تأمل
مقربان الهی
مراتب ملائک از نگاه فلاسفه اسلامی
مقربان الهی
هوشنگ شکری
«ملَک» یا «فرشته» به موجوداتی اطلاق میشود که در نظام خلقت با توجه به مقام و قربشان به هستیآفرین، دارای وظایفی معین و مراتبی مشخصاند و همچنین به علت این که فعلیت تامه دارند و دور از هوای نفسانیاند پیوسته متوجه به پروردگار خویش و تسبیح گوی اویند.
اما چیستی این فرشتگان در زبان فلسفه به بیانی و نیز در لسان عرفا به شیوهای قابل تأمل تعبیر گردیده است. فلاسفه معتقدند که مقصود از ملائک در زبان شرع، همان عقولاند و در مراتب پایینتر نفوس فلکی را شامل میشوند و هریک وظایف خاصی را با توجه به جایگاه هستی شناسانه برعهده دارند.
شیخ اشراق در این باره به نظر حکمای ایران باستان توجه خاصی دارد و فرشته شناسی ایرانی را با نظام فلسفی خویش تطبیق نموده است، از اینرو معتقد است که عقل اول که نخستین صادر از حق تعالی است همان فرشته «بهمن» است. شیخ شهید در حکمت الاشراق مینویسد:«پس ثابت شد که نخستین صادر از نورالانوار یکی بود و آن نور اقرب، نور عظیم بودکه پارهای از پهلویان آن را بهمن نامیدهاند»1.
همچنین این مرتبه از هستی را با توجه به الهیات اسلامی با جبرئیل فرشته وحی تطبیق نمودهاند چه او واسطه فیض بین حق تعالی و نبی است. این موضوع در حالی روشنتر میگردد که به مفهوم خاتمیت توجه داشته باشیم. این مقام که والاترین مرتبه انسانیت و مختص آخرین رسول مرسل است، عقل اول یا جبرئیل امین باید متنزل از حقیقت الوجود (یا واسطه فیض حقیقت الوجود) باشد تا بتواند فیض را دریافت و افاضه نماید یا به زبانی دیگر پیغام را دریافت نموده ابلاغ کند. این بیان دقیق را ابنسینا در معراج نامه اینگونه تشریح نموده است: «... و چون روح القدس که برتر ارواح است و جبرئیل امین است و برید وحی است نظر خود پیوسته گرداند بدان کس، حرکت و سکون وی همه رنگ الهیت دهد... و آنچه از روح القدس به عقل پیوندد، نبوت است و آنچه از آن عقل به ظاهر رسد، رسالت بود... پس روح القدس شریفتر ارواح است، واسطه میان واجبالوجود و عقل اول و ایمان آن قوت نبی است که کشَنده و حامل فیض قدسی است و آن قوت ثمره مجاورت عقل کل است»2.
اما بیانات دیگری نیز درباره جبرئیل وجود دارد که وی را واسطه فیض بین عقل دهم(عقل فعال) و انسان میدانند چنانکه فارابی بر این عقیده است، اما بیان ابن سینا در این باره ثاقب است.
فرشتگان را فلاسفه به ملائکه روحانیه مجرده که همان «عقول»اند یا ملائکه روحانیه که همان «نفوس»اند (ملائکه عملیه)3 و یا ملائک مقرب تقسیم نمودهاند. انشاءالله رحمتی در مقدمه خویش بر کتاب «معبد و مکاشفه» هانری کربن در این باره و با استناد به قول ملاصدرا مینویسد: «... انواع ملائکه بسیار است، برخی ملائکه علوماند و برخی ملائکه اعمال و ملائکه اعمال برخی ملائکه بهشت و رحمتاند (آنها را «رضوان» گویند) و برخی ملائکه دوزخ (و آنها را «زبانیه»گویند). کثرت فوق به اعتبار تعدد در وظایف ملائکه است. اما تقسیم دیگری در میان ملائکه وجود داردکه به اعتبار مراتبشان است. از این جهت ملائکه بهطور کلی دو گروهند؛ ملائکه مقرب که نیاز به استکمال ندارند و همه کمالات مقدّر برای آنها بالفعل است.(در اصطلاح فلسفه اسلامی از اینها به عقول تعبیر میشود). گروه دوم ملائکه سماویاند (در اصطلاح فلسفه اسلامی آنها را نفوس فلکی گویند). هر یک از این دو گروه مقام و مرتبه مشخصی در عبودیت دارند و انگیزهای برای خروج از آن مرتبه ندارند زیرا حال ایشان به حال بهشتیان همانند است و اشراقات شان پیاپی جاری، احوالشان نیرومند است و بهجت و لذت شان وافر»4.
در میان تألیفات فلسفی رسائل اخوان الصفا بیان نغزی درباره ملائک که با نفوس فلکی مطابقاند، دارد. در این دیدگاه عالم کبیر به مثابه یک تن[انسان کبیر] است باید دارای اعضا و اجزا و هر عضو وظیفهای و ملَکی دارد که انجام کاری را عهده دارد. برای مثال درباره زحل آوردهاند: «همچنین از جرم زحل قوتی روحانی به همه عالم پیوسته است که از محیط تا مرکز و هیولی همه عالم بدین قوت قبول صورت تواند کرد... این کوکب طحال این حیوان بزرگ[عالم کبیر] است و این قوت که از وی به عالم پیوسته است حکما آن را «روحانیات زحل» خوانند و شریعت آن را ملَک خواند با لشکری بسیار و اعوان فراوان و ملک الموت یک قوت است از این قوتها»5. عزیزالدین نسفی نیز در«زبده الحقایق» بیانی نزدیک به این مفهوم را ارائه نموده است.
این فرشته شناسی همانگونه که اشاره شد با آفرینش از دیدگاه فلاسفه منطبق است و هر فلکی که مرتبط به یکی از مراتب عقول است دارای فرشتهای است که به قوت روحانی آن فرشته وظایفی در جهان هستی بر وی محول میگردد که موظف به انجام آن است. بر همین باور سیدحیدر آملی در جامع الاسرار مینویسد:«لذا توان گفت افلاک نه گانه صورت عقول نه گانه صادر از عقل اول است که همان انسان کبیر است و به مثابه جوهر اول در عالم آفاق است. یا این که میتوان گفت صورت فرشتگان چهارگانه است که اکنون حاملان عرش هستند به اضافه جبرئیل و میکائیل و اسرافیل و عزرائیل و در روز قیامت تعداد آنها هشت خواهد بودکه به اضافه حقیقت انسان کبیر روی هم رفته نُه میشوند. زیرا فرشتگان چهارگانه کنونی همان کروبیاناند که هیچ فرشتهای از آنان به خدای متعال نزدیکتر نیست و فیض باری تعالی از آنها به تمامی اهل عالم چه عالی و چه دانی میرسد. جبرئیل واسطه رساندن فیض علوم به عالمیان است، میکائیل واسطه رساندن ارزاق است، اسرافیل واسطه رساندن حیات و زندگی است و عزرائیل واسطه رساندن مرگ است»6.
این دیدگاه که ملائک را قوههای روحانی میدانند تنها نظر فلاسفه نیست بلکه متکلمین اسلامی نیز بر این عقیدهاند. دکتر محمدجواد مشکور به نقل از شرح فقه اکبر مینویسد:« ملائکه در نزد اکثر مسلمانان اجسام لطیفی هستند که قادر به تشکل به اشکال مختلفه هستند و بر دو قسماند: قسمی که کارشان استغراق در معرفت حق و تنزیه خداوند است و آنان را «علیون» گویند و دستهای که تدبیر امر آسمانها و زمین کنند و آنان را «مقربون» گویند»7.
حکیم عباسعلی کیوان قزوینی نیز بیان بدیع و بسیار نغزی درباره ملائکه و روز و شب عالم ملکوت ارائه فرموده بدین بیان که: «برای ملائکه شب و روزی است، روز آنها عبارت است از توجه و اقبال ایشان به درگاه حضرت حق برای استفاضه که عالم فقر و نیاز ایشان است و چون روز این عالم عالمِ جان، جان ایشان منور به نور فیوضات لایزالی و اشراقات متوالیه است و آفتاب اقبال ایشان از افق فیاضیت حضرت حق طلوع کرده و به سمت الرأس افاضه بر ایشان رسیده و ارض هویت ایشان به تابش خورشید عنایت حقه دلگرم و مستشرق است.... و شب آنها وجه ادباری و افاضی آنهاست که عبارت از توجه ایشان به عالم خلق و نشئه ناسوت باشد به جهت ترتیب و افاضت که آنچه از حق گرفتهاند به هریک از اهل این عالم به اندازه استعداد ایشان برسانند لذا شب وقت توفیق است که اهل عالم بالا متوجه این عالمند و رغبت عباد در شبها به عبادت بیشتر از روز است و یاد خدا برای اهل ذکر در شب بیشتر است و فضیلت بعض شبها بر بعض دیگر که در اخبار رسیده به جهت زیادتی ملائکه است در آن شبها»8.
اما «فرشته» که غالباً با هیأتی شبیه به انسان و دارای بال و پر ممثل میشود «اقلیم هشتم» را فرایاد میآورد که در آن تخیل خلاق، صورت فکریهای را ایجاد نموده و فرشته بدان «صورت مثالیه» ظاهر میشود چنانکه بر حضرت مریم(س) ظاهر گشت یا بر نبی مکرم اسلام(ص) به صورت دحیه کلبیه نمایان شد. قطبالدین شیرازی درباره اقلیم هشتم میگوید: «اقلیم هشتم اقلیمی است که ابعاد و مقدارش با ادراک خیالیه قابل شناخت است و این عالم تصاویر و صور قایم بالذات[است]»9.
اما منظر عرفان اسلامی ورای تمامی این تعینات و مراتب هستی، خداوند هستیآفرین را مد نظر قرار داده و تمام توجهش را معطوفِ رسیدن به قرب حضرت حق میکند تا از مقام ملائکه نیز درگذرد چنانکه مولانا میفرماید:
از ملک پران شوم
آنچه اندر وهم ناید آن شوم
منابع در دفتر روزنامه موجود است
آدرس مطلب
http://old.irannewspaper.ir/newspaper/page/5588/9/254407/0
ارسال دیدگاه
ضمن تشکر از بیان دیدگاه خود به اطلاع شما رسانده می شود که دیدگاه شما پس از تایید نویسنده این مطلب منتشر خواهد شد.
دیدگاه ها ویرایش نمی شوند.
از ایمیل شما فقط جهت تشخیص هویت استفاده خواهد شد.
دیدگاه های تبلیغاتی ، اسپم و مغایر عرف تایید نمی شوند.
























































