یادداشت

مصائب سینمای اپیزودیک




 علیرضا مرادی


ساختار اپیزودیک در سینمای دنیا، ساختاری فانتزی و دارای بهرههای فکری بالاست؛ سینمایی که طی آن، اپیزودهای یک فیلم، ارتباطی مفهومی با یکدیگر دارند.این مدل فیلمسازی در سینمای ایران، از اواخر دهه هفتاد خود را نشان داد و با رو کردن چند نمونه قوی چون «نسل سوخته»، کم کم به دورانی رسید که کارگردانان، تنها به دلیل تنوع فیلم خود و نشانهای که از ورای آن میتوانستند تمایلات روشنفکرانه خود را به نمایش بگذارند، از این ژانر استفاده کردند؛ در حالی که این پارامترهای مهم، خواستهای ابتدایی و اولیه یک فیلم اپیزودیک است که نمیتواند به تنهایی، ارزشهای واقعی و والای این ساختار را به نمایش بگذارد.
متأسفانه آنچه در «گنجشکک اشی مشی» از آثار اخیر جشنواره فیلم دیده شد، توسل به ابتداییترین وظایف سینمای اپیزودیک است؛ بیآنکه هدفی غایی در پس هر اپیزود، خود را نشان دهد.فیلم به لحاظ داستانی، میتواند مخاطب خود را با فضاهای مختلف و سرگرمکنندهای مواجه نماید که تنها در سطح حرکت میکند و هیچ تلاشی مبنی بر نشان دادن تفکراتی مبتکرانه در طول اثر دیده نمیشود حال آنکه سینمای اپیزودیک، به دلیل قابلیتهای فانتزی بالایی که دارد به راحتی میتواند دایره بسیار وسیعی از خلاقیتهای بکری باشد که در پناه داستانهایی متفاوت برای مخاطب خلق میشود.
«گنجشکک اشی مشی» از هر گونه ابتکار داستانی خاص بیبهره است.فیلم، بشدت تابع تمایلات احساسی است که سبب میشود با این همه بحران، مخاطب خود را نیز گم کند.فیلم نه میتواند با کودک و نوجوان با ضریب هوشی بسیار بالای این سالهای ما، رابطه مفهومی قابل توجهی برقرار نماید و نه میتواند با این بسترسازی ضعیف در جهت به بار نشاندن احساسات مخاطب، اثری قدرتمند برای مخاطب بزرگسال خود باشد.آدمهایی هم که در این فیلم میبینیم، انسانهایی نیستند که قابلیت تأویل بیرونی داشته باشند؛ ضمن آنکه در همین نمایش کوتاه هر اپیزود، نشانه شناسی خاصی از یک روند مستتر و متوالی در فیلم دیده نمیشود. حالا به تمام این مشکلات، ضعف شخصیتپردازی را هم اضافه کنید که با توجه به تایم خیلی کوتاه فیلمهای اینچنینی، باید گویاتر از یک اثر 90 دقیقهای سینمایی باشد.
تمام مواردی که عنوان شد، نشان میدهد نویسنده و کارگردانی که قرار است فیلمنامهای باساختار اپیزودیک را بنویسد و بسازد، باید فردی مبتکر و خلاق باشد؛ هنرمندی که جلوتر از زمان خود حرکت میکند؛ در حالی که نشان دادن سه داستان مختلف با پس زمینهای کمرنگ که به زور میخواهد آن را مشترک نشان دهد، یک اثر مبتدی بسیار سادهای است که از یک دانشجوی رشته فیلمسازی قابل قبول است؛ نه از کسانی که سالها در این حوزه فعالیت داشتهاند. این شیوه فیلمسازی پس از تمام موفقیتهایی که این ساختار تا امروز به خود دیده، بازگشت به سالهای نیمه میانی دهه هفتاد و ماقبل آن است؛ سالهایی که نه سینمای پیشروی این روزهای ایران آن را میپذیرد و نه مخاطبانی که دانش سینمایی آنها در طول سالیان اخیر به شکل قابل توجهی گسترش یافته است.

 




تأمل


سینمای قاتل و سینمای دیجیتال
 

 نعیمه حسنی
هنوز تصور برخی از تماشاگران ما درباره سینمای جدید همان سینمای قدیم است، سینمایی که همه چیز جلوی دوربین اتفاق میافتاد و هر کاری باید اجرا میشد. برای همین وقتی تماشاگر ایرانی با تماشای صحنههایی از فیلمهای خارجی که در آن لحظه به لحظه اتومبیلهای شیک منفجر میشوند، ساختمانهایی فرو میریزند و شهری ویران میشود و یا آباد، این جمله ساده و عامیانه را به زبان میآورند که «اینها چقدر خرج کردن» اما خبر ندارند که درست است آنها خرج کردهاند ولی نه از پول و بودجه بلکه از ذهن و خلاقیت. آنها برای سینما حیات جدیدی را خلق کردند تا شد این سینمای نویی که سینما دیجیتال مینامندش. سینمایی که فهمید برای اوج گرفتن یک بال کافی نیست و بال دیگری را به خدمت گرفت و آن مهندسی بود. پس اوج گرفتن سینما دیجیتال، هماهنگ شدن مهندسی و هنر بود اما ما کجای این معادله پروازیم؟ بگذارید از جای دیگر و کلیشهایتر شروع کنیم، گویا حادثه در کشور ما طبیعی شده، خبرهای تصادفات جادهای هر روز شنیده میشود ولی باز هم هست. خطر زلزله همیشه فریاد میشود ولی نبود ایمنی در ساخت و ساز هنوز هم هست و کشته میگیرد، هوا آلوده میشود و مردم در حال کشته شدن از این بلا هستند ولی همچنان هوای آلوده هست و میماند و سانحههایی از این دست که در همه جای دنیا، فاجعه تلقی میشود در اینجا به روزمرگی رسیده است. حال میگویند اینجا کار هنر آغاز میشود که بیاید و انسانها را با فرهنگ درست انسانی آشنا کند و آنچه «باید» را نشان دهد و از آنچه «هست» رها کند اما خبری این نهیب را میزند که همین سینما خودش فاجعههای زیادی دارد که مغفول مانده است. خبر کشته شدن 5 نفر در پشت صحنه فیلم «معراجیها» به کارگردانی مسعود ده نمکی.
واقعاً این سؤال اساسی است که بعد از پیشرفت عظیم سینما در حوزه دیجیتال، کشوری چون ایران که در حوزه سینما مدعی است چرا هنوز از فناوریهای دیجیتال استفاده نمیکند و هنوز جلوههای ویژه در آن به معنای کاشتن بمب مشقی، انفجار ماشینهای فرسوده و... است و چرا هنوز مهندسی در این میان غایب است. آن هم در حالی که در کشور ما از طرفی قانون کپی رایت جهانی وجود ندارد و همه نرم افزارهای گرانقیمت دنیا به قیمت یک DVD خام است و از طرف دیگر هزینههای به کارگرفتن یا وارد کردن ملزومات سینمای جدید هم بسیار کمتر از بمبها و جتهای جنگی است که در فیلمها به کار گرفته میشود. پس چرا هنوز در لوکیشن فیلمها بمب کاشته میشود؟
حادثه رخ داده در فیلم مسعود دهنمکی نخستین و آخرین اتفاق نبود و در این نوع صحنهها، کشته و مجروح بسیار داشتهایم. پس چرا کسی برای جایگزینی این حقههای سینمایی، سینما دیجیتال را تجهیز نمیکند؟
وقتی حرف از زلزله میشود همه درباره مقاومسازی حرف میزنند، حرف از آلودگی هوا که میشود همه از بنزین و ماشینهای غیراستاندارد حرف میزنند ولی چرا وقتی خبر قتل سینمای قدیم مخابره میشود، کسی از سینما دیجیتال صحبتی به میان نمیآورد؟ باید تهیه کنندگان، کارگردانان و عوامل سنتی سینمای ایران را نسبت به ویژگیهای سینما دیجیتال یا سینمای عصر جدید آشنا کرد. همان کسانی که تصور میکنند سینمای روشنفکری نیازی به ابزارهای دیجیتال ندارد و چه آن کسانی که برای فیلمهایشان سراغ حقههای قدیمی سینما میروند. دیگر در عصر جدید لازم نیست همه خواستههای کارگردان جلوی دوربین خلق شود و فقط لازم است، خلاقیت هنری با فناوری مهندسی به میان بیاید و سینما را از این قتلها نجات دهد.
البته باید این نکته را نیز یادآور شد که متأسفانه برخی در ایران، بدون علم دقیق به سینما و مهندسی و در یک کلام بدون شناخت پروسه تولید در سینما دیجیتال، تنها با یادگیری چند نرم افزار و افکت تکراری، آثاری ارائه میکنند که دید سینماگران و مردم را نسبت به این سینما ناخوشایند میکند. در این آثار مشاهده میشود که جلوههایی بیمایه رخ نمایی میکند که کسی آن را باور نمیکند، یا حتی اگر باور شود، چون هیچ مبنای دراماتیکی ندارد، همنشینی درستی بین این تکنیکها و فیلمنامه و تولید نیست. در حالی که سینما دیجیتال، ذوب شدن در تکنیک و به حاشیه رفتن درام در سینما نیست بلکه آغاز همنشینی درست درام و تکنیک است. یعنی باید درک کرد که سینمای دیجیتال ایران باید ویژگیهای منحصر به فرد خود را داشته باشد نه اینکه کپیبرداری سطحی از جلوههای دیجیتال هالیوود شود. جلوه و درام هم باید هر دو در خدمت هم باشند و ارتباط الصاقی به اثر قابل توجهی ختم نخواهد شد.
باید سینما دیجیتال و پروسه استاندارد تولید فیلم در آن، به درستی در ایران درک و پیاده شود که تحقق این خواسته در ابتدا نیاز به آموزش سینما دیجیتال در دانشکدهها و آموزشگاههای سینمایی دارد تا نسل جدید هنرمندان، تهیهکنندگان، مدیران تولید، تدوینگران، تصویربرداران و... سینمای عصر خود را درک کنند و بر اساس آن فیلم بسازند.

 


آدرس مطلب http://old.irannewspaper.ir/newspaper/page/5588/8/254414/0
ارسال دیدگاه
  • ضمن تشکر از بیان دیدگاه خود به اطلاع شما رسانده می شود که دیدگاه شما پس از تایید نویسنده این مطلب منتشر خواهد شد.
  • دیدگاه ها ویرایش نمی شوند.
  • از ایمیل شما فقط جهت تشخیص هویت استفاده خواهد شد.
  • دیدگاه های تبلیغاتی ، اسپم و مغایر عرف تایید نمی شوند.
captcha
انتخاب نشریه
جستجو بر اساس تاریخ
ویژه نامه ها