اصفهان​ مویه​کن /پاورقــی ـ قســـمت 252

آغاز فاجعه




محـمـد بــلــوری

اشاره‌ای به گذشته داستان: اشرف افغان پس از آن‌که در اصفهان بر تخت سلطنت نشست، پی برد شاهزاده تهماسب با سپاهی که فراهم آورده ممکن است به اصفهان حمله کند و به همین خاطر با ارسال هدایایی از او خواست برای انعقاد قرارداد دوستی در نزدیکی قم با هم ملاقات کنند. شاهزاده تهماسب از طریق جاسوسان باخبر شد اشرف با سپاه کاملی به محل ملاقات رفته و خیال حمله به او را دارد. او هم با 25 هزار سپاهی از قاجارها و قزلباش‌ها تصمیم گرفت روانه میعادگاه شود. در نزدیکی‌های قم بود که یک شب در اردوگاه نزاع خونینی بین سپاهیان در گرفت...
***
شاهزاده پرسید: نزاع بر سر چه بود؟
اعتمادالدوله گفت: نیمه شب، عده‌ای از قزاق‌ها و گروهی از قاجارها به زد و خورد پرداخته بودند. اختلاف‌شان بر سر کسب قدرت در سپاه است. اگر در حل این اختلاف تدبیری اندیشیده نشود، سپاه با این نفاق از هم خواهد پاشید و در مقابله با لشکریان یکپارچه اشرف افغان شکست خواهیم خورد.
شاهزاده با احساس زبونی به هراس افتاد و رنگ از چهره‌اش پرید، پرسید:
-این چه نفاقی است که قاجارها و قزلباش‌ها را به دشمنی با هم واداشته؟
کروسینسکی، راهب لهستانی انگیزه این نفاق را چنین بازگو می‌کند:
-«شاهزاده تهماسب همان‌گونه که در دو جنگ با افغان‌ها پیروز صحنه کارزار شده بود این بار هم اگر اختلاف میان سپاهیانش پیش نمی‌آمد، می‌توانست در جنگ با اشرف افغان به پیروزی برسد و در این صورت راه فتح اصفهان به رویش هموار می‌شد، اما سپاه تهماسب از قاجارها و قزلباش‌ها تشکیل می‌شد و از آنجا که شمار قاجارها از سپاهیان قزلباش بیشتر بود، در نیمه راه رسیدن به صحنه نبرد، به شاهزاده تهماسب اخطار کردند حاضر به جنگیدن هستند به شرطی که در صورت پیروزی بر دشمن باید اعتمادالدوله از میان آن‌ها انتخاب شود ولی سپاهیان قزلباش با این پیشنهاد سخت مخالف بودند...»
بیرون از چادر همهمه‌ای برپا بود، تهماسب میرزا هراسان از چادر بیرون آمد و فوجی از سواران قزلباش را دید که در فضای تیره از غبار اردوگاه از هر طرف به هم می‌پیوندند تا چادرها را پشت‌سر بگذارند. از تماشای این صحنه چهره‌اش حالت رقت‌باری گرفت و از این‌که احساس می‌کرد دیگر سپاهش به فرمان او نیست حس تحقیرآمیزی بر جانش می‌نشست. کروسینسکی با درک چنین احساسی در تهماسب میرزا به درستی دریافته بود:
«از شاهزاده‌ای با غرور از دست رفته و اقتدار در هم شکسته بیش از آن‌که فرمان ببرند، بر حال او رقت می‌آوردند.»
چنین بود که شیرازه سپاهش از هم پاشید و بی‌آن‌که به دیدار اشرف افغان برود، از قم عقب‌نشینی کرد و همراه لشکری از ایل قاجار به سوی مازندران که تحت تسلط حکمرانان قاجار بود، به‌راه افتاد. پس از عقب‌نشینی شاهزاده تهماسب به مازندران مهاجمان افغان به فرمان اشرف به قم که تحت سلطه فرماندهان شاهزاده بود هجوم بردند و تا توابع تهران رسیده بودند که از سپاهیان قاجار شکست خوردند و ناگزیر عقب‌نشینی کردند.
اشرف علاوه بر دشمنان داخلی، از سوی دو دشمن خارجی یعنی روسیه و ترکیه عثمانی نیز تهدید می‌شد.
امپراتوری روسیه و ترکیه عثمانی در زمان سلطنت غاصبانه محمود افغان معاهده‌ای را در روز شنبه سوم تیرماه 1103 شمسی به امضا رساندند که براساس آن کشور ایران را بین خود تقسیم می‌کردند.
در زمان امپراتوری پطر بزرگ، روس‌ها مناطق گسترده‌ای در قفقاز از جمله شهرهای دربند و باکو را به تصرف درآوردند، علاوه بر آن سپاهیانی هم از روسیه با گذر از دریای خزر در مناطق ساحلی شمال ایران پیاده شدند و شهر رشت و مناطقی دیگر از گیلان را اشغال کردند ولی یک سال بعد با مرگ پطر کبیر نقشه‌های روس‌ها در تسخیر نیمی از کشور ایران که در معاهده با دولت عثمانی تعیین شده بود، متوقف شد.
ترکان عثمانی هم براساس این معاهده لشکریانی برای تصرف ولایت‌های غربی ایران تا سواحل خلیج فارس به کشورمان اعزام کردند و به علت ضعف حکمرانان محلی، عثمانی‌ها شهرهای تفلیس، ایروان، تبریز و کرمانشاهان را به اشغال درآوردند و به‌سوی همدان پیشروی کردند.
در این میان شاهزاده تهماسب برای رسیدن به قدرت به دریوزگی ترک‌های عثمانی رفت و با فرستادن سفیری به سلطان عثمانی پیغام داد اگر او را به عنوان شاه ایران به رسمیت بشناسد تعهد می‌سپارد غرب ایران را به عثمانی‌ها ببخشد.
تهماسب میرزا که در روز پنجشنبه اول مهرماه سال 1102 شمسی در جریان محاصره اصفهان توسط محمود افغان از پایتخت گریخته بود، پنهانی مقاوله نامه‌ای را هم با پطر کبیر امضا کرده و پیشنهاد داده بود اگر تزار روسیه او را در رسیدن به تاج و تخت شاهی کمک کند حاضر است علاوه بر آنچه که تاکنون روسیه از خاک ایران اشغال کرده مناطق شرقی قفقاز، منطقه گیلان و مازندران را هم به روس‌ها واگذارد.
***
در زمان سلطنت محمود افغان بود که روس‌ها و ترکان عثمانی تصمیم گرفتند با سرکوب سپاهیان افغان، با آسودگی خاطر اقدام به تقسیم کشورمان کنند.
نیروهای عثمانی با فرماندهی حسن پاشا والی بغداد در زمان سلطنت محمود افغان بر شهرهای تفلیس دست یافتند و پس از تسخیر تبریز و کرمانشاهان به‌سوی همدان یورش بردند که با فوت حسن پاشا، پسرش احمد پاشا جانشین او شد و از سوی سلطان عثمانی مأموریت یافت به سوی اصفهان لشکرکشی کند و این شهر را به تصرف درآورد.
محمود افغان که خطر را احساس کرده بود با رسیدن ارتش عثمانی به همدان و قزوین شتابزده سفیرش را با هدایایی نزد احمد پاشا فرمانده سپاه عثمانی فرستاد و پیشنهاد عقد پیمان صلح و اتحاد با ترکان را داد اما احمد پاشا به محمود افغان پیغام داد: «ما تو را به منزله شاه ایران نمی‌شناسیم و به تو دستور می‌دهیم یا کشور ایران را ترک کنی یا تسلیم امپراتوری عثمانی شوی، در این صورت تو را به بیگلربیگی انتخاب خواهیم کرد، ضمناً باید همه خزانه‌های شاهی را تسلیم کنی.»
هر چند ترکان عثمانی می‌دانستند که محمود پیشنهادهای‌شان را قبول نخواهد کرد و باید حمله به اصفهان آغاز شود.
 


آدرس مطلب http://old.irannewspaper.ir/newspaper/page/5588/17/254465/0
ارسال دیدگاه
  • ضمن تشکر از بیان دیدگاه خود به اطلاع شما رسانده می شود که دیدگاه شما پس از تایید نویسنده این مطلب منتشر خواهد شد.
  • دیدگاه ها ویرایش نمی شوند.
  • از ایمیل شما فقط جهت تشخیص هویت استفاده خواهد شد.
  • دیدگاه های تبلیغاتی ، اسپم و مغایر عرف تایید نمی شوند.
captcha
انتخاب نشریه
جستجو بر اساس تاریخ
ویژه نامه ها