اول دفتـــر

از نسل طلایی روزنامه نگاران وطن دوست


محمد نوری

پای خاطرات نسل اول خبرگزاری و رادیو که بنشینی، همواره سخن از مردی به میان می‌آید با مشخصه صدای پرطنین، بلندقامت، برخوردار از قلم نافذ و منضبط و سختگیر در مناسبات شخصی و سازمانی.
صبح سه‌شنبه پانزدهم دی‌ماه، لحظه تلخ جدایی با این مرد اسطوره‌ای بود. رفتن ابوالقاسم وطن‌دوست، مردی که ره‌توشه‌اش، نیم قرن تجربه گرانسنگ خبرنگاری بود، بسی مایه خسران و حسرت است؛ حسرت از دست دادن کسی که در صدای رسا و نگاه عمیقش، دوره پرشکوه روزنامه‌نگاری را تجسم می‌کرد. وطن‌دوست به حلقه پیشکسوتان و بزرگان رسانه تعلق داشت، بازمانده‌ای از نسلی که حضورشان دلیل قاطع بر استعدادها و افق‌های روزنامه‌نگاری در ایران زمین است. یکایک خانواده خبر که رد فعالیت حرفه‌ای او از دفتر ایرنا در نیویورک تا ایستگاه رادیو در میدان ارگ را پی گرفته‌اند، امروز دلتنگ حضور کسی خواهند بود که نماد ایرانی پرغرور و متعصب در مشق روزنامه‌نگاری بود.
وطن‌دوست در 7 دهه حیات پربارش اغلب رشته‌ها و شاخه‌های کار رسانه را درنوردید. روزی در نقش گزارشگر و خبرنگار، زمانی در جایگاه گوینده و نویسنده رادیو، برهه‌ای در مقام مدیر حوزه استان‌های خبرگزاری و دوره‌ای دیگر در صف مدیران ارشد روزنامه ایران و سیاستگذار مطبوعات. از این رو شخصیت حرفه‌ای او دربرگیرنده همه وجوه روزنامه‌نگاری بود، از ادیتوری و سردبیری تا برنامه‌نویسی و سیاستگذاری. در پیمودن این راه دراز او سختی‌ها و مرارت‌های بسیار به جان خرید، بارها دست تقدیر و تلاطم روزگار او را تا مرز خانه‌نشینی سوق داد اما اراده استوارش برای ماندن در خانواده رسانه، تسلیم و تابع تمنیات دنیوی نشد. با وجود همه ارتباط‌ها و اعتبارش قید منصب و مقام را زد به همان صورت که درخواست‌ها و دعوت‌ها از آن سوی آب‌ها را نادیده گرفت.
اکنون ما مانده‌ایم و میراث مردی که در حرفه خبری و خبرگزاری منحصر به‌فرد بود. او تا وقتی در قید حیات بود، خواسته همکارانش برای کتابت و نشر خاطراتش را قبول نکرد اما خوشبختانه تجربه و اندوخته گران او در ذهن و ضمیر شاگردانش جاری است. مدرسه روزنامه‌نگاری وطن‌دوست حرف‌های بسیار برای گفتن دارد و فرض است که همراهان و همقطارانش برای نقل و انتقال آن به نسل امروز بکوشند و صفحات دفتر تاریخ روزنامه‌نگاری را به اندیشه‌های او زینت بخشند با همین امید و تمنا، نظری به اجمال بر اجزای شخصیت او افکنده‌ایم:


1- وطن‌دوست به نسل دانش‌آموختگانی تعلق داشت که میل و انگیزه «آموختن» آنها را به کانون‌های مهم دانشگاهی کشانده بود. او در دهه 40 در جرگه استعدادهای برتر آن روز جواز ورود به دانشگاه تهران را می‌گیرد و پای درس جامعه‌شناسی که آن روز جزو رشته‌های محبوب محصلان ایرانی بود، می‌نشیند. شاکله شخصیت وطن‌دوست در فضای آن روز و در کلاس استادان نامداری مثل امیرحسین آریانپور (جامعه‌شناس)، لطفعلی صورتگر (زبان‌شناس) و بالاتر از همه غلامحسین صدیقی (پایه گذار جامعه شناسی در ایران و وزیر کابینه مصدق) شکل گرفته بود. داشتن حافظه نیرومند به شاگرد آن روز دانشگاه تهران این امکان را داده بود تا درس‌ها و آموخته‌های بزرگان جامعه‌شناسی را با تکنیک‌ها و مهارت‌های نویسندگی بزرگان شعر و ادبیات همچون تورج فرازمند، تلفیق کند. خصلت‌های حرفه‌ای وطن‌دوست در کوران تجربه و تلمذ آن استادان شکل گرفته بود مثل وفاداری به نثر و نگارش فارسی، انضباط و قانونمندی در رسانه و همین طور سماجت در کشف واقعیات.


2- با آنکه روزنامه‌نگاری حرفه اول و آخر او بود، اما روزهای بسیار را به آموزش و تعلیم‌دهی گذراند. برای نسل گذشته ایرنا او پیش از آنکه یک مدیر و سردبیر باشد، یک معلم بود. هنوز طرح‌های موسوم به «ارتقای علمی کارکنان» نظام اداری کشور راه نیفتاده بود که او دوره‌های work shop برای خبرنگاران علاقه‌مند برپا کرد. حتی در سنین کهنسالی که روزگار، رمق را از جسم و جان او گرفت، از آموختن و یاددادن دریغ نمی‌کرد. به رسم معلمان شیفته تعلیم، حتی سال‌های بازنشستگی، به دعوت مدیران ایرنا برای آموزش و تعلیم «نه» نگفت. باری، وطن‌دوست دست‌کم در خاطره دو نسل از خبرنگاران، آموزگاری فراموش نشدنی است، معلمی که با هیبت احترام‌برانگیز و صدای رسا هیچ پرسشی را بی پاسخ نمی‌گذاشت، احاطه‌اش به حوزه‌ها و علوم مختلف باعث می‌شد حتی در ایام کهولت و خانه‌نشینی محل رجوع انبوه نویسندگان و گزارشگران شود.
 
3- اگر کسی از او درباره علایق و مطلوب‌هایش می‌پرسید، در کمال ناباوری می‌شنید روزنامه، رادیو و کتاب، این ها عشق های سه‌گانه زندگی او بودند؛ فضایلی که برای یک مرد رسانه‌ای شایسته و بایسته است. دوستان سال‌های دور و نزدیکش خواهند گفت که لذت پیرمرد از خواندن و نوشتن غیر قابل وصف بود. هر روز صبح را با خواندن روزنامه آغاز می‌کرد و با گوش دادن به رادیو و مطالعه کتاب‌های تازه به شام می رساند. حتی در روزهای پررنج بیماری و بستری بودن، از خواندن و شنیدن دست برنداشت.


4- از سکون و رکود در روزنامه‌نگاری رنج می‌برد. ترجیع‌بند گفتار او در همه محافل و مجالس، تعلیم و تربیت نیروهای حرفه‌ای برای رسانه بود و دلواپسی، او بازماندن رسانه‌های ایران از قافله رسانه‌های مدرن بود. تسلط او بر زبان انگلیسی در کنار تجربه دوران خبرنگاری در نیویورک دست به دست هم داده بود تا او دائم فاصله سطح و کلاس روزنامه‌نگاری ایران با آن سوی آب‌ها را بکاود. از سوی دیگر او تاریخ 170 ساله روزنامه‌نگاری در ایران را با همه فراز و فرودهایش بازگو می‌کرد و در این نگاه واگویه‌اش این بود که مبادا شأن روزنامه و روزنامه‌نگاری در ایران تنزل یابد. او خبرنگاری و اطلاع‌رسانی را شریف‌ترین حرفه می‌شناخت و از این رو، هیچ گاه مشکلات و موانع موجود بر سر راه اهل رسانه مانع از این نشد که او از اصول و استانداردهای روزنامه‌نگاری تنزل کند. روا نمی‌دید ساحت این حرفه به غبار تمنیات امروز آلوده شود. رابطه و رفاقت در قاموس حرفه ای او راه نداشت؛ می‌گفت هر کسی را به سرای اهل قلم راه نیست. این شعار زیبا و نانوشته بر سر دفتر وطن دوست در همه ایامی بود که در کرسی کشف و جذب استعدادهای خبرنگاری می‌نشست.
اکنون آن صدای متین و مردانه از نفس افتاده است و آن قامت رسا و استوار خرقه خاکی را زمین گذاشته است. آنچه اما هنوز در خیال و خاطره اهالی خبر زنده است میراث یک روزنامه نگار آگاه، مسئول و منضبط است.


آدرس مطلب http://old.irannewspaper.ir/newspaper/page/6118/1/354343/0
ارسال دیدگاه
  • ضمن تشکر از بیان دیدگاه خود به اطلاع شما رسانده می شود که دیدگاه شما پس از تایید نویسنده این مطلب منتشر خواهد شد.
  • دیدگاه ها ویرایش نمی شوند.
  • از ایمیل شما فقط جهت تشخیص هویت استفاده خواهد شد.
  • دیدگاه های تبلیغاتی ، اسپم و مغایر عرف تایید نمی شوند.
captcha
انتخاب نشریه
جستجو بر اساس تاریخ
ویژه نامه ها