گپی با مانا استادمحمد در آستانه سالروز تولد پدرش؛

نمایشنامه‌های ناتمام استادمحمد منتشر می‌شود


ندا طیبی
منتقد تئاتر
در سومین روز آبان ماه سال 1329 نوزادی به دنیا آمد در محله دروازه دولاب که محمود نامیده شد با نام خانوادگی استادمحمد. فرزندی که در دوران تحصیل در مدرسه به سبب همکلاسی بودن با بهمن مفید، با برادر بزرگتر او بیژن آشنا شد و همین آشنایی، جاده زندگی‌اش را به سوی تئاتر هموار کرد تا به فاصله نه چندان زیادی از سال‌های تحصیل، به یکی از مهم‌ترین ارکان نمایشنامه‌نویسی اجتماعی ایران تبدیل شود. هرچند پیش از آن با عضویت در گروه «آتلیه تئاتر» بیژن مفید، در نمایش‌های او همچون «شهر قصه»، بازی در تئاتر را تجربه کرد. او اما در ادامه نویسندگی را پیشه جدی‌تر دانست و خود را به‌عنوان نویسنده‌ای شناساند که درد تئاتر داشت.
محمود استادمحمد در سال‌های پر فراز و نشیب زندگی‌اش، با نوشتن نمایشنامه‌هایی مانند «آسید کاظم»، «شب بیست و یکم»، «دیوان تئاترال»، « آخرین بازی»، «عکس خانوادگی» و... جای خود را در ادبیات نمایشی ایران استوار کرد.
در آستانه تولد 68 سالگی‌اش در گپ و گفتی کوتاه با دخترش مانا، از وضعیت خانه کوچکش با آن باغچه قشنگ، دستنوشته‌ها و ترانه‌های چاپ نشده‌اش، سراغ گرفتیم.
همه دوستان نزدیک استادمحمد از علاقه او به گل و گیاه خبر داشتند؛ از باغچه بزرگش در حیاط خانه کوچکش گفت‌و‌گو می‌کردند و می‌دانستند دوست نویسنده‌شان روزانه بخشی از ساعات خود را در باغچه و به آبیاری و نوازش گل‌ها می‌گذارند و این چنین بود که وقتی روز سوم مرداد ماه سال 92 در بیمارستان جم، دوستان خود را ترک کرد، یکی از پرسش‌هایی که در ذهن همه آنان می‌گذشت، این بود که سرنوشت گل‌ها چه می‌شود؟ و این دلخوشی وجود داشت که‌ای‌کاش خانه کوچک مرد نویسنده به موزه‌ای تبدیل شود برای آیندگان و حالا مانا درباره وضعیت خانه می‌گوید: «خانه همچنان هست. در این سال‌ها تلاش کردم خانه را حفظ کنم کوشیدم باغچه را با همان صفای قدیمی‌اش نگه دارم. تا جایی که توانستم، از وسایل هم نگهداری کردم اما شخصاً به نتیجه‌ای نرسیدم که چگونه می‌توانم از آن خانه به‌عنوان جایی که برای بازدید عموم و مکانی برای رفت‌و‌آمد دوستان و همکاران پدرم استفاده کنم. چون کوچک است و اجرای این طرح قدری سخت است و درمورد حفظ و نگهداری آن هم هیچ پیشنهادی از طرف هیچ نهاد یا سازمانی نداشتم اما بسیار مشتاقم و اگر کسی یا سازمانی پیشنهادی داشته باشد، با کمال میل همکاری می‌کنم. چه در مورد خود خانه یا وسایل پدرم. اگر مکانی قابل اطمینان را پیدا کنم، حتماً وسایل و خانه را حتماً در اختیارشان قرار خواهم داد اما تا به امروز هیچ پیشنهادی از کسی در این مورد نداشته‌ام.»
او سپس نکته‌ای دیگر را بیان می‌کند: «البته دوستان نزدیک آقای استادمحمد در جریان هستند که ایشان خود، چندان اهل نگهداری از وسایلش نبود حتی سعی می‌کرد دستنوشته‌هایش را تا جایی که ممکن بود نگه ندارد و آنها را دور می‌ریخت. بنابراین متأسفانه خودش بسیاری از دستنوشته‌هایش را که امروز می‌توانست خیلی ارزشمند باشد، از بین برد.
او چندان اهل آرشیو و نگهداری کردن از چیزی نبود اما همان حداقلی از وسایل و دستنوشته‌هایش که در زمان حیات خودش موجود بوده، حفظ شده است. بخش قابل ملاحظه‌ای از آن پیش من است و بخشی هم دست دوستان دیگر که امیدوارم زمانی همه اینها یک جا جمع و در اختیار عموم گذاشته شود.»
او تأکید دارد که شخصاً به هیچ‌وجه احساس مالکیت نسبت به هیچ چیزی نمی‌کند: «هیچ چیزی را شخصی نمی‌دانم. همه زندگی پدرم، تئاتر بود و آنچه از او باقی مانده، متعلق به تئاتر است، نه مال من یا هیچ کسی دیگر و با جان و دل در اختیار عموم خواهم گذاشت.»
مانا استادمحمد درباره انتشار آثار چاپ نشده و تجدید چاپ آثار چاپ‌شده پدرش توضیح می‌دهد: «بعد از رفتن ایشان، مجموعه‌ای از یادداشت‌های مطبوعاتی‌شان توسط انتشارات افراز منتشر شد. زمانی که خودشان زنده بودند، اقدام به چاپ آن مجموعه کردند که متأسفانه در زمان حیات‌شان منتشر نشد ولی بعد از رفتن‌شان آن مجموعه به نام «چهره‌ام پوشیده بهتر»، منتشر شد که نام مجموعه را هم خودشان انتخاب کرده بودند. مجموعه یادداشت‌های مطبوعاتی بود که من و تعدادی دیگر از دوستان نزدیک پدرم توانسته بودیم در سال‌های گذشته جمع‌آوری کنیم. بخش عمده‌ای از آن در آن مجموعه هست ولی مطمئنم یادداشت‌هایی هم وجود دارد که ما هنوز به آنها دسترسی پیدا نکردیم و حتماً در تجدید چاپ‌ها استفاده خواهد شد.»
او ادامه می‌دهد: «تمام نمایشنامه‌های چاپ شده آثار و چاپ نشده پدرم را در مجموعه هفت جلدی به انتشارات «چشمه» دادم که به صورت کامل چاپ شده و در بازار موجود است. البته نمایشنامه‌های نیمه کاره‌ای هم در دستم هست که در این مجموعه قابل ارائه نبود. امیدوارم سال آینده بتوانیم کتاب دیگری را از ایشان تدارک ببینیم شاید تحت عنوان شناخت‌نامه و در آن، نوشته‌هایی را که کامل نیست و نمایشنامه‌هایی را که نیمه کاره است، ارائه خواهیم کرد.»
مانا درباره ممیزی این آثار می‌گوید: «همان ممیزی اتفاق افتاد که در چاپ‌های قبلی هم داشتیم. آخرین بار نمایشنامه «شب بیست و یکم» از سوی انتشارات قطره منتشر و ممیزی شده بود. در چاپ جدید هم نسخه اصلی را دادیم ولی دوباره همان ممیزی‌ها اعمال و متأسفانه بخش‌هایی از دیالوگ‌ها حذف شد.»
بعد از درگذشت استادمحمد به کوشش تعدادی از دوستانش بنیادی به نام او شکل گرفت که جایزه‌ای هم به نام او برگزار کرد.
مانا استادمحمد درباره وضعیت بنیاد و جایزه محمود استادمحمد توضیح می‌دهد: «متأسفانه سال گذشته مدیا کاشیگر یکی از اعضای بنیاد از بین ما رفت که برایمان بسیار سخت بود و هنوز نتوانسته‌ایم کسی را جایگزین ایشان کنیم. امسال هم در دی ماه جایزه برگزار و آثار سال 95 بررسی می‌شود. تیم داوری همان تیم قبلی است؛رویا نونهالی، اصغر همت، محمد امیر یاراحمدی، فرهاد توحیدی و مجید قیصری و تقریباً ارزیابی آثار را به مراحل نهایی رسانده‌اند.»

آدرس مطلب http://old.irannewspaper.ir/newspaper/page/6911/14/487599/0
ارسال دیدگاه
  • ضمن تشکر از بیان دیدگاه خود به اطلاع شما رسانده می شود که دیدگاه شما پس از تایید نویسنده این مطلب منتشر خواهد شد.
  • دیدگاه ها ویرایش نمی شوند.
  • از ایمیل شما فقط جهت تشخیص هویت استفاده خواهد شد.
  • دیدگاه های تبلیغاتی ، اسپم و مغایر عرف تایید نمی شوند.
captcha
انتخاب نشریه
جستجو بر اساس تاریخ
ویژه نامه ها