خاطرات یک دیپلمات
روایت گمشده
فاروق الشرع / وزیر خارجه سابق سوریه
مترجم: حسین جابری انصاری
رؤیابافی صدام در پیروزی بر ایران
و رهبری جهان عرب
طارق عزیز از سالها پیش برای من یک بعثی و نام مشهوری بود که بخشی از زندگی خود را در دهه 50 در دمشق به عنوان نویسنده روزنامه بعث گذرانده بود. بهرغم انشعاب در حزب بعث در تاریخ ۲۳ فوریه ۱۹۶۶، هرگاه با عزیز در راهروهای سازمان ملل متحد به هم برمیخوردیم، به او به چشم یک رفیق قدیمی نگاه میکردم. اما عزیز در نشست مسکو با زبانی تنشآلود به من گفت: همواره ساز وحدت بین سوریه و عراق را کوک میکنید، بی آنکه این را درک کنید که اگر با شما متحد میشدیم ملت عراق قطعاً با ما به خاطر موضع شما درباره جنگ، برخورد میکرد. به او پاسخ دادم: اطمینان دارم اگر اتحاد سوریه و عراق ایجاد میشد، ملت عراق برخلاف آنچه میگویید از موصل تا بصره و تا بغداد جشن و شادی برپا میکرد. بویژه از هنگامی که از میانه دهه 80، جنگ به نبردی بیهوده تبدیل شد. سکوت طارق عزیز و از کار ایستادن ضبط صوت، برای نشان دادن شکست دیدار کفایت میکرد. نشست در محضر لنین - در مسکو - که پس از توقف جنگ عراق و ایران انجام شد، همانند نشستهای اعلام نشده پیش از آن در پایگاه هوایی H4 در اردن، و در حاشیه اجلاس اتحادیه عرب در تونس و در حاشیه نشستهای سازمان ملل متحد در بازه زمانی ۱۹۸۵ تا ۱۹۸۸، با شکست مواجه شد. ما در سوریه کوشیدیم خاموش شدن توپهای جنگی را به فرصتی برای پماد زدن بر زخمهای عراق و ایران- هر دو در یک اندازه- تبدیل کنیم و به این وسیله از آثار و سایههای جنگ بکاهیم و روابط میان ایران و عراق را به وضعیت عادی آن بازگردانیم، اما تلاشهای ما بی نتیجه ماند. ایدههای خود را با ملک حسین در دیدار ۸ آگوست از سوریه در میان گذاشتیم. دیداری که با همراهی زید الرفاعی و عدنان ابوعوده وزیر دربار انجام شد. همین ایدهها را با دکتر علی اکبر ولایتی وزیر خارجه ایران مطرح کردیم که در ۱۴ آگوست ۱۹۸۸، در رأس یک هیأت سیاسی بلندپایه از سوریه دیدار کرد. ولایتی در این دیدار پیامی از [آیتالله سید] علی خامنهای رئیس جمهوری ایران به رئیس جمهوری اسد منتقل کرد. همچنین در آن دوره زمانی، تماسهای متعددی با کشورهای عربی عضو شورای همکاری خلیج فارس برای تبدیل توقف جنگ عراق و ایران، به یک پیروزی برای همه گرفتیم. همه تلاشهای ما در این جهت بی نتیجه ماند، زیرا عراق خود را پیروز جنگ با ایران میپنداشت. ما نیز مشکلی با اینکه عراق توقف جنگ را به عنوان یک پیروزی به افکارعمومی خود بفروشد، نداشتیم و آن را غیرطبیعی تلقی نمیکردیم. اما در واقعیت، توقف جنگ یک پیروزی تلخ برای هر دو ملت عراق و ایران بود، پیروزی البته برای فرسوده شدگان و ناامیدان و ویران شدگان. صدام حسین رئیس جمهوری عراق به جای اینکه پایان جنگ را در خدمت اصلاح روابط با سوریه و استفاده از نفوذ این کشور نزد ایران برای بازگشت روابط طبیعی دو کشور به کار گیرد و در پی ترمیم شکافهای نظام عربی و بازگرداندن اعتبار به تناقض اصلی امت عربی - با اسرائیل - باشد، یک بار دیگر شروع به خودنمایی به عنوان رهبر امت عربی کرد و کوشید بر نظام عربی و هر کشوری که دستش به آن میرسید، سیطره یابد که نتیجهاش شد آنچه شد.
مترجم: حسین جابری انصاری
رؤیابافی صدام در پیروزی بر ایران
و رهبری جهان عرب
طارق عزیز از سالها پیش برای من یک بعثی و نام مشهوری بود که بخشی از زندگی خود را در دهه 50 در دمشق به عنوان نویسنده روزنامه بعث گذرانده بود. بهرغم انشعاب در حزب بعث در تاریخ ۲۳ فوریه ۱۹۶۶، هرگاه با عزیز در راهروهای سازمان ملل متحد به هم برمیخوردیم، به او به چشم یک رفیق قدیمی نگاه میکردم. اما عزیز در نشست مسکو با زبانی تنشآلود به من گفت: همواره ساز وحدت بین سوریه و عراق را کوک میکنید، بی آنکه این را درک کنید که اگر با شما متحد میشدیم ملت عراق قطعاً با ما به خاطر موضع شما درباره جنگ، برخورد میکرد. به او پاسخ دادم: اطمینان دارم اگر اتحاد سوریه و عراق ایجاد میشد، ملت عراق برخلاف آنچه میگویید از موصل تا بصره و تا بغداد جشن و شادی برپا میکرد. بویژه از هنگامی که از میانه دهه 80، جنگ به نبردی بیهوده تبدیل شد. سکوت طارق عزیز و از کار ایستادن ضبط صوت، برای نشان دادن شکست دیدار کفایت میکرد. نشست در محضر لنین - در مسکو - که پس از توقف جنگ عراق و ایران انجام شد، همانند نشستهای اعلام نشده پیش از آن در پایگاه هوایی H4 در اردن، و در حاشیه اجلاس اتحادیه عرب در تونس و در حاشیه نشستهای سازمان ملل متحد در بازه زمانی ۱۹۸۵ تا ۱۹۸۸، با شکست مواجه شد. ما در سوریه کوشیدیم خاموش شدن توپهای جنگی را به فرصتی برای پماد زدن بر زخمهای عراق و ایران- هر دو در یک اندازه- تبدیل کنیم و به این وسیله از آثار و سایههای جنگ بکاهیم و روابط میان ایران و عراق را به وضعیت عادی آن بازگردانیم، اما تلاشهای ما بی نتیجه ماند. ایدههای خود را با ملک حسین در دیدار ۸ آگوست از سوریه در میان گذاشتیم. دیداری که با همراهی زید الرفاعی و عدنان ابوعوده وزیر دربار انجام شد. همین ایدهها را با دکتر علی اکبر ولایتی وزیر خارجه ایران مطرح کردیم که در ۱۴ آگوست ۱۹۸۸، در رأس یک هیأت سیاسی بلندپایه از سوریه دیدار کرد. ولایتی در این دیدار پیامی از [آیتالله سید] علی خامنهای رئیس جمهوری ایران به رئیس جمهوری اسد منتقل کرد. همچنین در آن دوره زمانی، تماسهای متعددی با کشورهای عربی عضو شورای همکاری خلیج فارس برای تبدیل توقف جنگ عراق و ایران، به یک پیروزی برای همه گرفتیم. همه تلاشهای ما در این جهت بی نتیجه ماند، زیرا عراق خود را پیروز جنگ با ایران میپنداشت. ما نیز مشکلی با اینکه عراق توقف جنگ را به عنوان یک پیروزی به افکارعمومی خود بفروشد، نداشتیم و آن را غیرطبیعی تلقی نمیکردیم. اما در واقعیت، توقف جنگ یک پیروزی تلخ برای هر دو ملت عراق و ایران بود، پیروزی البته برای فرسوده شدگان و ناامیدان و ویران شدگان. صدام حسین رئیس جمهوری عراق به جای اینکه پایان جنگ را در خدمت اصلاح روابط با سوریه و استفاده از نفوذ این کشور نزد ایران برای بازگشت روابط طبیعی دو کشور به کار گیرد و در پی ترمیم شکافهای نظام عربی و بازگرداندن اعتبار به تناقض اصلی امت عربی - با اسرائیل - باشد، یک بار دیگر شروع به خودنمایی به عنوان رهبر امت عربی کرد و کوشید بر نظام عربی و هر کشوری که دستش به آن میرسید، سیطره یابد که نتیجهاش شد آنچه شد.
آدرس مطلب
http://old.irannewspaper.ir/newspaper/page/7694/4/583841/0
ارسال دیدگاه
ضمن تشکر از بیان دیدگاه خود به اطلاع شما رسانده می شود که دیدگاه شما پس از تایید نویسنده این مطلب منتشر خواهد شد.
دیدگاه ها ویرایش نمی شوند.
از ایمیل شما فقط جهت تشخیص هویت استفاده خواهد شد.
دیدگاه های تبلیغاتی ، اسپم و مغایر عرف تایید نمی شوند.
ویژه نامه





















