دانشگاه، از رؤیا تا واقعیت
محدثه واعظیپور
روزنامهنگار
نیمی از داوطلبان کنکور ۱۴۰۰ انتخاب رشته نکردند، احتمالاً ورود به دانشگاه و نشستن روی صندلی کلاس برایشان جذاب نبوده و ترجیح دادهاند یا جذب بازار کار شوند یا برای سال دیگر، دوباره بخت خود را برای انتخاب رشته مطلوب امتحان کنند. به نظر میرسد جوانان این روزها بیش از نسل قبل متوجه این موضوع شدهاند که صرف ورود به دانشگاه و تحصیل در یک رشته تحصیلی ضامن خوشبختی و حتی پیدا کردن حرفه و جایگاه مناسب در آینده نیست. این خبر کوتاه، البته وجوه آشکار و پنهان بسیار دارد. هر قشر و گروهی متناسب با مختصات زندگی خود، این روزها درگیر مسائلی است. طبقه متوسط و زیر متوسط از پس هزینههای زندگی برنمیآید و داشتن یک دانشجو در خانواده، هزینههای تازهای تحمیل میکند که اغلب خانوادهها از عهده آن برنمیآیند. اینجا دیگر موضوع ازدواج و مسکن نیست که با تخصیص وام بشود به شکل مقطعی، بعضی مشکلات را حل کرد. پس جوانهای محروم از تحصیل برای ورود به بازار کار پیشقدم میشوند. آنجا هم آمار بیکاری بالاست و مشکلات، پیچیده و گسترده. تحصیل در دانشگاه بیشتر مختص قشر متمول جامعه است که لزوماً بااستعدادتر و شایستهتر نیستند. خطر چنین فارغ التحصیلانی را سالها بعد درک خواهیم کرد.
از سویی دیگر، در بیست سال گذشته و با رشد انواع و اقسام دانشگاهها و مراکز آموزشی، بسیاری از جوانان بدون این که گرایش علمی و علاقه داشته باشند وارد دانشگاه میشوند. به این ترتیب، خروجی دانشگاهها، بیش از آنکه از نظر کیفیت قابل توجه باشد، به درد آمارسازی میخورد. از این منظر، با انبوهی جوان به ظاهر متخصص و تحصیل کرده مواجهیم که در عمل، دانش و تجربه ندارند و بدلیل مدرک تحصیلیشان متوقع و گاه متوهم هستند. فضای کار، قواعد خود را دارد و این جمعیت جوان فاقد تخصص، دراین آشفته بازار مشکلی بر پیکره اقتصاد و جامعه هستند. بنابراین خبر کوتاه اما تکاندهنده این که نیمی از متقاضیان انتخاب رشته، ترجیح دادهاند امسال به دانشگاه نروند، ابعادی وسیعتر از یک خبر ساده دارد و نتایج آن بخشهای مختلف جامعه را درگیر میکند.
اگر بخواهیم نیمه پرلیوان را ببینیم، جامعه بیش از هر چیز به متخصصان علاقهمند در هر حوزه نیاز دارد و نه لزوماً افرادی که مدرک میگیرند بیآنکه مهارت یا فنی آموخته باشند. کاش نظام آموزشی از دوره دبستان، کودکان را برای آموختن مهارت تربیت کند. مهارتهای فنی و رفتاری. آموختن کارهای گروهی، آداب اجتماعی، نظمپذیری و قانونمندی. عناصری که در فضای کار، غیبت دارد و فقر آن به چشم میخورد. یک جامعه رو به توسعه و پویا، صرفاً جامعهای نیست که همه جوانانش مدرک دانشگاهی دارند، جامعهای است که افرادش برای کسب درآمد از حرفهشان لذت میبرند و متناسب با تخصصشان فعالیت میکنند.
روزنامهنگار
نیمی از داوطلبان کنکور ۱۴۰۰ انتخاب رشته نکردند، احتمالاً ورود به دانشگاه و نشستن روی صندلی کلاس برایشان جذاب نبوده و ترجیح دادهاند یا جذب بازار کار شوند یا برای سال دیگر، دوباره بخت خود را برای انتخاب رشته مطلوب امتحان کنند. به نظر میرسد جوانان این روزها بیش از نسل قبل متوجه این موضوع شدهاند که صرف ورود به دانشگاه و تحصیل در یک رشته تحصیلی ضامن خوشبختی و حتی پیدا کردن حرفه و جایگاه مناسب در آینده نیست. این خبر کوتاه، البته وجوه آشکار و پنهان بسیار دارد. هر قشر و گروهی متناسب با مختصات زندگی خود، این روزها درگیر مسائلی است. طبقه متوسط و زیر متوسط از پس هزینههای زندگی برنمیآید و داشتن یک دانشجو در خانواده، هزینههای تازهای تحمیل میکند که اغلب خانوادهها از عهده آن برنمیآیند. اینجا دیگر موضوع ازدواج و مسکن نیست که با تخصیص وام بشود به شکل مقطعی، بعضی مشکلات را حل کرد. پس جوانهای محروم از تحصیل برای ورود به بازار کار پیشقدم میشوند. آنجا هم آمار بیکاری بالاست و مشکلات، پیچیده و گسترده. تحصیل در دانشگاه بیشتر مختص قشر متمول جامعه است که لزوماً بااستعدادتر و شایستهتر نیستند. خطر چنین فارغ التحصیلانی را سالها بعد درک خواهیم کرد.
از سویی دیگر، در بیست سال گذشته و با رشد انواع و اقسام دانشگاهها و مراکز آموزشی، بسیاری از جوانان بدون این که گرایش علمی و علاقه داشته باشند وارد دانشگاه میشوند. به این ترتیب، خروجی دانشگاهها، بیش از آنکه از نظر کیفیت قابل توجه باشد، به درد آمارسازی میخورد. از این منظر، با انبوهی جوان به ظاهر متخصص و تحصیل کرده مواجهیم که در عمل، دانش و تجربه ندارند و بدلیل مدرک تحصیلیشان متوقع و گاه متوهم هستند. فضای کار، قواعد خود را دارد و این جمعیت جوان فاقد تخصص، دراین آشفته بازار مشکلی بر پیکره اقتصاد و جامعه هستند. بنابراین خبر کوتاه اما تکاندهنده این که نیمی از متقاضیان انتخاب رشته، ترجیح دادهاند امسال به دانشگاه نروند، ابعادی وسیعتر از یک خبر ساده دارد و نتایج آن بخشهای مختلف جامعه را درگیر میکند.
اگر بخواهیم نیمه پرلیوان را ببینیم، جامعه بیش از هر چیز به متخصصان علاقهمند در هر حوزه نیاز دارد و نه لزوماً افرادی که مدرک میگیرند بیآنکه مهارت یا فنی آموخته باشند. کاش نظام آموزشی از دوره دبستان، کودکان را برای آموختن مهارت تربیت کند. مهارتهای فنی و رفتاری. آموختن کارهای گروهی، آداب اجتماعی، نظمپذیری و قانونمندی. عناصری که در فضای کار، غیبت دارد و فقر آن به چشم میخورد. یک جامعه رو به توسعه و پویا، صرفاً جامعهای نیست که همه جوانانش مدرک دانشگاهی دارند، جامعهای است که افرادش برای کسب درآمد از حرفهشان لذت میبرند و متناسب با تخصصشان فعالیت میکنند.
آدرس مطلب
http://old.irannewspaper.ir/newspaper/page/7712/16/585675/0
ارسال دیدگاه
ضمن تشکر از بیان دیدگاه خود به اطلاع شما رسانده می شود که دیدگاه شما پس از تایید نویسنده این مطلب منتشر خواهد شد.
دیدگاه ها ویرایش نمی شوند.
از ایمیل شما فقط جهت تشخیص هویت استفاده خواهد شد.
دیدگاه های تبلیغاتی ، اسپم و مغایر عرف تایید نمی شوند.
ویژه نامه





















