چگونه ستارخان و باقرخان پس از مجاهدتهای بسیار منزوی شدند
اسماعیل علوی
دبیر گروه پایداری
مخبرالسلطنه در مأموریت اولش به تبریز «ستارخان »و«باقرخان» را به عنوان کدخدایان محلات «امیرخیز» و«خیابان» میشناخته، ولی بار دوم پس از تحولاتی که شهر تبریز و تبریزیان از سرگذرانده بودند با شرایطی متفاوت از گذشته روبهرو میشود. وی مینویسد: «در مأموریت دوم که آنها را ملاقات کردم هر کدام برای خود شخصیتی شده بودند... باقرخان به علت وسعت محله خیابان اهمیت و اعتباری کسب کرده بود، اما هر دوی آنها در نظرم شأن و اعتبار کدخدایی داشتند. ستارخان طبعاً مرد شریفی است و باقرخان هم زحمت زیاد نمیدهد... یک بار با سردار بهادر (فرزند ارشد سردار اسعد) درباره گرفتاریهای خودم صحبت میکردم. از او پرسیدم شطرنج بلدی؟ گفت کمی بلدم. گفتم در شطرنج مهرههای مختلف هست (اسب، فیل، پیاده، و غیره) و بازی هر کدام از آنها معلوم. اما در صفحه شطرنج آذربایجان که من مأمور تنظیم کارهایش شدهام، خرمهره هم هست. بازی اسب و فیل را میدانم ولی بازی خرمهره را نمیدانم. باقرخان حضور داشت و برخاست و رفت. هرگز تصور نمیکردم این اندازه سرعت انتقال و استعداد فهم کنایه را داشته باشد.» باقرخان به همراه ستارخان سیام آبان 1288 خورشیدی از طرف مجلس شورای ملی به پاس جانفشانیهایشان در جهت احیای مشروطیت، به القاب «سالار ملی» و «سردارملی» ملقب شدند. این دو از رهبران مجاهدان مشروطهخواه تبریز در دوره مشروطه خواهی بودند و نامشان همه جا کنار یکدیگر ذکر میشود. باقرخان مردی عامی و بیسواد بود که پیش از انقلاب مشروطه به حرفه بنایی اشتغال داشت، ولی از عنفوان جوانی بی باک و جنگجو بود.
پس از کودتای محمدعلی شاه قاجار علیه جنبش مشروطه و شکست مشروطه خواهان در تهران، تبریز به حمایت از مشروطیت برخاست و مرکز مشروطهخواهی از تهران به تبریز انتقال یافت. محمدعلی شاه که به سابقه و تجربه میدانست اگر مقاومت تبریزیان درهم شکسته نشود دامنه نهضت گسترش مییابد و سلطنتش را واژگون میکند، بیدرنگ دست به کار شد و سپاه مجهزی برای سرکوب تبریزیان گسیل داشت. مشروطهخواهان تبریز که خود را در خطر دیدند، ستارخان و باقرخان را که در رأس مجاهدان مسلح برای دفاع و حمایت از مشروطه خواهان و محافظت از نمایندگان مجلس شورای ملی عازم تهران بودند، با شتاب از بیرون شهر به تبریز فرا خواندند و مراکزی را که در تصرف داشتند به دست این دو سپردند. محمدعلی شاه، عین الدوله را که مردی مستبد بود به سمتِ والی گری آذربایجان و فرماندهی کل اردوی اعزامی منصوب کرد و حاج مهدیقلی خان هدایت (مخبرالسلطنه) را که در میان مردم تبریز وجهه و اعتبار داشت و با مشروطهخواهان خوشرفتار بود، از حکومت آذربایجان برداشت. محاصره تبریز و زد و خورد میان دو طرف 11 ماه طول کشید تا سرانجام تبریزیان حملات قوای دولتی را دفع و آنها را ناگزیر به عقبنشینی کردند. محمدعلی شاه وقتی از شکستن مقاومت تبریزیان ناامید شد، دستور داد با ایجاد قحطی مقاومت مردم شهر را درهم بشکنند. ولی تبریزیان باز هم روحیه مقاومت را از دست ندادند. اما وجود اتباع بیگانه در تبریز که اکثر آنها را روسها تشکیل میدادند به آنان اجازه میداد تا به بهانه حفظ جان اتباع خود دست به عمل بزنند و تبریز را تصرف کرده و جبهه مشروطهخواهان را از هم بپاشانند.
در این کشاکشها مجاهدان مشروطهخواه گیلان و اصفهان به سوی تهران پیشروی کردند و پس از جنگهای خیابانی و تصرف مراکز دولتی به حکومت 13 ماهه استبداد صغیر پایان دادند و حکومتی موقت برقرار کردند. یکی از نخستین اقدامات حکومت موقت انتصاب مجدد مخبرالسلطنه به والیگری آذربایجان بود.
روسها برای بیرون کردن ستارخان و باقرخان از تبریز فشار سیاسی خود را تشدید کردند. مخبرالسلطنه هم با بیرون رفتن این دو از تبریز موافق بود. دولت مرکزی ظاهراً به تلقین مخبرالسلطنه از آنها دعوت کرد تا به تهران بروند، اما آنها دعوت را نپذیرفتند. آزادیخواهان تهران و آذربایجان که از عواقب حضور این دو در تبریز بیمناک بودند از آخوند ملامحمد کاظم خراسانی خواستند که ستارخان و باقرخان را تشویق به رفتن به تهران کند و این دو به اطاعت از نظر آخوندِ خراسانی، در رأس فداییان مسلح خود عازم تهران شدند. ستارخان و باقرخان از طرف هیأت دولت رسماً در باغ شاه پذیرایی شدند و در باغ اتابک (مقر کنونی سفارت روسیه در تهران) اقامت گزیدند.
و در این فاصله ستارخان به لقب سردار ملی و باقرخان به سالار ملی ملقب شدند. طولی نکشید که میانه این دو با رهبران مشروطه شکرآب شد و ستارخان و باقرخان در انزوا جان باختند.
دبیر گروه پایداری
مخبرالسلطنه در مأموریت اولش به تبریز «ستارخان »و«باقرخان» را به عنوان کدخدایان محلات «امیرخیز» و«خیابان» میشناخته، ولی بار دوم پس از تحولاتی که شهر تبریز و تبریزیان از سرگذرانده بودند با شرایطی متفاوت از گذشته روبهرو میشود. وی مینویسد: «در مأموریت دوم که آنها را ملاقات کردم هر کدام برای خود شخصیتی شده بودند... باقرخان به علت وسعت محله خیابان اهمیت و اعتباری کسب کرده بود، اما هر دوی آنها در نظرم شأن و اعتبار کدخدایی داشتند. ستارخان طبعاً مرد شریفی است و باقرخان هم زحمت زیاد نمیدهد... یک بار با سردار بهادر (فرزند ارشد سردار اسعد) درباره گرفتاریهای خودم صحبت میکردم. از او پرسیدم شطرنج بلدی؟ گفت کمی بلدم. گفتم در شطرنج مهرههای مختلف هست (اسب، فیل، پیاده، و غیره) و بازی هر کدام از آنها معلوم. اما در صفحه شطرنج آذربایجان که من مأمور تنظیم کارهایش شدهام، خرمهره هم هست. بازی اسب و فیل را میدانم ولی بازی خرمهره را نمیدانم. باقرخان حضور داشت و برخاست و رفت. هرگز تصور نمیکردم این اندازه سرعت انتقال و استعداد فهم کنایه را داشته باشد.» باقرخان به همراه ستارخان سیام آبان 1288 خورشیدی از طرف مجلس شورای ملی به پاس جانفشانیهایشان در جهت احیای مشروطیت، به القاب «سالار ملی» و «سردارملی» ملقب شدند. این دو از رهبران مجاهدان مشروطهخواه تبریز در دوره مشروطه خواهی بودند و نامشان همه جا کنار یکدیگر ذکر میشود. باقرخان مردی عامی و بیسواد بود که پیش از انقلاب مشروطه به حرفه بنایی اشتغال داشت، ولی از عنفوان جوانی بی باک و جنگجو بود.
پس از کودتای محمدعلی شاه قاجار علیه جنبش مشروطه و شکست مشروطه خواهان در تهران، تبریز به حمایت از مشروطیت برخاست و مرکز مشروطهخواهی از تهران به تبریز انتقال یافت. محمدعلی شاه که به سابقه و تجربه میدانست اگر مقاومت تبریزیان درهم شکسته نشود دامنه نهضت گسترش مییابد و سلطنتش را واژگون میکند، بیدرنگ دست به کار شد و سپاه مجهزی برای سرکوب تبریزیان گسیل داشت. مشروطهخواهان تبریز که خود را در خطر دیدند، ستارخان و باقرخان را که در رأس مجاهدان مسلح برای دفاع و حمایت از مشروطه خواهان و محافظت از نمایندگان مجلس شورای ملی عازم تهران بودند، با شتاب از بیرون شهر به تبریز فرا خواندند و مراکزی را که در تصرف داشتند به دست این دو سپردند. محمدعلی شاه، عین الدوله را که مردی مستبد بود به سمتِ والی گری آذربایجان و فرماندهی کل اردوی اعزامی منصوب کرد و حاج مهدیقلی خان هدایت (مخبرالسلطنه) را که در میان مردم تبریز وجهه و اعتبار داشت و با مشروطهخواهان خوشرفتار بود، از حکومت آذربایجان برداشت. محاصره تبریز و زد و خورد میان دو طرف 11 ماه طول کشید تا سرانجام تبریزیان حملات قوای دولتی را دفع و آنها را ناگزیر به عقبنشینی کردند. محمدعلی شاه وقتی از شکستن مقاومت تبریزیان ناامید شد، دستور داد با ایجاد قحطی مقاومت مردم شهر را درهم بشکنند. ولی تبریزیان باز هم روحیه مقاومت را از دست ندادند. اما وجود اتباع بیگانه در تبریز که اکثر آنها را روسها تشکیل میدادند به آنان اجازه میداد تا به بهانه حفظ جان اتباع خود دست به عمل بزنند و تبریز را تصرف کرده و جبهه مشروطهخواهان را از هم بپاشانند.
در این کشاکشها مجاهدان مشروطهخواه گیلان و اصفهان به سوی تهران پیشروی کردند و پس از جنگهای خیابانی و تصرف مراکز دولتی به حکومت 13 ماهه استبداد صغیر پایان دادند و حکومتی موقت برقرار کردند. یکی از نخستین اقدامات حکومت موقت انتصاب مجدد مخبرالسلطنه به والیگری آذربایجان بود.
روسها برای بیرون کردن ستارخان و باقرخان از تبریز فشار سیاسی خود را تشدید کردند. مخبرالسلطنه هم با بیرون رفتن این دو از تبریز موافق بود. دولت مرکزی ظاهراً به تلقین مخبرالسلطنه از آنها دعوت کرد تا به تهران بروند، اما آنها دعوت را نپذیرفتند. آزادیخواهان تهران و آذربایجان که از عواقب حضور این دو در تبریز بیمناک بودند از آخوند ملامحمد کاظم خراسانی خواستند که ستارخان و باقرخان را تشویق به رفتن به تهران کند و این دو به اطاعت از نظر آخوندِ خراسانی، در رأس فداییان مسلح خود عازم تهران شدند. ستارخان و باقرخان از طرف هیأت دولت رسماً در باغ شاه پذیرایی شدند و در باغ اتابک (مقر کنونی سفارت روسیه در تهران) اقامت گزیدند.
و در این فاصله ستارخان به لقب سردار ملی و باقرخان به سالار ملی ملقب شدند. طولی نکشید که میانه این دو با رهبران مشروطه شکرآب شد و ستارخان و باقرخان در انزوا جان باختند.
آدرس مطلب
http://old.irannewspaper.ir/newspaper/page/7778/16/592249/0
ارسال دیدگاه
ضمن تشکر از بیان دیدگاه خود به اطلاع شما رسانده می شود که دیدگاه شما پس از تایید نویسنده این مطلب منتشر خواهد شد.
دیدگاه ها ویرایش نمی شوند.
از ایمیل شما فقط جهت تشخیص هویت استفاده خواهد شد.
دیدگاه های تبلیغاتی ، اسپم و مغایر عرف تایید نمی شوند.
ویژه نامه





















