ساعتی میهمان غرفه کردستان در نمایشگاه بین‌المللی گردشگری و صنایع دستی

دست‌بافته‌های ارغوانی سنندج


مریم طالشی
گزارش نویس
گلچین، شاخه ارغوان را به دست می‌گیرد. شاخه نرم و نازک با دستش جوری آشناست که آدم خیال می‌کند کودکی است آرمیده در آغوش مادر.
گلچین غلام ویسی، اهل سنندج با چشم‌های روشنی که انگار روشنی نور کوهستان‌های شهرش را با خود آورده، ارغوان‌باف است. شاخه‌های ارغوان را درهم می‌تند و به شکل سبدهای بزرگ و کوچک درمی‌آورد و اسم این کار ارغوان‌بافی است و آدم خیال می‌کند چه نام عاشقانه‌ای می‌تواند باشد برای یک شغل. البته که بی‌راه هم نیست چون ارغوان را درخت عشق می‌نامند. برگ‌های ارغوان به شکل قلب است و دلیل آن‌که به درخت عشق معروف شده هم همین است.
ارغوان در اشعار هم جای خودش را باز کرده است آنجا که حافظ می‌سراید: «ارغوان جام عقیقی به سمن خواهد داد...» و آنجا که دیگر شاعران برای وصف بهار از ارغوان مدد می‌جویند که زمان خودنمایی‌اش بهار است و تصویر دره‌های ارغوان کردستان و ایلام را اگر دیده باشید، فکر می‌کنید که بهشت همانجاست. ارغوان نماد معشوقی زیبا در شعر است و نیز دلبری محزون.
گلچین شاخه ارغوان به دست، احاطه شده میان تمام بافته‌های ارغوانی، قصه دست‌بافته‌اش را می‌گوید: «برای جمع‌آوری شاخه‌ها به کوه‌های سنندج می‌رویم. هرسال کارمان همین است. شاخه‌ها را جمع می‌کنیم و می‌آوریم تا تمام پاییز و زمستان را کار کنیم و ببافیم. بهار که می‌شود دیگر ترکه‌هایمان تمام شده است و تابستان هم. وقتی دیگر ترکه نداشته باشیم، از کار هم خبری نیست. همه‌اش می‌شود همان که جمع کرده‌ایم و بافته‌ایم.»
گلچین روی یکی از سبدها دست می‌کشد و می‌گوید: «همه‌اش کار خودم است. خودم و بچه‌هایم. دو تا بچه دارم، یکی دختر و یکی پسر. از بچگی کار را یادشان داده‌ام و حالا دیگر خودشان استاد شده‌اند و با خودم کار می‌کنند. در سنندج کارگاه دارم، در موزه خانه حبیبی.»
چند زن توجهشان به حرف‌های گلچین جلب می‌شود. دم غرفه می‌ایستند و گوش می‌دهند. اینجا در نمایشگاه بین‌المللی صنایع دستی و گردشگری تهران دارم فکر می‌کنم چقدر خوب است که آدم شغل موروثی‌اش اینقدر اسم قشنگی داشته باشد؛ اینکه آدم به بقیه بگوید ما نسل در نسل ارغوان‌باف بوده‌ایم. لابد بین خانواده خیلی‌ها اسم بچه‌هایشان را می‌گذارند ارغوان که چه اسم قشنگی است. مثل اسم خود گلچین که معلوم است از شغل خانوادگی‌شان گرفته شده است.
یکی از زن‌ها قیمت سبدهای روی دیوار را می‌پرسد. قیمت‌ها از 150 هزار تومان تا 350 هزار تومان است و از آن آبکش‌های بزرگ و جانداری است که سال‌های سال توی خانه‌ها می‌ماند و توی آن برنج آبکش می‌کنند و سبزی می‌شویند و آخ نمی‌گوید. قشنگ هم است و جان می‌دهد برای گرفتن عکس‌های فانتزی با نورپردازی‌های طبیعی. آفتاب خودش کار را تمام می‌کند و نور می‌پاشد به عکس.
یادم می‌افتد که مادربزرگم یکی از همین آبکش‌های ارغوانی داشت که از سبدفروش‌های دوره‌گرد معروف به سبدی خریده بود. سبدی‌ها آن موقع هنوز بساطشان جمع نشده بود.  قبل تر از آن سبدهای پلاستیکی آمده بود توی بار و بساطشان و جای سبدهای حصیری و ارغوان‌بافته‌های کردستان را گرفته بود. آن موقع سبدی‌ها باید خودشان می‌فهمیدند که این پلاستیکی‌ها آنقدر معرفت ندارند که بساط دوره‌گردی‌شان را کفاف دهند و همین که کرور کرور جنس پلاستیکی در بازار ریخته می‌شود، یعنی چیزی دارد جای چیز دیگری را می‌گیرد و این تغییر خیلی سریع است و آخرش همه چیز عوض می‌شود.
خلاصه که سبد ارغوانی مادربزرگم یک پای ثابت کار خانه‌اش بود و وقتی هم بعد از سال‌ها گوشه و کنارش شکست، باز هم آن را به کار می‌زد و سراغ سبدهای پلاستیکی نرفت که نرفت. نهایتش همان سبدهای روی یا به قول خودش روحی را استفاده می‌کرد که بد هم نبودند و حالا اتفاقاً خیلی طرفدار پیدا کرده‌اند. اصلاً این روزها هرچیزی که رنگ و بوی قدیم را داشته باشد طرفدار دارد و گرچه به خاطر مد و تب نوستالژی و این حرف‌هاست اما همین هم خوب است چون بساط دست‌بافته‌ها را رونق می‌دهد و کسی دیگر برای ساخته‌های مصنوعی چینی چندان تره هم خرد نمی‌کند و آدم اینجوری دلش خنک می‌شود.
«الان بعد از مدت‌ها نمایشگاه گذاشته‌اند و ما هم آخرین باری که توی نمایشگاه بودیم، قبل از کرونا بود. بعد از این همه مدت که نمایشگاه صنایع دستی برگزار شده، مردم آمده‌اند و خیلی استقبال می‌کنند. جمعیت زیادی به نمایشگاه می‌آید و خرید می‌کند چون اینجا قیمت‌ها به نسبت مغازه‌ها خیلی خوب است و مردم خودشان قیمت‌ها دستشان است و می‌دانند. تازه اینجا همه چیز، کار دست است و ارزشش خیلی بیشتر است.»
کار دست، اصلاً با آدم حرف می‌زد؛ روح دارد انگار، مثلاً قاشق‌های چوبی دست‌تراشی که روی میز جلوی گلچین گذاشته شده و هرکدامشان یک شکل و اندازه خاص خودش را دارد، یک جورهایی حس و حال سازنده را در لحظه تراشیدن چوب به آدم منتقل می‌کند. مثلاً ملاقه چوبی بزرگی که یک تکه از کنارش یکهو به داخل انحنا پیدا کرده، لابد مال همان وقتی است که سازنده حواسش به چیزی رفته که شاید خیلی خوشایندش نبوده است. شاید یاد عزیزی از دست رفته افتاده باشد آن موقع یا دردی کهنه را به خاطر آورده باشد؛ دردی که با دست کشیدن روی انحنایش، من هم آن را حس می‌کنم. آدم‌ها دردهای مختلف دارند اما اساس درد همان است که هست. همان در خود فرورفتن‌ها و لب گزیدن‌ها و هیچ نگفتن‌ها. اینجور وقت‌ها هرکس یک جور خودش را خالی می‌کند و خوش به حال هنرمندانی که با دست‌سازهایشان دردهای نهفته را سبک می‌کنند.
گلچین یک قاشق چوبی اندازه قاشق غذاخوری برمی‌دارد و می‌گوید: «خودم با همین قاشق‌ها غذا می‌خوردم. اصلاً در آشپزخانه‌ام فقط قاشق‌های چوبی دارم. این یکی برای سوپ است. این هم ملاقه برای هم زدن. کفگیر هم هست. خودم با همین‌ها آشپزی می‌کنم. فقط یادتان باشد وقتی می‌خواهید قاشق چوبی استفاده کنید، باید اول آن را چرب کنید و کمی کنار بگذارید و بعد استفاده‌ کنید.»
دارم تصور می‌کنم آشپزخانه زن را که در آن توی سبدهای ارغوانی برنج آبکش می‌کند و با قاشق چوبی آن را توی قابلمه می‌کشد و صاف می‌کند. بوی برنج می‌پیچد توی دماغم. بعد دلم می‌خواهد بهار باشد و رفته باشم کوهستان‌های سنندج و درخت‌های ارغوان را تماشا کنم که کوه را گُله به گُله صورتی کرده‌اند؛ همان صورتی که اسمش ارغوانی است و اگر یک بار آن شاخه زیبای شگفت‌انگیز را ببینید، دیگر دلتان می‌خواهد به هر صورتی بگویید ارغوانی.
گلچین توضیح می‌دهد که فقط با شانه‌های چوبی موهایشان را شانه می‌کنند و یک شانه چوبی کوچک در بساطش پیدا می‌کند و روی هوا می‌کشد و من دختر کوچکی با موهای قهوه‌ای روشن را تصور می‌کنم که می‌دود و موهایش در باد به رقص درمی‌آید. شاید اسمش ارغوان باشد.
می‌بینید، آدم می‌تواند به دست‌بافته‌ها و دست‌ساخته‌ها نگاه کند و خیال ببافد. می‌تواند تصاویری را که دوست دارد تجسم کند و به همان چیزهایی که دوست دارد فکر کند. یاد شعر سایه می‌افتم: «ارغوان شاخه هم‌خون جدامانده من، آسمان تو چه رنگ است امروز؟»

آدرس مطلب http://old.irannewspaper.ir/newspaper/page/7842/12/601573/0
ارسال دیدگاه
  • ضمن تشکر از بیان دیدگاه خود به اطلاع شما رسانده می شود که دیدگاه شما پس از تایید نویسنده این مطلب منتشر خواهد شد.
  • دیدگاه ها ویرایش نمی شوند.
  • از ایمیل شما فقط جهت تشخیص هویت استفاده خواهد شد.
  • دیدگاه های تبلیغاتی ، اسپم و مغایر عرف تایید نمی شوند.
captcha
انتخاب نشریه
جستجو بر اساس تاریخ
ویژه نامه ها