دکتر «شیم» راست می‌گفت


مهدی دلاور
چندی پیش یکی از بستگان که بسیار کتابخوان است، به خانه ما آمده بود. راستش من به این اندازه کتاب خواندنش همیشه حسادت می‌کنم. او این بار درباره کتابی حرف می‌زد که به گفته خودش تا به حال ۲۸ بار آن را خوانده است. از شور و هیجانی که در معرفی کتاب داشت، ترغیب شدم آن کتاب را بخرم. با خواندن چندین صفحه از کتاب متوجه شدم که دلیل آن همه شور و احساسی که به خرج می‌داد، چه بود. نام کتاب، «بادام» بود. شاید این نام عجیب یا ساده باشد؛ اما اگر شما هم این کتاب را بخوانید، بی‌تردید ارزش آن را درک خواهید کرد. این کتاب را «وون پیونگ سون»، نویسنده معروف کره جنوبی، نوشته است.
کتاب بادام، بخشی از مغز به نام آمیگدال را معرفی می‌کند، که در مخچه قرار دارد و دقیقاً به شکل و اندازه بادام است. وظیفه آمیگدال، توانایی شناخت و بیان احساسات است.
در این کتاب آمده است که «اَلِکسیتایمیا» یا همان خوب کار نکردن آمیگدال، نوعی اختلال روانی است که برای اولین بار در سال 1970میلادی در مجلات پزشکی، شرح داده شد. این اختلال سبب ناتوانی انسان در شناسایی و بیان احساسات می‌شود.
بادام، داستان زندگی پسری به نام «یون جه» است، که از بَدو تولد در درک و شناسایی احساسات خود و دیگران، ناتوان است و هیجاناتی چون غم، شادی، خشم، ترس و نگرانی برای او معنایی ندارد. این مفاهیم برای او عباراتی توخالی هستند و هیچ چیز معنی می‌شوند. او فقط می‌تواند دردهای فیزیکی مانند کتک خوردن و سوختن دست را حس کند، که البته با رخ دادن چنین اتفاقاتی هم او بدون گریه کردن و ناراحت شدن، فقط درد می‌کشد. در شب تولد شانزده‌سالگی یون جه، درست زمانی، که مادر و مادربزرگش در تلاش هستند تا او را برای زندگی اجتماعی آماده کنند، اتفاقی غیرمنتظره زندگی‌ آنها را برای همیشه دگرگون می‌کند...
جذابیت این داستان به حضور دوستی به نام «گون» در کنار یون جه مربوط می‌شود. دوستی که می‌خواهد احساسات را به یون جه بیاموزد و بارها و بارها ناامید و پریشان می‌شود.
شاید به نظر برسد که احساس نداشتن، خوب و راحت است؛ اما همین موضوع برای یون جه مبدل به مشکلی بزرگ می‌شود. دردی بی‌درمان که رفته رفته او را تبدیل به یک هیولا می‌کند.
یکی دیگر از شخصیت‌هایی که من در این کتاب کاملاً مجذوب آن شدم، دکتر «شیم جه یونگ» بود که به اختصار به دکتر شیم خوانده می‌شد. جمله قابل تأمل و به یاد ماندنی دکتر شیم این بود: «والدین انتظارات بزرگی از فرزندانشان دارند؛ ولی وقتی اوضاع آنگونه که انتظار دارند، پیش نمی‌رود، فقط می‌خواهند که فرزندانشان عادی باشند! والدین فکر می‌کنند «عادی بودن» کار راحتی است؛ ولی پسرم، عادی بودن سخت‌ترین کار دنیاست!» دکتر شیم راست می‌گفت. عادی بودن پیچیده‌ترین کار است. همه مردم فکر می‌کنند که عادی بودن کار آسانی است؛ اما چند نفر از آنها واقعاً عادی زندگی می‌کنند؟ براستی منظور دکتر شیم از عادی بودن چه بود؟
بادام، حرف‌های زیادی برای گفتن دارد و تعاریفی همچون انسان معمولی، زندگی عادی و عادی بودن و مفاهیمی چون خانواده و دوستی، جذابیت این کتاب را دوچندان می‌کند. من به گونه‌ای جذب‌ آن شدم که حاضر بودم تا گرگ و میش صبح به واژگان و جملاتش چشم بدوزم و پلک نزنم. حالا که لحظه شماری می‌کنم که امتحانات دانشگاه تمام شود، می‌فهمم که 28 بار خواندن یک کتاب، آنهم توسط یک آدم کتابخوان چه معنایی دارد. این کتاب برای همه گروه‌های سنی آموزنده است.

بادام
نویسنده: وون پیونگ سون
مترجم: فریناز بیابانی
ناشر: دانش آفرین

آدرس مطلب http://old.irannewspaper.ir/newspaper/page/7929/24/616127/0
ارسال دیدگاه
  • ضمن تشکر از بیان دیدگاه خود به اطلاع شما رسانده می شود که دیدگاه شما پس از تایید نویسنده این مطلب منتشر خواهد شد.
  • دیدگاه ها ویرایش نمی شوند.
  • از ایمیل شما فقط جهت تشخیص هویت استفاده خواهد شد.
  • دیدگاه های تبلیغاتی ، اسپم و مغایر عرف تایید نمی شوند.
captcha
انتخاب نشریه
جستجو بر اساس تاریخ
ویژه نامه ها