نقدی بر سلسله یادداشت‌های دکتر سیدجواد طباطبایی در تحلیل وقایع اخیر ایران

توهم‌نامه‌ای به ‌نام «انقلاب ملی» در انقلاب اسلامی!


ادامه از صفحه 15

​​​​​​​دکتر طباطبایی بهتر از من می‌دانند که پس از تأکید امام‌خمینی(ره) بر پیوند «جمهوری اسلامی» نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد، به دستور امام(ره)، حدود ۵۰ روز پس از ۲۲ بهمن ۵۷، رفراندوم‌ تأیید نظام‌ جمهوری اسلامی برگزار شد. پس از تأیید جمهوری اسلامی توسط اکثریت قریب به اتفاق مردم، ضمن تشکیل مجلس خبرگان قانون اساسی، متن جدید قانون اساسی تهیه و به رأی عمومی گذاشته شد. بعد از رأی ۹۸ درصدی مردم به قانون اساسی، نخستین مجلس شورای اسلامی پس از تقریباً یکسال از ۲۲ بهمن ۵۷ با انتخابات مردمی روی کار آمد و زمینه برای برپایی انتخابات ریاست‌جمهوری پس از یکسال از ۲۲ بهمن ۵۷ مهیا شد. از این تاریخ به بعد هم، هر چند موانعی در مسیر مشارکت عمومی حداکثری وجود داشته اما تقریباً هر سال یکبار یک انتخابات در ایران، اعم از انتخابات مجلس، ریاست‌جمهوری، خبرگان رهبری و شوراهای شهر و روستا برگزار شده که درصد مشارکت مردم در این انتخابات در مواردی از نصاب مشارکت مردم در خیلی از کشورهای اروپایی بالاتر بوده است. در چنین شرایطی، دکتر طباطبایی از غیبت «امر ملی» در ایران سخن به میان‌ می‌آورند بدون آنکه بتوانند دلایل و مستندات کافی در این عرصه ارائه کنند.البته من از جمله نیروهای انقلابی هستم که به رغم تلاش‌های جمهوری اسلامی در مسیر زنده نگه داشتن امر ملی، فاصله جمهوری‌اسلامی با قله امر ملی را زیاد می‌دانم و در برخی سخنرانی‌ها یا مقالات خود این فاصله را گوشزد کرده‌ام، اما نمی‌توانم نسبت قابل‌توجه نظام‌ جمهوری اسلامی و امر ملی را نادیده بگیرم و با ژست روشنفکری به غیبت آن فتوا دهم! از سوی دیگر، روشن است که اگر جمهوری اسلامی نبود، حتی از بسترهای اولیه امر ملی که دکتر طباطبایی مدعی آن هستند خبری نبود. در ادامه می‌خواهم به نمونه تلاش‌های مؤثری که طی ۴۳ سال گذشته در جهت اقامه امر ملی در ایران صورت گرفته اشاره کنم:
1. صیانت از مرزهای ایران زمین و از دست ندادن حتی یک وجب از خاک ایران
2. تلاش در جهت حفاظت از مؤلفه‌های اصلی فرهنگ ملی مانند زبان فارسی و خرده فرهنگ‌های ایرانی
3. موفقیت در بریدن پای استعمار از ایران و رساندن کشور به سطح کم‌نظیری از استقلال و اقتدار سیاسی
4. برنامه‌ریزی در جهت حفظ و صیانت از «جمهوریت» در کنار «اسلامیت» و قربانی نشدن آن تحت هر شرایطی
5. کوشش‌های کم‌نظیر در جهت احقاق حقوق اجتماعی مردم ایران
6. سرمایه‌گذاری در جهت رشد فکری و علمی ایرانیان و رساندن فارغ‌التحصیلان دانشگاهی به ۱۰ میلیون نفر در سال ۱۴۰۱ و دستیابی کشور به مراتب عالی جهانی در دو عرصه دانش و فناوری.
7. ایجاد آبادانی‌های وسیع در جهت محرومیت‌زدایی و ایجاد زیرساخت‌های لازم در مسیر پیشرفت با اتکا به ظرفیت‌های درونی و تعاملات بیرونی.
در اینجا لازم‌ می‌دانم یک نکته کلیدی را به دکتر طباطبایی یادآوری نمایم و آن اینکه: امر ملی در ایران نمی‌تواند با اقتضائات تکوین و تکون جامعه و سیاست در ایران در تعارض باشد و لذا همچنان که نمی‌توان حضور دین در عمق جامعه ایرانی را انکار کرد، یا به دنبال دین‌زدایی از ایران بود، نمی‌توان از «امر ملی»ای در ایران سخن گفت که از مرحله تلفیق پروسه‌ای با دین عبور نکرده باشد.
8 ممکن است خود دکتر طباطبایی یا هواداران ایشان بلافاصله پس از مطالعه نوشته اینجانب، به افکاری از برخی علمای شیعه ارجاع دهند که در تعارض با امر ملی تلقی می‌شود. من در این نوشته قصد انکار چنین افکاری را نداشته و ندارم. ممکن است شما در آثار برخی علمای شیعه به جملاتی برخورد کنید که «مردم» را در حد «رعیت» تقلیل داده یا حق فردی و اجتماعی آنان را نادیده گرفته باشند؛ یا شأن زنان را رعایت نکرده باشند اما اینها، تاکنون هیچ‌یک در قرائت رسمی جمهوری اسلامی راه پیدا نکرده و حتی در جملات امام خمینی(ره) و حضرت آیت‌الله خامنه‌ای عکس آن مشاهده می‌شود.
9 مشکل دکتر طباطبایی با توصیف و تحلیل جامع‌نگر و بی‌طرفانه نهضت مشروطه، یک مشکل جدی و قدیمی است. ایشان اصرار دارند با نادیده گرفتن انبوهی از شواهد تاریخی، قرائت ذهنی و در مواردی شاذ خود درباره مشروطه را به مخاطب تحمیل کنند. برای نمونه، ایشان عمد دارند روحانیت را به عنوان آغازگر نهضت مشروطه نبینند؛ نقش و سهم‌ حیاتی مهاجرت صغری و مهاجرت کبرای علمای بزرگ بلاد را نبینند. اصرار دارند تلاش گسترده علمای شیعه برای تقریب میان اندیشه سیاسی شیعه و «جمهوریت» در عصر مشروطه مانند تنبیه الامه و تنزیه المله مرحوم نائینی و حتی برخی علمای نجف را نبینند. مداخله جریان استعمار با محوریت انگلیس به علاوه انجمن‌های سری در به انحراف کشیدن و ایجاد دو قطبی و درگیری در متن نهضت مشروطه را نبینند. بخش مهمی از کلمات عمیق شهید شیخ فضل‌الله نوری در نقد اندیشه و دأب مشروطه‌خواهان غربزده و نیز در تأیید اصل نهضت مشروطه را به سود مدعای خود نادیده بگیرند و از او یک عنصر ضد ملی بسازند. عمد دارند تلاش‌های ضد ملی برخی غربگرایان مانند تقی‌زاده، ملکم‌خان و آخوندزاده را که حتی به تغییر رسم‌الخط فارسی هم رسید نبینند. من از دکتر طباطبایی سؤال می‌کنم که چقدر با پنهان‌سازی و تحریف واقعیت‌های روشن تاریخی و تزریق روحیه بغض و کینه در لایه‌های تحلیل‌های تاریخی می‌توان به تحقق «امر ملی» که دغدغه اصلی شما است، کمک کرد؟
آنقدر شواهد تاریخی محکم وجود دارد تا نقش شیعه و به تبع آن، علمای بزرگ شیعه در حفظ و حراست از ایران را به وضوح اثبات کند که تحلیل‌های تاریخی دکتر طباطبایی را همچون برخاستن یک گنجشک از روی یکی از شاخه‌های درخت تنومند تاریخ بی‌تأثیر می‌سازد. 
به اعتراف بسیاری از تاریخ‌پژوهان غیرمذهبی، اگر تلاش‌های فداکارانه و هوشمندانه علمای بزرگ شیعه نبود، در اواخر عصر قاجار، در اثر تجزیه و چند‌پارگی ایران که طیف‌هایی از غربگرایان در آن سهم مهمی داشتند، دیگر خبری از ایران نبود تا امروز دکتر طباطبایی از اندیشه ایرانشهری سخن به میان آورند. چه کسی جلوی اجرای قراردادهای زنجیره‌ای و ننگین قاجاری مانند ۱۹۱۵ و ۱۹۱۹ را که نتیجه آن چیزی جز محو ایران نبود گرفت یا مسیر آن را ناهموار کرد؟ روشنفکران غربگرا این کار را کردند یا علمای شیعه؟
باید از دکتر طباطبایی پرسید، اسلاف شما بعد از فتح تهران که با خشونت‌ورزی داعش‌گونه، به تعبیر شما همه موانع ملی شدن(!) را از سر راه برداشتند و شیخ فضل‌الله را هم مظلومانه به دار آویختند، چرا نتوانستند در تحقق دموکراسی و برقراری دولت- ملت در ایران کاری از پیش ببرند و برعکس با همراهی آنان نتیجه این شد که استبداد سیاه رضاخان و پسر نادانش را پنج دهه بر ایران تحمیل کردند؟ واقعیت این است که «امر ملی» با تحریف و یک جانبه‌نگری‌های تاریخی شکل نخواهد گرفت و اینها نمونه پرسش‌هایی است که اگر دکتر طباطبایی بی‌طرفانه و با مستندات تاریخی به آن پاسخ دهند حتماً خدمت بزرگی به ایجاد بسترهای تحقق «امر ملی» در ایران کرده‌اند.
10 موضوع دیگری که دکتر طباطبایی اصرار دارند روی آن توقف کنند، جایگزینی نظم سیاسی «امت- خلق» به جای «دولت- ملت» در اندیشه سیاسی شیعه است. انکار نمی‌کنم که در برخی دیدگاه‌ها شبیه چنین نظمی به منزله نظم مطلوب اندیشه سیاسی اسلام مطرح شده باشد. من خودم‌ نیز در مباحث اندیشه سیاسی، ضمن بیان نقدهای رایج در باب نظم سیاسی دولت-ملت، مزایای نظم سیاسی مطلوب اسلامی نسبت به نظم دولت-ملت را بیان می‌کنم. البته بر خلاف تصور دکتر طباطبایی نه «امت» می‌تواند جایگزین «دولت» یا همان کشور شود و نه «خلق» می‌تواند جایگزین «ملت» شود! آنچه در اندیشه سیاسی اسلام بر آن تأکید می‌شود دستیابی مجدد به جهان‌وطنی‌ برتر و کم نقص‌تر از چیزی مشابه اتحادیه اروپا است که در آن مسلمانان بتوانند فارغ از مرزهای فیزیکی و تشخص‌های ناسیونالیستی، باهم تعامل و هم‌افزایی داشته باشند. از طرف دیگر، دکتر طباطبایی دقت نکرده‌اند که نه تنها امت مانند کشور «ظرف» نیست، بلکه «مظروف» است و خود به یک ظرف نیاز دارد که به آن «دولت اسلامی» اطلاق می‌شود. لذا ایشان دچار یک اشتباه بزرگ شده‌اند و «خلق» را به جای «امت» گذاشته‌اند! نظمی که در اندیشه سیاسی اسلام به عنوان نظم مطلوب در جهان وطن اسلامی از آن سخن به میان‌ می‌آید، نظم سیاسی دولت(اسلامی)- امت است که با توضیح من از دولت اسلامی می‌توان به جهان وطنی اسلامی نیز تعبیر کرد. با همه اینها، این‌ حقیقت را نباید فراموش کرد که جمهوری اسلامی در شرایط فقدان تمدن اسلامی «نظم دولت-ملت» را به دلیل برتری‌ها و مزایایش می‌پذیرد و تا کنون نیز تبعیت از آن را یک وظیفه اسلامی غیرقابل عدول معرفی کرده است. 


آدرس مطلب http://old.irannewspaper.ir/newspaper/page/8035/23/630996/0
ارسال دیدگاه
  • ضمن تشکر از بیان دیدگاه خود به اطلاع شما رسانده می شود که دیدگاه شما پس از تایید نویسنده این مطلب منتشر خواهد شد.
  • دیدگاه ها ویرایش نمی شوند.
  • از ایمیل شما فقط جهت تشخیص هویت استفاده خواهد شد.
  • دیدگاه های تبلیغاتی ، اسپم و مغایر عرف تایید نمی شوند.
captcha
انتخاب نشریه
جستجو بر اساس تاریخ
ویژه نامه ها