فرزند در آغوش مادر و مادر روی ویلچر و این سه در کوران مسابقات کشوری

مادرانه‌های یک ورزشکار حرفه‌ای




یوسف حیدری

اگر بنا بود دنبال تصویری واقعی و جاندار از «حس عمیق مادری» بگردیم، بی‌گمان می‌توانستیم آن را در رقابت‌های بسکتبال با ویلچر قهرمانی بانوان کشور پیدا کنیم. جایی که بانوی اردبیلی کودک دو ساله‌اش را از آغوش خود جدا کرد و او را به مادر یکی از همبازی‌هایش سپرد تا وارد میدان شود.داستان زندگی «مهری باقرپور» داستان بانویی است که با وجود معلولیت، فعل خواستن و توانستن را با همه وجود صرف کرده است.
این بانوی موفق که حضورش در رقابت‌های قهرمانی کشور همراه با کودکی دوساله، توجه همه را به خود جلب می‌کند، با بیان اینکه مادر بودن هیچ گاه مانعی برای دست ساییدن به حباب رنگین آرزوها نیست، می‌گوید: سال 59 به دنیا آمدم و از همان کودکی علاقه زیادی به ورزش داشتم. مثل همه بچه‌های دیگر شاد و سرحال به این سو و آن سو می‌دویدم.
8 سال بیشتر نداشتم که ماشینی در خیابان جلوی خانه‌مان به من زد. وقتی چشم باز کردم در بیمارستان بودم و پزشکان به خاطر شدت صدماتی که دیده بودم یکی از پاهایم را قطع کردند و پای دیگرم نیز از زانو به پایین فلج شد. روزهای بسیار سختی بود و ساعت‌ها پشت پنجره به کودکانی که با خوشحالی در کوچه می‌دویدند و بازی می‌کردند، خیره می‌شدم. گاهی از پدر و مادرم گلایه می‌کردم که چرا من باید خانه‌نشین شوم و چرا نمی‌توانم مثل بقیه بچه‌ها راه بروم و بدوم. یک سال نتوانستم درس بخوانم. مرتب در خواب کابوس لحظه‌ای را می‌دیدم که تصادف کردم. روزها بسرعت سپری می‌شدند. با فرا رسیدن ماه مهر پدرم هر روز مرا در آغوش می‌گرفت و به مدرسه می‌برد و بعد از پایان کلاس مرا به خانه می‌آورد. سعی کردم با درس خواندن به گذشته فکر نکنم و در این مدت نیز هیچگاه به خدا گلایه نکردم. از آنجایی که دوست نداشتم سوار ویلچر شوم با پای مصنوعی و با کمک عصا راه می‌رفتم. نمی‌خواستم خودم را از لذت راه رفتن محروم کنم. بعد از گذشت چند سال عصا را نیز کنار گذاشتم و شروع کردم بدون کمک عصا راه رفتن.
این بانوی بسکتبالیست ادامه داد: تحصیلاتم را با پشتکار زیاد ادامه دادم و در رشته الهیات و معارف دانشگاه اردبیل قبول شدم. با علاقه زیاد درس می‌خواندم تا اینکه 8 سال قبل همسرم از طریق دختر دایی‌اش که در دانشگاه کار می‌کرد به خواستگاری‌ام آمد. او کارگر ساختمانی بود و هیچ مشکل جسمی نداشت. او مرا با همین وضعیتی که داشتم پذیرفت و به این ترتیب مسیر زندگی‌ام تغییر کرد. روزی که کنار سفره عقد نشستم احساس کردم خورشید زندگی‌ام در حال طلوع است. زندگی مشترک تجربه شیرینی بود و یک سال بعد وقتی خدا یگانه را به ما داد حس زیبای مادری به شیرینی‌های زندگی‌ام اضافه شد. سعی می‌کردم در کنار همسربودن، یک مادر خوب هم برای فرزندم باشم. همسر و مادرم خیلی به من کمک می‌کردند. 5 سال قبل بود که با ورزش بسکتبال با ویلچر آشنا شدم. تا به آن روز آشنایی با این ورزش نداشتم ولی علاقه زیادی به ورزش والیبال نشسته داشتم ولی از آنجایی که این ورزش در شهر ما برای بانوان وجود نداشت سراغ بسکتبال با ویلچر رفتم. از روزی که وارد این ورزش شدم تحول بزرگی در زندگی‌ام رخ داد. علاقه زیاد و پشتکاری که داشتم باعث شد بسرعت به عضویت تیم اردبیل دربیایم و در مسابقات گل‌های زیادی نیز به ثمر رساندم. وقتی برای تمرین می‌آمدم مادرم از دخترم نگهداری می‌کرد و همسرم مرا تا محل تمرین همراهی می‌کرد. زمانی که یگانه دو سال داشت با او به تمرین می‌رفتم و همان طور که روی پاهایم نشسته بود، بازی می‌کردم و اتفاقاً حضور دخترم باعث می‌شد گل‌های بیشتری بزنم. به قدری به این رشته وابسته شدم که زمانی که برای به دنیا آمدن فرزند دومم مدتی از ورزش دور بودم، احساس کسالت و خستگی می‌کردم و خوشحالم که دوباره فعالیتم را آغاز کردم.
در جریان رقابت‌های قهرمانی کشور که به میزبانی تهران برگزار شد به خاطر پسرم تصمیم داشتم انصراف دهم اما مربی‌ام اصرار کرد و گفت تو بهترین گلزن تیم هستی و باید حضور داشته باشی و گفتند برای یاسین هم فکری خواهند کرد. قبول کردم و همراه با تیم به تهران آمدم. با کمک مادر یکی از دوستان که همراه‌مان بود و در طول مسابقات از یاسین مراقبت می‌کرد، توانستم بازی‌ها را انجام دهم. حضور فرزندم در مسابقات برای همه جالب بود و سوژه نگاه‌ها بودم.
 البته در بازی‌ها پیش آمده که در زمان مسابقه با شنیدن صدای گریه یاسین ناخودآگاه حواسم پرت شده و در چند مورد حتی تمرکزم به هم خورده و در لحظات حساس نتوانسته‌ام گل بزنم. اما زمان استراحت بین دو نیمه او را در آغوش می‌گیرم و در حالی که او را در بغل داشته‌ام، به نکات فنی مربی گوش داده‌ام. وی درباره زندگی گفت: بی‌آن که غلو کنم، زندگی از نگاه من خیلی زیباست. من عاشق خانواده‌ام هستم و با همه مشکلات از بودن در کنار همسر و فرزندانم لذت می‌برم. دوست دارم در ورزش به بهترین جایگاه برسم و معتقدم مادر بودن مطلقاً مانعی در برابر دستیابی به موفقیت نیست. امیدوارم بتوانم روزی در تیم ملی بازی کنم.
 


آدرس مطلب http://old.irannewspaper.ir/newspaper/page/6408/14/397746/0
ارسال دیدگاه
  • ضمن تشکر از بیان دیدگاه خود به اطلاع شما رسانده می شود که دیدگاه شما پس از تایید نویسنده این مطلب منتشر خواهد شد.
  • دیدگاه ها ویرایش نمی شوند.
  • از ایمیل شما فقط جهت تشخیص هویت استفاده خواهد شد.
  • دیدگاه های تبلیغاتی ، اسپم و مغایر عرف تایید نمی شوند.
captcha
انتخاب نشریه
جستجو بر اساس تاریخ
ویژه نامه ها