دگرخوان
یادداشت: «برخی معانی یک تشییع جنازه»
تشییع جنازه آقای هاشمی واجد چه پیامی بود؟ ...کسانی که تخریب و فحاشی و توهین را به جای نقد نشاندند... هیچ گاه نخواستند و متوجه آن نشدند و انتظار میرود که پس از این تشییع جنازه متوجه شوند این است که میان نقد و توهین و تخریب تفاوت بزرگی است. هم به لحاظ محتوا و هم به لحاظ لحن. نقد ارزیابی منصفانه و بیان نقاط ضعف و قوت با ادبیاتی محترمانه است که طرف نقد نیز از آن استفاده میکند و اگر نکرد به صورت جدی جایگاه خود را از دست میدهد. چنین نقدی نزد افکار عمومی تأثیر دارد، ولی تخریب و توهین نزد مردم اثرات معکوس دارد فقط نزد گروه توهینکننده است که گمان میکنند کاری انجام دادهاند کارستان! شاید در سال ١٣٩٢ فرصتی نشد که این گروه تندرو و بیمنطق به نتایج اعمالش پی ببرد، ولی سال گذشته این فرصت پیش آمد که در انتخابات خبرگان متوجه اثرات عملکرد خود بشود. ولی اکنون صدای اثرات آن عملکرد واضحتر و رساتر از آن است که توهینکنندگان آن را نشنوند حتی اگر دچار ثقل سامعه باشند.
یادداشت: «فراز و فرود و مصائب آیتالله هاشمی»؛ عبدالله گنجی
آیتالله هاشمی همانند همه بندگان خدا مسیر «از اویی» و «به سوی اویی» را به پایان برد و اکنون در صف محاسبه حق ایستاده... درست است که هاشمی همراه امام بود و پس از امام نیز در همان تراز جایگاهی ماند اما هاشمی از انقلاب اسلامی قرائتی همتراز با قرائت امام و رهبری نداشت. فهم او از چیستی، آینده و اهداف انقلاب اسلامی با امام و رهبری وحدت حداکثری نداشت؛ شاید در تعارض قرار نمیگرفت اما جامعیت درک او از شعاع انقلاب اسلامی با امام و رهبری فاصله داشت. هاشمی انقلاب اسلامی را «انقلاب توسعه» در هر شرایطی میدانست و جنبههای اعتقادی و جهانی مسیر را برجسته نمیکرد. قرائت هاشمی از انقلاب پروژهای پایان یافته پس از تبدیل به محصول بود، اما امام آن را استمراری میدانست. او از اینکه قرائتی متفاوت از انقلاب داشت، ابایی نداشت و هزینه آن را تا مرز اتهام عدول از انقلاب اسلامی پرداخت کرد. احمدینژاد نیز توانست در مقطعی این تفاوت را تقابل با انقلاب تعریف کند و تا حدودی باورپذیر نماید... هاشمی در تعارض بین چرخش نخبگان کشور در پروسه مردمسالاری و ثبات نسل اول انقلاب گرفتار شده بود. هم میخواست مردمسالاری را محترم بشمارد و هم خود را نه به عنوان یک فرزند انقلاب بلکه به عنوان مادر انقلاب در همه جا ببیند. بنابراین اقبال اجتماعی به نسلهای بعدی انقلاب و عبور از خود را حتی با پروسه مردمسالاری سخت میپذیرفت و شاید به همین دلیل نتایج انتخابات 1384 و 1388 ریاست جمهوری را برنتافت... چرا با وجود اینکه هاشمی پنج سال از آقا بزرگتر بود و بسیار به امام نزدیک بود، اما امام نه تنها سفارش رهبری او را به کسی نکرد بلکه هر دو مرتبهای که بر رهبری مقام معظم رهبری تأکید کرد، هاشمی مخاطب وی بود؛ یک بار خصوصی و یک بار در یک جمع پنج نفره. (به قول خود هاشمی) چرا این سفارش را به بقیه یاران و اعضای بیت خود نداشت و اصرار داشت شخصاً به هاشمی بگوید؟ هاشمی خود میگوید: در سال آخر حیات امام من و آیتالله خامنهای نزد امام بودیم و امام فرمودند من بعد از خودم نگران خارج نیستم و نگران شماها هستم و همزمان شست دست مرا فشار داد. فشار شست هاشمی توسط امام به چه معنا میتوانست باشد و چرا شست مقام معظم رهبری را فشار ندادند؟!
آدرس مطلب
http://old.irannewspaper.ir/newspaper/page/6408/21/397897/0
ارسال دیدگاه
ضمن تشکر از بیان دیدگاه خود به اطلاع شما رسانده می شود که دیدگاه شما پس از تایید نویسنده این مطلب منتشر خواهد شد.
دیدگاه ها ویرایش نمی شوند.
از ایمیل شما فقط جهت تشخیص هویت استفاده خواهد شد.
دیدگاه های تبلیغاتی ، اسپم و مغایر عرف تایید نمی شوند.








































