خاطرات 453 روز حضور در کاخ سفید
اتاقی که در آنجا اتفاق افتاد
افغانستان: دفاع (پرس) از جلو
بدون تردید در اواخر سال 2018 افغانستان نقطهای دردناک برای ترامپ بود. این زخم دردناک یکی از دلایل اصلی شکایت ترامپ از چند مقام دولتی که به «محور بزرگان» مشهور شدند، بود. رسانههای امریکا محور بزرگان را بسیار دوست داشتند. ترامپ معتقد بود هر نوع آزادی عملی را که متیس بهعنوان وزیر دفاع نیاز داشته به او اعطا کرده بود تا کار طالبان را در افغانستان تمام کند. متیس برای پایان دادن به خلافت سرزمینی داعش نیز از آزادی عمل و اختیارات مشابهی برخوردار بود. در عراق و سوریه به هر ترتیب هدف اعلامی ما محقق شد (البته اینکه آیا این هدف باید تنها هدف ما در آن کشورها میبود، داستان دیگری است.) برخلاف عراق و سوریه، در افغانستان چشمانداز روشنی درباره هدف اعلامی ما به چشم نمیخورد و تحولات بهصورت غیرقابل انکاری در مسیر غلط پیش میرفت. وضعیت نامشخص ما در افغانستان روی اعصاب ترامپ بود. او معتقد بود که در سال 2016 حق با او بوده، همان گونه که پس از ناکامیهای نظامی در سالهای 2017 و 2018 نیز حق با او بوده است. او دوست داشت هر آنچه را که میخواهد انجام دهد. روزهای بد حساب کشی در راه بود.
ترامپ به دو دلیل مرتبط با هم، مخالف تداوم حضور نظامی امریکا در افغانستان بود؛ دلیل نخست به وعدههایی برمیگشت که او در جریان تبلیغات انتخاباتی داده بود مبنی بر اینکه «به جنگهای بیپایان در مناطق دوردست پایان خواهد داد.» دلیل دوم به سوءمدیریت دائمی کمکهای اقتصادی و امنیتی بر میگشت که خشم غریزی او را علیه هزینههای بیهودهای که در برنامههای فدرال میشد، برمیانگیخت. علاوه بر این ترامپ معتقد بود که در قضیه عراق حق با او بوده و امروز همه با نظر او موافقند، البته همه همه که نه. استدلالی که من بارها و بارها در مقابل موضوع «جنگهای بیپایان» در مناطق دوردست مطرح میکردم این بود که ما این جنگها را آغاز نکردهایم و نمیتوانیم با این حرفها به این جنگها پایان دهیم. در سراسر جهان اسلام فلسفههای افراطی و بنیادگرایانه که باعث کشتار و خرابیهای بسیاری شدهاند، دارای بنیانهای ایدئولوژیک، سیاسی و همچنین مذهبی هستند. همان گونه که تعصبات مذهبی در طول هزاران سال به منازعات انسانی دامن زده، این بار هم منازعات علیه امریکا به طور خاص و غرب به طور عام را برانگیخته است. این منازعات بهدلیل اینکه ما از آنها خسته شدهایم یا بهدلیل اینکه برای تعادل بودجه ما مشکل ساز شدهاند، از بین نمیروند. مهمتر از همه اینکه هدف این جنگها تبدیل افغانستان، عراق، سوریه یا هر کشور دیگری به محلی بهتر و امنتر برای زندگی نیست. من شخصاً آدم ملت ساز و کشورساز نیستم. من اصولاً به نظریاتی نظیر این تحلیل ذاتاً مارکسیستی که میگوید یک زندگی بهتر از نظر اقتصادی انسانها را از تروریسم منصرف خواهد کرد، اعتقادی ندارم. موضوع درباره این است که ما میخواهیم امریکا را از حوادثی نظیر 11 سپتامبر یا بدتر از آن، محافظت کنیم؛ 11 سپتامبری که ممکن است تروریستهای عامل آن این بار از سلاحهای اتمی، شیمیایی یا میکروبی برخوردار باشند. تا زمانی که تهدید وجود دارد، هیچ جایی در جهان خیلی دوردست محسوب نخواهد شد که ما درباره آن نگران نباشیم. تروریستها قرار نیست با قایقهای چوبی و بادبانی خودشان را به امریکا برسانند.
بدون تردید در اواخر سال 2018 افغانستان نقطهای دردناک برای ترامپ بود. این زخم دردناک یکی از دلایل اصلی شکایت ترامپ از چند مقام دولتی که به «محور بزرگان» مشهور شدند، بود. رسانههای امریکا محور بزرگان را بسیار دوست داشتند. ترامپ معتقد بود هر نوع آزادی عملی را که متیس بهعنوان وزیر دفاع نیاز داشته به او اعطا کرده بود تا کار طالبان را در افغانستان تمام کند. متیس برای پایان دادن به خلافت سرزمینی داعش نیز از آزادی عمل و اختیارات مشابهی برخوردار بود. در عراق و سوریه به هر ترتیب هدف اعلامی ما محقق شد (البته اینکه آیا این هدف باید تنها هدف ما در آن کشورها میبود، داستان دیگری است.) برخلاف عراق و سوریه، در افغانستان چشمانداز روشنی درباره هدف اعلامی ما به چشم نمیخورد و تحولات بهصورت غیرقابل انکاری در مسیر غلط پیش میرفت. وضعیت نامشخص ما در افغانستان روی اعصاب ترامپ بود. او معتقد بود که در سال 2016 حق با او بوده، همان گونه که پس از ناکامیهای نظامی در سالهای 2017 و 2018 نیز حق با او بوده است. او دوست داشت هر آنچه را که میخواهد انجام دهد. روزهای بد حساب کشی در راه بود.
ترامپ به دو دلیل مرتبط با هم، مخالف تداوم حضور نظامی امریکا در افغانستان بود؛ دلیل نخست به وعدههایی برمیگشت که او در جریان تبلیغات انتخاباتی داده بود مبنی بر اینکه «به جنگهای بیپایان در مناطق دوردست پایان خواهد داد.» دلیل دوم به سوءمدیریت دائمی کمکهای اقتصادی و امنیتی بر میگشت که خشم غریزی او را علیه هزینههای بیهودهای که در برنامههای فدرال میشد، برمیانگیخت. علاوه بر این ترامپ معتقد بود که در قضیه عراق حق با او بوده و امروز همه با نظر او موافقند، البته همه همه که نه. استدلالی که من بارها و بارها در مقابل موضوع «جنگهای بیپایان» در مناطق دوردست مطرح میکردم این بود که ما این جنگها را آغاز نکردهایم و نمیتوانیم با این حرفها به این جنگها پایان دهیم. در سراسر جهان اسلام فلسفههای افراطی و بنیادگرایانه که باعث کشتار و خرابیهای بسیاری شدهاند، دارای بنیانهای ایدئولوژیک، سیاسی و همچنین مذهبی هستند. همان گونه که تعصبات مذهبی در طول هزاران سال به منازعات انسانی دامن زده، این بار هم منازعات علیه امریکا به طور خاص و غرب به طور عام را برانگیخته است. این منازعات بهدلیل اینکه ما از آنها خسته شدهایم یا بهدلیل اینکه برای تعادل بودجه ما مشکل ساز شدهاند، از بین نمیروند. مهمتر از همه اینکه هدف این جنگها تبدیل افغانستان، عراق، سوریه یا هر کشور دیگری به محلی بهتر و امنتر برای زندگی نیست. من شخصاً آدم ملت ساز و کشورساز نیستم. من اصولاً به نظریاتی نظیر این تحلیل ذاتاً مارکسیستی که میگوید یک زندگی بهتر از نظر اقتصادی انسانها را از تروریسم منصرف خواهد کرد، اعتقادی ندارم. موضوع درباره این است که ما میخواهیم امریکا را از حوادثی نظیر 11 سپتامبر یا بدتر از آن، محافظت کنیم؛ 11 سپتامبری که ممکن است تروریستهای عامل آن این بار از سلاحهای اتمی، شیمیایی یا میکروبی برخوردار باشند. تا زمانی که تهدید وجود دارد، هیچ جایی در جهان خیلی دوردست محسوب نخواهد شد که ما درباره آن نگران نباشیم. تروریستها قرار نیست با قایقهای چوبی و بادبانی خودشان را به امریکا برسانند.
آدرس مطلب
http://old.irannewspaper.ir/newspaper/page/7536/4/565560/0
ارسال دیدگاه
ضمن تشکر از بیان دیدگاه خود به اطلاع شما رسانده می شود که دیدگاه شما پس از تایید نویسنده این مطلب منتشر خواهد شد.
دیدگاه ها ویرایش نمی شوند.
از ایمیل شما فقط جهت تشخیص هویت استفاده خواهد شد.
دیدگاه های تبلیغاتی ، اسپم و مغایر عرف تایید نمی شوند.
ویژه نامه

























