داستان فرودگاه قلعهمرغی (5)
پرواز ممنوع
محمد بلوری / اواخر دهه 30 هجوم دستهای از کبوتران به یک هواپیمای نظامی، سبب سقوط هواپیما شد و امنیت پروازها در آسمان تهران را فرمانداری نظامی برعهده گرفت و مقرر شد کبوتربازها در دادگاه نظامی محاکمه شوند و پرواز کبوتران را ممنوع اعلام کردند. استوار نایب را در منطقه قلعهمرغی مأمور مبارزه با کبوتربازی و قلعوقمع کبوترها کردند که ماجرای این مأموریت خودش را برایم در روزنامه کیهان، بخش گروه حوادث اینگونه تعریف کرد...
در قهوهخانهای مردان آبادی به انتظار نشسته بودند تا از رادیو اعلامیه فرمانداری نظامی پخش شود و ابتدا از رادیو مارش نظامی را پخش کردند.
... چند لحظه بعد مارش نظامی قطع شد و صدای غمزده و غرای گوینده رادیو در فضای انباشت از دود قلیان و سیگار پیچیده و همهمه آدمها فرو نشست.
- شنوندگان گرامی توجه کنید. توجه کنید... این اعلامیه امروز در رابطه با ممنوعیت پرواز کبوتران در تهران از سوی فرمانداری نظامی پایتخت انتشار یافت. هموطنان عزیز، طبق اطلاع رسیده با کمال تأسف و تأثر سحرگاه دیروز یک فروند هواپیمای نظامی، هنگام فرود در آسمان پایتخت با دستهای از کبوتران برخورد کرد که سرنگون شد و سپس آتش گرفت. با کمال تأسف گزارش رسیده چند نفر از سرنشینان هواپیما جان سپردهاند که مسببان این سانحه هوایی شناسایی و در دادگاه نظامی محاکمه خواهند شد. کبوترپرانی در آسمان پایتخت بخصوص حوالی فرودگاهها، خطراتی برای پرواز هواپیماها پیش آورد که با حوادث تلخ و ناگواری روبه رو شدهایم. بنابراین دادستانی نظامی تهران با صدور این اطلاعیه به آگاهی عموم میرساند از امروز خرید و فروش، نگهداری و پرواز کبوتران بخصوص در محدوده فرودگاهها ممنوع بوده و متخلفان از این دستور نظامی تحت پیگرد قانونی قرار میگیرند که به اتهام اقدام علیه امنیت پرواز هواپیماها در دادگاههای نظامی محاکمه و به اشد مجازات محکوم خواهند شد.
«دادستان نظامی تهران- سرتیپ آزموده»
با پخش موزیک نظامی یکباره همهمهای از میان مردان در فضای قهوهخانه پیچید و آنگاه صدای اعتراض از هر طرف برخاست. جوان لاغر اندام و لندوکی بازوان لخت خالکوبی شدهاش را روی سینهاش تاب داد، سینه به سینه استوار ایستاد و با صدای تودماغی و لحن جاهلی گفت: نایب، قربونت؛ تکلیف ما چی میشه. کفترامون، چی بهسر این زبون بستهها مییاد؟ یعنی حکم قاچاق پیدا میکنن؟ کلاه مخملی سیاه چهره با سبیلهای آویخته رو به استوار نایب گفت: استوار جون ما عشقبازیم نوکرتم، یاغی که نیستیم اسلحه برداریم با دولت بجنگیم که تو دادگاه نظامی به جرم راهزنی محاکمهمون کنند؟
مردی کت سیاهش را روی شانههای فرو افتادهاش در کشید و تو دماغی پرسید:
خان نایب قربونت من دو تا کفتر پاپری دارم که عشق من هستند. تکلیف این دو تا زبون بسته چی میشه؟ یعنی حکم قاچاق پیدا میکنن.
صدای اعتراض مردی از میان جمع بلند شد:
ما عشقباز هستیم قربون ما عشقبازیم نوکرتم، اسلحه بر نداشتیم که با دولت بجنگیم.
ستوان نایب انگاری نشنید. حواسش به سبیلهای نوک برگشته مردی بود که مثل دم عقرب روی لبهایش میجنبیدند. پرسید:
پس اینطور خان نایب. بگو کفترها حکم تریاک قاچاق پیدا کردن سرکار جون شنیدم از طرف جناب سروان رئیس پاسگاه، مأمور مبارزه با کفتر بازی تو قلعه مرغی شدی؟ حیف احترامی که مردم این منطقه برات میذاشتن؟
مردها در سکوت و تعجب به استوار نایب نگاه کردند.
***
در پاسگاه ژاندارمری، گلهای لالهعباسی باغچه زیرتابش داغ آفتاب مردند و انگار تنور خورشید نیمروز در وسط طاق آسمان، روبه زمین دمر شده و آتش به کف آجرهای قزاقی میبارید.
ژاندارمها، در یک صف، رو به ایوان پاسگاه ایستاده بودند؛ با بیحالی زیر آفتاب سوزان این پا و آن پا میشدند و دانههای لهیده عرق از روی پیشانی میلغزید.
رئیس پاسگاه از اتاقش که بیرون آمد، با دستهای قلاب شده برپشت کمر با قدمهای شمرده همچون که در تشییع جنازه پشت تابوت راه میرود. به پای نرده لب ایوان رسید به فرمان استوار نایب ژاندارمها پا بر زمین کوبیدند و خبردار ایستادند. رئیس پاسگاه با چهرهای عبوس و قهرآمیز، نگاه تلخ و گزیدهاش را روی صورت خیس و برافروخته ژاندارمها گرداند، تک سرفهای کرده فریاد نظامیاش در فضای حیاط پیچید.
شماها خبر دارید که یک هواپیمای نظامی همین نزدیکیها در برخورد کبوترها تو بیابان سقوط کرده و فرمانداری نظامی کبوتربازی را از امروز قدغن کرده، با این حساب داشتن حتی یک کبوتر در خانه جرم به حساب میاد. توپ رئیسجوان پر بود. کلمات مثل نارنجکهایی بودند که به بیرون پرتاب میشدند و در هوا روی سر ژاندارمها میترکیدند. ما که در یک منطقه کنار فرودگاه نظامی انجام وظیفه میکنیم مسئولیت خطیری بر دوش داریم. در این آبادی بدبختانه بیشتر ساکنان کبوتر نگهداری میکنند و دهها کبوتر پران و عشقباز هستند که گنجههایشان پر از کبوتر است و رقابت مسابقه کفترپرانی دارند. بنابراین دستور رسیده از امروز مبارزهای بیامان تا قلعوقمع و کشتار کبوتران شروع میشه دو شبانه روز به همه ساکنان محل مهلت داده میشه کبوترانشان را به پاسگاه بیارن و شخصاً آنها را لب همین باغچه حیاط سرببرند. بعد هم به خط خودشان تعهدنامهای بنویسند که با پیدا شدن حتی یک کبوتر در خانه یا محل کارشان هر مجازاتی را بپذیرند. ادامه مطلب پنجشنبه هفته آینده
در قهوهخانهای مردان آبادی به انتظار نشسته بودند تا از رادیو اعلامیه فرمانداری نظامی پخش شود و ابتدا از رادیو مارش نظامی را پخش کردند.
... چند لحظه بعد مارش نظامی قطع شد و صدای غمزده و غرای گوینده رادیو در فضای انباشت از دود قلیان و سیگار پیچیده و همهمه آدمها فرو نشست.
- شنوندگان گرامی توجه کنید. توجه کنید... این اعلامیه امروز در رابطه با ممنوعیت پرواز کبوتران در تهران از سوی فرمانداری نظامی پایتخت انتشار یافت. هموطنان عزیز، طبق اطلاع رسیده با کمال تأسف و تأثر سحرگاه دیروز یک فروند هواپیمای نظامی، هنگام فرود در آسمان پایتخت با دستهای از کبوتران برخورد کرد که سرنگون شد و سپس آتش گرفت. با کمال تأسف گزارش رسیده چند نفر از سرنشینان هواپیما جان سپردهاند که مسببان این سانحه هوایی شناسایی و در دادگاه نظامی محاکمه خواهند شد. کبوترپرانی در آسمان پایتخت بخصوص حوالی فرودگاهها، خطراتی برای پرواز هواپیماها پیش آورد که با حوادث تلخ و ناگواری روبه رو شدهایم. بنابراین دادستانی نظامی تهران با صدور این اطلاعیه به آگاهی عموم میرساند از امروز خرید و فروش، نگهداری و پرواز کبوتران بخصوص در محدوده فرودگاهها ممنوع بوده و متخلفان از این دستور نظامی تحت پیگرد قانونی قرار میگیرند که به اتهام اقدام علیه امنیت پرواز هواپیماها در دادگاههای نظامی محاکمه و به اشد مجازات محکوم خواهند شد.
«دادستان نظامی تهران- سرتیپ آزموده»
با پخش موزیک نظامی یکباره همهمهای از میان مردان در فضای قهوهخانه پیچید و آنگاه صدای اعتراض از هر طرف برخاست. جوان لاغر اندام و لندوکی بازوان لخت خالکوبی شدهاش را روی سینهاش تاب داد، سینه به سینه استوار ایستاد و با صدای تودماغی و لحن جاهلی گفت: نایب، قربونت؛ تکلیف ما چی میشه. کفترامون، چی بهسر این زبون بستهها مییاد؟ یعنی حکم قاچاق پیدا میکنن؟ کلاه مخملی سیاه چهره با سبیلهای آویخته رو به استوار نایب گفت: استوار جون ما عشقبازیم نوکرتم، یاغی که نیستیم اسلحه برداریم با دولت بجنگیم که تو دادگاه نظامی به جرم راهزنی محاکمهمون کنند؟
مردی کت سیاهش را روی شانههای فرو افتادهاش در کشید و تو دماغی پرسید:
خان نایب قربونت من دو تا کفتر پاپری دارم که عشق من هستند. تکلیف این دو تا زبون بسته چی میشه؟ یعنی حکم قاچاق پیدا میکنن.
صدای اعتراض مردی از میان جمع بلند شد:
ما عشقباز هستیم قربون ما عشقبازیم نوکرتم، اسلحه بر نداشتیم که با دولت بجنگیم.
ستوان نایب انگاری نشنید. حواسش به سبیلهای نوک برگشته مردی بود که مثل دم عقرب روی لبهایش میجنبیدند. پرسید:
پس اینطور خان نایب. بگو کفترها حکم تریاک قاچاق پیدا کردن سرکار جون شنیدم از طرف جناب سروان رئیس پاسگاه، مأمور مبارزه با کفتر بازی تو قلعه مرغی شدی؟ حیف احترامی که مردم این منطقه برات میذاشتن؟
مردها در سکوت و تعجب به استوار نایب نگاه کردند.
***
در پاسگاه ژاندارمری، گلهای لالهعباسی باغچه زیرتابش داغ آفتاب مردند و انگار تنور خورشید نیمروز در وسط طاق آسمان، روبه زمین دمر شده و آتش به کف آجرهای قزاقی میبارید.
ژاندارمها، در یک صف، رو به ایوان پاسگاه ایستاده بودند؛ با بیحالی زیر آفتاب سوزان این پا و آن پا میشدند و دانههای لهیده عرق از روی پیشانی میلغزید.
رئیس پاسگاه از اتاقش که بیرون آمد، با دستهای قلاب شده برپشت کمر با قدمهای شمرده همچون که در تشییع جنازه پشت تابوت راه میرود. به پای نرده لب ایوان رسید به فرمان استوار نایب ژاندارمها پا بر زمین کوبیدند و خبردار ایستادند. رئیس پاسگاه با چهرهای عبوس و قهرآمیز، نگاه تلخ و گزیدهاش را روی صورت خیس و برافروخته ژاندارمها گرداند، تک سرفهای کرده فریاد نظامیاش در فضای حیاط پیچید.
شماها خبر دارید که یک هواپیمای نظامی همین نزدیکیها در برخورد کبوترها تو بیابان سقوط کرده و فرمانداری نظامی کبوتربازی را از امروز قدغن کرده، با این حساب داشتن حتی یک کبوتر در خانه جرم به حساب میاد. توپ رئیسجوان پر بود. کلمات مثل نارنجکهایی بودند که به بیرون پرتاب میشدند و در هوا روی سر ژاندارمها میترکیدند. ما که در یک منطقه کنار فرودگاه نظامی انجام وظیفه میکنیم مسئولیت خطیری بر دوش داریم. در این آبادی بدبختانه بیشتر ساکنان کبوتر نگهداری میکنند و دهها کبوتر پران و عشقباز هستند که گنجههایشان پر از کبوتر است و رقابت مسابقه کفترپرانی دارند. بنابراین دستور رسیده از امروز مبارزهای بیامان تا قلعوقمع و کشتار کبوتران شروع میشه دو شبانه روز به همه ساکنان محل مهلت داده میشه کبوترانشان را به پاسگاه بیارن و شخصاً آنها را لب همین باغچه حیاط سرببرند. بعد هم به خط خودشان تعهدنامهای بنویسند که با پیدا شدن حتی یک کبوتر در خانه یا محل کارشان هر مجازاتی را بپذیرند. ادامه مطلب پنجشنبه هفته آینده
آدرس مطلب
http://old.irannewspaper.ir/newspaper/page/7638/12/578106/0
ارسال دیدگاه
ضمن تشکر از بیان دیدگاه خود به اطلاع شما رسانده می شود که دیدگاه شما پس از تایید نویسنده این مطلب منتشر خواهد شد.
دیدگاه ها ویرایش نمی شوند.
از ایمیل شما فقط جهت تشخیص هویت استفاده خواهد شد.
دیدگاه های تبلیغاتی ، اسپم و مغایر عرف تایید نمی شوند.
ویژه نامه
















