خاطرات یک دیپلمات
روایت گمشده
فاروق الشرع / وزیر خارجه سابق سوریه
مترجم: حسین جابری انصاری
همراهی پاشا با دیگران
به پاشا گفتم لبنانیها و فلسطینیها موافقت کرده اند و تنها شما ماندهاید. پاشا پاسخ داد: تردید دارم فلسطینیها با آن موافق باشند، چون میدانم که یاسر عرفات از تونس هیأت فلسطینی را راهبری میکند. موافقت و تأیید ایدهام را از سوی نبیل شعث، غسان الخطیب، فیصل الحسینی، حنان عشراوی، حیدر عبدالشافی، گفتم. پاسخ داد: نظر نهایی با آنها نیست. پرسیدم وقتی خود آنها موافقند، شما چه میگویید؟ سرانجام گفت مخالفتی ندارد. با این جمله موافقت همه هیأتهای عربی را به دست آورده بودم.
از سوئیت «پاشا» با بیکر تماس گرفتم و تصمیم جمعیمان را به او گفتم که مایلیم مکان برگزاری نشست هیأتهای عربی با اسرائیلیها در یک جا باشد.
بیکر که در اثر دیدارهایم با او در سفرهای چندبارهاش به دمشق نوعی دوستی شخصی میان ما ایجاد شده بود، پاسخ داد: چنین چیزی شدنی نیست. گفتم: کردیم و شد. پرسید: اردنیها هم موافقت کردند؟ گفتم از سوئیت آنها با شما سخن میگویم. پاسخ داد فکر نمیکنم آنها موافق باشند. شما در موضوع حساسی ورود کردهاید و ورودتان غافلگیر کننده و در باور نمیگنجید. پرسیدم با اصل موضوع موافق است یا نه. گفت: طرفهای دیگر عربی یعنی اردنیها و فلسطینیها موافق نیستند. گفتم از عبدالسلام المجالی میخواهم موافقت خود را به شما اعلام کند. در همین لحظه دکتر حنان عشراوی وارد شد.
به او گفتم بیکر پشت خط است، بیایید و درباره توافقی که کردیم با او سخن بگویید. تنها سخنان دکتر حنان عشراوی را میشنیدم که با تندی و نامیدن بیکر با نام نخست او یعنی جیم میگفت: بله، توافق کردیم که با همدیگر هماهنگ باشیم. سپس گفت: در نهایت قرار است صلح فراگیر باشد. از چه کسی موافقت بگیریم؟ ما موافقت کردیم و در این تصمیم جدی هستیم. رنگ چهره عشراوی به یک باره تغییر کرد، چون بیکر تماس را قطع کرده بود.
عشراوی را آرام و احساس کردم معرکهای دراز در پیش داریم. دکتر عشراوی نجوا بلند کرد که ببین چطور تماس را قطع کرد. با عشراوی به سالنی برگشتیم که «پاشا» نشسته بود و غرق در سکوت شدیم.
بیکر حدود دو دقیقه بعد با سوئیت اردن تماس گرفت و خواست با من صحبت کند. گفت: چرا مرا در این شرایط سخت قرار میدهی؟ چرا نگفتی که حنان با من صحبت میکند. گفتم فکر نمیکردم از او ناراحت میشوی.
پرسیدم: وزیر خارجه ایالات متحده نمیتواند شامیر را قانع کند؟ پاسخ داد: شامیر به اسرائیل بازگشته است، مشکل اینجا است که نمیتوانم وجود مکان مناسبی را که برای همه هیأتها جا داشته باشد تضمین کنم. گفتم گمان نمیکنم وزیر خارجه ایالات متحده همه تلاشهای توان فرسای خود را قربانی یک کنفرانس شکست خورده کند. سخن میان ما به درازا کشید و در پایان به او گفتم اگر این پیشنهاد انجام نشود، هیأت سوریه از کنفرانس خواهد رفت.
گفت: ایالات متحده را تهدید میکنی؟ تلاشهای حکومت امریکا را تهدید به شکست میکنی؟ گفتم: یک نفر در جهان باور میکند که سوریه ایالات متحده را تهدید میکند؟ گفت: بله، رفتن شما تهدیدی برای کوششهای ما است. گفتم: پس برای حل موضوع تلاش کنیم. اگر من توانستم مکان مناسب و یگانهای برای نشست هیأتها تأمین کنم، موافقت خواهی کرد؟
مترجم: حسین جابری انصاری
همراهی پاشا با دیگران
به پاشا گفتم لبنانیها و فلسطینیها موافقت کرده اند و تنها شما ماندهاید. پاشا پاسخ داد: تردید دارم فلسطینیها با آن موافق باشند، چون میدانم که یاسر عرفات از تونس هیأت فلسطینی را راهبری میکند. موافقت و تأیید ایدهام را از سوی نبیل شعث، غسان الخطیب، فیصل الحسینی، حنان عشراوی، حیدر عبدالشافی، گفتم. پاسخ داد: نظر نهایی با آنها نیست. پرسیدم وقتی خود آنها موافقند، شما چه میگویید؟ سرانجام گفت مخالفتی ندارد. با این جمله موافقت همه هیأتهای عربی را به دست آورده بودم.
از سوئیت «پاشا» با بیکر تماس گرفتم و تصمیم جمعیمان را به او گفتم که مایلیم مکان برگزاری نشست هیأتهای عربی با اسرائیلیها در یک جا باشد.
بیکر که در اثر دیدارهایم با او در سفرهای چندبارهاش به دمشق نوعی دوستی شخصی میان ما ایجاد شده بود، پاسخ داد: چنین چیزی شدنی نیست. گفتم: کردیم و شد. پرسید: اردنیها هم موافقت کردند؟ گفتم از سوئیت آنها با شما سخن میگویم. پاسخ داد فکر نمیکنم آنها موافق باشند. شما در موضوع حساسی ورود کردهاید و ورودتان غافلگیر کننده و در باور نمیگنجید. پرسیدم با اصل موضوع موافق است یا نه. گفت: طرفهای دیگر عربی یعنی اردنیها و فلسطینیها موافق نیستند. گفتم از عبدالسلام المجالی میخواهم موافقت خود را به شما اعلام کند. در همین لحظه دکتر حنان عشراوی وارد شد.
به او گفتم بیکر پشت خط است، بیایید و درباره توافقی که کردیم با او سخن بگویید. تنها سخنان دکتر حنان عشراوی را میشنیدم که با تندی و نامیدن بیکر با نام نخست او یعنی جیم میگفت: بله، توافق کردیم که با همدیگر هماهنگ باشیم. سپس گفت: در نهایت قرار است صلح فراگیر باشد. از چه کسی موافقت بگیریم؟ ما موافقت کردیم و در این تصمیم جدی هستیم. رنگ چهره عشراوی به یک باره تغییر کرد، چون بیکر تماس را قطع کرده بود.
عشراوی را آرام و احساس کردم معرکهای دراز در پیش داریم. دکتر عشراوی نجوا بلند کرد که ببین چطور تماس را قطع کرد. با عشراوی به سالنی برگشتیم که «پاشا» نشسته بود و غرق در سکوت شدیم.
بیکر حدود دو دقیقه بعد با سوئیت اردن تماس گرفت و خواست با من صحبت کند. گفت: چرا مرا در این شرایط سخت قرار میدهی؟ چرا نگفتی که حنان با من صحبت میکند. گفتم فکر نمیکردم از او ناراحت میشوی.
پرسیدم: وزیر خارجه ایالات متحده نمیتواند شامیر را قانع کند؟ پاسخ داد: شامیر به اسرائیل بازگشته است، مشکل اینجا است که نمیتوانم وجود مکان مناسبی را که برای همه هیأتها جا داشته باشد تضمین کنم. گفتم گمان نمیکنم وزیر خارجه ایالات متحده همه تلاشهای توان فرسای خود را قربانی یک کنفرانس شکست خورده کند. سخن میان ما به درازا کشید و در پایان به او گفتم اگر این پیشنهاد انجام نشود، هیأت سوریه از کنفرانس خواهد رفت.
گفت: ایالات متحده را تهدید میکنی؟ تلاشهای حکومت امریکا را تهدید به شکست میکنی؟ گفتم: یک نفر در جهان باور میکند که سوریه ایالات متحده را تهدید میکند؟ گفت: بله، رفتن شما تهدیدی برای کوششهای ما است. گفتم: پس برای حل موضوع تلاش کنیم. اگر من توانستم مکان مناسب و یگانهای برای نشست هیأتها تأمین کنم، موافقت خواهی کرد؟
آدرس مطلب
http://old.irannewspaper.ir/newspaper/page/7740/4/588404/0
ارسال دیدگاه
ضمن تشکر از بیان دیدگاه خود به اطلاع شما رسانده می شود که دیدگاه شما پس از تایید نویسنده این مطلب منتشر خواهد شد.
دیدگاه ها ویرایش نمی شوند.
از ایمیل شما فقط جهت تشخیص هویت استفاده خواهد شد.
دیدگاه های تبلیغاتی ، اسپم و مغایر عرف تایید نمی شوند.
ویژه نامه
















