دانسته های ضروری برای ورود به جهان پرپیچ و خم ترجمه

قدم در راهی پر فراز و نشیب


اولین باری که تصمیم به ترجمه‌ یک کتاب گرفتم، نمی‌دانستم در چه راه دشواری گام نهاده‌ام و چه مشکلاتی پیش روی من است. خوب یادم نیست، شاید بیست و اندی سال پیش بود. در ابتدا فکر می‌کردم ترجمه کردن ساده‌ترین کارِ ممکن است و تنها چیزی که لازم داری یک فرهنگ‌ لغت است. بعد که جلوتر رفتم فهمیدم خیلی اشتباه می‌کردم؛ خودم را در میان جنگل انبوه و تاریکی می‌دیدم که باید از میان آن راهی باز می‌کردم. آن روزها نمی‌دانستم کتابی که برای ترجمه در دست گرفته‌ام 20 سال بعد منتشر می‌شود؛ چون خیلی آماده نبودم و اگر کار را زودتر تحویل می‌دادم، نتیجه آن طور که دلم می‌خواست از کار درنمی‌آمد.با توصیه‌ یکی از استادانم تصمیم گرفتم نمونه‌ کار مترجمان بزرگ را ببینم و آنها را سرمشق کار خویش قرار دهم. وقتی متون اصلی را با ترجمه‌ بزرگان مقابله و تطبیق کردم حیرت و شگفتی من بیشتر شد، زیرا متنِ اصلی و ترجمه دو دنیای کاملاً متفاوت بود. بر تنِ الفاظ جامه‌هایی از معانی پوشیده شده بود که با آنچه قبلاً دیده بودم و می‌پنداشتم به کلی فرق داشت. به ناتوانی و عجز خود بیشتر پی بردم، اما این مانع کار من نشد و تلاشم را بیشتر و بیشتر کردم. از آن روزها زمان زیادی می‌گذرد و من گمان نمی‌کردم بعدها به طور حرفه‌ای این کار را دنبال کنم.
اولین اصل مهمی که باید به آن توجه می‌کردم، انتخاب کتاب مناسب بود. کتابی که هم به موضوع آن علاقه داشته باشم و هم با تخصص من همخوانی داشته باشد. یاد گرفتم که در انتخاب کتاب دقت کنم و کتابی را برای ترجمه برگزینم که مهم و سودمند باشد و ترجمه‌اش گره‌ای بگشاید. آموختم که توانایی خودم را بسنجم و سراغ هر کتابی نروم و اگر هم کتاب مناسبی یافتم، قبل از ترجمه آن را مرور کنم تا موانع و دشواری‌های متن مرا از ادامه‌ کار باز ندارد؛ چون بعضی از دوستانم را دیده بودم که ناآگاهانه و با بی‌پروایی شروع به ترجمه‌ کتابی کرده بودند و بعد از روبه‌رو شدن با مشکلات فراوان یا از ادامه‌ کار بازماندند یا کتابی پرنقص را روانه‌ بازار نشر کردند. یاد گرفتم که ادبیات (اعم از شعر و نثر) زیاد بخوانم و نمونه‌هایی از آثار بزرگان و مفاخر سرزمینم، ولو یک مقاله، را مطالعه کنم تا با زبان و قلم آنها آشنا شوم. آموختم که اگر با اصطلاح و عبارت پیچیده‌ای مواجه شدم، ناامید و دلسرد نشوم و اگر معادل مناسبی نیافتم بیش‌تر تلاش کنم و کم‌کاری و کم‌دانشی خود را حمل بر عدم غنای زبان مادری‌ام نکنم. من یاد گرفتم به درستیِ آنچه برگردانده‌ام اعتماد نکنم و متن را بارها و بارها بخوانم و این سخن یکی از بزرگان میدانِ ترجمه را آویزه‌ گوش خویش کنم که «اگر در درستی عبارتی که ترجمه کرده‌اید 10 درصد شک دارید، بدانید که صد درصد اشتباه است.» آموختم که به توصیه‌ هوراس نیز عمل کنم و بعد از اتمام ترجمه مدتی آن را رها کنم و دوباره به سراغش بروم و خودم ویراستارِ خودم باشم. آموختم با دیگران مشورت کنم و سؤال کردن را عیب ندانم، زیرا هیچ‌کسی به همه‌ علوم و فنون احاطه ندارد و بنابراین بی‌نیاز از مساعدت دیگران نیست. آموختم که به اجر و منفعت مادی کار توجه نداشته باشم. چُرتکه نیندازم که مثلاً فلان کتاب متن روان، بازار خوب و اسم قشنگی دارد و خلاصه دلایل و اغراضی برای کارم داشته باشم که با اصل علم‌آموزی منافات داشته باشد و نیز آموختم که اگر کسی اجر کارم را نفهمید و ندانست چه زحمتی برای این کار کشیده‌ام، ناراحت نشوم. البته دلخوری هم دارد، چون کتاب را به هزار زحمت ترجمه می‌کنی و بعد خیلی راحت می‌گویند «بابا ترجمه است.» این عزیزان نمی‌دانند که ترجمه به مراتب از تألیف سخت‌تر است. در تألیف ما با یک زبان سر و کار داریم اما در ترجمه با دو زبان. اول باید زبان مبدأ را بخوانی و بفهمی و در مرحله‌ بعد تازه مشکل اصلی کار یعنی برگرداندن آن به زبان مقصد شروع می‌شود.
باری آموختم که هیچ مانعی مرا از ادامه‌ کارم باز ندارد و همواره به اهمیت و رسالت کارم باور داشته باشم.

آدرس مطلب http://old.irannewspaper.ir/newspaper/page/7942/24/617970/0
ارسال دیدگاه
  • ضمن تشکر از بیان دیدگاه خود به اطلاع شما رسانده می شود که دیدگاه شما پس از تایید نویسنده این مطلب منتشر خواهد شد.
  • دیدگاه ها ویرایش نمی شوند.
  • از ایمیل شما فقط جهت تشخیص هویت استفاده خواهد شد.
  • دیدگاه های تبلیغاتی ، اسپم و مغایر عرف تایید نمی شوند.
captcha
انتخاب نشریه
جستجو بر اساس تاریخ
ویژه نامه ها