جشن تولد آتوسا، داروساز مقیم تورنتو را دوستانش در روستای الفوت برگزار کردند
نسخه داروسازها برای شادی «آلاداغ»
سهیلا نوری
هیاهوی دانش آموزانی که برای نخستین بار شمع های کیک تولد را فوت میکردند حیاط پوشیده از برف مدرسه را غرق شادی ساخت. دانش آموزان مدرسه دو کلاسه شهید بابایی روستای «الفوت» از توابع آذربایجان شرقی که به دلیل محروم بودن از امکانات اولیه زندگی، تا به حال در جشن تولد شرکت نکرده بودند در اقدامی متفاوت که ازسوی اعضای انجمن داروسازان استان آذربایجان شرقی صورت گرفته بود به جشن تولدی دعوت شدند که صاحبش در آن حضور نداشت اما هدایایی را به نام او دریافت کردند که تا همیشه طعم شیرین اش را به یاد خواهند داشت. زوایای این جشن تولد که با هدف غافلگیری خانم دکتر آتوسا - از فارغالتحصیل های دانشکده داروسازی دانشگاه تهران در سال 1372 - برگزار شد سیلی از شادمانی را از روستای محروم «الفوت» به شهر تورنتوی کانادا رساند.
در امتداد زندگی
پشت کوههای خوشرنگ موسوم به «آلاداغلار» در ۲۵ کیلومتری شمال شرقی تبریز، روستایی با 17 خانوار قرار گرفته است که باوجود محصور شدن در میان معادن غنی مس، ساکنانش در محرومترین وضعیت ممکن زندگی میکنند. 9 دانشآموز این روستا که در مقطع ابتدایی درس میخوانند، تا سال گذشته هر روز مسیر 6کیلومتری و خطرناک (این منطقه پر از خرس و گرگ است) روستای «الفوت» تا روستای مجاور (شاملو) را با پای پیاده و هر بار با پدر یکی از دانشآموزان طی میکردند تا در نزدیکترین مدرسه به محل زندگی خود، درس بخوانند.
بهدنبال حادثه تلخ زلزله ورزقان در ۲۱ مرداد سال ۱۳۹۱ و ویرانی مناطق مختلفی از توابع استان آذربایجان شرقی بود که زنگ آبادانی روستای «الفوت» به صدا در آمد؛ زیرا گروهی از اعضای انجمن داروسازان آذربایجان شرقی که برای یاری به مردم منطقه حاضر شده بودند، متوجه شرایط سخت تحصیلی دانشآموزان روستای الفوت شدند و تصمیم گرفتند با کمک سایر اعضا، مدرسه پیش ساختهای را برای آنها دایر کنند. با افتتاح مدرسه شهید بابایی در سال تحصیلی 95 – 94 علاوه بر اینکه سیستم آبرسانی روستا مناسبسازی شد، بلکه دانشآموزان این روستا نیز با روزهای خاکستری زندگیشان خداحافظی و به روزهای رنگی موفقیت سلام کردند.
دکتر بهزاد یکی از اعضای هیأتمدیره این انجمن که ایدهای متفاوت را به واقعیتی تأثیرگذار بدل ساخت تا شادی را برای لحظاتی میهمان قلب این دانشآموزان بیآلایش و پرتوان سازد در گفتوگو با خبرنگار ما گفت: طی مدتی که مدرسه شهید بابایی افتتاح شده است چند مرتبه به این روستا آمدهام و متوجه روشنفکری ساکنان روستا و توانمندی دانشآموزانش در عین سادگی و محرومیت حاکم بر محیط زندگیشان شده ام. دانشآموزان این روستا در سختترین شرایط به فردایی بهتر امید دارند زیرا بارها دیدهام مدادهایی را که بعد از مدتی کوتاه میشوند دور نمیاندازند بلکه با سوراخ کردن یک هویج مداد را داخل آن قرار میدهند تا بتوانند با این کار مدت زمان بیشتری از مدادهایشان استفاده کننده و از تمرین مشق موفقیت باز نمانند و به آرزوهای رنگیشان که بر تن کردن لباس پزشک، معلم و پلیس در آیندهای نه چندان دور است برسند. وی با اشاره به اینکه دیدن همین صحنههای تکاندهنده اما امیدبخش که همین دانشآموزان سازنده آنها بودهاند ایدهای بکر را به ذهنم نشاند، ادامه داد: طی سالهای اخیر و بواسطه فضای مجازی توانستیم ورودیهای مهرماه سال 67 دانشکده داروسازی دانشگاه تهران را گرد هم جمع کنیم تا جویای احوال یکدیگر باشیم و در اتفاقات مهم زندگی همکلاسیهای سابقمان سهیم باشیم. یکی از این اعضا که به همراه خانوادهاش از سالها قبل در کشور کانادا زندگی میکند و درد غربت به سختترین تجربهاش تبدیل شده خانم دکتر آتوسا است که 14 دیماه تولدش بود و تک تک اعضا مایل بودند به گونهای متفاوت سالروزش را تبریک بگویند به همین خاطر ایدهای متفاوت به ذهنم رسید که با استقبال خوبی از سوی اعضای انجمن مواجه شد.
ایدهای نو
دوست داشتم به بهانه تولد دکتر آتوسا حرکتی تازه صورت گیرد تا تعدادی از فرزندان این سرزمین که فقط به دلیل محروم بودن از امکانات زندگی از تجربه شادیهای ماندگار محروم ماندهاند در شادمانی دکتر سهیم باشند. طی هماهنگیهای انجام شده با 8 نفر از اعضای انجمن مبالغی جمعآوری شد و با تهیه بستههای لوازم التحریر درجه یک، کیک تولد، کلاه تولد و خوراکی بدون هماهنگی قبلی و در اقدامی غافلگیرکننده دانشآموزان مدرسه شهید بابایی به جشن تولد دکتر آتوسا دعوت شدند. این دانشآموزان که در تمام عمرشان حضور در جشن تولد را تجربه نکرده بودند و کیک تولد را تنها در کارتونها دیده بودند در میان موجی از شور و نشاط نگاهشان را به لنز دوربین دوختند، تولد دکتر را به او تبریک گفتند و به نیابت از خودش و با آرزوی سلامتی برای او شمعهای کیک تولد را فوت کردند تا به این ترتیب روزی سراسر از شادی در دفتر خاطرات ذهنشان به ثبت برسد.
دکتر بهزاد که مشاهده آن لحظات ناب و در عین حال بغض آلود را یکی از سختترین تجربههایش میداند گفت: چشمان 7 دانشآموز مدرسه با همین جشن ساده و در عین حال پربار از شدت شادی برق میزد در حالی که در جای جای این سرزمین کودکانی فراتر از اقتضای سنیشان به امکانات روز دنیا دسترسی دارند و همین موضوع باعث میشد تا به سختی بتوانم بغضم را فرو بخورم از اینرو یقین داشتم دکتر آتوسا هم مانند من با دیدن صحنههایی که در قاب دوربین به ثبت رسانده بودمشان غرق در شادمانی شود.
با پایان جشن تولد هدایایی که توسط 9 نفر از اعضای انجمن داروسازان، یکی از نسخه پیچهای داروخانهای در شهر تبریز و صاحب یکی از سوپر مارکتها به نام دکتر آتوسا تهیه شده بود در میان دانشآموزان توزیع شد و در نهایت لحظههای ثبت شده از روز متفاوت و خاطره انگیز 14 دی ماه، از طریق فضای مجازی به دکتر آتوسا ساکن شهر تورنتوی کانادا رسید.
آتوسا که با دیدن تصاویر و فیلمهای تهیه شده از جشن تولدش در روستای «الفوت» شوکه شده بود و تا چند ساعت از شدت گریه قادر به سخن گفتن نبود، آن لحظهها را اینگونه توصیف کرد: بعدازظهر چهاردهم دی ماه به مناسبت جشن تولدم در یک جمع خانوادگی حضور داشتم که ناخودآگاه به سراغ صفحه تلگرام رفتم و ناگهان بیآنکه نسبت به رفتارم ارادهای داشته باشم با صدای بلند شروع به گریه کردم. جملههایی را خواندم و صحنههایی را دیدم که تا به آن روز تجربه نکرده بودم و به جرأت میگویم در تمام عمرم هدیه و محبتی زیباتر و خالصانهتر از آنچه که میدیدم و میشنیدم دریافت نکرده بودم. تعدادی از دوستانم با هماهنگی دکتر بهزاد کاری کرده بودند کارستان و برای جشن تولدم از کیلومترها آن طرف تر، زیباترین و انسانیترین هدیه را به من رساندند که با میلیونها دلار هم معاوضهاش نخواهم کرد. لبخند نشسته بر لبان دانشآموزان بیآلایش مدرسه شهیده بابایی لذتی را به من چشاند که احساس میکنم تمام انرژیهای منفی دور و برم را سوزاند و دود هوا شد.
حرکــــت همــکلاســـیهـــای دوران دانشجویی دکتر آتوسا به قدری حال و هوایش را تغییر داد که همه اطرافیانش تحت تأثیر روحیه بالای او قرار گرفتند به طوری که همسرش در این خصوص گفت: گاهی اوقات در گوشهای از دنیا اتفاقی رقم میخورد که به انسانیت و آینده امیدوارت خواهد ساخت. خوشحالم که این اتفاق همزمان با تولد همسرم آتوسا در پشت کوههای رنگی آذربایجان رقم خورد. مانند هر مرد دیگری هر سال اضطراب این روز را تجربه میکنم، اما امسال زیباترین، معنادارترین و اصیلترین حرکت انسانی مرا بشدت تحت تأثیر قرار داد چرا که همکلاسیهای همسرم ثابت کردند ورای همه مسائل و مشکلات زندگی، انسان بودن کار سادهای است.
وی ادامه داد: بسیار زیبا است که یکی از دوستان نازنین همسرم از طریق یکانجمن خیریه مبلغی را به منظور تهیه و تجهیز امکانات بهتر برای دو کارگاه آموزشی و کارآفرینی خیاطی با نام «شوق دوختن» روستای الله آباد شهرستان نیمروز و روستای پودینه شهرستان مرزی هیرمند، اهدا کرد تا حاصل کار این کارگاه لباسها و مانتو و شلوار دختران دبیرستان عصمت شود. عده دیگری از دوستان او نیز به سراغ دهکده کوچکی با 17 خانوار در آذربایجان شرقی رفتند که به تازگی و با کمک انجمن داروسازان صاحب مدرسه بسیار کوچکی شدهاند. طبیعی است کودکان نازنینی که در آن مدرسه درس میخوانند از کمترین امکانات تحصیلی هم محروم هستند و با وجود بضاعت کم آرزوهایی بزرگ دارند اما از آنجا که کلید آینده ایران باید در دست یکی از همین بچهها باشد، احساس مسئولیتی سنگین تمام وجودمان را فرا خواهد گرفت و چه زیباتر که این احساس مسئولیت به ابتکار گروه داروسازان دانشگاه تهران گره و اتفاقی بسیار تأثیرگذار رقم خورد تا بستری برای تغییر مسیر زندگی فرزندان محروم ایران عزیزمان باشد.
من به نوبه خود خوشحالم که به مناسبت تولد همسرم دوستانی به نام او برای آینده سازان ایران هدایایی تهیه کردند تا هم نیازهای اولیهشان بر طرف شود و هم عکسها و ویدئوهای تهیه شده از این عمل نیکوکارانه هدایای متفاوت تولد همسرم را بسازند وحالا مبهوت اینم که چه آسان میشود قلبها را شاد کرد، زندگیها را زیباتر ساخت، بر فرهنگ و رسوم تأثیر گذاشت و بند دلها را با محبت به هم وصل کرد. گمان میکنم برای آتوسا لذتی بالاتر و زیباتر از این نباشد که تعدادی از کودکان سرزمین مادریاش او را منشأ خیر بدانند. از اینرو ای کاش حالا که این جرقه زده شده بیاییم دیوار مهربانی دیگری درست کنیم. خوشیهایمان را با یکدیگر قسمت کنیم و به جای هدیههایی که پس از مدتی فراموش میشوند لحظههای شادی را جشن بگیریم که یادش در ذهنها و زندگیهای زیادی تا مدتها زنده بماند. همه ما سزاواریم مانند آتوسا یک روز از سال را روی ابرها راه برویم. من بواسطه انتخاب ناب همکلاسیهای همسرم به وضوح هر چه تمامتر دیدم که چطور میتوان این هدیه را ارزانی کرد و امید دارم بتوانیم به جای هدیه دادن به یکدیگر، به نام عزیزانمان گره از مشکل نیازمندی بگشاییم که هم توشه آن جهان است و هم حظ بیکران این جهان! به امید اینکه با نور چراغ نیکی تمام ایران را بیفروزیم و فرهنگی را که هزاران سال پاس داشتیم شهره آفاق سازیم.
آدرس مطلب
http://old.irannewspaper.ir/newspaper/page/6408/14/397744/0
ارسال دیدگاه
ضمن تشکر از بیان دیدگاه خود به اطلاع شما رسانده می شود که دیدگاه شما پس از تایید نویسنده این مطلب منتشر خواهد شد.
دیدگاه ها ویرایش نمی شوند.
از ایمیل شما فقط جهت تشخیص هویت استفاده خواهد شد.
دیدگاه های تبلیغاتی ، اسپم و مغایر عرف تایید نمی شوند.








































