یک کتاب هزار هزار صفحه‌ای




بهاءالدین  مرشدی
داستان‌نویس
آن روز نشسته بودم پای کتابخانه و به کتاب‌هایم نگاه می‌کردم. هیچ هیجانی هیچ‌یک از کتاب‌ها در من ایجاد نمی‌کرد. یعنی چند وقتی است که نمی‌دانم میلم به کتاب نیست. اما دلم می‌خواهد آدم کتابخوانی باشم. این است که خودم را متقاعد کردم یک کتاب بردارم. دیدم از قدیم‌ها کتابی مانده توی کتابخانه‌ام که هیچ‌وقت با دل استراحت نخوانده‌ام. یک کتاب دو جلدی که روی هم نزدیک به دو هزار صفحه است.
«تاریخ تذکره‌های فارسی» نوشته احمد گلچین معانی را برداشتم و شر‌وع کردم به ورق زدن. این کتاب آمده تذکره‌های فارسی را جمع کرده و توضیح داده هر تذکره به چه شاعرانی پرداخته است. شگفت‌زده بودم از این همه تذکره و این همه شاعر که در ایران وجود دارد. اصلاً به قول یکی از استادانم همه مردم ایران در زندگی‌شان حداقل یک شعر سروده‌اند.
این حرف اصلاً عجیب نیست. این حرف اصلاً غیرواقعی نیست. توی همین ستون وقت‌های پیش درباره این نوشته‌ام. اسمش را گذاشته بودم همگان شاعرند. شاید باید اسم این نوشته را هم بگذارم همگان شاعرند ۲. درست عین فیلم‌های سینمایی که قسمت اول‌شان گل می‌کند و قسمت دوم را هم می‌سازند.
برگردم به شگفت‌انگیزی کتاب. کتاب سال ۱۳۶۳ منتشر شده است. همین آقای گلچین معانی کلی وقت گذاشته و دو‌ هزار صفحه تحقیقی گردآوری کرده است. همین کار خودش شگفت‌انگیز است. اینکه آدم از کلی جاها تذکره‌ها را پیدا کند و همه را در دو جلد و دو هزار صفحه منتشر کند.
شگفت‌انگیزی دیگر کتاب این است که این همه شاعر الان کجا هستند. درست است که همه‌شان مرده‌اند. اما بحثم این است که چند تای آنها را می‌شناسیم؟ چند تای آنها اسم‌شان مانده است؟ از چند تای این‌ها شعر توی خاطر داریم؟
این‌جا بحث ماندگاری است. باید ببینیم چرا بعضی‌ها می‌مانند و بعضی‌ها نمی‌مانند. چه ویژگی‌هایی در هرکدام از این‌ها هست. برخی از همین شعرهایی که توی این کتاب هزار و هزار صفحه‌ای می‌خوانید شگفت‌انگیز است. یعنی می‌مانید که این شاعر که اسمش را هم نشنیده‌اید چه شعر درخشانی گفته است. بعد با خودتان می‌مانید که این شاعر چرا با این درخشش دیگر اسمی ازش نیست. اما شما حافظ را می‌شناسید، سعدی را و مولوی و حتی صائب را یا حتی  عمان سامانی.
همین عمان سامانی آدم معروفی نیست اما حداقل چندتایی از ماهایی که با شعر سر و کار داریم او را می‌شناسیم. به چند تای دیگر هم معرفی کرده‌ایم و آن چندتای دیگر هم او‌ را می‌شناسند.
من فکر می‌کنم یکی از تفاوت‌های ماندنی‌ها و نماندنی‌ها در این است که حافظ را اگر در خاطر داریم کلیت شعرش است که دل آدم را می‌برد. یا سعدی که یک کلیت بزرگ است. یک اعجوبه از تفکر است و تجربه. یا مولوی که یک تفکر کلی عارفانه است. یک جوشش و خروش است. اما این کلیت تفکری در شاعرانی که نمانده‌اند وجود ندارد. بیایید اسمش را بگذاریم جهان‌بینی. جهان‌بینی آن شاعری که نمانده درحد همان تک‌بیت درخشانی است که وقتی بعد از سال‌ها و سال‌ها با آن روبه‌رو شده‌ای می‌بینی.
تفاوت‌های دیگری هم هست که این ستون دارد تمام می‌شود و نمی‌شود به آنها پرداخت. البته خب من هم نمی‌دانم دلایل دیگرش چه می‌تواند باشد و باید از متخصص‌های شعر پرسید. این سؤال را خیلی‌ها جواب داده‌اند، آن‌هایی که کارشان دقت کردن توی شعر است.




آدرس مطلب http://old.irannewspaper.ir/newspaper/page/7423/24/551907/0
ارسال دیدگاه
  • ضمن تشکر از بیان دیدگاه خود به اطلاع شما رسانده می شود که دیدگاه شما پس از تایید نویسنده این مطلب منتشر خواهد شد.
  • دیدگاه ها ویرایش نمی شوند.
  • از ایمیل شما فقط جهت تشخیص هویت استفاده خواهد شد.
  • دیدگاه های تبلیغاتی ، اسپم و مغایر عرف تایید نمی شوند.
captcha
انتخاب نشریه
جستجو بر اساس تاریخ
ویژه نامه ها