یادداشتی به مناسبت انتشار کتاب حکمت ناصح به قلم حمید ولایتی
سختیهای راه سلوک
محسن جوادی
پژوهشگر فلسفه اخلاق، معاون فرهنگی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی
مرحوم حجتالاسلام والمسلمین حمید ولایتی یکی از روحانیان تأثیرگذار در بسط معارف اسلامی در شهرستان ابهر بود و باوجود عمر کوتاهی که داشت سهم بسزایی در تهذیب نفوس و تقویت روح حماسی و شجاعت در جوانان شهرستان ابهر بویژه در دوره دفاع مقدس داشت. اگرچه شناخت اجمالی من از ایشان به قبل از انقلاب اسلامی برمیگردد اما بیشترین ارتباط بنده با وی که خاطرات زیادی از آن روزها در یاد دارم به دوره امامت آن مرحوم در مسجد جامع شهرستان ابهر برمیگردد.
وی در دورهای از زندگی خود کار اجرایی برعهده داشت اما پس از مدت کوتاهی احساس میکند وظیفه او تعلیم و تربیت دینی جوانان شهر است و از این روی مقام و منصب را رها کرده، عمر پربرکت خود را وقف مسجد و محراب میکند و به ارشاد و وعظ مردم میپردازد. او از هر فرصتی برای بسط معارف اسلامی و معنویت دینی استفاده میکرد. این فرصت گاهی در بین دو نماز پیش میآمد که وی چند دقیقهای یک روایت از اصول کافی یا نهج البلاغه انتخاب میکرد و آن را شرح میداد. گاهی هم در ایام محرم و رمضان و دیگر مناسبتهای دینی که وی در آنها سخنرانی میکرد و روضه میخواند. وی حتی از فرصت حضور خود در مجالس روضه خانگی برای بیان معارف اسلامی بهره میگرفت و از نقش آن مجالس که صحنه گردان آنها معمولاً خانمها بودند در حفظ اسلام سخن میگفت. برای او بیش از نام و نان، اصل اسلام و تشیع مهم بود و هرجا احساس میکرد باید برای آن گام بردارد پا پیش مینهاد و از حرف و حدیث دیگران هراسی نداشت.
سخنرانیهای وی از روی مطالعه بود و متناسب با مخاطب وکوتاه و گزینگویانه و در بیان مطالبی مانند خواب و خاطره احتیاط میکرد. روضههای وی برآمده از دلی سوزناک بود که با اندک ذکر مصیبتی از مصایب اهل بیت مشتعل میشد و گرمای آن، دلهای شنوندگان را هم فرامیگرفت و قطرات اشک را بر چشمان آنها مینشاند.
من البته در مقام بیان خاطرات خود از آن مرحوم نیستم که مجالی واسع میطلبد اما آنچه مرا امروز به یاد آن روزهای پرخاطره که بیش از بیست سال از آنها میگذرد انداخت، انتشار دستنوشتههای آن مرحوم به همت آقایان حجتالاسلام والمسلمین امین ولایتی و نادر معروفی است. این کتاب با عنوان حکمت ناصح به قلم آقای حمید ولایتی است که آقایان نادر معروفی و امین ولایتی آن را گرد آورده و توسط انتشارات ضریح آفتاب در مشهد در سالجاری چاپ کردهاند.
مطالب این کتاب با نام آن کاملاً همسو است زیرا حکمت به یک معنا مطالب راهگشا درزندگی است که به نوعی در زیست خود فرد تجربه شده است و از سر نصح و خیرخواهی در اختیار دیگران قرار میگیرد.
حکمت، تدبیر یک زندگی خوب برای رسیدن به سعادت و فلاح است. حکمت مطالب کلی و انتزاعی نیست بلکه حاصل درگیر شدن با سختیهای راه سلوک و دست و پنجه نرم کردن با مشکلات روزمرهای است که در مسیر حیات طیبه آدمی وجود دارد. در این کتاب، مرحوم آقای ولایتی تجربههای خود درمبارزه با هوی و هوس را که با هزار رنگ، انسان را در کمند صید خود گرفتار میکند، بازمیگوید. او میگوید، کمندهای شیطان برای فریب انسان بسیار متنوع است و از ثروت و شهوت و قدرت شروع میشود اما آخرین دام خطرناکی که شیطان میگسترد شهرت است. او به این نکته در نصایح خود تأکید میکند که تا توانی از شهرت پرهیز کن زیرا دامی بس خطرناک است که آدمی را مفتضح میکند و البته رهایی از آن پس از گرفتار شدن بسیار سخت است. وی خود جهدی وافر میکرد تا در دام آن نیفتد و برای همین منظور از تمجید و تعریف این و آن اجتناب میکرد و میکوشید کار خیر را پوشیده انجام دهد. شاید اجتناب وی از صحبت زیاد درباره خود در این کتاب هم تا حدی به همین موضوع برگردد. او تعامل خود با افراد را به فقر و غنای آنها مربوط نمیکرد و همانطور که دعوت مؤمنان متمکن را میپذیرفت با همان گشاده رویی دعوت مؤمنان فقیر را هم میپذیرفت و در مجالس آنها شرکت میکرد. اما در درون خود به این سخن صفای اصفهانی اعتقاد داشت و از این روی سر و سری با سودازدگان داشت.
تجلّی گه خود کرد خدا دیده ما را
در این دیده درآیید و ببینید خدا را
خدا در دل سودا زدگانست بجویید
مجویید زمین را و مپویید سما را
بخشی از کتاب که مختصری از تاریخ ابهر است نشان شیفتگی وی به این شهر است که همواره با نیکی از آن یاد میکرد. وی مطالب کوتاهی هم درباره اشتیاق خود به درآمدن در سلک روحانیت میگوید که برخاسته از انگیزهای الهی و عشق به خدمت به مردمان شهر بود و از سختیهای آن دوران که چون در راه هدفی متعالی بود با شیرینی یاد میکند.
بخش دیگر کتاب، نکات درس آموزی است که صرفاً برای راهنمایی افراد گفته میشود و نه برای اظهار فضل که وی بشدت از آن دور بود. او گفتوگویی خیالی را بین پیری بهنام سلمان که میتواند استعاره از سلمان فارسی و جوانی بهنام سلیم ترتیب میدهد و در قالب آن گفتوگو میکوشد آموختههای خود را از زندگی و از کتابهایی که خوانده است یا از مطالب استادانی که شنیده است به ما منتقل کند. این استعاره نکته بدیعی دارد زیرا در یک سوی گفتوگو کسی به نام سلمان فارسی است که جامع خردورزی ایران و حکمتهای ایمانی اسلامی است و در سوی دیگر کسی به نام سلیم که روح حقجویی دارد و عنادی با حقیقت ندارد. آری اگر کسی روح حقجویی را از دست بدهد حتی خواندن قرآن هم جز بر گمراهی وی نخواهد افزود.
بخش دیگر این کتاب اشعار آن مرحوم است که گاه و بیگاه و در مناسبتهای مختلف سروده است که مشحون از نکات حکمت است. یک نمونه از آن اشعار آموزنده را حسن ختام این نوشتار کوتاه قرار میدهم.
آنکه در راه شریعت از خدا پروا کند
طالب حـق است حق را عاقبت پیدا کند
اجـر یابد آنکه رو را جانب مولا کند
بی عمل هر چند باشد غرق نعمت در جهان
در قیامت این طریقت مرد را رسوا کند
قدر هرکس بستگی دارد به تقوی ای فلان
آری آن تقوی ست قدر شخص را والا کند
عدل چون آیینه باشد فعل ما همچون صُوَر
هرچه ما کردیم با او همچنان با ما کند
ناصحا مأیوس از لطف خدا هرگز مباش
گر تو را منظور دارد واله و شیدا کند
خواندن این کتاب را به مشتاقان حقیقت و بویژه به دوستان عزیز همشهری و جوانان فرهیخته شهرستان ابهر توصیه میکنم و از خدای منان برای همه مردم شهرستان ابهر بویژه خانواده محترم آن مرحوم سلامت و سعادت طلب میکنم.
از خداوند متعال برای مرحوم ولایتی علو درجات و قرب الهی مسألت داریم.
لازم است از خانواده محترم آن مرحوم که با انتشار دست نوشتهها کمکی به نشر معارف اسلامی و مکارم اخلاقی کردند بویژه از حجتالاسلام والمسلمین آقای امین ولایتی و نیز از آقای نادر معروفی که به نشر این اثر همت گماشتند و همچنین از همکاران عزیز خود در اداره ارشاد اسلامی ابهر که برنامه رونمایی از این کتاب ترتیب دادهاند تشکر کنم.
پژوهشگر فلسفه اخلاق، معاون فرهنگی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی
مرحوم حجتالاسلام والمسلمین حمید ولایتی یکی از روحانیان تأثیرگذار در بسط معارف اسلامی در شهرستان ابهر بود و باوجود عمر کوتاهی که داشت سهم بسزایی در تهذیب نفوس و تقویت روح حماسی و شجاعت در جوانان شهرستان ابهر بویژه در دوره دفاع مقدس داشت. اگرچه شناخت اجمالی من از ایشان به قبل از انقلاب اسلامی برمیگردد اما بیشترین ارتباط بنده با وی که خاطرات زیادی از آن روزها در یاد دارم به دوره امامت آن مرحوم در مسجد جامع شهرستان ابهر برمیگردد.
وی در دورهای از زندگی خود کار اجرایی برعهده داشت اما پس از مدت کوتاهی احساس میکند وظیفه او تعلیم و تربیت دینی جوانان شهر است و از این روی مقام و منصب را رها کرده، عمر پربرکت خود را وقف مسجد و محراب میکند و به ارشاد و وعظ مردم میپردازد. او از هر فرصتی برای بسط معارف اسلامی و معنویت دینی استفاده میکرد. این فرصت گاهی در بین دو نماز پیش میآمد که وی چند دقیقهای یک روایت از اصول کافی یا نهج البلاغه انتخاب میکرد و آن را شرح میداد. گاهی هم در ایام محرم و رمضان و دیگر مناسبتهای دینی که وی در آنها سخنرانی میکرد و روضه میخواند. وی حتی از فرصت حضور خود در مجالس روضه خانگی برای بیان معارف اسلامی بهره میگرفت و از نقش آن مجالس که صحنه گردان آنها معمولاً خانمها بودند در حفظ اسلام سخن میگفت. برای او بیش از نام و نان، اصل اسلام و تشیع مهم بود و هرجا احساس میکرد باید برای آن گام بردارد پا پیش مینهاد و از حرف و حدیث دیگران هراسی نداشت.
سخنرانیهای وی از روی مطالعه بود و متناسب با مخاطب وکوتاه و گزینگویانه و در بیان مطالبی مانند خواب و خاطره احتیاط میکرد. روضههای وی برآمده از دلی سوزناک بود که با اندک ذکر مصیبتی از مصایب اهل بیت مشتعل میشد و گرمای آن، دلهای شنوندگان را هم فرامیگرفت و قطرات اشک را بر چشمان آنها مینشاند.
من البته در مقام بیان خاطرات خود از آن مرحوم نیستم که مجالی واسع میطلبد اما آنچه مرا امروز به یاد آن روزهای پرخاطره که بیش از بیست سال از آنها میگذرد انداخت، انتشار دستنوشتههای آن مرحوم به همت آقایان حجتالاسلام والمسلمین امین ولایتی و نادر معروفی است. این کتاب با عنوان حکمت ناصح به قلم آقای حمید ولایتی است که آقایان نادر معروفی و امین ولایتی آن را گرد آورده و توسط انتشارات ضریح آفتاب در مشهد در سالجاری چاپ کردهاند.
مطالب این کتاب با نام آن کاملاً همسو است زیرا حکمت به یک معنا مطالب راهگشا درزندگی است که به نوعی در زیست خود فرد تجربه شده است و از سر نصح و خیرخواهی در اختیار دیگران قرار میگیرد.
حکمت، تدبیر یک زندگی خوب برای رسیدن به سعادت و فلاح است. حکمت مطالب کلی و انتزاعی نیست بلکه حاصل درگیر شدن با سختیهای راه سلوک و دست و پنجه نرم کردن با مشکلات روزمرهای است که در مسیر حیات طیبه آدمی وجود دارد. در این کتاب، مرحوم آقای ولایتی تجربههای خود درمبارزه با هوی و هوس را که با هزار رنگ، انسان را در کمند صید خود گرفتار میکند، بازمیگوید. او میگوید، کمندهای شیطان برای فریب انسان بسیار متنوع است و از ثروت و شهوت و قدرت شروع میشود اما آخرین دام خطرناکی که شیطان میگسترد شهرت است. او به این نکته در نصایح خود تأکید میکند که تا توانی از شهرت پرهیز کن زیرا دامی بس خطرناک است که آدمی را مفتضح میکند و البته رهایی از آن پس از گرفتار شدن بسیار سخت است. وی خود جهدی وافر میکرد تا در دام آن نیفتد و برای همین منظور از تمجید و تعریف این و آن اجتناب میکرد و میکوشید کار خیر را پوشیده انجام دهد. شاید اجتناب وی از صحبت زیاد درباره خود در این کتاب هم تا حدی به همین موضوع برگردد. او تعامل خود با افراد را به فقر و غنای آنها مربوط نمیکرد و همانطور که دعوت مؤمنان متمکن را میپذیرفت با همان گشاده رویی دعوت مؤمنان فقیر را هم میپذیرفت و در مجالس آنها شرکت میکرد. اما در درون خود به این سخن صفای اصفهانی اعتقاد داشت و از این روی سر و سری با سودازدگان داشت.
تجلّی گه خود کرد خدا دیده ما را
در این دیده درآیید و ببینید خدا را
خدا در دل سودا زدگانست بجویید
مجویید زمین را و مپویید سما را
بخشی از کتاب که مختصری از تاریخ ابهر است نشان شیفتگی وی به این شهر است که همواره با نیکی از آن یاد میکرد. وی مطالب کوتاهی هم درباره اشتیاق خود به درآمدن در سلک روحانیت میگوید که برخاسته از انگیزهای الهی و عشق به خدمت به مردمان شهر بود و از سختیهای آن دوران که چون در راه هدفی متعالی بود با شیرینی یاد میکند.
بخش دیگر کتاب، نکات درس آموزی است که صرفاً برای راهنمایی افراد گفته میشود و نه برای اظهار فضل که وی بشدت از آن دور بود. او گفتوگویی خیالی را بین پیری بهنام سلمان که میتواند استعاره از سلمان فارسی و جوانی بهنام سلیم ترتیب میدهد و در قالب آن گفتوگو میکوشد آموختههای خود را از زندگی و از کتابهایی که خوانده است یا از مطالب استادانی که شنیده است به ما منتقل کند. این استعاره نکته بدیعی دارد زیرا در یک سوی گفتوگو کسی به نام سلمان فارسی است که جامع خردورزی ایران و حکمتهای ایمانی اسلامی است و در سوی دیگر کسی به نام سلیم که روح حقجویی دارد و عنادی با حقیقت ندارد. آری اگر کسی روح حقجویی را از دست بدهد حتی خواندن قرآن هم جز بر گمراهی وی نخواهد افزود.
بخش دیگر این کتاب اشعار آن مرحوم است که گاه و بیگاه و در مناسبتهای مختلف سروده است که مشحون از نکات حکمت است. یک نمونه از آن اشعار آموزنده را حسن ختام این نوشتار کوتاه قرار میدهم.
آنکه در راه شریعت از خدا پروا کند
طالب حـق است حق را عاقبت پیدا کند
اجـر یابد آنکه رو را جانب مولا کند
بی عمل هر چند باشد غرق نعمت در جهان
در قیامت این طریقت مرد را رسوا کند
قدر هرکس بستگی دارد به تقوی ای فلان
آری آن تقوی ست قدر شخص را والا کند
عدل چون آیینه باشد فعل ما همچون صُوَر
هرچه ما کردیم با او همچنان با ما کند
ناصحا مأیوس از لطف خدا هرگز مباش
گر تو را منظور دارد واله و شیدا کند
خواندن این کتاب را به مشتاقان حقیقت و بویژه به دوستان عزیز همشهری و جوانان فرهیخته شهرستان ابهر توصیه میکنم و از خدای منان برای همه مردم شهرستان ابهر بویژه خانواده محترم آن مرحوم سلامت و سعادت طلب میکنم.
از خداوند متعال برای مرحوم ولایتی علو درجات و قرب الهی مسألت داریم.
لازم است از خانواده محترم آن مرحوم که با انتشار دست نوشتهها کمکی به نشر معارف اسلامی و مکارم اخلاقی کردند بویژه از حجتالاسلام والمسلمین آقای امین ولایتی و نیز از آقای نادر معروفی که به نشر این اثر همت گماشتند و همچنین از همکاران عزیز خود در اداره ارشاد اسلامی ابهر که برنامه رونمایی از این کتاب ترتیب دادهاند تشکر کنم.
آدرس مطلب
http://old.irannewspaper.ir/newspaper/page/7536/19/565617/0
ارسال دیدگاه
ضمن تشکر از بیان دیدگاه خود به اطلاع شما رسانده می شود که دیدگاه شما پس از تایید نویسنده این مطلب منتشر خواهد شد.
دیدگاه ها ویرایش نمی شوند.
از ایمیل شما فقط جهت تشخیص هویت استفاده خواهد شد.
دیدگاه های تبلیغاتی ، اسپم و مغایر عرف تایید نمی شوند.
ویژه نامه

























