چند خط به ستایش سرنانوازی احسان عبدی‌پور

نُت‌های کوهستان‌های زاگرس


ارمغان بهداروند
شاعر
جنگ، تازه تمام شده بود و بختیاری این بخت را داشت که خنیاگرشان بخواند اما نه به‌نام خویش و «مال کنون» آبهمن علاالدین با نام «مسعود بختیاری» منتشر گردید. من نوجوانی بودم که هنوز بیستمین بهار عمرش از راه نرسیده بود. مال‌کنون را پیش از آن در زمزمه غم‌ها و شادی‌های مادرم شنیده بودم و اما آن صدا معجزه بود و به هیچ چیز شباهت نداشت. نثر بی‌بدیل اردشیر صالح‌پور معرّف مال‌کنون بود. کلمه به کلمه‌ای که تو را با کوه و رودخانه و دشت می‌آمیخت و بختیاری‌ات می‌کرد. موسیقی زاگرس هر کجا که شنیده شود همین حس و حال را دارد که من این سال‌ها داشته‌ام. به دعوت دوستی، مفتون سرنانوازی احسان عبدی‌پور شده بودم. سرنا که می‌نواخت انگار همه جانش را می‌نواخت و من با همه جان می‌گریستم که لااقل این روزها یک عمر گریستن به این همه غم بدهکاریم. نت‌های غمناکی که مرا به خودم‌ بر می‌گرداند، به غم‌ها و شادمانی‌های صیقلی دیروزها و سوگواری‌های عمیق گذشته! به روزهایی که شادی شادی بود و عزا، عزا!
احسان با همه جانش می‌نواخت؛ یاد همسایه‌هایی افتادم که در عزا و عروسی، خانه‌هایشان را به میزبانی فرش می‌کردند و با تو سفید می‌پوشیدند و با تو سیاه به تن‌ می‌کردند. دلم شعله‌ور بود عین جنگل‌های بلوطی که در خودشان خودکشی کردند و حتماً راحت شدند. ای کاش اردشیر صالح‌پور بودم و می‌توانستم این آتش را بنویسم و آرام بگیرم. این ملکوت را که در سرنای احسان قد می‌کشد ای کاش در غم‌روزها و ماتم‌شب‌ها بیشتر شنیده شود. همین قدر دلخوشم که به تماشای قیامتی که در ساز آن جوان رعنا شنیده می‌شود به خودمان نزدیک‌تر می‌شویم.




آدرس مطلب http://old.irannewspaper.ir/newspaper/page/7704/16/584893/0
ارسال دیدگاه
  • ضمن تشکر از بیان دیدگاه خود به اطلاع شما رسانده می شود که دیدگاه شما پس از تایید نویسنده این مطلب منتشر خواهد شد.
  • دیدگاه ها ویرایش نمی شوند.
  • از ایمیل شما فقط جهت تشخیص هویت استفاده خواهد شد.
  • دیدگاه های تبلیغاتی ، اسپم و مغایر عرف تایید نمی شوند.
captcha
انتخاب نشریه
جستجو بر اساس تاریخ
ویژه نامه ها