از فیلمی برفی تا کمدی ناخواسته


رضا صائمی
منتقد سینما
روز سوم جشنواره با نمایش دو فیلم «برف آخر» و «لایه‌های دروغ» همراه بود. دو فیلمی که از حیث روانشناختی مخاطب دو حس و حال کاملاً متضاد را در تماشاگر برمی‌انگیخت. «برف آخر» بواسطه فضا و اتمسفر حاکم بر قصه و جنس بازی‌ها به تأمل و سکوت مخاطبانه نیاز داشت تا فیلم ذره ذره در وجود مخاطب ته‌نشین شده و با قصه‌اش درگیر شود و «لایه‌های دروغ» که بیشتر یک شلوغ کاری کاریکاتوری از ژانر اکشن بود به ایجاد هیجان در مخاطب منجر می‌شد. هیجان کاذبی که فیلم اکشن را به یک کمدی ناخواسته بدل می‌کرد. این کمدی ناخواسته از همان تیتراژ فیلم که مدام با یک اسم به‌عنوان همه کاره فیلم روبه‌رو می‌شدی تا تیتراژ پایانی که با تصاویری از پشت صحنه‌های فیلم گره می‌خورد ادامه داشت. فیلمی که تماشای فیلم در برج میلاد را به یک دورهمی مفرح تبدیل کرده بود. اما در پس این کمدی یک تراژدی دردناک نهفته بود. تراژدی اینکه چطور فیلمی در این حد و اندازه مبتدی و پر از اشکال و ضعف به جشنواره راه می‌یابد. آن هم از کارگردانی که در فنلاند زندگی می‌کند، در کارنامه‌اش یک فیلم کوتاه بوده و حتی آنقدر نسبت به سینمای ایران و تاریخ آن بیگانه است که مفهوم فیلمفارسی را نمی‌داند. فیلمی که با مشارکت بنیاد سینمایی فارابی هم ساخته شده است. بدون شک یکی از شگفت‌های جشنواره چهلم «لایه‌های دروغ» بود. شگفتی از این حیث که از دل فیلمی اکشن، یک کمدی ناخواسته بیرون می‌آید. فیلم حتی اکشن هم نیست بلکه بیشتر کاریکاتوری از اکشن است با بازی‌ها و دیالوگ‌های نخ‌نمایی که باعث حیرت می‌شود. حیرت از اینکه چطور فیلمساز و عوامل فیلم دست به تولید چنین فیلمی در عصر حاضر زده‌اند. فیلمی که نه تنها جایش در جشنواره نیست که قطعاً جای هر فیلم بیرون مانده از جشنواره را هم ضایع کرده است. صحنه‌های زد و خورد و تعقیب و گریز که اگزجره و تصنعی است جای خود، فیلمنامه آنقدر سست و بی‌منطق و بی‌مایه است که حتی اگر صحنه‌های اکشن آن حرفه‌ای بود باز هم چیزی به اسم فیلم شکل نمی‌گرفت! لایه‌های دروغ بیشتر یک شلوغ کاری تصویری و رزمی است که به جای آنکه مخاطب را سرگرم و هیجان‌زده کند، می‌خنداند. برخلاف «لایه‌های دروغ» که ظاهراً بواسطه اکشن بودن فیلم سختی از حیث تولید به نظر می‌رسد اما این دشواری به معنای واقعی در تولید فیلم «برف آخر» دیده می‌شود. اقتباسی بودن فیلم که متأثر از داستان کوتاه «جلال‌آباد» است هم بر این سختی افزود شاید کندی و کش‌دار شدن قصه از همین روایت بلند از یک قصه کوتاه باشد. اما هم فضاسازی و هم شخصیت‌پردازی در خدمت قصه‌ای قرار می‌گیرد که با کمی حوصله در ذهن و خیال ته نشین می‌شود؛ بویژه صورت ‌بندی‌های روانشناختی که در پس شخصیت‌های قصه و روابط آنها وجود دارد. هر کدام از شخصیت‌های اصلی قصه در فقدان عزیزی در زندگی خود در رنجند. از خلیل گرفته که نمی‌داند دخترش را گرگ دریده یا گم شده، یوسف که سوگوار رفتن همسرش به‌دلیل سوختگی بدن اوست تا رعنا که او هم رنج فقدان مردی را که دوست داشت در دل تحمل می‌کند. «برف آخر» یک قصه زیست محیطی دارد که در نسبت بین انسان و حیوان تلاش می‌کند از زاویه متفاوتی به رنج‌های آدم ها می‌نگرد. قاب ‌بندی‌های زیبا و دکوپاژهای خوب فیلم را اگر در کنار بازی چشمگیر و کنترل شده امین حیایی قرار دهیم و همه این مؤلفه‌ها را با مضمون انسانی و اخلاقی قصه گره بزنیم «برف آخر» را با همه کشدار و فراز و فرودهای اندکش می‌توان به‌عنوان فیلمی قابل تأمل به حساب آورد. «امین حیایی» در «برف آخر» بوی سیمرغ می‌دهد.

فیلم اولی داریم تا فیلم اولی

روز چهارم جشنواره روز فیلم اولی‌ها بود با نمایش فیلم‌های «ملاقات‌های خصوصی» و «ماهان». نمایش این فیلم اولی در یک روز فرصت خوبی برای مقایسه و تحلیل فیلم اولی هاست؛ اینکه فیلم اولی داریم تا فیلم اولی. فیلم اولی‌هایی که بواسطه نسبت‌های خانوادگی تولید شده اغلب و برعکس فیلم اولی‌های مستقل واجد ارزش‌های هنری بوده و اثری ضعیف درآمده‌اند که گاه تا کمدی‌های ناخواسته پیش رفته‌اند. فیلم «ماهان» محمد شاه حاتمی نمونه‌ای از همین دست است. فیلمی که گرچه قرار بود روایتگر امید باشد خودش به اثری ناامیدکننده بدل شد؛ فیلمی که در حد یک تله فیلم برای نمایش از تلویزیون می‌توانست کاربرد داشته باشد اما حضورش در جشنواره نه تنها بر اعتبار آن نیفزود که از اعتبار جشنواره کاست. اساساً فیلم ساختار خود را بر حرف و دیالوگ بنا کرده و کمتر به خلق موقعیت نمایشی برای بیان مفاهیم مورد نظر خود دست زده است. هر جایی هم که تلاش کرده موقعیت دراماتیک خلق کند آنقدر دم دستی و فاقد خلاقیت بوده که  نه تنها تأثیرگذاری خود را از دست داده که حتی به ضد خود بدل شده و گاهی به کمدی ناخواسته. حضور بازیگران کم تجربه هم خلأهای فیلمنامه و اجرا را عمیق‌تر کرده است. فیلمی که فرم ناامیدکننده‌ای دارد نمی‌تواند مضمون امید را به تصویر بکشد، اما امید به فیلم خوب را باید در نخستین فیلم بلند امید شمس جست‌و‌جو کرد تا بار دیگر ثابت شود که امید به سینما و تماشای فیلم خوب را باید در فیلم اولی‌ها و نسل جدید فیلمسازان جست‌و‌جو کرد. شمس با فیلم کوتاه شروع کرد و حالا در نخستین فیلم بلند خود اثر قابل تأملی ساخت. «ملاقات‌های خصوصی» را هم می‌توان ملودرام خانوادگی دانست و هم ژانر زندان. البته نه به معنای متعارف ژانری آن؛ زندانی که در محیط محبوس خود تصویری از جامعه آشفته و آسیب‌پذیر بیرون را بازنمایی می‌کند. تصویری از فقر و اعتیاد و قاچاق و دزدی که همه در ذیل حس حقارت و حسرت‌های ناشی از آرزوهای از دست رفته آدم‌ها صورت‌بندی می‌شود. اما در دل این همه تلخی و تباهی‌ها رد و رنگی از عشق پیدا می‌شود تا زندگی را شیرین کند.  این عاشقانه در حبس، خود عشق را هم محبوس می‌کند تا مصداقی از این سخن حافظ شود: که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها. در جایی پروانه (پریناز ایزدیار) به فرهاد (هوتن شکیبا) می‌گوید: «این چه دوست داشتنیه که برای رسیدن به هم باید خلاف کنیم.» قصه فیلم روایت همین غصه است. اینکه چگونه شرایط و محیط نابسامان و جبر اجتماعی می‌تواند رابطه عاشقانه را زخمیِ جرم و خلاف کند. به نظر می‌رسد «ملاقات خصوصی» از جمله فیلم‌هایی باشد که مورد توجه مردم قرار گرفته و نامزد سیمرغ مردمی شود، فیلمی که می‌تواند در اکران عمومی هم گیشه موفقی داشته باشد.


آدرس مطلب http://old.irannewspaper.ir/newspaper/page/7842/14/601522/0
ارسال دیدگاه
  • ضمن تشکر از بیان دیدگاه خود به اطلاع شما رسانده می شود که دیدگاه شما پس از تایید نویسنده این مطلب منتشر خواهد شد.
  • دیدگاه ها ویرایش نمی شوند.
  • از ایمیل شما فقط جهت تشخیص هویت استفاده خواهد شد.
  • دیدگاه های تبلیغاتی ، اسپم و مغایر عرف تایید نمی شوند.
captcha
انتخاب نشریه
جستجو بر اساس تاریخ
ویژه نامه ها