مدیریت زندگی روزمره/4
خودآگاهی با جملات خودانگیخته و رفتارهای تلقینی به دست نمیآید
آزاده سهرابی
روانشناس
این روزها خیلی از مردم دنبال یافتن راهی برای تغییر، خودآگاهی و به اصلاح راهی برای بالا بردن کیفیت زندگی روزمره خود هستند. فضاهای مجازی مثل اینستاگرام این میل را بخوبی نشان میدهد. پر شدن صفحاتی که قرار است به شما کمک کند چگونه جذابتر باشید، چگونه خودتان را بیشتر دوست داشته باشید، چگونه دنیا را از زوایه دید جدیدی ببینید و... حتی برخی دورههایی نیز خصوصاً تا قبل از دوره کرونا برگزار میشد تا پاسخی به این میل مردم برای درک بخشی از دنیای روان آگاهی باشد که متأسفانه بسیاری از آنها اگر حتی نه با نیت نادرست اما در عمل راه به جایی نمیبرند؛ چون آگاهی و یافتن راه جدیدی در زندگی روزمره که باعث شود با خود و دنیای اطراف به صلح بیشتری برسیم در پرتو جملات خودانگیخته یا تکنیکهایی که فقط تلقین میشوند، به دست نمیآید. شاید خیلیها گمان میکنند من که دنبال این فعالیتها برای گسترش آگاهی خود هستم از دوستانم که دارند در مسیر زندگی روزمره بدون آنکه میلی به تغییر داشته باشند، حرکت میکنند، بهترم اما واقعیت تلخ این است که توسل به برخی روشهایی که هیچ مبنای علمی در حوزه آگاهی بخشی ندارد فقط یک فرار دیگر از زندگی است. معمولاً اثرات جملات خودانگیخته زمان کوتاهی باقی میماند چون اساس تغییر و خودآگاهی رو به رو شدن با «خود» و «هیجانات» خود است. در اغلب این روشها تلقین جای آگاهی بخشی را میگیرد و حتی ممکن است نقشی مخرب ایفا کند. فردی که مستعد «خودبینی» است در جلساتی که فرد را به دنیایی میبرد که گویی تمام دنیا حق او را خورده است و صرفاً باید در مقابل چنین دنیایی از خود محافظت کند و بیشتر خود را دوست داشته باشد جز اینکه بر «خودبینی» فرد دمیده کار دیگری نمیکند. کسی که فاقد این مهارت است که خودش را دوست داشته باشد را نیز صرفاً بیشتر از گذشته در دام خود سرزنشی میاندازد.
آگاهی از تعارضات خبر میدهد نه آنکه آنها را سرکوب کند. حوزه آگاهی دایره وسیعی است که شاید در دسترسترین بخش آن آگاهی از احساسات روزمرهای است که ما آگاه و ناآگاه با آنها زندگی میکنیم. در همین لحظه به خودتان رجوع کنید. چه احساسی را دقایقی قبل از خواندن این متن در خودتان میتوانید به یاد بیاورید و نام ببری؟ غرور؟ استرس؟ ناراحتی؟ «چرا رفتار فلان کس را نمیفهمم»، «خستگی و... میبینید! هیچ کدام اینها و بیان کلمات و جملاتی شبیه این از جنس احساس نیستند! اینها توصیف یا افکار شما هستند. اگر توانستید احساسهای خود را با کلماتی شبیه شادی، غم، خشم، احساس گناه توصیف کنید یعنی توانسته اید از احساسات صحبت کنید و به دایره آگاهی از احساسهای روزمره خود وارد شده اید. حالا ممکن است این احساس واقعی شما نباشد. از کجا میشود فهمید؟ به بدن خود نگاه کنید! هر احساسی بخشی از فیزیولوژی ما را درگیر میکند. احساس خشم باعث میشود قلب شما تند بزند، برافروخته شوید و بیشتر در شانه و دستهای خود احساسش کنید. اگر بگویید خشمگینم اما انگار چیزی راه گلویم را گرفته است، شما خشم را تجربه نمیکنید و... میبینید حوزه آگاهی حوزه وسیعی است که نیاز به دانستههایی با مبنای علمی و درون نگری دارد. چرا آگاهی درحوزه هیجانات و احساسات مهم است؟ چون هیچ زمانی در زندگی روزمره نیست که شما فاقد احساس و هیجانی باشد. آنها موتور اصلی اغلب کلمات و رفتارهای ما هستند. در این میان شما در کدام دسته قرار میگیرید؟ هیجاناتی را درون خود احساس میکنید اما یا اصلاً آن را ابراز نمیکنید یا بیش از حد سعی در کنترل کردنش دارید؟ هیجاناتی را درون خود احساس میکنید و فکر میکنید و قادر نیستید هیچ بخشی از آن را درون خود نگه دارید و به شکل افراطی همه آن احساس را بروز میدهید؟ همیشه پشیمان هستید که کاش وقتی فلان هیجان را داشتید میتوانستید بهتر آن را کنترل کنید؟ ارسطو فیلسوف یونانی میگوید: عصبانی شدن آسان است و همه میتوانند عصبانی شوند، اما عصبانی شدن در برابر شخص مناسب، به میزان مناسب، در زمان مناسب، بهدلیل مناسب و به روش مناسب آسان نیست!
اگر اینگونه به گوشهای از حوزه خودآگاهی نگاه کنیم میبینیم که چقدر با آنچه این روزها در صفحات مجازی بر طبل آن میکوبند تفاوت دارد. بزودی در یک سلسله یادداشت به بررسی شناخت حوزه هیجانات میپردازیم.
روانشناس
این روزها خیلی از مردم دنبال یافتن راهی برای تغییر، خودآگاهی و به اصلاح راهی برای بالا بردن کیفیت زندگی روزمره خود هستند. فضاهای مجازی مثل اینستاگرام این میل را بخوبی نشان میدهد. پر شدن صفحاتی که قرار است به شما کمک کند چگونه جذابتر باشید، چگونه خودتان را بیشتر دوست داشته باشید، چگونه دنیا را از زوایه دید جدیدی ببینید و... حتی برخی دورههایی نیز خصوصاً تا قبل از دوره کرونا برگزار میشد تا پاسخی به این میل مردم برای درک بخشی از دنیای روان آگاهی باشد که متأسفانه بسیاری از آنها اگر حتی نه با نیت نادرست اما در عمل راه به جایی نمیبرند؛ چون آگاهی و یافتن راه جدیدی در زندگی روزمره که باعث شود با خود و دنیای اطراف به صلح بیشتری برسیم در پرتو جملات خودانگیخته یا تکنیکهایی که فقط تلقین میشوند، به دست نمیآید. شاید خیلیها گمان میکنند من که دنبال این فعالیتها برای گسترش آگاهی خود هستم از دوستانم که دارند در مسیر زندگی روزمره بدون آنکه میلی به تغییر داشته باشند، حرکت میکنند، بهترم اما واقعیت تلخ این است که توسل به برخی روشهایی که هیچ مبنای علمی در حوزه آگاهی بخشی ندارد فقط یک فرار دیگر از زندگی است. معمولاً اثرات جملات خودانگیخته زمان کوتاهی باقی میماند چون اساس تغییر و خودآگاهی رو به رو شدن با «خود» و «هیجانات» خود است. در اغلب این روشها تلقین جای آگاهی بخشی را میگیرد و حتی ممکن است نقشی مخرب ایفا کند. فردی که مستعد «خودبینی» است در جلساتی که فرد را به دنیایی میبرد که گویی تمام دنیا حق او را خورده است و صرفاً باید در مقابل چنین دنیایی از خود محافظت کند و بیشتر خود را دوست داشته باشد جز اینکه بر «خودبینی» فرد دمیده کار دیگری نمیکند. کسی که فاقد این مهارت است که خودش را دوست داشته باشد را نیز صرفاً بیشتر از گذشته در دام خود سرزنشی میاندازد.
آگاهی از تعارضات خبر میدهد نه آنکه آنها را سرکوب کند. حوزه آگاهی دایره وسیعی است که شاید در دسترسترین بخش آن آگاهی از احساسات روزمرهای است که ما آگاه و ناآگاه با آنها زندگی میکنیم. در همین لحظه به خودتان رجوع کنید. چه احساسی را دقایقی قبل از خواندن این متن در خودتان میتوانید به یاد بیاورید و نام ببری؟ غرور؟ استرس؟ ناراحتی؟ «چرا رفتار فلان کس را نمیفهمم»، «خستگی و... میبینید! هیچ کدام اینها و بیان کلمات و جملاتی شبیه این از جنس احساس نیستند! اینها توصیف یا افکار شما هستند. اگر توانستید احساسهای خود را با کلماتی شبیه شادی، غم، خشم، احساس گناه توصیف کنید یعنی توانسته اید از احساسات صحبت کنید و به دایره آگاهی از احساسهای روزمره خود وارد شده اید. حالا ممکن است این احساس واقعی شما نباشد. از کجا میشود فهمید؟ به بدن خود نگاه کنید! هر احساسی بخشی از فیزیولوژی ما را درگیر میکند. احساس خشم باعث میشود قلب شما تند بزند، برافروخته شوید و بیشتر در شانه و دستهای خود احساسش کنید. اگر بگویید خشمگینم اما انگار چیزی راه گلویم را گرفته است، شما خشم را تجربه نمیکنید و... میبینید حوزه آگاهی حوزه وسیعی است که نیاز به دانستههایی با مبنای علمی و درون نگری دارد. چرا آگاهی درحوزه هیجانات و احساسات مهم است؟ چون هیچ زمانی در زندگی روزمره نیست که شما فاقد احساس و هیجانی باشد. آنها موتور اصلی اغلب کلمات و رفتارهای ما هستند. در این میان شما در کدام دسته قرار میگیرید؟ هیجاناتی را درون خود احساس میکنید اما یا اصلاً آن را ابراز نمیکنید یا بیش از حد سعی در کنترل کردنش دارید؟ هیجاناتی را درون خود احساس میکنید و فکر میکنید و قادر نیستید هیچ بخشی از آن را درون خود نگه دارید و به شکل افراطی همه آن احساس را بروز میدهید؟ همیشه پشیمان هستید که کاش وقتی فلان هیجان را داشتید میتوانستید بهتر آن را کنترل کنید؟ ارسطو فیلسوف یونانی میگوید: عصبانی شدن آسان است و همه میتوانند عصبانی شوند، اما عصبانی شدن در برابر شخص مناسب، به میزان مناسب، در زمان مناسب، بهدلیل مناسب و به روش مناسب آسان نیست!
اگر اینگونه به گوشهای از حوزه خودآگاهی نگاه کنیم میبینیم که چقدر با آنچه این روزها در صفحات مجازی بر طبل آن میکوبند تفاوت دارد. بزودی در یک سلسله یادداشت به بررسی شناخت حوزه هیجانات میپردازیم.
آدرس مطلب
http://old.irannewspaper.ir/newspaper/page/7851/28/603073/0
ارسال دیدگاه
ضمن تشکر از بیان دیدگاه خود به اطلاع شما رسانده می شود که دیدگاه شما پس از تایید نویسنده این مطلب منتشر خواهد شد.
دیدگاه ها ویرایش نمی شوند.
از ایمیل شما فقط جهت تشخیص هویت استفاده خواهد شد.
دیدگاه های تبلیغاتی ، اسپم و مغایر عرف تایید نمی شوند.
ویژه نامه




































































































