کسبی‌خوانی برای رونق کسب ‌و کار


بهاءالدین مرشدی
داستان‌نویس
برای نوشتن این مطلب می‌شود چند ورودیه داشت و از چند منظر وارد ماجرا شد. یکی‌اش که پیاده‌روی‌های من است در خیابان‌های تهران و خواندن سردر مغازه‌های قدیمی که هنوز هم تک و توک تابلوهای جذاب قدیمی پیدا می‌شود و آدم جذب‌شان می‌شود. مثلاً توی همین خیابان خودمان یک کت ‌و شلواردوزی است که سردرش یک آقای شیک‌پوش است و اسم مغازه هم پارامونت است. از این دست مغازه‌ها هنوز هم هست. کسب‌ و کارهایی که دارند راه خودشان را می‌روند. اما کسب‌ و کارهایی هم هستند که از دست رفته‌اند و اثری از آن‌ها نمی‌بینیم. نابود شده‌اند و فقط قدیمی‌ها یادشان است که چنین کسبی وجود داشته.
از طرفی دیگر ورودیه این مطلب می‌تواند جواد انصافی باشد. همان آدمی که ما همه او را با نام عبدلی می‌شناسیم و سال‌هایی که لاله‌زار و تئاترهای لاله‌زاری تعطیل شده بود او و دوستانش ماجراهای عبدلی را به تلویزیون آورد و آخرین نسلی بود که سیاه‌بازی را در تلویزیون اجرا می‌کرد و این میراث را حفظ کرده بود و در خاطره ما نسل دهه 50 و 60 که سیاه‌بازی را تک و توک دیده بودیم جاودانه کرد. در همین موضوع جواد انصافی می‌مانم. یک کتابی منتشر کرده همین آقای انصافی با نام «کسبی‌خوانی» که نشر گویا چاپ کرده است. انصافی یکی از شاگردان اسماعیل مهرتاش است که در همین کتاب می‌گوید ایده کتاب را از سال‌های شاگردی مهرتاش با خودش داشته است تا این‌که بالاخره این کتاب منتشر می‌شود.
کسبی‌خوانی از آن دست کتاب‌هایی است که میراث نانوشته فرهنگ ایرانی را در خودش دارد. خواندن کاسب‌های تهران در کوچه و خیابان که باید مشتری‌ها را جلب و جذب خودشان می‌کردند. چندتایی از این کسبی‌خوانی‌ها را محمد منتشری خوانده و منتشر شده است. اما اگر جواد انصافی این کتاب را منتشر نمی‌کرد بسیاری دیگر از این ترانه‌های کوچه‌بازاری جمع‌آوری نمی‌شد.
اصلاً می‌توانید فکر کنید یک وقتی در تهران اسپندفروش داشتیم. الان اسپندفروش‌ها همین آدم‌هایی هستند که در چهارراه‌ها اسپند دود می‌کنند و از شما پول می‌گیرند. برای هر میوه‌ای هم فصلی است. این که میوه نوبرانه خوردن دارد برای همین ترانه‌های مجزایی است که برای هر میوه‌ای وجود دارد که دوره‌گردها این میوه‌ها را بر سر بازار یا کوچه‌ها می‌فروختند. میوه‌فروشی‌های امروزی تجمیع همین میوه‌فروش‌های دوره‌گرد است. هنوز هم تک و توک میوه‌فروش‌های تکی را می‌بینیم. انارفروش‌ها را زیاد می‌بینم که روی گاری انار ‌می‌فروشند یا سبزی‌فروش‌ها که انواع سبزی می‌فروشند. اما کاسب‌های امروزی انگار حال و احوالی برای داد زدن و فراخواندن مشتری ندارند. یا می‌دانند که بالاخره این‌قدر جمعیت زیاد است که کسب و کارشان از سکه نمی‌افتد.
اما در همین کتاب یک ترانه هست که نامش «کلیدساز» است. برای این ترانه مهرتاش آهنگ ساخته و پرویز خطیبی شعرش را گفته است و البته خوب است بدانید یک نسخه از این ترانه وجود دارد که محمدرضا شجریان این ترانه را در یک تئاتر اجرا  کرده است. این ترکیب برای یک کار ماندگار کافی است. با این‌همه باید بگویم ترانه از مردم کوچه و بازار دور نبوده است. ریتم از زندگی دور نبوده و برای جلب مشتری هم استفاده می‌شده. همین امروز هم مغازه‌هایی را می‌بینید که برای جلب مشتری در مغازه‌شان موسیقی پخش می‌کنند اما این کجا و آن موسیقی‌ای که از دل مردم بیرون می‌آمد کجا. این نوشته ادای احترامی است به هنر جواد انصافی و تمامی هنرمندانی که هنر کوچه را زنده می‌کنند.


آدرس مطلب http://old.irannewspaper.ir/newspaper/page/7851/28/603075/0
ارسال دیدگاه
  • ضمن تشکر از بیان دیدگاه خود به اطلاع شما رسانده می شود که دیدگاه شما پس از تایید نویسنده این مطلب منتشر خواهد شد.
  • دیدگاه ها ویرایش نمی شوند.
  • از ایمیل شما فقط جهت تشخیص هویت استفاده خواهد شد.
  • دیدگاه های تبلیغاتی ، اسپم و مغایر عرف تایید نمی شوند.
captcha
انتخاب نشریه
جستجو بر اساس تاریخ
ویژه نامه ها