نگاهی به فیلم «مستطیل قرمز»
تراژدی دربی 65
رضا صائمی
منتقد سینما
«مستطیل قرمز» بیش از آنکه یک فیلم سینمایی باشد، یک مستند و سند تاریخی از جنگ است. از گوشهای از جنگ که مهجور مانده و کمتر روایت شده. اینکه میگوییم این یک فیلم مستند است نه به معنای ضعف که بیانگر ویژگی آن است. به این معنا که روایتگر یک واقعیت و واقعه در جنگ تحمیلی است. قصه در سال ۱۳۶۵ در منطقه چوار در غرب کشور اتفاق میافتد. در این منطقه جنگی، بخشدار برای روحیه دادن به مردم تصمیم به برگزاری مسابقه فوتبال میگیرد و همین مسابقه تبدیل به فاجعه میشود. به شکل جزئیتر باید گفت در ۲۳ بهمن ماه ۱۳۶۵ عدهای از جوانان غرب کشور برای تقویت روحیه جنگزدگان مشغول بازی فوتبال در «زمین فوتبال چوار» در استان ایلام بودند و در شرایطی که هنوز ۳۵ دقیقه تا پایان بازی باقیمانده بود، هواپیماهای عراقی، منطقه را بمباران کردند. قصه از زبان یک خبرنگار فرانسوی است که در آن زمان در منطقه حضور داشته است. در واقع ماجرای این فیلم بر اساس یک اتفاق واقعی است. واقعهای نادر که تراژدی جنگ را در میدان شادی به تصویر میکشد. در زمین فوتبال؛ جایی که مستطیل سبز را به مستطیل قرمز بدل میکند. جایی که توپ جنگی، توپ بازی را پس میزند و زمین بازی را به معراج بازکنان بدل میکند. همانهایی که برای شادی مردم بازی کردند و در میدان بازی به رستگاری رسیدند. شاید این موقعیت، یکی از شگفت انگیزترین و خاصترین موقعیتهای شهادت در جنگ هشت ساله باشد. اما فیلم صرفاً به فوتبال و نحوه شهادت تیم چوار ایلام محدود نمیشود بلکه رشادت مردم چوار در طول جنگ و مقاومت و ایستادگی آنها در برابر دشمن، سهم بیشتری از قصه را دربرمیگیرد. درطول فیلم شاهد دشواریهای مردم منطقه در برابر آوارگی جنگ هستیم که اتفاقاً نقطه قوت فیلم در به تصویر کشیدن و بازنمایی همین موقعیت است. در واقع در «مستطیل قرمز» دوربین به مثابه یک گزارشگر وارد زندگی مردم شده و تأثیرات مخرب جنگ و حملات هوایی صدام بر این منطقه را از دل زیست مردم به تصویر میکشد. همین صحنههای فیلم و سکانسهای مربوط به آن سویههای مستند گونه فیلم را برجسته و پررنگتر میکند و مخاطب هولناکی و آوارگی جنگ را به شکل ملموسی حس میکند. در واقع در اینجا جنگ نه در جبهه و خط مقدم و خاکریزها که در بستر زیست مردم و روزمرگی آنها بازنمایی میشود.
به عبارت دیگر با زاویه دید متفاوتی نسبت به جنگ و وقایع و واقعیتهای آن مواجه هستیم که از لایههای عمیق تری از تراژدی و حماسه به شکل توأمان برخوردار است. سویه تراژیک آن محرومیتها و فشارها و رنجهایی است که مردم این منطقه بهدلیل شرایط جنگی در آن جغرافیا تجربه کردند و سویه حماسی هم به ایستادگی و مقاومت و مبارزه مردم در برابر حملات دشمن برمی گردد که ردپای تعرض و هجمه دشمن را در زندگی مردم نشان داده و صورتبندی میکند. روایت جنگ در دل زندگی. حاصل آن دستکم دو فاجعه تلخ و ناگوار است. یکی تبدیل شدن عروسی روژان به سوگ و عزا بواسطه بمباران هوایی دشمن و دیگری شهادت بازیکنان فوتبال در زمین فوتبال که هر دو آنها یعنی عروسی و ورزش وسرگرمی به مثابه نمادهای زندگی هستند که جنگ آن را به مغاک برده است.
نکته مهم و قابل تأمل فیلم همین جاست. در واقع فیلم روایتگر آن است و این تأمل پرشکوه در خود واقعیت رخ میدهد. این واقعیت که در اینجا این زندگی است که در برابر جنگ ایستاده و مقاومت میکند. حسین (مهدی اسدی) بخشدار منطقه چندین بار در طول قصه تأکید میکند که باید چراغ زندگی در روستا روشن نگه داشته شود و جریان زندگی باید در جدال جنگ، تداوم یابد.
همسر او (حدیث فولادوند) نیز در گفتوگویی با همسرش درباره برگزاری عروسی روژان بر اهمیت زندگی در کنار مبارزه و مقاومت در جنگ، تأکید میکند. بر همین اساس برگزاری دو مراسم عروسی و مسابقه فوتبال به مصادیق، نماد و نشانههای این زندگی بدل میشود و فاجعههای تراژیک قصه نیز در دل همین دو مراسم رخ میدهد. در واقع ما دو بار شاهد بمباران دشمن و شهادت مردم هستیم. یکبار در وسط مراسم عروسی و دیگری در وسط زمین فوتبال و حین بازی. در واقع این خود زندگی است که به خاکریز و سنگری در برابر حملات دشمن بدل شده و تصویری از مقاومت مردم منطقه چوار بدل میشود. «مستطیل قرمز» در واقع روایتگر رشادتها و مقاومتهای مردم چوار ایلام در هشت سال جنگ تحمیلی است.
منتقد سینما
«مستطیل قرمز» بیش از آنکه یک فیلم سینمایی باشد، یک مستند و سند تاریخی از جنگ است. از گوشهای از جنگ که مهجور مانده و کمتر روایت شده. اینکه میگوییم این یک فیلم مستند است نه به معنای ضعف که بیانگر ویژگی آن است. به این معنا که روایتگر یک واقعیت و واقعه در جنگ تحمیلی است. قصه در سال ۱۳۶۵ در منطقه چوار در غرب کشور اتفاق میافتد. در این منطقه جنگی، بخشدار برای روحیه دادن به مردم تصمیم به برگزاری مسابقه فوتبال میگیرد و همین مسابقه تبدیل به فاجعه میشود. به شکل جزئیتر باید گفت در ۲۳ بهمن ماه ۱۳۶۵ عدهای از جوانان غرب کشور برای تقویت روحیه جنگزدگان مشغول بازی فوتبال در «زمین فوتبال چوار» در استان ایلام بودند و در شرایطی که هنوز ۳۵ دقیقه تا پایان بازی باقیمانده بود، هواپیماهای عراقی، منطقه را بمباران کردند. قصه از زبان یک خبرنگار فرانسوی است که در آن زمان در منطقه حضور داشته است. در واقع ماجرای این فیلم بر اساس یک اتفاق واقعی است. واقعهای نادر که تراژدی جنگ را در میدان شادی به تصویر میکشد. در زمین فوتبال؛ جایی که مستطیل سبز را به مستطیل قرمز بدل میکند. جایی که توپ جنگی، توپ بازی را پس میزند و زمین بازی را به معراج بازکنان بدل میکند. همانهایی که برای شادی مردم بازی کردند و در میدان بازی به رستگاری رسیدند. شاید این موقعیت، یکی از شگفت انگیزترین و خاصترین موقعیتهای شهادت در جنگ هشت ساله باشد. اما فیلم صرفاً به فوتبال و نحوه شهادت تیم چوار ایلام محدود نمیشود بلکه رشادت مردم چوار در طول جنگ و مقاومت و ایستادگی آنها در برابر دشمن، سهم بیشتری از قصه را دربرمیگیرد. درطول فیلم شاهد دشواریهای مردم منطقه در برابر آوارگی جنگ هستیم که اتفاقاً نقطه قوت فیلم در به تصویر کشیدن و بازنمایی همین موقعیت است. در واقع در «مستطیل قرمز» دوربین به مثابه یک گزارشگر وارد زندگی مردم شده و تأثیرات مخرب جنگ و حملات هوایی صدام بر این منطقه را از دل زیست مردم به تصویر میکشد. همین صحنههای فیلم و سکانسهای مربوط به آن سویههای مستند گونه فیلم را برجسته و پررنگتر میکند و مخاطب هولناکی و آوارگی جنگ را به شکل ملموسی حس میکند. در واقع در اینجا جنگ نه در جبهه و خط مقدم و خاکریزها که در بستر زیست مردم و روزمرگی آنها بازنمایی میشود.
به عبارت دیگر با زاویه دید متفاوتی نسبت به جنگ و وقایع و واقعیتهای آن مواجه هستیم که از لایههای عمیق تری از تراژدی و حماسه به شکل توأمان برخوردار است. سویه تراژیک آن محرومیتها و فشارها و رنجهایی است که مردم این منطقه بهدلیل شرایط جنگی در آن جغرافیا تجربه کردند و سویه حماسی هم به ایستادگی و مقاومت و مبارزه مردم در برابر حملات دشمن برمی گردد که ردپای تعرض و هجمه دشمن را در زندگی مردم نشان داده و صورتبندی میکند. روایت جنگ در دل زندگی. حاصل آن دستکم دو فاجعه تلخ و ناگوار است. یکی تبدیل شدن عروسی روژان به سوگ و عزا بواسطه بمباران هوایی دشمن و دیگری شهادت بازیکنان فوتبال در زمین فوتبال که هر دو آنها یعنی عروسی و ورزش وسرگرمی به مثابه نمادهای زندگی هستند که جنگ آن را به مغاک برده است.
نکته مهم و قابل تأمل فیلم همین جاست. در واقع فیلم روایتگر آن است و این تأمل پرشکوه در خود واقعیت رخ میدهد. این واقعیت که در اینجا این زندگی است که در برابر جنگ ایستاده و مقاومت میکند. حسین (مهدی اسدی) بخشدار منطقه چندین بار در طول قصه تأکید میکند که باید چراغ زندگی در روستا روشن نگه داشته شود و جریان زندگی باید در جدال جنگ، تداوم یابد.
همسر او (حدیث فولادوند) نیز در گفتوگویی با همسرش درباره برگزاری عروسی روژان بر اهمیت زندگی در کنار مبارزه و مقاومت در جنگ، تأکید میکند. بر همین اساس برگزاری دو مراسم عروسی و مسابقه فوتبال به مصادیق، نماد و نشانههای این زندگی بدل میشود و فاجعههای تراژیک قصه نیز در دل همین دو مراسم رخ میدهد. در واقع ما دو بار شاهد بمباران دشمن و شهادت مردم هستیم. یکبار در وسط مراسم عروسی و دیگری در وسط زمین فوتبال و حین بازی. در واقع این خود زندگی است که به خاکریز و سنگری در برابر حملات دشمن بدل شده و تصویری از مقاومت مردم منطقه چوار بدل میشود. «مستطیل قرمز» در واقع روایتگر رشادتها و مقاومتهای مردم چوار ایلام در هشت سال جنگ تحمیلی است.
آدرس مطلب
http://old.irannewspaper.ir/newspaper/page/7866/28/605524/0
ارسال دیدگاه
ضمن تشکر از بیان دیدگاه خود به اطلاع شما رسانده می شود که دیدگاه شما پس از تایید نویسنده این مطلب منتشر خواهد شد.
دیدگاه ها ویرایش نمی شوند.
از ایمیل شما فقط جهت تشخیص هویت استفاده خواهد شد.
دیدگاه های تبلیغاتی ، اسپم و مغایر عرف تایید نمی شوند.
ویژه نامه




































