فیلم ساختن یا نساختن
محدثه واعظیپور
روزنامهنگار
اکران فیلم «لامینور» بحثی قدیمی را دوباره داغ کرده است. فیلمسازان صاحبنام و شاخص، در روزگار سالخوردگی فیلم بسازند یا نه؟ آیا ما میتوانیم درباره تصمیم شخصی یک هنرمند نظر بدهیم؟ فیلمسازی امری شخصی تلقی میشود؟ اعتبار و جایگاه حرفهای آن هنرمند که روزی در قله بوده و طبیعی است که در سالخوردگی تمرکز، شور و انگیزه بهترین سالهای زندگی حرفهای خود را ندارد، چقدر اهمیت دارد و برای حفظ آن چه باید کرد؟
شاید سادهترین راه، کشیدن خط قرمز روی نام کارگردانهایی باشد که بخشی از بهترین خاطرات سینمادوستان با آنها شکل گرفته و از سویی دیگر، فیلمهایشان آبروی سینمای ایران و هویت آن است. نمیتوان ناصر تقوایی، مسعود کیمیایی، بهمن فرمانآرا، داریوش مهرجویی و... را از تاریخ سینما حذف کرد حتی اگر گوشه عزلت اختیار کرده، یا قید فیلمسازی را زده باشند. آنهایی که مصرانه میخواهند پشت دوربین رفته و فیلم بسازند را هم نمیشود به باد ناسزا گرفت، حتی اگر دیگر «لیلا» و «هامون» یا «گوزنها» و «داش آکل» نسازند.
هنرمند، فیلمساز، ورزشکار، روزنامهنگار و هر انسانی آزاد است حرفهاش را ادامه دهد و منع او از فعالیت در دایرهای که دوست دارد، غیرقانونی و غیراخلاقی است. داریوش مهرجویی بیش از آنکه متعلق به سینمای ایران باشد، متعلق به خود است و باید به دغدغههایش احترام گذاشت. اگرچه همه ما ترجیح میدهیم آنهایی که دوستشان داریم در اوج، از فیلمسازی خداحافظی کنند. اما مگر همه بازیگران یا ورزشکاران یا حتی خوانندهها، به آن «زمان طلایی» معتقدند؟ به آن روزی که باید قید توجه رسانهها و دلبستگی به دیده شدن و در چشم بودن را بزنند و بپذیرند که دورهشان تمام شده و زمان بازنشستگی فرارسیده است. بهترین راه، برای هر هنرمند بزرگی این است که در اوج خداحافظی کند، ترجیح همه ما این است که مهرجویی را پیش از «مهمان مامان» به یاد بیاوریم و فیلمهای دهه هشتاد و نود مسعود کیمیایی را فراموش کنیم. خسرو شکیبایی در دهه آخر عمرش در انبوهی فیلم و تلهفیلم و سریال بیارزش مقابل دوربین رفت، کاش که نامش با این آثار گره نمیخورد. اما تصمیم شخصی او و مناسبات زندگیاش، فراتر از میل و اراده ماست.
هنرمندها پا به سن میگذارند، دوران اوج تمام میشود، شبکههای اجتماعی نقل قولها و موضعگیریهایی از آنها برایمان به یادگار میگذارند که با ترانهها، فیلمها و کارنامهشان بسیار متفاوت است. رؤیایی و آرمانگرا نباشیم، بهترین فیلمسازان، بازیگرها، خوانندهها، سیاستمدارها و ورزشکارها گاف میدهند، حرفهای اشتباه و داوریهای غلط دارند، اما این ربطی به گذشته درخشانشان ندارد. گذشتهای که سپری شده و باز نخواهد گشت. شاید درک این دوره تازه برای آنها که سالها در سایه شهرت و محبوبیت ستایش شدهاند، سخت باشد. به حرمت آن روزهای خوب میشود این وضعیت را تحمل کرد. میشود به تماشای «لامینور» نرفت یا از «خائن کشی» انتظار خرق عادت نداشت. اما در حیطه اختیار ما نیست که فیلم ساختن یا نساختن، فیلم بازی کردن یا نکردن یا کنسرت دادن یا ندادن دیگران را محدود کنیم. وظیفه هر هنرمند این است که از اعتبار و آبروی خود محافظت کند، این موضوع بسیار چالش برانگیز و دشوار است، آن را ساده نگیریم.
روزنامهنگار
اکران فیلم «لامینور» بحثی قدیمی را دوباره داغ کرده است. فیلمسازان صاحبنام و شاخص، در روزگار سالخوردگی فیلم بسازند یا نه؟ آیا ما میتوانیم درباره تصمیم شخصی یک هنرمند نظر بدهیم؟ فیلمسازی امری شخصی تلقی میشود؟ اعتبار و جایگاه حرفهای آن هنرمند که روزی در قله بوده و طبیعی است که در سالخوردگی تمرکز، شور و انگیزه بهترین سالهای زندگی حرفهای خود را ندارد، چقدر اهمیت دارد و برای حفظ آن چه باید کرد؟
شاید سادهترین راه، کشیدن خط قرمز روی نام کارگردانهایی باشد که بخشی از بهترین خاطرات سینمادوستان با آنها شکل گرفته و از سویی دیگر، فیلمهایشان آبروی سینمای ایران و هویت آن است. نمیتوان ناصر تقوایی، مسعود کیمیایی، بهمن فرمانآرا، داریوش مهرجویی و... را از تاریخ سینما حذف کرد حتی اگر گوشه عزلت اختیار کرده، یا قید فیلمسازی را زده باشند. آنهایی که مصرانه میخواهند پشت دوربین رفته و فیلم بسازند را هم نمیشود به باد ناسزا گرفت، حتی اگر دیگر «لیلا» و «هامون» یا «گوزنها» و «داش آکل» نسازند.
هنرمند، فیلمساز، ورزشکار، روزنامهنگار و هر انسانی آزاد است حرفهاش را ادامه دهد و منع او از فعالیت در دایرهای که دوست دارد، غیرقانونی و غیراخلاقی است. داریوش مهرجویی بیش از آنکه متعلق به سینمای ایران باشد، متعلق به خود است و باید به دغدغههایش احترام گذاشت. اگرچه همه ما ترجیح میدهیم آنهایی که دوستشان داریم در اوج، از فیلمسازی خداحافظی کنند. اما مگر همه بازیگران یا ورزشکاران یا حتی خوانندهها، به آن «زمان طلایی» معتقدند؟ به آن روزی که باید قید توجه رسانهها و دلبستگی به دیده شدن و در چشم بودن را بزنند و بپذیرند که دورهشان تمام شده و زمان بازنشستگی فرارسیده است. بهترین راه، برای هر هنرمند بزرگی این است که در اوج خداحافظی کند، ترجیح همه ما این است که مهرجویی را پیش از «مهمان مامان» به یاد بیاوریم و فیلمهای دهه هشتاد و نود مسعود کیمیایی را فراموش کنیم. خسرو شکیبایی در دهه آخر عمرش در انبوهی فیلم و تلهفیلم و سریال بیارزش مقابل دوربین رفت، کاش که نامش با این آثار گره نمیخورد. اما تصمیم شخصی او و مناسبات زندگیاش، فراتر از میل و اراده ماست.
هنرمندها پا به سن میگذارند، دوران اوج تمام میشود، شبکههای اجتماعی نقل قولها و موضعگیریهایی از آنها برایمان به یادگار میگذارند که با ترانهها، فیلمها و کارنامهشان بسیار متفاوت است. رؤیایی و آرمانگرا نباشیم، بهترین فیلمسازان، بازیگرها، خوانندهها، سیاستمدارها و ورزشکارها گاف میدهند، حرفهای اشتباه و داوریهای غلط دارند، اما این ربطی به گذشته درخشانشان ندارد. گذشتهای که سپری شده و باز نخواهد گشت. شاید درک این دوره تازه برای آنها که سالها در سایه شهرت و محبوبیت ستایش شدهاند، سخت باشد. به حرمت آن روزهای خوب میشود این وضعیت را تحمل کرد. میشود به تماشای «لامینور» نرفت یا از «خائن کشی» انتظار خرق عادت نداشت. اما در حیطه اختیار ما نیست که فیلم ساختن یا نساختن، فیلم بازی کردن یا نکردن یا کنسرت دادن یا ندادن دیگران را محدود کنیم. وظیفه هر هنرمند این است که از اعتبار و آبروی خود محافظت کند، این موضوع بسیار چالش برانگیز و دشوار است، آن را ساده نگیریم.
آدرس مطلب
http://old.irannewspaper.ir/newspaper/page/7903/24/612251/0
ارسال دیدگاه
ضمن تشکر از بیان دیدگاه خود به اطلاع شما رسانده می شود که دیدگاه شما پس از تایید نویسنده این مطلب منتشر خواهد شد.
دیدگاه ها ویرایش نمی شوند.
از ایمیل شما فقط جهت تشخیص هویت استفاده خواهد شد.
دیدگاه های تبلیغاتی ، اسپم و مغایر عرف تایید نمی شوند.
ویژه نامه





























