خوانش تطبیقی بین بلیت تئاتر و سینما
یک بام و دو هوا
سید رضا صائمی
منتقد سینما
از جمله دلایل کسادی گیشههای سینما و افت مخاطب و فروش فیلمهای سینمایی، گران شدن بهای بلیت عنوان میشود که البته تحلیل غلطی هم نیست، بویژه اینکه سینما رفتن صرفاً فیلم دیدن نیست که با قیمت بلیت سنجیده شود. بلکه یک آیین است که در آن هزینههای دیگری هم باید لحاظ شود. از جمله هزینه رفت و برگشت سینما در کنار هزینه خوراک احتمالی که ممکن است خریده شود. این هزینهها در پردیسهای سینمایی به واسطه همسایگی با مراکز خرید ممکن است بیشتر هم باشد، اما از آن سو هم شاهدیم که با وجود گران شدن نجومی برخی تئاترها و نمایشنامهها که حالا چندسالی است که به تئاترهای لاکچری مشهور شده باز هم با صندلیهای پر مواجه میشود یا استقبال از کنسرتهای موسیقی با بلیت های بالا همچنان شلوغ است یا دست کم خلوت نیست. این در حالی است که تفاوت بین بلیت 45 هزارتومانی سینما با مثلاً بلیت 700 هزار تومانی یک تئاتر لاکچری بسیار زیاد است و به نظر میرسد در این شرایط نباید در سینما شاهد کاهش تماشاگر باشیم. تفاوت مواجهه مخاطبان سینما و تئاتر یا موسیقی از حیث بودجه و هزینه مصرف این کالاهای فرهنگی، پارادوکسی عجیب را شکل میدهد که درک آن نیازمند رمزگشایی و تحلیل جامعهشناختی است و در واقع به نقدی فرامتنی محتاج است.
به نظر میرسد آنچه در گیشه سینما در حال رخ دادن است، با مؤلفههای اقتصادی و وضعیت معیشتی مردم ارتباط بیشتری دارد تا آنچه در تئاتر و موسیقی و مخاطبان کلیشهای آن میبینیم. به این معنا که سینما هنر عام تری است که طیفهای بیشتری از طبقات اجتماعی را به خود جلب میکند و اکنون با توجه به بحرانهای اقتصادی و مشکلات معیشتی آن قشر از طبقه متوسط و فرودست جامعه که یکی از مهمترین تفریحاتش انتخاب سینما بود مجبور شده تا هزینه سینما رفتن را به عنوان یک کالای فرهنگی و فانتزی از سبد هزینه خانوار حذف کند اما تئاتر و موسیقی به دلیل اینکه اغلب به طبقه ثروتمند و به اصطلاح بورژوازی جامعه تعلق داشت همچنان بازار خود را حفظ کرده است. برای طبقه پولدار خرید بلیت 700هزار تومانی و حتی بیشتر چندان هزینه گزافی نیست ضمن اینکه آنها برای حفظ پرستیژ روشنفکری و هنردوستی خود هم که شده هزینه میکنند. گرچه این به معنای تقلیل مخاطبان تئاتر و موسیقی به مرفهان اهل تفاخر و تظاهر نیست و چه بسیار از همین قشر که آگاهانه و از سر دغدغههای هنری به تماشای تئاتر یا رفتن به کنسرت موسیقی همت میکنند اما به هر حال حضور در این محافل برای بسیاری از اقشار مرفه جنبه فرهنگی و اجتماعی داشته و به تمایزگذاری طبقاتی آنها به عنوان طبقه بالای جامعه کمک میکند. شاید گزافه نباشد که بگوییم در شرایط کنونی حفظ گیشه تئاتر و موسیقی از نیاز به حفظ پرستیژ طبقاتی اقشار مرفه جامعه صورت میگیرد و این لزوماً به معنای رشد و اعتلای هنری در سطح جامعه و مصرف کنندگان کالاهای هنری نیست. ضمن اینکه تفاوت بین گیشه سینما و تئاتر را میتوان مصداقی از یک نوع نابرابری اجتماعی نسبت به مقوله فرهنگ و هنر محسوب کرد که نیازمند تمهیدات و برنامهریزی و استراتژیهای راهگشایی است که هنر در این جامعه طبقاتی نشده و صرفاً متعلق به طبقه مرفه جامعه نشود. بویژه طبقه متوسط و فرهنگی و دانشجویان این حوزه که علاقهمند تماشای هنر و رفتن به کنسرت هستند اما از پس هزینه آن برنمیآیند، گیشهها نیازمند رهایی از کلیشهها هستند.
منتقد سینما
از جمله دلایل کسادی گیشههای سینما و افت مخاطب و فروش فیلمهای سینمایی، گران شدن بهای بلیت عنوان میشود که البته تحلیل غلطی هم نیست، بویژه اینکه سینما رفتن صرفاً فیلم دیدن نیست که با قیمت بلیت سنجیده شود. بلکه یک آیین است که در آن هزینههای دیگری هم باید لحاظ شود. از جمله هزینه رفت و برگشت سینما در کنار هزینه خوراک احتمالی که ممکن است خریده شود. این هزینهها در پردیسهای سینمایی به واسطه همسایگی با مراکز خرید ممکن است بیشتر هم باشد، اما از آن سو هم شاهدیم که با وجود گران شدن نجومی برخی تئاترها و نمایشنامهها که حالا چندسالی است که به تئاترهای لاکچری مشهور شده باز هم با صندلیهای پر مواجه میشود یا استقبال از کنسرتهای موسیقی با بلیت های بالا همچنان شلوغ است یا دست کم خلوت نیست. این در حالی است که تفاوت بین بلیت 45 هزارتومانی سینما با مثلاً بلیت 700 هزار تومانی یک تئاتر لاکچری بسیار زیاد است و به نظر میرسد در این شرایط نباید در سینما شاهد کاهش تماشاگر باشیم. تفاوت مواجهه مخاطبان سینما و تئاتر یا موسیقی از حیث بودجه و هزینه مصرف این کالاهای فرهنگی، پارادوکسی عجیب را شکل میدهد که درک آن نیازمند رمزگشایی و تحلیل جامعهشناختی است و در واقع به نقدی فرامتنی محتاج است.
به نظر میرسد آنچه در گیشه سینما در حال رخ دادن است، با مؤلفههای اقتصادی و وضعیت معیشتی مردم ارتباط بیشتری دارد تا آنچه در تئاتر و موسیقی و مخاطبان کلیشهای آن میبینیم. به این معنا که سینما هنر عام تری است که طیفهای بیشتری از طبقات اجتماعی را به خود جلب میکند و اکنون با توجه به بحرانهای اقتصادی و مشکلات معیشتی آن قشر از طبقه متوسط و فرودست جامعه که یکی از مهمترین تفریحاتش انتخاب سینما بود مجبور شده تا هزینه سینما رفتن را به عنوان یک کالای فرهنگی و فانتزی از سبد هزینه خانوار حذف کند اما تئاتر و موسیقی به دلیل اینکه اغلب به طبقه ثروتمند و به اصطلاح بورژوازی جامعه تعلق داشت همچنان بازار خود را حفظ کرده است. برای طبقه پولدار خرید بلیت 700هزار تومانی و حتی بیشتر چندان هزینه گزافی نیست ضمن اینکه آنها برای حفظ پرستیژ روشنفکری و هنردوستی خود هم که شده هزینه میکنند. گرچه این به معنای تقلیل مخاطبان تئاتر و موسیقی به مرفهان اهل تفاخر و تظاهر نیست و چه بسیار از همین قشر که آگاهانه و از سر دغدغههای هنری به تماشای تئاتر یا رفتن به کنسرت موسیقی همت میکنند اما به هر حال حضور در این محافل برای بسیاری از اقشار مرفه جنبه فرهنگی و اجتماعی داشته و به تمایزگذاری طبقاتی آنها به عنوان طبقه بالای جامعه کمک میکند. شاید گزافه نباشد که بگوییم در شرایط کنونی حفظ گیشه تئاتر و موسیقی از نیاز به حفظ پرستیژ طبقاتی اقشار مرفه جامعه صورت میگیرد و این لزوماً به معنای رشد و اعتلای هنری در سطح جامعه و مصرف کنندگان کالاهای هنری نیست. ضمن اینکه تفاوت بین گیشه سینما و تئاتر را میتوان مصداقی از یک نوع نابرابری اجتماعی نسبت به مقوله فرهنگ و هنر محسوب کرد که نیازمند تمهیدات و برنامهریزی و استراتژیهای راهگشایی است که هنر در این جامعه طبقاتی نشده و صرفاً متعلق به طبقه مرفه جامعه نشود. بویژه طبقه متوسط و فرهنگی و دانشجویان این حوزه که علاقهمند تماشای هنر و رفتن به کنسرت هستند اما از پس هزینه آن برنمیآیند، گیشهها نیازمند رهایی از کلیشهها هستند.
آدرس مطلب
http://old.irannewspaper.ir/newspaper/page/7941/24/617856/0
ارسال دیدگاه
ضمن تشکر از بیان دیدگاه خود به اطلاع شما رسانده می شود که دیدگاه شما پس از تایید نویسنده این مطلب منتشر خواهد شد.
دیدگاه ها ویرایش نمی شوند.
از ایمیل شما فقط جهت تشخیص هویت استفاده خواهد شد.
دیدگاه های تبلیغاتی ، اسپم و مغایر عرف تایید نمی شوند.
ویژه نامه
























