گپ و گفتی با مسافران و نجات غریق‌های ساحل مازندران

دریا خبر نمی‌کند


محمد معصومیان
گزارش‌نویس
با خنک‌تر شدن هوا ساحل «چاکسر» در مازندران شلوغ‌تر می‌شود. ساحلی که به تازگی با طرح آزادسازی سواحل می‌تواند گردشگر بیشتری جذب کند؛ تا پیش از این در همین منطقه که حالا در اختیار شهرداری قرار گرفته، مجتمعی فرهنگی، تفریحی متعلق به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بود با ساختمانی قدیمی وسط پارک اما حالا نه از آن ساختمان خبری هست و نه سنگ‌های بزرگی که ساحل را روی مردم بسته بود. حالا مسافران با زیلو و فلاسک خود را به ساحل می‌رسانند تا جایی برای نشستن پیدا کنند. بعضی در پارکی که به تازگی شر آن ساختمان قدیمی از سرش کم شده می‌نشینند و بعضی داخل آلاچیق‌هایی که روی ساحل سیمانی احداث شده اتراق می‌کنند. کمی آن‌سوتر پلاژ مجانی جدیدی با دیواره‌های آبی بلند برای زنان احداث شده و مأموران با سوت و فریاد نمی‌گذارند کسی به آن سمت برود. هرچه ازدحام بیشتر می‌شود صدای سوت و کلافگی مأموران هم بیشتر می‌شود چون تعداد زیادی از گردشگران تن به آب زده‌اند و بی‌توجه به تذکرهای غریق نجات طوری در دریا پیش می‌روند که ناخودآگاه با خودت می‌گویی لابد دریای خزر را با استخر اشتباه گرفته‌اند.
آیا موازی با طرح خوب آزادسازی سواحل و دسترسی بیشتر و راحت‌تر مردم فکری هم برای فرهنگسازی آنها در استفاده و شنا کردن در دریا شده است؟ آیا طرح‌های ایمن‌سازی بیشتری در نظر گرفته شده است؟ مازندران با 340 کیلومترساحل و 15 شهرستان ساحلی یکی از مقاصد مهم گردشگری در تابستان است. این مقصد پرطرفدار اما هر ساله برای عده‌ای به قتلگاهی بی‌رحم تبدیل می‌شود. سال گذشته 77 نفر در آب‌های این سواحل غرق شدند. آن‌طور که بررسی‌های پزشکی قانونی مازندران از هویت غرق‌شدگان نشان می‌دهد بیشتر این غرق‌شدگان بین 20 تا 30 سال سن داشتند و چند موردی هم افرادی بالای 60 سال بوده‌اند؛ اتفاقی که هرساله تکرار می‌شود.
با یکی از نجات غریق‌ها که لباس فرم پوشیده و سوتی در دست دارد سر حرف را باز می‌کنم، او که سال‌هاست مشغول این کار است و اندام ورزشکاری دارد بعد از کلی فریاد سر شناگران با عصبانیت شروع به حرف زدن می‌کند: «این آدم‌ها نمی‌دانند غرق شدن یکدفعه اتفاق می‌افتد. کافی است زیر پا خالی شود و آب برود توی چشم و حلق طرف. چشم طرف که درست کار نکند، می‌ترسد و حتی اگر شناگر ماهری هم باشد دست و پای خودش را گم می‌کند.»
او که تا حالا دو بار موفق شده افرادی را درحال غرق شدن نجات بدهد، ادامه می‌دهد: «کافی است تمرکزت را از دست بدهی و بترسی و چهارتا موج هم به شما بزند، آن‌وقت هرچه هم زور بازو داشته باشی بدنت خالی می‌کند.» می‌گوید بسیاری از این مسافران و حتی خود بومی‌ها این دریا را درست نمی‌شناسند و همین که می‌بینند آرام است خیالشان راحت می‌شود: «طرف آمده اینجا عینک شنا می‌گذارد؛ آدم نمی‌داند چه بگوید. آخر بنده خدا اینجا دریا ماسه دارد، شما گیر کنی که زیر آب جایی را نمی‌بینی. یک جمله بگویم تمام؛ هرچقدر هم شناگر باشی دریا جای خوب و بی‌خطری برای شناکردن نیست.» در ساحل قدم می‌زنم و پدر و مادرهایی را می‌بینم که فرزند نوجوانشان درون آب است. با چشمانی نگران یک لحظه هم از فرزندان خود چشم برنمی‌دارند و یکی از آنها با فریاد و خشونت از پسر جوانش می‌خواهد که نزدیک ساحل شنا کند. پیش می‌روم و از او می‌پرسم چرا همراه فرزندش داخل آب نمی‌شود تا بهتر او را کنترل کند. او با لهجه مشهدی و با خنده می‌گوید: «بچه اگر حرف گوش بدهد دور و نزدیک ندارد، اما راستش من از دریا کمی می‌ترسم چون یک‌بار که نوجوان بودم داشتم غرق می‌شدم و با بدبختی نجات پیدا کردم، بعد از آن خیلی کم و به ندرت وارد دریا می‌شوم.»
او تعریف می‌کند که همراه فامیل به دریا آمده بودند و برادرش از ساحل توپ شوت می‌کرده توی آب و باقی بچه‌ها مثل مسابقه باید زودتر از بقیه به توپ می‌رسیدند و پیروز می‌شدند: «همین طور که دنبال توپ بودم آب تا زانویم بود و هی پایین‌تر می‌رفت و من خوشحال بودم که سریع‌تر می‌توانم توپ را بردارم اما یکدفعه انگار از لبه پرتگاه پرت شوم پایین، تا به خودم بیایم دیدم زیر آب هستم. خدا رحم کرد که برادرم مرا دید و فریاد زد و غریق نجاتی بسرعت خودش را به من رساند. این دریای به این قشنگی واقعاً جای ترسناکی است، حیف که مردم تا برایشان پیش نیاید نمی‌فهمند.»
سواحل آزاد شده دریای خزر بسرعت بین مردم پرطرفدار شده‌ و بعضی از آنها مانند ساحل سیمانی که پشت بانک کشاورزی بابلسر بوده چشم‌اندازی جدید و زیبا در اختیار گردشگران گذاشته است. مردی که زیلو انداخته و مشغول تماشای دریا در کنار خانواده است از احساسش می‌گوید. او ساکن تهران است و در بابلسر آپارتمانی کوچک خریده تا بتواند آخر هفته‌ها از شلوغی تهران فرار کند: «راستش سال‌هاست که بابلسر شهر دوم من است، ساحل یا پاتوقی نیست که نرفته باشم. برای همین بعد از آزادسازی ساحل خوشحال شدم چون قبلاً هرجا می‌رفتم برای خودم و خانواده تکراری شده بود. سریع در اینترنت جست‌وجو کردم تا هرجا که آزادسازی شده بروم. این تکه موج‌شکن هم چون صندلی داشت و شنی نبود خیلی مورد پسندم بود اما هیچ وقت فکر نمی‌کردم چنین جای قشنگی پشت این دیوار باشد. اولین بار که آمدم و دیدم واقعاً حس خوبی بود.» همسرش ادامه می‌دهد: «یک‌بار هم آمدیم اینجا ورزش کردیم. هم کنار ساحل بودیم هم کفش و لباسمان شنی نشد. اتفاق خوب دیگری که افتاده این است که سواحل تقریباً به هم متصل شده‌اند و می‌توان راحت قدم زد.»
قدم زنان به سمت ساحل ماسه‌ای می‌روم که حسابی شلوغ است و خیلی‌ها درحال شنا هستند. چند مرد نجات غریق هم قدم زنان در اطراف می‌چرخند و هرازگاهی با فریاد به سمت جوانانی که بی‌خیال پیش می‌روند تذکر می‌دهند. یکی از آنها که مسن‌تر است و به نظر سابقه بیشتری از بقیه دارد در پاسخ به این سؤال که هیچ وقت شده برای کسانی که شنا می‌کنند از خطرات دریا و تغییرات ناگهانی آن توضیح بدهید، لبخندی می‌زند و بعد از چند ثانیه سکوت می‌گوید: «راستش نه، ولی فکر خوبی است. آخر واقعاً کسی می‌ایستد حرف مرا گوش بدهد؟» با خودم فکر می‌کنم کاش ورودی هر پلاژ یا منطقه‌ شنا اطلاعاتی در اختیار گردشگران قرار می‌گرفت اما به قول نجات غریق آیا کسی به این حرف‌ها گوش می‌دهد؟ کافی است در سواحل مازندران رفت و آمد داشته باشید تا با مناطقی رو به رو شوید که مردم بی‌توجه به پلاکاردهای بزرگ هشدار درحال شنا هستند.
نجات غریق می‌گوید: «در مورد خطرات دریا شما بنویسید شاید مردم بخوانند. این سواحل واقعاً ترسناکند. وقتی موج به سمت ساحل می‌آید و برمی‌گردد حجم زیادی آب به سمت دریا می‌رود که نه می‌شود آن را پیش‌بینی کرد نه اگر نابلد باشید راه فراری دارید. این آبراهه یک اسمی هم دارد که من بلد نیستم، چیزی مثل جریان‌های شکافنده مرگبار که خیلی ترسناک است و مکش آن شما را با خودش می‌برد. یک جوری هم هست که موجی ندارد اما رنگ آب در آن منطقه فرق می‌کند. حالا من اینها را به مردم بگویم فکر می‌کنند داستان تعریف می‌کنم.» او از خطرات شنا در مناطق ممنوعه می‌گوید که مردم بی‌توجه به پلاکاردها و تذکرها وارد این قسمت‌ها می‌شوند: «دریای مازندران پیشرفت کرده و در بعضی مناطق خانه‌های ساحلی را خراب کرده و زیر آب برده است. آن خانه‌ها هم چاه‌ها و راه‌های فاضلابی دارند که گاهی آدم را به درون می‌کشد، گاهی سازه‌های نیمه کاره‌ای زیر آب هست که همه اینها خطرناک است.»
همین طور که به دریا خیره شده‌ام دو پسر جوان را می‌بینم که آرام آرام در آب پیش می‌روند و به قسمت‌های عمیق‌تر که می‌رسند شنا را شروع می‌کنند. سوت‌های پی در پی و فریادها هم دیگر به گوش آنها نمی‌رسد. کم‌کم دیگر به چشم هم نمی‌آیند نجات غریقی که مثل من دور شدن آنها را نگاه می‌کند زیرلب برای‌شان دعا می‌کند. از او می‌پرسم آن دو نفر را می‌شناختی؟ می‌گوید: «بله بچه‌های همین منطقه هستند و از بچگی اینجا شنا می‌کنند ولی آخر این حادثه یک‌بار اتفاق می‌افتد. اینها جوان هستند و فکر می‌کنند چنین اتفاقی برای آنها پیش نمی‌آید.»
در راه برگشت سه نفر از آشنایانم به‌خاطرم می‌آیند که سال‌ها پیش باهم به دریا رفتند و تنها یک نفر از آنها برگشت و دو نفر دیگر در گرداب غرق شدند، یادم می‌آید که خانواده‌ آنها تا آب جسد را پس بدهد چه روزگاری داشتند و بعد از چند روز مادر یکی از آنها از نظر روانی فروپاشید. این فجایع هر ساله در این دریای زیبا اتفاق می‌افتد و شاید زمان آن رسیده باشد که مسئولان محلی با فرهنگسازی و اجرای سفت و سخت آیین نامه‌ها از تکرار هر ساله چنین وضعیتی جلوگیری کنند.

آدرس مطلب http://old.irannewspaper.ir/newspaper/page/7941/15/617862/0
ارسال دیدگاه
  • ضمن تشکر از بیان دیدگاه خود به اطلاع شما رسانده می شود که دیدگاه شما پس از تایید نویسنده این مطلب منتشر خواهد شد.
  • دیدگاه ها ویرایش نمی شوند.
  • از ایمیل شما فقط جهت تشخیص هویت استفاده خواهد شد.
  • دیدگاه های تبلیغاتی ، اسپم و مغایر عرف تایید نمی شوند.
captcha
انتخاب نشریه
جستجو بر اساس تاریخ
ویژه نامه ها