یادکرد دیداری با عباس عبدالله گروسی ایران‌شناسِ خاموش

خستگی‌ناپذیر و عاشق


سید جواد حسینی‌نژاد
فعال فرهنگی
​​​​​​​
سال 1384-1383 خورشیدی، دانشجوی هنرهای نمایشی در «پردیس هنرهای زیبا» هستم و با شور و شگفتی فراوان، پرسه‌زن هر روزه «کتابخانه مرکزی و مرکز اسنادِ دانشگاه تهران» و بخش‌های گوناگون آن. کجا بهتر از کتابخانه‌ای که جای‌جایش بو و نامِ بزرگان را با خود دارد و چیزهایی را آنجا می‌توانم ببینم و بیابم که سال‌ها، درباره‌شان خوانده بودم و شنیدن کی بود مانند دیدن: نسخه‌های خطی، میکروفیلم‌ها، کتاب‌های مرجع، گنجینه روزنامه‌ها و مجله‌ها و... در میان این شگفتی‌های هر روزه، جست‌وجوی یک نام برای من همیشگی است؛ «استهبان» و همه آنچه بدان می‌رسد. یک روز در تالارِ مرجع به «الذریعه» «شیخ آقا بزرگ» سر می‌زنم تا ببینم درباره «شیخ علی‌نقی اصطهباناتی»، قطب سی‌ویکم «ذهبیه» چه نوشته و روز دیگر به بخش میکروفیلم سر می‌کشم تا ببینم میکروفیلم چیست و چگونه کار می‌کند؟ بار دیگر از بخش نشریات سر درمی‌آورم تا به راهنمایی «جابر عناصری»، «هنر و مردم» را در جست‌وجوی پیوند آسیاب و «اصطهبانات» بررسی کنم. همین‌جاست که پی می‌برم گنجینه و کتابخانه دانشکده‌ها هم هر کدام برای خود یگانه است و دوره هنر و مردم را باید در گنجینه دانشکده ادبیات بیابم.روزهایی در دانشکده ادبیات به گنجینه مجله ها می روم . هنر و مردم را زیر و رو می کنم. استهبان و آسیاب را نمی‌یابم، با این همه نوشته‌هایی زنجیروار از «ناصر تکمیل همایون» می‌بینم با نامِ «آشنایی با شبانکارگان» که در آن از اصطهبانات و «گُشناباد» هم گفته است. سرخوشی که به سرمستی می‌رسد. هر بار مجله‌ای را می‌برم و از برگه‌هایی از آن، رونوشت برمی‌دارم. چسبیده به دیوارِ ته بایگانی، دوره «بررسی‌های تاریخی» را چیده‌اند. انگار کتاب هستند با نوشته‌هایی درباره پیشینه سپاهی‌گری در ایران و دیگر بن‌مایه‌های ایران‌شناسی. یک شماره را برداشتم و به شناسنامه‌اش نگریستم؛ نخست نامِ «محمدامین ریاحی» را دیدم. نشستم تک‌تک شماره‌ها را برگ زدم. مجله‌ای با نام و نشان از ارتشی که امیران و سرهنگانش آن را می‌گردانند. دیگر نام‌ها و نوشته‌هایی که می‌بینم هم به چشمم آشنا و خواندنی می‌آید. در یکی از همین شماره‌ها، پژوهش و گزارشی، مرا به سوی استهبان می‌کشاند: «آتشکده بهرام از بناهای اردشیر بابکان در خیرِ استهبان و بررسی مختصر جغرافیای تاریخی مناطق اطراف دهستان خیر» نوشته «عباس گروسی»، از کتابدار خواستم که این شماره بررسی‌های تاریخی را ببرم و از آن رونوشت بردارم. بهانه کرد که مجله ارتش است و نمی‌شود. با خود اندیشیدم چه کار باید بکنم؟ چند بار دیگر رفتم و کتابدار با من همراه شد که با دوربین عکاسی بیایم و با پوزخندی گفت: اگر شد عکس بگیر! همه اینها را نوشتم تا بگویم در اَمُرداد هستیم که روزِ یازدهِ آن به سالِ ۱۳۹۳، از پسِ هفتادوپنج سال، عباس عبدالله گروسی، دور از ایران، از آستانه ناگزیر گذشت. نوشته آتشکده بهرام با عکس‌هایی از چارطاقی «ماه‌فرخان» و دیگر سازه‌های باستانی و تاریخی راهِ کهنِ «خرامه» تا «خیر» همراه بود که همیشه دوست داشتم به اصلِ باکیفیت آنها دسترسی پیدا کنم. در سال ۱۳۹۹ در اینستاگرام به صفحه‌ای برخوردم با نامِ «آرشیو عکس‌های عباس گروسی». نگویم که چه اندازه از دیدن آن خرسند شدم بویژه که تصویرهای ارزشمندی از جاهای گوناگونِ این مرز و بوم و شیوه زیست و مردمِ ایران بویژه در روستاها و آبادی‌های دوردستِ جنوب و فارس در آن هم‌رسانی شده بود.
نخستین تصویری که از صفحه دیدم، از «آب‌گرمِ خیر» در کناره‌های دریاچه بخت‌برگشته «بختگان» بود. جایی که از کودکی بارها در آن تن به آب سپرده بودم؛ آخرین بار هم در سال ۱۳۸۶ و پیش از خشکیدن همیشگی بختگان در نیمه‌شبی با فرهاد مهندس‌پور. در زیرِ همین عکس پیام گذاشتم که: «عباس گروسی در شماره ۶۶ مجله بررسی‌های تاریخی در صفحه‌های ۱۰۶ تا ۱۴۴ مقاله‌ای نوشته‌اند با عنوان آتشکده بهرام از بناهای اردشیر بابکان در خیر استهبان و بررسی مختصر جغرافیای تاریخی مناطق اطراف دهستان خیر که بسیار خواندنی و ارزشمند است.» به هر روی گرداننده گرامی صفحه، مهربانی کرد و فایل عکس‌های منطقه را با کیفیت درخوری برایم فرستاد؛ انگار که شیرینی یافتنِ نوشته آتشکده بهرام، دوباره در دهانم مزه کرد. مستی به سرمستی پهلو می‌زند. از شناسنامه همین صفحه آرشیو به صفحه ویکی‌پدیایی درباره گروسی رهنمون شدم. عباس عبدالله گروسی، پژوهشگری مردم‌شناس و ایران‌دوست که سال‌ها خستگی‌ناپذیر، کار و پژوهشِ خویش را دنبال کرده و گنجینه‌ای شایسته از نوشته و تصویر نیز از خود بر جای گذاشته است که دستمایه خوبی برای پژوهش‌های پس از این درباره بسیاری از شهرها، آبادی‌ها، پیشه‌ها و دسته‌های گوناگون مردم خواهد بود. 
عکس‌ها و گزارش‌های روشنی از داشته‌هایی که شوربختانه اکنون در فهرستِ نداشته‌هایمان هستند، همچون کاشتِ نگورِ دیم در بوشهر یا آب‌گرمِ خیر. یادِ عباس گروسی، ایران‌پژوهِ راستین و بی‌رنگ، سبز و مانا.

آدرس مطلب http://old.irannewspaper.ir/newspaper/page/7972/28/621961/0
ارسال دیدگاه
  • ضمن تشکر از بیان دیدگاه خود به اطلاع شما رسانده می شود که دیدگاه شما پس از تایید نویسنده این مطلب منتشر خواهد شد.
  • دیدگاه ها ویرایش نمی شوند.
  • از ایمیل شما فقط جهت تشخیص هویت استفاده خواهد شد.
  • دیدگاه های تبلیغاتی ، اسپم و مغایر عرف تایید نمی شوند.
captcha
انتخاب نشریه
جستجو بر اساس تاریخ
ویژه نامه ها