هنر، زن / قسمت2
حضور زن در هنر ، منشأ زیبایی خواهی است
محسن نفر
آهنگساز، پژوهشگر، مدرس موسیقی و نوازنده تار و سه تار
جمال، همان قدر که ستایش برانگیز، وسوسه برانگیزاست! منشأ وسوسه، طمع لذت و مالکیت است! اگر این دو آفت، زدوده شود، وسوسه امکان ابراز نمی یابد. ستایش، منشأ اعجاب واعظام دارد. هر چیز با عظمت، اعجاب انگیز و سپس ستایش برانگیزاست. جمال و زیبایی، جلوه ای است که هم ستایش انگیز است و هم وسوسه انگیز! هر قدر دست نیافتنی باشد، ستایش انگیز و هرقدر امکان دستیابی و دسترسی در آن باشد، وسوسه انگیز است! زن مظهرجمال است. اما دست یافتنی و تملک پذیر. پس وسوسه انگیز است! این حُسن اوست یا عیب؟! جمال الهی که همه زیبایی های عالم از آن نشأت می گیرد، ستایش انگیزاست. زیرا تملک پذیر نیست! نمی توان در مالکیتش قرار داد. از طرفی لایزال است. پایان ناپذیر و بی انتها ! لایتناهی و بیش از حد. حدی درمقابلش نیست. حد ندارد . هیچگاه لایزال، در اختیار مایزال قرار نمی گیرد. نامحدود، محاط محدود نمی شود و اعجاب آن از همین جهت است. جلوه های جمال الهی، گاهی فرداً احاطه پذیرند! اما جمعاً واساساً قابل تملک نیستند و فراتر از اشتهای سیری ناپذیرطمّاع! زن که مظهر جمال حق است، فرداً ستایش برانگیز است و از همین روی وسوسه انگیز! زیرا احاطه شدنی و تملک پذیراست! اهمیت وجودش، به جهت جمال و زیبایی است و زیبایی، همیشه خیره کننده است! این هنر خداست که حاصل خلقتش به سبب زیبایی، همیشه خیره کننده است و انسان طالبِ جمال، نمی تواند از زیبایی روی بگرداند!
حضور زن درهنر، منشأ زیبایی دوستی و زیبایی خواهی دارد ولی این ستایش، آفت تملک و مرض وسوسه را در پی!
به همین روی، جمال خواهی، به دنبالش منفعت پرستی و سود انگاری و سوء استفاده از زن و به دنبال آن، تعرض و تجاوز به حریم او را به دنبال دارد!
حضور زن در آثار هنری، به قصد ستایش زیبایی، اما به ختم تعرض به حریم او بوده است! البته آثاری که به ستایش او به عنوان مظهر جمال حق پرداخته اند، کم نبوده است ولی در برابر موارد نقیض، بسیار ناچیز. این سنجش البته کمّی است و ملاک، کیفیت است! همان آثار محدود در ستایش زن، تأثیر و تصرفی چنان حیرت انگیز داشته اند که انبوده آثارنقیض، نمی توانند و نمی توانسته اند که چنان باشند. ولی فراوانی و کثرت، فریب است برای عقل! از فراوانی و کثرت، عقل در مَظان نیرنگ قرار می گیرد.
اگر چیزی مرتباً تذکر شود و دائم در عرصه تماشا، حمل بر صحت و درستی می شود و این تکرّر، عقل را فریب می دهد! هر قدر زن، در عرصه آثار هنری، موضوعیت داشته باشد، ستایش او، به سبب طمع تملک و وسوسه تصرفش، به تعرض و شکستن حریمش منجر می شود و این را قرن های متوالی، نمونه های مکرر، شهادت می دهد! حال چاره چیست؟ ستایش از زن ادامه یابد یا قطع شود؟! این همان معما گونه ای است که ادیان و مکاتب اخلاقی، همیشه برای آن به تکرار، تذکر داده اند و عطایش را به لقایش بخشیده اند! اما نتیجه معقول، قطع حریم هنر از ستایش زن نیست! قطع حدود نگاه بیمار و وسوسه انگیز است نسبت به او!
اما این صرفاً یکطرفه و از سوی مخاطب، امکان پذیر نیست! همه عارف بالله و سالک فی سبیل الله نیستند و نمی توانند که باشند. ضمناً نمی توان از طرف مُنفعل، توقع غیر آن داشت! مخاطب هنر، همیشه منفعل است و انفعال یعنی تأثیرپذیری. اگر هنر، تأثیرگذار است برای این است که مخاطب آن تأثیرپذیراست. اگر مخاطب تأثیرپذیر نباشد، یعنی هنر تأثیرگذار نیست! و اگر هنر تأثیرگذار نباشد، یعنی هنر، هنر نیست! پس اینکه زن در عرصه هنر، وسوسه انگیز حاضر شود و مخاطب، وسوسه نشود، نقض انفعال وشروط مخاطب و از طرفی بی خاصیت شدن هنر است ! با این ملاحظات چاره چیست؟ چاره، توجه به جمال و زیبایی نه در حدود ظاهری و محسوس است ! اگرچه زن مظهر جمال است، اما این مظهریت صرفاً به جسم و ظاهرش مختوم نیست! جان و باطنش هم از این جمال بهره مند است ! اگر ادیان برای حضورش در عرصه های مرئی، شرط و شروط دارند، اولاً برای تعظیم حریمش است. ثانیاً برای یادآوری جمال باطن اش علاوه بر جمال ظاهرش. آیا عرصه هنر، این تذکر را دریافت کرده است؟!
حتی در دوره قرون وسطی و استیلای دین در اروپا، آثار هنری و نقاشی در اروپا از این تذکر طفره رفته اند و میراثی شوم از خود در قرون بعدی به جای گذاشته اند و زن را صرفاً در ظاهر و ظهورش تماشا کرده اند و از جمال باطنش، غفلت ورزیده اند و راه و رسمی نامبارک و وسوسه برانگیز نسبت به او بنا کرده اند!
آهنگساز، پژوهشگر، مدرس موسیقی و نوازنده تار و سه تار
جمال، همان قدر که ستایش برانگیز، وسوسه برانگیزاست! منشأ وسوسه، طمع لذت و مالکیت است! اگر این دو آفت، زدوده شود، وسوسه امکان ابراز نمی یابد. ستایش، منشأ اعجاب واعظام دارد. هر چیز با عظمت، اعجاب انگیز و سپس ستایش برانگیزاست. جمال و زیبایی، جلوه ای است که هم ستایش انگیز است و هم وسوسه انگیز! هر قدر دست نیافتنی باشد، ستایش انگیز و هرقدر امکان دستیابی و دسترسی در آن باشد، وسوسه انگیز است! زن مظهرجمال است. اما دست یافتنی و تملک پذیر. پس وسوسه انگیز است! این حُسن اوست یا عیب؟! جمال الهی که همه زیبایی های عالم از آن نشأت می گیرد، ستایش انگیزاست. زیرا تملک پذیر نیست! نمی توان در مالکیتش قرار داد. از طرفی لایزال است. پایان ناپذیر و بی انتها ! لایتناهی و بیش از حد. حدی درمقابلش نیست. حد ندارد . هیچگاه لایزال، در اختیار مایزال قرار نمی گیرد. نامحدود، محاط محدود نمی شود و اعجاب آن از همین جهت است. جلوه های جمال الهی، گاهی فرداً احاطه پذیرند! اما جمعاً واساساً قابل تملک نیستند و فراتر از اشتهای سیری ناپذیرطمّاع! زن که مظهر جمال حق است، فرداً ستایش برانگیز است و از همین روی وسوسه انگیز! زیرا احاطه شدنی و تملک پذیراست! اهمیت وجودش، به جهت جمال و زیبایی است و زیبایی، همیشه خیره کننده است! این هنر خداست که حاصل خلقتش به سبب زیبایی، همیشه خیره کننده است و انسان طالبِ جمال، نمی تواند از زیبایی روی بگرداند!
حضور زن درهنر، منشأ زیبایی دوستی و زیبایی خواهی دارد ولی این ستایش، آفت تملک و مرض وسوسه را در پی!
به همین روی، جمال خواهی، به دنبالش منفعت پرستی و سود انگاری و سوء استفاده از زن و به دنبال آن، تعرض و تجاوز به حریم او را به دنبال دارد!
حضور زن در آثار هنری، به قصد ستایش زیبایی، اما به ختم تعرض به حریم او بوده است! البته آثاری که به ستایش او به عنوان مظهر جمال حق پرداخته اند، کم نبوده است ولی در برابر موارد نقیض، بسیار ناچیز. این سنجش البته کمّی است و ملاک، کیفیت است! همان آثار محدود در ستایش زن، تأثیر و تصرفی چنان حیرت انگیز داشته اند که انبوده آثارنقیض، نمی توانند و نمی توانسته اند که چنان باشند. ولی فراوانی و کثرت، فریب است برای عقل! از فراوانی و کثرت، عقل در مَظان نیرنگ قرار می گیرد.
اگر چیزی مرتباً تذکر شود و دائم در عرصه تماشا، حمل بر صحت و درستی می شود و این تکرّر، عقل را فریب می دهد! هر قدر زن، در عرصه آثار هنری، موضوعیت داشته باشد، ستایش او، به سبب طمع تملک و وسوسه تصرفش، به تعرض و شکستن حریمش منجر می شود و این را قرن های متوالی، نمونه های مکرر، شهادت می دهد! حال چاره چیست؟ ستایش از زن ادامه یابد یا قطع شود؟! این همان معما گونه ای است که ادیان و مکاتب اخلاقی، همیشه برای آن به تکرار، تذکر داده اند و عطایش را به لقایش بخشیده اند! اما نتیجه معقول، قطع حریم هنر از ستایش زن نیست! قطع حدود نگاه بیمار و وسوسه انگیز است نسبت به او!
اما این صرفاً یکطرفه و از سوی مخاطب، امکان پذیر نیست! همه عارف بالله و سالک فی سبیل الله نیستند و نمی توانند که باشند. ضمناً نمی توان از طرف مُنفعل، توقع غیر آن داشت! مخاطب هنر، همیشه منفعل است و انفعال یعنی تأثیرپذیری. اگر هنر، تأثیرگذار است برای این است که مخاطب آن تأثیرپذیراست. اگر مخاطب تأثیرپذیر نباشد، یعنی هنر تأثیرگذار نیست! و اگر هنر تأثیرگذار نباشد، یعنی هنر، هنر نیست! پس اینکه زن در عرصه هنر، وسوسه انگیز حاضر شود و مخاطب، وسوسه نشود، نقض انفعال وشروط مخاطب و از طرفی بی خاصیت شدن هنر است ! با این ملاحظات چاره چیست؟ چاره، توجه به جمال و زیبایی نه در حدود ظاهری و محسوس است ! اگرچه زن مظهر جمال است، اما این مظهریت صرفاً به جسم و ظاهرش مختوم نیست! جان و باطنش هم از این جمال بهره مند است ! اگر ادیان برای حضورش در عرصه های مرئی، شرط و شروط دارند، اولاً برای تعظیم حریمش است. ثانیاً برای یادآوری جمال باطن اش علاوه بر جمال ظاهرش. آیا عرصه هنر، این تذکر را دریافت کرده است؟!
حتی در دوره قرون وسطی و استیلای دین در اروپا، آثار هنری و نقاشی در اروپا از این تذکر طفره رفته اند و میراثی شوم از خود در قرون بعدی به جای گذاشته اند و زن را صرفاً در ظاهر و ظهورش تماشا کرده اند و از جمال باطنش، غفلت ورزیده اند و راه و رسمی نامبارک و وسوسه برانگیز نسبت به او بنا کرده اند!
آدرس مطلب
http://old.irannewspaper.ir/newspaper/page/8094/16/638970/0
ارسال دیدگاه
ضمن تشکر از بیان دیدگاه خود به اطلاع شما رسانده می شود که دیدگاه شما پس از تایید نویسنده این مطلب منتشر خواهد شد.
دیدگاه ها ویرایش نمی شوند.
از ایمیل شما فقط جهت تشخیص هویت استفاده خواهد شد.
دیدگاه های تبلیغاتی ، اسپم و مغایر عرف تایید نمی شوند.
ویژه نامه




















































