آرامش زمین و آسمان خانطومان
علیالله سلیمی
نویسنده و منتقدا دبی
آفتاب همان آفتابی بود که هر روز به خانطومان میتابید اما آسمان همان آسمان روزهای قبل نبود؛ آتش بود که از آسمان منطقه میبارید و نیروهای مقاومت بیامان به آتش تکفیریها پاسخ میدادند اما تکفیریها، انگار که مهار عقل و استدلال را از دست داده باشند، دیوانهوار زمین و زمان را به هم دوخته بودند و آتش سنگینی روی سر نیروهای مقاومت میریختند. روستای خانطومان که سالها بود در نزدیکی بزرگراه حلب- دمشق، جای دنج و باصفایی برای توقف کوتاهمدت، استراحت و نفس تازه کردن مسافران خستهای بود که بین شهرهای حلب و دمشق در رفتوآمد بودند، حالا به یکی از بزرگترین کارزارهای جنگی در تاریخ سوریه تبدیل شده بود که در یک سوی آن، نیروهای مقاومت قرار داشتند که برای دفاع از سرزمینهای اسلامی و حرم اهلبیت(ع) وارد کارزار نبرد شده بودند و در سوی دیگر، نیروهای تکفیری بودند که مست در توهم و اوهام، آلت دست بیگانگان شده و جنگ ناخواستهای را به ساکنان سوریه و نیروهای مقاومت تحمیل کرده بودند. نبردها چرخیده و حالا رسیده بود به خانطومان، همان روستای باصفا در گذشتهای نهچندان دور و آشوبزده در زمان حال که باید تکلیف این منطقه اشغال شده توسط تکفیریها روشن میشد. همه میدانستند منطقه خانطومان اهمیت استراتژیکی زیادی برای هر دو طرف درگیری دارد. برای همین کسی قصد کوتاه آمدن نداشت. نیروهای مقاومت همه توان خود را به کار گرفته و جانانه جنگیده بودند و تکفیریها هم از هیچ شرارت و گستاخی ابایی نداشته و بارها آتشبس را نقض کرده و زوایای مختلف میدان جنگ را ملتهبتر از پیش کرده بودند. حالا در جبههای از منطقه خانطومان عملیات سخت و پیچیدهای در جریان بود. تکفیریها دیوانهوار آتش بر سر نیروهای مقاومت میریختند و نیروهای مقاومت هم برای استقامت هر چه بیشتر و بهدستآوردن موقعیت برتر در تکاپو بودند و از هر امکان و فرصتی استفاده میکردند تا برتری در میدان نبرد را به نفع خود ثبت کنند و شر تکفیریها را از سر منطقه خانطومان کوتاه کنند. با این حال، نبرد خانطومان پیچیده و گرهها کور شده بود. نیروهای مقاومت وقتی شرایط منطقه نبرد را با دقت سنجیدند، دیدند نه راه پس دارند، نه راه پیش. اگر میجنبیدند گلولهای از راه میرسید و آنوقت خونشان پای خودشان بود. باید فکر اساسی میشد تا بر روحیه تکفیری تأثیر بگذارد و آنها را وادار به آتشبس کند تا موازنه قدرت در نبردی سرنوشتساز تغییر کند و نیروهای مقاومت دوباره موقعیت برتر را به دست بیاورند. در همان وضعیت بغرنج بود که یک فکر بکر و امیدوارکنندهای به ذهن نیروهای مقاومت رسید که توی بیسیم بگویند حاجقاسم سلیمانی دارد با نیروهایش میآید و عنقریب است که با ما دست بدهد. بیسیم شنود میشد. همین که اسم حاجقاسم توی شبکه پیچید، آتش تکفیریها، که بیامان میبارید، سبک شد؛ سبکتر و به مرور کم و کمتر. خانطومان نفس راحتی کشید. نسیمی از طرف باغهای اطراف روستای خانطومان وزید و بوی باروت و آتش را با خود برد. نیروهای مقاومت هم نفس راحتی کشیدند. حالا که آتش تکفیریها فروکش کرده بود و زمین و آسمان خانطومان خالی از گلوله و آتش شده بود، نیروهای مقاومت به خود جرأت دادند و با احتیاط دور و اطراف را نگاه کردند؛ چیزی را با چشمهای خود دیدند که ساعتی قبل نمیشد حتی فکرش را کرد؛ نیروهای تکفیری با عجله و اضطراب داشتند عقبنشینی میکردند. نیروهای مقاومت با خود زمزمه کردند؛ خدا را شکر که مَرد میدان با ما است و دشمن حتی از اسم قاسم سلیمانی هم میترسد.
نویسنده و منتقدا دبی
آفتاب همان آفتابی بود که هر روز به خانطومان میتابید اما آسمان همان آسمان روزهای قبل نبود؛ آتش بود که از آسمان منطقه میبارید و نیروهای مقاومت بیامان به آتش تکفیریها پاسخ میدادند اما تکفیریها، انگار که مهار عقل و استدلال را از دست داده باشند، دیوانهوار زمین و زمان را به هم دوخته بودند و آتش سنگینی روی سر نیروهای مقاومت میریختند. روستای خانطومان که سالها بود در نزدیکی بزرگراه حلب- دمشق، جای دنج و باصفایی برای توقف کوتاهمدت، استراحت و نفس تازه کردن مسافران خستهای بود که بین شهرهای حلب و دمشق در رفتوآمد بودند، حالا به یکی از بزرگترین کارزارهای جنگی در تاریخ سوریه تبدیل شده بود که در یک سوی آن، نیروهای مقاومت قرار داشتند که برای دفاع از سرزمینهای اسلامی و حرم اهلبیت(ع) وارد کارزار نبرد شده بودند و در سوی دیگر، نیروهای تکفیری بودند که مست در توهم و اوهام، آلت دست بیگانگان شده و جنگ ناخواستهای را به ساکنان سوریه و نیروهای مقاومت تحمیل کرده بودند. نبردها چرخیده و حالا رسیده بود به خانطومان، همان روستای باصفا در گذشتهای نهچندان دور و آشوبزده در زمان حال که باید تکلیف این منطقه اشغال شده توسط تکفیریها روشن میشد. همه میدانستند منطقه خانطومان اهمیت استراتژیکی زیادی برای هر دو طرف درگیری دارد. برای همین کسی قصد کوتاه آمدن نداشت. نیروهای مقاومت همه توان خود را به کار گرفته و جانانه جنگیده بودند و تکفیریها هم از هیچ شرارت و گستاخی ابایی نداشته و بارها آتشبس را نقض کرده و زوایای مختلف میدان جنگ را ملتهبتر از پیش کرده بودند. حالا در جبههای از منطقه خانطومان عملیات سخت و پیچیدهای در جریان بود. تکفیریها دیوانهوار آتش بر سر نیروهای مقاومت میریختند و نیروهای مقاومت هم برای استقامت هر چه بیشتر و بهدستآوردن موقعیت برتر در تکاپو بودند و از هر امکان و فرصتی استفاده میکردند تا برتری در میدان نبرد را به نفع خود ثبت کنند و شر تکفیریها را از سر منطقه خانطومان کوتاه کنند. با این حال، نبرد خانطومان پیچیده و گرهها کور شده بود. نیروهای مقاومت وقتی شرایط منطقه نبرد را با دقت سنجیدند، دیدند نه راه پس دارند، نه راه پیش. اگر میجنبیدند گلولهای از راه میرسید و آنوقت خونشان پای خودشان بود. باید فکر اساسی میشد تا بر روحیه تکفیری تأثیر بگذارد و آنها را وادار به آتشبس کند تا موازنه قدرت در نبردی سرنوشتساز تغییر کند و نیروهای مقاومت دوباره موقعیت برتر را به دست بیاورند. در همان وضعیت بغرنج بود که یک فکر بکر و امیدوارکنندهای به ذهن نیروهای مقاومت رسید که توی بیسیم بگویند حاجقاسم سلیمانی دارد با نیروهایش میآید و عنقریب است که با ما دست بدهد. بیسیم شنود میشد. همین که اسم حاجقاسم توی شبکه پیچید، آتش تکفیریها، که بیامان میبارید، سبک شد؛ سبکتر و به مرور کم و کمتر. خانطومان نفس راحتی کشید. نسیمی از طرف باغهای اطراف روستای خانطومان وزید و بوی باروت و آتش را با خود برد. نیروهای مقاومت هم نفس راحتی کشیدند. حالا که آتش تکفیریها فروکش کرده بود و زمین و آسمان خانطومان خالی از گلوله و آتش شده بود، نیروهای مقاومت به خود جرأت دادند و با احتیاط دور و اطراف را نگاه کردند؛ چیزی را با چشمهای خود دیدند که ساعتی قبل نمیشد حتی فکرش را کرد؛ نیروهای تکفیری با عجله و اضطراب داشتند عقبنشینی میکردند. نیروهای مقاومت با خود زمزمه کردند؛ خدا را شکر که مَرد میدان با ما است و دشمن حتی از اسم قاسم سلیمانی هم میترسد.
آدرس مطلب
http://old.irannewspaper.ir/newspaper/page/8094/16/638971/0
ارسال دیدگاه
ضمن تشکر از بیان دیدگاه خود به اطلاع شما رسانده می شود که دیدگاه شما پس از تایید نویسنده این مطلب منتشر خواهد شد.
دیدگاه ها ویرایش نمی شوند.
از ایمیل شما فقط جهت تشخیص هویت استفاده خواهد شد.
دیدگاه های تبلیغاتی ، اسپم و مغایر عرف تایید نمی شوند.
ویژه نامه




















































