
درباره «چوبهدار»، جدیدترین فیلم ترسناک پرفروش سینمای جهان
در اسارت نیروی مافوق عادی
وصال روحانی
از حــدود 20 ســال پیش بــود که روشــی مــوسوم به
«Found Footage» (اسناد کشف شده) در صنعت فیلمسازی به سبک هارور (وحشت) باب شد و در کمترین زمان به شهرت رسید و اشاعه یافت. این روش به این معنا است که فیلم مستندوار و به گونهای ساخته میشود که بهنظر برسد عین یک واقعه حقیقی و مبتنی بر مدارک و نشانههای یافت شده در اینجا و آنجا است و فیلمبرداری با دوربینهای مستقر بر روی شانه و لرزشهایی که این شیوه مرسوم در مکتب موسوم به «دوگما 95» در ثبت تصاویر به همراه دارد، کمک میکند تا فیلم واقعی تر و نشانگر رویدادی حقیقی جلوه کند. از این طریق و ادوات بود که «پروژه بلیرویچ» در اواخر دهه 1990 تبدیل به یک پدیده شد و قسمت دوم آن نیز سود زیادی به بار آورد و فرانچیز «فعالیتهای ماوراء الطبیعه» نیز محصول همین رویکرد بوده و فیلم «کلوور فیلد» نیز از این مکتب نشأت گرفته است.
سود فراوان ناشی از این روش نیز دلیل اصلی استمرار آن بوده زیرا فیلمهای معروف به
Found Footage به شکلی بسیار جمع و جور و با کمترین هزینه و معمولاً بدون هیچ هنرپیشه معروفی ساخته میشوند و گاهی سروته فیلم با دو میلیون دلار «هم» میآید ولی در گیشهها تا 50 میلیون دلار و حتی بیشتر از آن میفروشد و این حتی بیشتر از سودسازی «Blockbuster»های هالیوود است که گاهی یک میلیارد دلار میفروشند اما از فیلمهایی حاصل میآیند که هزینه تولیدشان 200میلیون دلار بوده است.
با درآمدی 30 برابر قیمت تولید
جدیدترین محصول سیستمی که وصف آن را آوردیم، فیلمی است به نام «چوبه دار» که آن را شرکت برادران وارنر ساخته و در پنج هفتهای که از اکرانش در امریکای شمالی میگذرد 58 میلیون دلار فروخته و در اروپای غربی و آسیای شرقی نیز مجموعاً بالای 70میلیون دلار پولسازی کرده حال آنکه بر طبق برخی اخبار مخارج تولیدش از 3 میلیون دلار فراتر نرفته است و با این حساب بیش از 30 برابر قیمت تولیدش فروخته که درصد حیرت انگیزیاست و حتی فیلمهای بزرگ و پر ستاره هالیوود نیز به این رکورد نمیرسند و نزدیک هم نمیشوند.اما در فاصله کمی تا 20 ساله شدن روش «Found Footage»، این گونه فیلمسازی نیز به نوگراییها و ابداعاتی برای ادامه حیات موفقاش و تکرار آمار مالی فوق نیاز دارد ولی فیلم تازه «چوبهدار» بدون چنان تازگیهایی و با همان اسلوبهای رایج در این روش و ترساندن چند باره بینندگان و البته بدون خلق وحشت افراطی قشر عظیمی از تماشاگران و بخصوص زیر 25 سالهها را که دوستداران اصلی فیلمهای ژانر وحشت با مدلها و روشهایی از این دست هستند، جذب خویش کرده است.
این دوربین موبایل نیست
جالبتر و با ارزشتر اینکه کریس لوفینگ و تراویس کلاف سناریستها و کارگردانان این فیلم، برای نخستین بار است که یک فیلم فیچر بلند را رو میکنند ولی اصلاً کم نیاوردهاند. اکثر صحنههای آنها بهگونهای است که بهنظر میرسد با دوربین موبایل گرفته شده اما حقیقت آن است که با انواع مختلف دوربینها فیلمبرداری شدهاند با این هدف که صحنهها یک رنگ پریدگی و نمایی خاکستری و مرموز داشته باشند. شاید برخی صحنهها مثل آنهایی که در داخل اتاقهای بسیار تاریک و با دوربینهای مستقر روی شانه گرفته شدهاند، برای خردسالان و پیران بیش از حد دلهره ساز و به تبع آن ضرر رسان باشند اما لوفینگ و کلاف یک اعتدال نسبی را بین این گونه سکانسها و سایر صحنهها حفظ کردهاند.
قصه فیلم نیز جذابیتهایی ویژه خود دارد؛ بیست سال پیش طی به صحنه بردن یک نمایش به نام «چوبه دار» در یک دبیرستان، در یک واقعه عجیب و به شکلی ظاهراً تصادفی ایفا کننده نقش اصلی مرد نمایش کشته میشود و اینک یعنی در زمان حاضر بهدلایلی نامشخص مسئولان همان مدرسه اقدام به احیای آن نمایش و بهتر بگوییم به صحنه بردن مجدد آن میکنند ولی یک نفر هست که بسیار دوست دارد بابت آنچه دو دهه پیش طی آن نمایش روی داده و به خاطر مرگ دلخراشی که حادث شده است، از مسئولان آن ماجرا انتقام بگیرد.
خطوط قطع شده
طرحهای انتقام از یک شب پیش از اجرای مجدد نمایش شروع میشود و آن هنگامی است که سه نفر از محصلان دبیرستان به طور پنهانی وارد سالن نمایش مدرسه میشوند و هدف شان ویران کردن «سن» و صحنهای است که نمایش باید روی آن اجرا شود. با این حال تیر آنها به سنگ میخورد زیرا در یکی از اتاقهای آنجا پشت «در»های قفل شده گرفتار میآیند و خطوط تلفن را هم قطع شده مییابند.
آنها میکوشند از این صحنهبگریزند اما فردی نادیده که آنها را در این دام مخوف انداخته، به وضوح قصد کشتن یک بهیک آنها را دارد.
بیننده فیلم به این نتیجه میرسد که پشت این اتفاقات باید یک نیروی مافوق عادی باشد ولی فیلمسازان با ایجاد احتمالاتی افزون در این ارتباط نتیجهگیری را برای تماشاگران سخت تر میکنند. برخی صحنهها و فیلمبرداری با دوربینهای مستقر روی شانه برای تجلی بیشتر داستان به کار میآیند و بر رازها و ترس موجود از اتفاقات میافزایند ولی در برخی موارد اثر عکس میگذارند و اینها مواردی است که بایداز دوربینهای سنتی و صحنههای واید اسکرین استفاده میشد. شاید استفاده فیلمسازان از تبحرهای برندون جونز به عنوان صدابردار فیلم قسمتی از ایراد مذکور را رفع کرده باشد اما به تنهایی کافی نیست و بعضی صحنهها به سبب نداشتن عمق و زوایای لازم، عقیم ماندهاند و تأثیر مورد نظر را نمیگذارند.
نقشهای یک بعدی
کاراکترسازیها هم بینقص و کامل نیست و در نتیجه وقتی به دو نفر از محصلان در دام افتاده با نامهای رایان (رایان شوز) و کاسیدی (کاسیدی گیفورد) حمله میشود، بینندگان با آنها همذات پنداری نمیکنند و دل به حالشان نمیسوزانند زیرا لوفینگ و کلاف نتوانستهاند آنهارا به حد کفایت نزد تماشاگران محبوب و حتی آشنا سازند. این بدان معنا نیست که بازیگران اصلی که از قضا از نام کوچک اصلیشان بهعنوان اسامی کاراکترهایشان هم استفاده شده، آدمهایی بیاستعداد هستند اما نقشها یک بعدی و فاقد توضیحات کافی هستندو قضاوت در مورد ماهیت وجودیشان و همین طور میزان موفقیتشان دشوار مینماید. به همان میزان میتوان پیشبینی کرد که اگر به این فیلمسازان مستعد اما بیپول بودجه بیشتری تعلق گیرد، میتوانند فیلمهای بهتری نسبت به چوبهدار را بسازند.
مشخصات فیلم
٭عنوان: «چوبهدار»
٭ محصول: کمپانیهای نیولاین و بلوم هاوس
٭ تهیه کنندگان: گایمون کاسادی و دین اشنایدر
٭سناریستها و کارگردانان: کریس لوفینگ و تراویس کلاف
٭ مدیر فیلمبرداری: ادلوکاس
٭ تدوینگر: کریس لوفینگ
٭موسیقی متن: زاک لمون و تنکی ایلندز
٭ بازیگران اصلی: ریس میشلر، فایفر براون، رایان شوز، کاسیدی گیفورد و پرایس مورگان.
منبع: washington post