بزرگترین نسل‌کشی در آفریقا


Darryl Accone
روزنامه نگار
مجله New Frame
کشتار مردم کنگو توسط بلژیکی‌ها در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم یکی از فجیع‌ترین نسل‌کشی‌های تاریخ است. براساس پژوهش‌های دقیق در مورد این موضوع که در کتاب «شبح شاه لئوپولد، داستان طمع، وحشت و قهرمانی در آفریقای استعماری» اثر «آدام هوچشیلد» آمده، جمعیت کنگو در سال 1891 از 20 میلیون نفر گذشت، اما تا سال 1911 به 8.5 میلیون نفر کاهش یافت. در طول این سال‌ها، تقریباً 12 میلیون نفر ناپدید یا سلاخی شدند  یا به‌خاطر شرایط سخت جان خون را دست دادند. عظیم بودن این رقم، کنار آمدن با آن را دشوار می‌سازد.
با این حال، تقریباً یک قرن پس از نسل‌کشی، هرکه بخواهد این جنایت را برعهده غربی‌ها بگذارد، بشدت تحت فشار قرار می‌گیرد. این مدخل را از چاپ پانزدهم دایره‌المعارف جدید بریتانیکا در سال 1986 را ببینید:
«صنعت اصلی، تولید لاستیک- صمغ درختی با همین نام- بویژه پس از سال 1891 سودآور شد، اما در سال 1904 افشای بدرفتاری با بومیان در صنعت لاستیک، شروع زوال حکومت شخصی لئوپولد در منطقه بود. بریتانیا با کمک ایالات متحده، بلژیک را تحت فشار قرار داد تا کشور کنگو را برای جبران جنایت‌های لاستیکی ضمیمه خود کند. این منطقه در نوامبر 1908 بخشی از بلژیک شد.»
نکته جالب در این میان تعبیری است که برای کشتار کنگویی‌ها مطرح می‌شود: بدرفتاری با بومیان! بسختی اشاره‌ای به از بین رفتن میلیون‌ها نفر دارد که لئوپولد و افرادش به احتمال زیاد از آن با عنوان هزینه‌های جانبی یک تجارت بزرگ یاد می‌کردند! مثله‌ شدن آدم‌ها محصول جانبی صنعت لاستیک بوده‌اند!؟ شرکت لاستیک دانلوپ عاشق دسترسی لئوپولد دوم به لاستیک وحشی و مقادیر تضمین‌شده عظیمی بود که به آن سرازیر می‌شد. شرکت و پادشاه متقابلاً به قیمت قطع دستان هزاران کنگویی، یعنی آن دسته از کارگران که نتوانستند لاستیک کافی برداشت کنند،
غنی شدند.
لئوپولد دوم از سال 1835 تا 1909 زندگی کرد. تقریباً در اواسط زندگی خود، راه عظمت دادن به بلژیک (با درک خود از آن) را شناخت و انجمن بین‌المللی کنگو را در سال 1876 برای کاوش منطقه‌ای 80 برابر بزرگ تر از بلژیک تشکیل داد. لئوپولد «هنری مورتون استنلی» را به‌عنوان نماینده اصلی خود
منصوب کرد.
افسانه‌های تاریخی غرب - و کتاب‌های مملو از نقل قول‌های مشهور- استنلی را به‌عنوان یک ماجراجو و کاوشگر بی‌باک به یاد می‌آورند. تلاش‌های استنلی و دفع موفقیت‌آمیز تلاش انگلیسی- پرتغالی‌ها در سال 1884 برای تصرف کنگو به لئوپولد اجازه داد تا کنگو را با تصویب ایالات متحده و قدرت‌های بزرگ اروپایی در کنفرانس بدنام برلین در سال 1885 تحت حاکمیت خود اعلام کند. صحنه برای غارت و کشتار از همین زمان آماده شد. به دنباله همین وضعیت اسفناک استعماری بود که پاتریس لومومبا در اواخر دهه 1950 فعالیت خود را آغاز کرد.
لئو زلیگ، در «پاتریس لومومبا: ندای آزادی»، فضای علیه لومومبا را توصیف می‌کند: «اسنادی که در اوت 2011 در ایالات متحده منتشر شد، نشان می‌دهد رئیس‌جمهور آیزنهاور مستقیماً دستور قتل پاتریس لومومبا را صادر کرده است. صورتجلسه شورای امنیت ملی در اوت 1960 تأیید می‌کند که آیزنهاور به رئیس سیا گفته بود که لومومبا را از بین ببرد.» اما ایالات متحده و عوامل آن نیازی به کثیف‌ کردن دستان خود نداشتند زیرا بلژیکی‌ها، اربابان شکست‌خورده استعمار در کنگو، کار امریکایی‌ها را
انجام دادند.
«ماتیاس کامیشانگا» که به لومومبا وفادار بود، آخرین سخنان رفیقش را خطاب به سربازانی که او را در رودخانه سانکورو در 30 نوامبر 1960 هنگامی که سعی داشت به پناهگاه امن استانلیویل برسد، دستگیر کردند، ثبت کرده است. در کتاب زلیگ به این سخنرانی پرداخته شده و به شیوایی از قد و قامت و انسانیت لومومبا پرده برمی‌دارد: «اگر مرا بکشی، نمی‌میرم. اگر مرا به رودخانه بیندازی، ماهی گوشت مرا خواهد خورد. کنگو ماه‌‌ها را خواهد خورد و آنگاه من در شکم مردم خواهم بود و هرگز از مردم خود دور نخواهم شد. من در شکم هر کنگویی خواهم بود.» شاید به همین دلیل بود که بلژیکی‌ها تصمیم گرفتند تا همه آثار بدن او را از بین ببرند.

آدرس مطلب http://old.irannewspaper.ir/newspaper/page/7829/13/599364/1
ارسال دیدگاه
  • ضمن تشکر از بیان دیدگاه خود به اطلاع شما رسانده می شود که دیدگاه شما پس از تایید نویسنده این مطلب منتشر خواهد شد.
  • دیدگاه ها ویرایش نمی شوند.
  • از ایمیل شما فقط جهت تشخیص هویت استفاده خواهد شد.
  • دیدگاه های تبلیغاتی ، اسپم و مغایر عرف تایید نمی شوند.
captcha
انتخاب نشریه
جستجو بر اساس تاریخ
ویژه نامه ها