هر کسی کو دور ماند از اصل خویش...



محسن نفر
نوازنده و آهنگسازموسیقی
صحبت از این موضوع و شاید بایسته تر، این هنر، سهل و ممتنع است. چرا؟ براستی چرا صحبت از موسیقی سهل و ممتنع است؟! مگر موسیقی چیست که گفتن و خواندن از آن، ممکن و محال و شایسته‌تر، آسان و سخت است؟! موسیقی موضوعی پرحاشیه و پرحرف و حدیث و در عین حال با تاریخی پرفراز و نشیب است! این خصوصیات در ایران عزیز ما، بیشتر محسوس بوده و است!
اصلاً موسیقی چیست و چرا هست؟
موسیقی، آوا و نوایی خوش است که احساس و ادراک زیبایی دوستی و زیبا شناسی ما را حساس و فعال می‌کند. موسیقی، نتیجه واکنش این احساس در درون ماست! مانند غذا که نتیجه واکنش احساس گرسنگی و هوا که نتیجه واکنش احساس نیازمندی به تنفس درماست. اگر احساس تنفس و نیاز به آن در ما نبود، حتماً هوا نبود. یا بهتر بگوییم، در سیاره محل زیست ما لازم نبود هوا باشد، البته مقایسه اهمیت وجود هوا وغذا با موسیقی، مقایسه همسطح و معادلی نیست! زیرا بدون آنها حیات و زندگی محال است، ولی بدون وجود موسیقی، اینگونه نیست. هوا و غذا برای زیست بیولوژیک و فیزیولوژیک انسان و سایر موجودات ضروری است. در حالی که موسیقی و امور ذوقی، زیست روحی و روانی ما را تأمین می‌کند. بدون شادابی و طراوت روحی و روانی، زندگی بیولوژیک و نباتی به بن‌بست می‌رسد ودچار مشکلات عدیده می‌شود. انسان بدون روحیه یعنی سوخت مصرف و تقویت روح نمی‌تواند زندگی بیولوژیک و جسمانی خود را ادامه دهد.
موسیقی، هنر، ورزش، تفریح، سرگرمی، امور و فعالیت‌های فرهنگی، مطالعه و هر کاری که در تأمین روحیه یعنی تأمین سوخت و انرژی روح، مؤثر و مفید و کارا است، برای زندگی بیولوژیک ومادی و پرتنش این روزگار با بحران‌های متعدد و ریز و درشت سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و بزرگترین بحران دوسال اخیر، کرونا که جهان را تحت تأثیر نحوست و زحمت و مشقت خود قرار داده، ضروری است. موسیقی برای ایجاد روحیه انسان، مهم و شاید ضروری است. در اهمیت وجودش، اینکه بار سنگین زندگی پرتنش و پر از مشکل در این روزگار را سبک و قابل تحمل می‌کند. این سبکباری، تنها به‌دلیل ایجاد نشاط و شادی و طراوت نیست، بلکه درغمگساری و سبک کردن بار اندوه با جاری کردن سرشک غم، سهیم و دخیل است! پس ایجاد روحیه، صرفاً با ایجاد نشاط و شادی نیست، بلکه غمگساری و همدلی هم درآن بسیاراهمیت دارد. حال آیا جای این سؤال است که هرچه به‌عنوان موسیقی شناخته می‌شود وهست، چُنین است؟ مانند اینکه بگوییم، دارو که برای درمان و شفای بیمار تهیه و فراهم می‌شود، همیشه چنین است و می‌توان کلاً و به‌طور مطلق ازآن استفاده کرد! جواب منفی است!هرگز چنین نیست!
افراط و تفریط به هرصورت و دلیل، اشتباه و مردود است. بدیهی است افراط درهرکار، تفریط در بخش‌های دیگراست. امور ذوقی و موسیقی هم ازاین قاعده مستنثی نیست، ضمن اینکه افراط درهرکار، موجب دلزدگی و نفرت هم می‌شود. تنها یک مورد است که افراط درآن، مقبول تر و مطبوع تر است، آن هم مسأله عشق است. بشر در عشق و پیشروی درآن، حد و مرزنمی شناسد و این موضوع برایش توقف نمی‌گذارد. به تعبیر دیگر، عشق حد یقِف ندارد!
خب آری چنین است ،ولی این موضوع چه ربطی به موسیقی دارد؟ این ربط که بعضی به موسیقی، هنر و امور ذوقی عشق دارند و به آنها عشق می‌ورزند! آنها فعالین وهنرمندان این عرصه هستند. اصولاً شاغلین هنر و هر کسی که شغلش را هنر انتخاب کرده، از روی عشق و با عشق به آن مشغول است و بدون آن اصلاً نمی‌توانسته بدان مشغول باشد. عشق به هنر و موسیقی، عشقی بسیار داغ وجذاب است و دراین عرصه‌ها، تاریخ، عاشقانِ حقیقی و نمونه‌ای سراغ دارد؛ کسانی که تمام عمر در راه و کار هنر و موسیقی بودند و از فقر و ناملایمات و ناکامی ها بسیار برخوردار.
 عشق به موسیقی از خود موسیقی بر می‌خیزد. موسیقی شرح هجران می‌کند. موسیقی یا قصه فُرقت و جدایی است یا اشتیاق دیدار.غم و شادی درموسیقی  که رنگ غالب همه آثار موسیقی است براین اصل استواراست. هجران آدمی ازآفریدگارش و اشتیاق وصلش به او، در موسیقی به نوا و آوا می‌آید. این رمز و علت علاقه به موسیقی است. اگرهمگان موسیقی را دوست دارند برای آن است که قصه جدایی و شوق وصل خود را درآن می‌یابند. این همذات پنداری و آن خویشتن بینی، علت گرایش و علاقه به موسیقی است.
هر کسی کو دور ماند از اصل خویش / بازجوید روزگار وصل خویش


آدرس مطلب http://old.irannewspaper.ir/newspaper/page/7862/32/604867/0
ارسال دیدگاه
  • ضمن تشکر از بیان دیدگاه خود به اطلاع شما رسانده می شود که دیدگاه شما پس از تایید نویسنده این مطلب منتشر خواهد شد.
  • دیدگاه ها ویرایش نمی شوند.
  • از ایمیل شما فقط جهت تشخیص هویت استفاده خواهد شد.
  • دیدگاه های تبلیغاتی ، اسپم و مغایر عرف تایید نمی شوند.
captcha
انتخاب نشریه
جستجو بر اساس تاریخ
ویژه نامه ها