خروج از کلیشه های زندگی/4
انعطافپذیری در مقابل کلیشهها
آزاده سهرابی
روانشناس
کلیشههای زندگی، ما را تنبل میکند! کلیشهها تفکر بدیع و مبتکرانه را قربانی میکند و در یک کلام قابل پیشبینیها را جایگزین خلاقیتها قرار میدهد.
وقتی شما بر پایه کلیشههای زندگی رفتار میکنید به معنایی انگار در سیطره کامل ناخودآگاه قرار دارید و در زندگی شما دایره کمی از خودآگاهی و حتی خودتمرکزی وجود دارد. وقتی از شما پرسیده میشود بستنی چه مزهای دارد شاید بدون مکث بگویید شیرین است. این یعنی شما همچنان در تفکر کلیشهای قرار دارید. شاید برای همین است که آمدن بستنیهای لواشکی که مزههایی ترش داشتند، خلق شدند تا با ضدکلیشه عمل کردن، مخاطب را جذب کنند. حالا شاید در ذهن خیلیها که بستنی با طعم ترش را هم تجربه کردهاند دیگر پاسخ مزه بستنی چیست، لزوماً شیرین نباشد. حالا تصور کنید بخش عمده زندگی ما را کلیشههایی تشکیل بدهند که از قبل قابل پیشبینی هستند! زندگی کسالت باری نمیشود؟ اگر پاسخ به سؤالها یا تفکرات قالبی خود را به چالش بکشید آیا میتوانیم به یک «طعم ترش بستنی» برسیم؟
مادربزرگم وقتی 6 ساله بودم به من نحوه درست جارو کردن را یاد داد ولی هرگز این آموزش را به برادرانم نداد. او شاید تصور هم نمیکرد روزی من زنی باشم که خارج از خانه هم مسئولیتی به عهده میگیرد و برادرانم لازم داشته باشند جارو کشیدن را یاد بگیرند تا از پس زندگی مستقل یا همراهی همسرانشان بر بیایند. این کلیشهها آنقدر قدرتمند است که هنوز هم با اینکه فضای جامعه در زمینه تقسیم مسئولیتهای سنتی زن و مرد دید بازتری پیدا کرده است، اما همچنان مهارتهای زندگی که به کودکان پسر یا دختر آموزش داده میشود دارای تبعیضهایی است. قدرت کلیشهها همین قدر بالاست. هنوز هم اگر زنی را آچار به دست ببینیم تعجب میکنیم! با اینکه بسیاری از آشپزان مطرح دنیا مرد هستند اما اگر میهمانی برویم که اعلام شود غذاها دستپخت مرد خانه است متعجب میشویم! در واقع ما در ذهنمان در حال قضاوت هستیم و برای همین است که دچار تعجب میشویم چون آنچه میبینیم و میشنویم با پیشبینی ذهن ما سازگار نیست.
نقطه مقابل شخصیتهایی که با کلیشهها مدام در حال قضاوت زندگی و دیگران است چیست؟ شخصیتهای توسعه یافته که به گسترش تفکر خود در همه ابعاد زندگی دست میزنند. کسانی که خود را در قالبی رفتاری و فکری حبس نمیکنند و دارای انعطافپذیری روان شناختی هستند.
انعطافپذیری روانشناختی یعنی فرد مدام خود را برای اتصال با اینجا و اکنون به روز میکند و میتواند بنا بر دادههای امروزی و نه پیشداوریها دست به ارزیابی بزند. اما اینکه چرا ما عموماً کلیشهها را انتخاب میکنیم هم دلایل روان شناختی زیادی دارد؛ مهمترینش این است که امر تکراری کمتر اضطرابآفرین است در حالی که ساختن تکلیف جدید اضطرابآور است.
شاید فکر کنیم چرا باید امری اضطرابآور را در مقابل امری که ما را به ساحل آرامش بیشتری میبرد ترجیح دهیم. واقعیت این است که اجتناب مداوم از تکلیف جدید و بیرون آمدن از کلیشهها ما را تنبل خواهد کرد و ما را از توسعه خود دور میکند در حالی که میل ذاتی انسان به سمت خودشکوفایی و توسعه «خود» است. یعنی این اجتنابها در نهایت بهدلیل در تعارض قرار گرفتن با ذات انسان، خود اضطراب بنیادیتری را ایجاد میکند. شاید برای تمرین نیازی نباشد روی موضوعات بزرگی فکر کنیم و از تغییر در همین کلیشههای ساده زندگی، شروع به ورزیده کردن تفکر و رفتارمان کنیم!
روانشناس
کلیشههای زندگی، ما را تنبل میکند! کلیشهها تفکر بدیع و مبتکرانه را قربانی میکند و در یک کلام قابل پیشبینیها را جایگزین خلاقیتها قرار میدهد.
وقتی شما بر پایه کلیشههای زندگی رفتار میکنید به معنایی انگار در سیطره کامل ناخودآگاه قرار دارید و در زندگی شما دایره کمی از خودآگاهی و حتی خودتمرکزی وجود دارد. وقتی از شما پرسیده میشود بستنی چه مزهای دارد شاید بدون مکث بگویید شیرین است. این یعنی شما همچنان در تفکر کلیشهای قرار دارید. شاید برای همین است که آمدن بستنیهای لواشکی که مزههایی ترش داشتند، خلق شدند تا با ضدکلیشه عمل کردن، مخاطب را جذب کنند. حالا شاید در ذهن خیلیها که بستنی با طعم ترش را هم تجربه کردهاند دیگر پاسخ مزه بستنی چیست، لزوماً شیرین نباشد. حالا تصور کنید بخش عمده زندگی ما را کلیشههایی تشکیل بدهند که از قبل قابل پیشبینی هستند! زندگی کسالت باری نمیشود؟ اگر پاسخ به سؤالها یا تفکرات قالبی خود را به چالش بکشید آیا میتوانیم به یک «طعم ترش بستنی» برسیم؟
مادربزرگم وقتی 6 ساله بودم به من نحوه درست جارو کردن را یاد داد ولی هرگز این آموزش را به برادرانم نداد. او شاید تصور هم نمیکرد روزی من زنی باشم که خارج از خانه هم مسئولیتی به عهده میگیرد و برادرانم لازم داشته باشند جارو کشیدن را یاد بگیرند تا از پس زندگی مستقل یا همراهی همسرانشان بر بیایند. این کلیشهها آنقدر قدرتمند است که هنوز هم با اینکه فضای جامعه در زمینه تقسیم مسئولیتهای سنتی زن و مرد دید بازتری پیدا کرده است، اما همچنان مهارتهای زندگی که به کودکان پسر یا دختر آموزش داده میشود دارای تبعیضهایی است. قدرت کلیشهها همین قدر بالاست. هنوز هم اگر زنی را آچار به دست ببینیم تعجب میکنیم! با اینکه بسیاری از آشپزان مطرح دنیا مرد هستند اما اگر میهمانی برویم که اعلام شود غذاها دستپخت مرد خانه است متعجب میشویم! در واقع ما در ذهنمان در حال قضاوت هستیم و برای همین است که دچار تعجب میشویم چون آنچه میبینیم و میشنویم با پیشبینی ذهن ما سازگار نیست.
نقطه مقابل شخصیتهایی که با کلیشهها مدام در حال قضاوت زندگی و دیگران است چیست؟ شخصیتهای توسعه یافته که به گسترش تفکر خود در همه ابعاد زندگی دست میزنند. کسانی که خود را در قالبی رفتاری و فکری حبس نمیکنند و دارای انعطافپذیری روان شناختی هستند.
انعطافپذیری روانشناختی یعنی فرد مدام خود را برای اتصال با اینجا و اکنون به روز میکند و میتواند بنا بر دادههای امروزی و نه پیشداوریها دست به ارزیابی بزند. اما اینکه چرا ما عموماً کلیشهها را انتخاب میکنیم هم دلایل روان شناختی زیادی دارد؛ مهمترینش این است که امر تکراری کمتر اضطرابآفرین است در حالی که ساختن تکلیف جدید اضطرابآور است.
شاید فکر کنیم چرا باید امری اضطرابآور را در مقابل امری که ما را به ساحل آرامش بیشتری میبرد ترجیح دهیم. واقعیت این است که اجتناب مداوم از تکلیف جدید و بیرون آمدن از کلیشهها ما را تنبل خواهد کرد و ما را از توسعه خود دور میکند در حالی که میل ذاتی انسان به سمت خودشکوفایی و توسعه «خود» است. یعنی این اجتنابها در نهایت بهدلیل در تعارض قرار گرفتن با ذات انسان، خود اضطراب بنیادیتری را ایجاد میکند. شاید برای تمرین نیازی نباشد روی موضوعات بزرگی فکر کنیم و از تغییر در همین کلیشههای ساده زندگی، شروع به ورزیده کردن تفکر و رفتارمان کنیم!
آدرس مطلب
http://old.irannewspaper.ir/newspaper/page/7862/32/604868/0
ارسال دیدگاه
ضمن تشکر از بیان دیدگاه خود به اطلاع شما رسانده می شود که دیدگاه شما پس از تایید نویسنده این مطلب منتشر خواهد شد.
دیدگاه ها ویرایش نمی شوند.
از ایمیل شما فقط جهت تشخیص هویت استفاده خواهد شد.
دیدگاه های تبلیغاتی ، اسپم و مغایر عرف تایید نمی شوند.
ویژه نامه





































