در آزمون بزنگاههای اخلاقی
رضا صائمی
منتقد سینما
«آتش سرد» به کارگردانی رضا ابوفاضلی و تهیهکنندگی علی مهام را که از شبکه دو سیما در حال پخش است اگر بخواهیم در یک طبقهبندی ژانری قرار دهیم بدون شک با یک ملودرام اجتماعی و خانوادگی مواجه هستیم که البته درون مایههای اخلاقی و دینی دارد و در یک تعریف جزئیتر به موضوع امانتداری و نگهداری از مال یتیم میپردازد؛ البته در لایههای درونیتر آن میتوان برخی مسائل خانوادگی از جمله ازدواج را هم قرار داد که در نهایت همه این تمها و مضامین در ذیل یک خوانش اخلاقی صورتبندی میشود. داستان سریال «آتش سرد» درباره دو شریک قدیمی است؛ محسن تاجیک که قیم برادرزاده همسرش است و سعید مفخم. داستان از مراسم عقد پسر مفخم با دختر تاجیک آغاز میشود، شبی که رؤیا (همسر حسابدار شرکت) به خانه تاجیک رفته و از کلاهبرداری و پولشویی بزرگ مفخم در شرکت پرده برمیدارد. با آشکار شدن خلافکاری مفخم برای تاجیک رابطه این دو دوست به هم میخورد و سرنوشت ازدواج فرزندانشان تحتالشعاع قرار میگیرد. در واقع با درام رمزگشایانهای مواجه هستیم که کشمکشهای خود را بر دوگانگیها در مناسبات خانوادگی قرار میدهد. دوگانگی بین کشش عاطفی و کنش عقلانی و محاسبهگرانه که معمولاً در بزنگاههای اخلاقی، تعارضهای آن بیرون میزند. در واقع هسته مرکزی این تضادها و کشمکشهای دراماتیک برساخته از آن، اختلاف دو شریک بر سر مسائل مالی و مخالفت فرزندانشان با یکدیگر است. خوشبختانه کارگردان از تبدیل کردن این دوگانگی به دوقطبی اخلاقی به معنای سیاه و سفید کردن شخصیتها پرهیز کرده و شمایلی که از هر دو طرف دعوا ترسیم میکند دو خانواده اصیل ایرانی است که در آن احترام به بزرگتر بهعنوان یک ارزش پاس داشته میشود، هم در خانواده سعید و هم در خانواده محسن. مثلاً اسرا و آزاد هردو با وجود علاقهای که به یکدیگر دارند هیچگاه رودرروی پدرانشان قرار نمیگیرند و حتی به خاطر حفظ حرمت آنها حاضر میشوند ازدواجشان را به تأخیر بیندازند. شمایل این خانواده و مناسبات بین آنها از همبستگی تا اختلاف را در بستر درامی دیگر که البته سویههای تراژیک هم داشت در سریال «زیر تیغ» شاهد بودیم. مثلاً مادری که در اینجا میبینیم شبیه مادری است که در «زیر تیغ» با بازی فاطمه معتمد آریا دیده بودیم. مادری که میکوشد در میان این اختلافات هم احترام شوهرش حفظ شود و هم احساسات دخترش خدشهدار نشود. آنچه موتور محرکه قصه «آتش سرد» است که محور درام را هم شکل میدهد قرار گرفتن مدام شخصیتهای قصه در بزنگاهها و آزمون دوگانگیهای اخلاقی است. این موقعیت ضمن تقویت کشمکشهای ذاتی درام به شخصیتپردازی رئالیستی و باورپذیر کاراکترها هم کمک کرده که در کلیشه سیاه و سفیدی یا خیر و شر مطلق قرار نگیرند و کسی باشند مثل همه مردم که ترکیبی از خصلتهای خوب و بدند. جالب اینکه رد این دوگانگیهای دراماتیک را میتوان در ساختار ریتمیک قصه هم ردیابی کرد. در واقع در «آتش سرد» با قصهای مواجه هستیم که داستانی پرفراز و نشیب را با ریتمی آرام روایت میکند. این تضادها در بستر و فضای کلیتر به ماهیت کلی قصه هم قابل تعمیم است. به این معنا که داستان مردی است که چندین سال از زندگی خود را در جبهه گذرانده و در آنجا فرمانده جنگ بوده است و حالا پس از سالها به زندگی خود برگشته اما بعد از بازگشت یکی از دوستانش که اتفاقاً برادر همسرش است فوت میکند و این مرد فرزند دوستش را به فرزندی قبول میکند. تضاد بین فضای معنوی و معناگرای جنگ و فضای معیشتی و مادیگرایانه زندگی تأکیدی بر این معناست که قهرمان قصه و اساساً قهرمان کسی است که در دامنه آتشفشان زندگی میکند و مدام باید در معرض شعلههای آتشی قرار بگیرد که نمادی از امتحان الهی است؛ امتحانی که در نهایت با تکیه بر ایمان و اخلاق و پایبندی به ارزشهای اخلاقی، این آتشها را سرد میکند همچون ابراهیم در آتش. آنچه این آتش را سرد و در واقع به گلستان تبدیل میکند میل به حق طلبی و عدالت طلبی است. سریال «آتش سرد» در واقع قصه و غصه حقجویی انسانی است که تلاش میکند از عدل خارج نشود.
منتقد سینما
«آتش سرد» به کارگردانی رضا ابوفاضلی و تهیهکنندگی علی مهام را که از شبکه دو سیما در حال پخش است اگر بخواهیم در یک طبقهبندی ژانری قرار دهیم بدون شک با یک ملودرام اجتماعی و خانوادگی مواجه هستیم که البته درون مایههای اخلاقی و دینی دارد و در یک تعریف جزئیتر به موضوع امانتداری و نگهداری از مال یتیم میپردازد؛ البته در لایههای درونیتر آن میتوان برخی مسائل خانوادگی از جمله ازدواج را هم قرار داد که در نهایت همه این تمها و مضامین در ذیل یک خوانش اخلاقی صورتبندی میشود. داستان سریال «آتش سرد» درباره دو شریک قدیمی است؛ محسن تاجیک که قیم برادرزاده همسرش است و سعید مفخم. داستان از مراسم عقد پسر مفخم با دختر تاجیک آغاز میشود، شبی که رؤیا (همسر حسابدار شرکت) به خانه تاجیک رفته و از کلاهبرداری و پولشویی بزرگ مفخم در شرکت پرده برمیدارد. با آشکار شدن خلافکاری مفخم برای تاجیک رابطه این دو دوست به هم میخورد و سرنوشت ازدواج فرزندانشان تحتالشعاع قرار میگیرد. در واقع با درام رمزگشایانهای مواجه هستیم که کشمکشهای خود را بر دوگانگیها در مناسبات خانوادگی قرار میدهد. دوگانگی بین کشش عاطفی و کنش عقلانی و محاسبهگرانه که معمولاً در بزنگاههای اخلاقی، تعارضهای آن بیرون میزند. در واقع هسته مرکزی این تضادها و کشمکشهای دراماتیک برساخته از آن، اختلاف دو شریک بر سر مسائل مالی و مخالفت فرزندانشان با یکدیگر است. خوشبختانه کارگردان از تبدیل کردن این دوگانگی به دوقطبی اخلاقی به معنای سیاه و سفید کردن شخصیتها پرهیز کرده و شمایلی که از هر دو طرف دعوا ترسیم میکند دو خانواده اصیل ایرانی است که در آن احترام به بزرگتر بهعنوان یک ارزش پاس داشته میشود، هم در خانواده سعید و هم در خانواده محسن. مثلاً اسرا و آزاد هردو با وجود علاقهای که به یکدیگر دارند هیچگاه رودرروی پدرانشان قرار نمیگیرند و حتی به خاطر حفظ حرمت آنها حاضر میشوند ازدواجشان را به تأخیر بیندازند. شمایل این خانواده و مناسبات بین آنها از همبستگی تا اختلاف را در بستر درامی دیگر که البته سویههای تراژیک هم داشت در سریال «زیر تیغ» شاهد بودیم. مثلاً مادری که در اینجا میبینیم شبیه مادری است که در «زیر تیغ» با بازی فاطمه معتمد آریا دیده بودیم. مادری که میکوشد در میان این اختلافات هم احترام شوهرش حفظ شود و هم احساسات دخترش خدشهدار نشود. آنچه موتور محرکه قصه «آتش سرد» است که محور درام را هم شکل میدهد قرار گرفتن مدام شخصیتهای قصه در بزنگاهها و آزمون دوگانگیهای اخلاقی است. این موقعیت ضمن تقویت کشمکشهای ذاتی درام به شخصیتپردازی رئالیستی و باورپذیر کاراکترها هم کمک کرده که در کلیشه سیاه و سفیدی یا خیر و شر مطلق قرار نگیرند و کسی باشند مثل همه مردم که ترکیبی از خصلتهای خوب و بدند. جالب اینکه رد این دوگانگیهای دراماتیک را میتوان در ساختار ریتمیک قصه هم ردیابی کرد. در واقع در «آتش سرد» با قصهای مواجه هستیم که داستانی پرفراز و نشیب را با ریتمی آرام روایت میکند. این تضادها در بستر و فضای کلیتر به ماهیت کلی قصه هم قابل تعمیم است. به این معنا که داستان مردی است که چندین سال از زندگی خود را در جبهه گذرانده و در آنجا فرمانده جنگ بوده است و حالا پس از سالها به زندگی خود برگشته اما بعد از بازگشت یکی از دوستانش که اتفاقاً برادر همسرش است فوت میکند و این مرد فرزند دوستش را به فرزندی قبول میکند. تضاد بین فضای معنوی و معناگرای جنگ و فضای معیشتی و مادیگرایانه زندگی تأکیدی بر این معناست که قهرمان قصه و اساساً قهرمان کسی است که در دامنه آتشفشان زندگی میکند و مدام باید در معرض شعلههای آتشی قرار بگیرد که نمادی از امتحان الهی است؛ امتحانی که در نهایت با تکیه بر ایمان و اخلاق و پایبندی به ارزشهای اخلاقی، این آتشها را سرد میکند همچون ابراهیم در آتش. آنچه این آتش را سرد و در واقع به گلستان تبدیل میکند میل به حق طلبی و عدالت طلبی است. سریال «آتش سرد» در واقع قصه و غصه حقجویی انسانی است که تلاش میکند از عدل خارج نشود.
آدرس مطلب
http://old.irannewspaper.ir/newspaper/page/8045/24/632262/0
ارسال دیدگاه
ضمن تشکر از بیان دیدگاه خود به اطلاع شما رسانده می شود که دیدگاه شما پس از تایید نویسنده این مطلب منتشر خواهد شد.
دیدگاه ها ویرایش نمی شوند.
از ایمیل شما فقط جهت تشخیص هویت استفاده خواهد شد.
دیدگاه های تبلیغاتی ، اسپم و مغایر عرف تایید نمی شوند.
ویژه نامه




























