تحلیل وقایع اخیر با نگاه مطالعات فرهنگی در میزگرد «ایران» با حضور علیرضا قائمی‌نیا و جبار رحمانی

رسم همسایگی فرهنگ و سیاست


مهسا رمضانی
خبرنگار

جریان غالبی از تحلیلگران علوم ‌اجتماعی ما، ریشه وقایع اخیر را از جنس «مطالبات ‌فرهنگی» تحلیل می‌کنند این در حالی است که برخی فراتر می‌روند و می‌گویند: «مطالبات مردم، سیاسی است که بروز فرهنگی پیدا کرده‌ است» و عده‌ای دیگر اعتراضات اخیر را به «سیاست‌زدگی فرهنگ در جامعه ایرانی» گره ‌می‌زنند. اما پرسش اصلی اینجا است که با توجه به تعاملی که «شیوه زندگی» با «شیوه حکمرانی» دارد اساساً چقدر «فرهنگ منهای سیاست» ممکن است؟ آیا دستگاه سیاسی حتی در لیبرال‌ترین کشورهای جهان، فرهنگ را رها می‌کند؟ به نظر می‌رسد که فرهنگ همیشه «سیاسی» است ولی آنچه آسیب‌زا است «سیاست‌زدگی فرهنگ» است. به این اعتبار، «تعامل سازنده سیاست و فرهنگ در جامعه ایرانی» محور بحث ما در این میزگرد شد. به این منظور، گره‌‌های فرهنگی در جامعه ایرانی و راه‌های گشایش این گره‌ها را در این نشست به بحث گذاشتیم و میزبان حجت‌الاسلام دکتر علیرضا قائمی‌نیا، رئیس پژوهشکده حکمت اسلامی و سردبیر فصلنامه ذهن و دکتر جبار رحمانی، جامعه‌شناس و عضو هیأت ‌علمی مؤسسه مطالعات فرهنگی و اجتماعی شدیم تا وقایع اخیر را زیر ذره‌بین منطق «مطالعات فرهنگی» بگذاریم.

آیا برای اعتراضات و مطالبات اخیر می‌توان «ماهیتی فرهنگی» قائل شد که «خوانشی سیاسی» پیدا کرده است؟ رابطه فرهنگ و سیاست در جامعه ایران را چگونه تحلیل می‌کنید و «گره فرهنگی» ما کجاست؟
علیرضا قائمی‌نیا: این اعتراضات بدون شک جنبه‌های فرهنگی غیرقابل انکار دارد، اما در عین حال نمی‌توان برای این اعتراضات تنها و صرفاً ماهیتی فرهنگی قائل‌ شد؛ چرا که در کنار مطالبات فرهنگی، واقعاً خرابکاری‌ها، برنامه‌ریزی‌ها و نفوذ گرو‌ه‌های معاند به شکلی توأمان در اعتراضات اخیر وجود دارد و جدا کردن اینها از هم بسیار دشوار است و همین همزمانی و همگامی رفته رفته این اعترضات را از شکل طرح یک مطالبه مدنی به سمت خشونت و آشوب کشانده و باعث شده تا خواسته‌های فرهنگی معترضان به انحراف کشیده ‌شود.
ما در چهل سال گذشته کار فرهنگی را در اولویت قرار نداده‌ایم و این مشکل اصلی نظام ما است. با اینکه سازمان‌های فرهنگی بسیاری داریم اما هیچ‌یک ماهیت فرهنگی به معنای دقیق کلمه ندارند. ما نیاز داریم نگاه‌مان به مقوله فرهنگ تغییر کند. با شیوه‌های سنتی که متناسب با دنیای امروز نیست، نمی‌توانیم مدیریت و سیاستگذاری فرهنگی کنیم. کار فرهنگی دست‌کم دو مرحله دارد؛ نخست شناخت جامعه از رهگذر مطالعات فرهنگی جدی و دوم سیاستگذاری فرهنگی است. ما دو مرحله «منطق» و «روش» را حذف کرده‌ایم و مستقیماً بر اجرای خواسته‌های فرهنگی تمرکز کرده‌ایم. به همین دلیل است که معتقدم منطق مدیریت و سیاستگذاری فرهنگی را نمی‌دانیم. مسائل فرهنگی را نمی‌توان تنها با مشورت و رأی‌گیری حل‌ کرد، گرچه مشورت هم لازم است. هنوز نحوه برخورد با مقوله فرهنگ برای ما وجهه ای علمی و منطقی پیدا نکرده است و همین امر «گره فرهنگی» ما است.
ظهور رسانه‌های جدید، اینترنت و فضای مجازی و... سبب شده که دنیای امروز اساساً ماهیتی فرهنگی پیدا کند و بخش قابل‌توجهی از مدیریت دنیای امروز در دست رسانه‌ها باشد و از طریق رسانه‌ها در جامعه نفوذ پیدا کنند. بنابراین تا مطالعه‌ای درست و همه‌جانبه درباره فضای مجازی نداشته باشیم نمی‌توانیم برای «فرهنگ مجازی» نسخه تجویز کنیم. مواجهه نادرست ما با فرهنگ مجازی موجب برخوردهای نامتوازن در این عرصه شده است و بیش از آنکه مشکلی را حل کند، آشوب‌زا خواهد شد. در دنیای امروز «فرهنگ» و «منطق مطالعات فرهنگی» را باید جدی‌تر بگیریم در غیر این صورت مسائل فرهنگی ما نه تنها حل نشده که بیشتر هم خواهد شد.
جبار رحمانی: «مطالبات اخیر» همان‌طور که دکتر قائمی‌نیا بدرستی عنوان‌ کردند، بحثی چندوجهی است که به نظر می‌رسد هسته مرکزی آن «فرهنگ» است. در واقع، واکنشی سیاسی به فرهنگی است که امر سیاسی آن را نمایندگی ‌می‌کند. اگر ما فرهنگ را «شیوه زندگی»، «اندیشیدن»، «احساس‌کردن» و رفتارکردن افراد تعریف ‌کنیم، به نظر می‌رسد که سیستم رسمی حاکمیتی در جامعه ما، طی این چند دهه اخیر، تصویر، برنامه و ایده‌آلی را از یک فرهنگ ترسیم کرده ‌است و می‌کوشد ایده‌آل خود را به اشکال مختلف به جامعه تزریق ‌کند و به تصویری که از فرهنگ ارائه می‌کند، آنچنان اطمینان دارد که عملاً از یک جایی به بعد نه تنها صدای جامعه را نمی‌شنود بلکه اساساً به آن مشروعیت هم نمی‌دهد. بنابراین، نزاعی که امروز می‌بینیم، نزاع بر سر درکی است که جامعه و حاکمیت از «شیوه زندگی» دارند. به یک تعبیری، دعوای امروز بر سر «فرهنگ» است اما این دعوا یک دعوای سیاسی است چون مردم می‌خواهند به نوعی پای سیاست را از زیست‌جهان خود بیرون بکشند و در عین حال، سیاست در پی کنترل زیست جهان افراد، از مدیریت بدن گرفته تا ذهن آنان است.
فرهنگ جاری جامعه به شدت متنوع، متکثر و سیال است در حالی که درکی که از «فرهنگ جاری» در اسناد بالادستی وجود دارد، یک «درک آرمانی مطلوب» از فرهنگ است که ایستا است، خیلی متنوع و متکثر نیست و از همه می‌خواهد که در یک قالب یکسان درآیند. بنابراین به اعتقاد من، گره فرهنگی ما بر سر دو نوع «فرهنگ جاری» و «فرهنگ رسمی» است. فرهنگ رسمی ما حاضر به گفت‌وگو با فرهنگ جاری جامعه نیست و این امر، مناقشه را به سمت خشونت و رادیکالیسم پیش می‌برد.
قائمی‌نیا: اینکه نظام ما یک‌سری «آرمان‌های فرهنگی» دارد را نمی‌توان انکار کرد؛ چراکه بالاخره نظام ما یک نظام دینی است و‌ مسأله حجاب و خانواده و... برای یک نظام دینی و جامعه دینی دارای اهمیت است. یکی از استدلال‌هایی که طرفداران الزامی شدن حجاب طرح می‌کنند، این است که بی‌توجهی به مسأله حجاب می‌تواند برای خانواده مشکل‌آفرین شود. اما می‌پذیرم دخالتی که در حوزه فرهنگ می‌شود، سیاسی بوده و فرهنگی نیست و در این زمینه ما با یک پارادوکس مواجه هستیم؛ از یک طرف، یکسری آرمان‌هایی داریم که برایمان اهمیت دارد و این آرمان‌ها را با مداخله سیاسی به جامعه تزریق می‌کنیم و از طرف دیگر، واقعیت جامعه این جنس از مواجهه فرهنگی را نمی‌پذیرد.
اعتراض من صرفاً به مسئولان و نهادهای فرهنگی دولتی نیست به نهادهای فرهنگی حوزه علمیه هم این اعتراض وارد است؛ در صورتی که نهادی مثل حوزه علمیه بایست تمام فعالیت‌هایش منطبق بر مطالعات فرهنگی باشد. برای مثال، اگر امر به معروف می‌کند، این مهم را باید متناسب با متن و بدنه جامعه و از رهگذر «منطق مطالعات فرهنگی» صورت بندی کند.
اگر اعتراضات اخیر را با اعتراضات سال 88 مقایسه‌ کنیم، درمی‌یابیم که وقایع اخیر خشونت و اهانت بیشتری در بر داشت و کاملاً وجهی عامیانه به خود گرفته‌ بود و دلیل آن، توسعه فناوری‌های دیجیتال است و این فضا روز به روز مشکلات فرهنگی ما را بیشتر هم خواهد کرد. فضای مجازی مدل‌های فرهنگی مورد نظر خود را تبدیل به نرم‌افزارهای فکری می‌کند و در ذهن کاربران خود نصب و راه‌اندازی می‌کند. بنابراین کسی که با فضای مجازی ارتباط پیدا می‌کند، به طور طبیعی در دام آن فرهنگ‌ها می‌افتد و همان کنش‌های فرهنگی آنها را دنبال می‌کند. حاکمیت امپریالیسم فرهنگی‌ در فضای سایبری و تأثیر آن قابل‌انکار نیست. جریان‌های معاند برای تغییرات فرهنگی در جامعه ایران بسیار تلاش می‌کنند. به همین دلیل من شهدای اعتراضات اخیر را «شهدای تروریسم سایبری» می‌دانم. برخی از سلبریتی‌ها هم ارکان این نوع تروریسم هستند. امپریالیسم سایبری را نمی‌توان انکار کرد اما مسأله ما این است که فکر می‌کنیم با مداخله سیاسی و مثلاً فیلترینگ می‌توانیم فضای مجازی را مدیریت فرهنگی کنیم. در این مورد کاملاً با شما موافق هستم که نباید امر سیاسی، مدیریت فرهنگی را عهده‌دار شود. راه درست مواجهه با امر فرهنگی و اساساً تحقق مدیریت فرهنگی باید از رهگذر منطق مطالعات فرهنگی آن هم معطوف به فضای سایبری صورت‌ گیرد. تا زمانی که راه‌حلی برای امپریالیسم فرهنگی که از رهگذر فضای سایبری پمپاژ می‌شود، ارائه نشود، شاهد اتفاقات بیشتری از این دست خواهیم بود.
جبار رحمانی: همان‌طور که فرهنگ رسمی، ایده آلی  دارد و سیاستگذاران ما به‌دنبال آن ایده آل هستند، فرهنگ عمومی یا فرهنگ جاری جامعه هم برای خود آرمان و ایده‌آلی دارد. اکنون مسأله ما شکاف بین «فرهنگ رسمی» و «فرهنگ عمومی» نیست، بلکه شکاف بین «آرمان‌های» این دو فرهنگ اتفاق افتاده است. اساساً منطق بنیادینی که مردم می‌فهمند و می‌خواهند زندگی خود را بر پایه آن بسازند و رو به آینده حرکت کنند با منطق بنیادینی که نهادهای رسمی ما می‌فهمند، یکسان نیست.
در سیاستگذاری‌های فرهنگی، باید با جامعه وارد گفت‌وگو شد تا «یک وفاق نسبی جمعی» بر سر آرمان‌ها ایجاد شود. اینکه سیاستگذاری برای فرهنگ را بر اساس نظر و تشخیص یک «شورا» و پشت درهای بسته انجام دهیم مدلی است که در 60-50 سال اخیر در دنیا کنار گذاشته‌ شده و روش موفقی نبوده است. دستگاه سیاستگذار فرهنگی ما هم باید این آمادگی را داشته باشد تا جهان جدید و واقعیت‌‌های آن و الگوهای ارتباطی جهان جدید را بشناسد. نسل جدید با شبکه‌‌های اجتماعی کار می‌کند و اتفاقاً آن قدر هم ساده‌لوح نیست که تحت‌تأثیر مطلق آن قرار گیرد؛ اگر فضا را باز بگذاریم، افراد راست را از دروغ تشخیص می‌دهند، اما هر قدر فضا را محدود کنیم، ذهن‌ها بسته و قضاوت درست از آنان گرفته می‌شود.
نکته دیگر اینکه فارغ از مسائل فرهنگی وقتی به واقعیت‌های اقتصادی و معیشتی نگاه می‌کنیم، در لایه‌هایی با فساد و نابرابری مواجه می‌شویم که باعث می‌شود افراد در زندگی روزمره خود دست به رفتار‌های پرخطر و غیرعقلانی بزنند. هر قدر نابرابری در جامعه زیاد ‌شود متعاقب آن رفتارهای پرخطر، غیرعقلانی و هیجانی هم بیشتر می‌شود و جامعه هم مستعد حرکت به سمت شیوه‌های خشن و افراطی می‌شود.
مسأله اینجا است که مطالبات ما چه سیاسی باشد مثل اعتراضات 88 یا اقتصادی باشد مثل قضیه بنزین در آبان 98 و چه مطالبات‌مان فرهنگی و مدنی باشد مثل اعتراضات اخیر همگی یک وجه مشترک دارند و آن این است که کار به خشونت می‌کشد. گروه‌های معاند هم طبق فرمایش آقای دکتر قائمی‌نیا بر آتش این تنور می‌دمند و آن را فزاینده می‌کنند. به نظر می‌‌رسد که انسدادی در سیستم در حال شکل گیری است که نمی‌خواهد جامعه را بشنود. اما برخلاف دکتر قائمی‌نیا، من معتقدم ما به اندازه مطلوب در حوزه فضای مجازی و فرهنگ عامه مطالعات فرهنگی انجام داده‌ایم اما نهادهای متولی به این مطالعات توجهی ندارند یا افراد نزدیک به سیاستگذاران حرف و نظری را ارائه می‌دهند که خوشایند مسئولان است و واقعیت جامعه و پیام جامعه را به آنان منتقل نمی‌کنند. از همین رو است که معتقدم اصحاب علوم‌اجتماعی و مطالعات‌فرهنگی که در سیستم حضور دارند در خصوص این انسداد مسئول هستند.
قائمی‌نیا: بنده مشکل اصلی جامعه ایرانی را «عدالت اجتماعی» می‌دانم. در جامعه با اینکه بدحجابی و در مواردی بی‌حجابی داریم اما من این رفتارها را به‌عنوان پیامد همان کمرنگ بودن عدالت اجتماعی تبیین می‌کنم. البته این حرف من به این معنا نیست که اکنون حجاب در جامعه ایران مسأله نشده‌ است، ولی بر این باورم که خیلی از قضایایی که راجع به بی‌حجابی رخ ‌می‌دهد، در واقع، انعکاس ضعف عملکرد ما در حوزه عدالت‌اجتماعی است. وقتی عدالت‌اجتماعی در جامعه‌ای‌ حل نشود، این نارضایتی به شکل‌های مختلفی بروز می‌کند مثل خشونتی که در فرهنگ رانندگی و در تصادفات شاهد هستیم. در جریان یک تصادف افراد تا اندازه‌ای با هم درگیر شده و خشونت می‌ورزند که گاهی به هم صدمات غیرقابل جبرانی می‌زنند. اما همین تصادف در یک کشور اروپایی با رعایت احترام طرفین خاتمه پیدا می‌کند، چرا؟ چون مسأله بیمه آنجا حل شده‌ است. اما بر اساس سیستم و قوانین بیمه ما، کسی که صدمه دیده و مقصر نیست بیشتر دردسر می‌بیند و این به نقص‌های ما در برقراری عدالت‌اجتماعی برمی‌گردد.
اما در مورد دوگانه‌‌ «فرهنگ رسمی» و «فرهنگ عامه‌» که دکتر رحمانی فرمودند باید این نکته را اضافه کنم که بالاخره نظام یکسری آرمان‌هایی دارد و می‌خواهد عدالت را در جامعه محقق ‌کند، مسأله حجاب را حل‌ کند، خانواده‌های سالم داشته‌ باشد، هر کدام از این زمینه‌ها نیاز به مطالعات فرهنگی عمیق دارد. من با آقای دکتر موافقم در این مورد که مسئولان ما به مطالعات فرهنگی انجام شده اعتنا نمی‌کنند. کار فرهنگی بدون پشتوانه فکری آسیب‌های زیادی دارد که این روزها بخشی از آن را شاهد هستیم. این قضایا به نوعی آزمونی برای شورای عالی انقلاب فرهنگی و برخی سازمان‌های فرهنگی هم بود. معتقدم این شورا نتوانسته مسائل فرهنگی جامعه دانشگاهی ما را بخوبی حل و فصل‌ کند. ما یک دوره انقلاب و یک دوره بعد از انقلاب داریم. شورای عالی انقلاب فرهنگی در «دوره انقلاب» بخوبی عمل کرد اما برای «دوره بقای انقلاب» آنچنان که باید کارآمد نبوده‌ است. باید مطالعات فرهنگی به کمک این شورا درآید و به‌طور علمی- تخصصی این مسائل را حل کند. برخی از نارضایتی‌های رهبر معظم انقلاب از مراکز فرهنگی را هم باید در این راستا دید. چرا ما باید حجاب را در کف جامعه حل ‌کنیم؟ اگر این مطالبات در مسیر درست خود قرار بگیرد و بر اساس مطالعات فرهنگی حل شود دیگر خشونتی شکل نمی‌گیرد.
قبل از انقلاب وقتی در زمینه حجاب امر به معروف و نهی از منکر می‌کردیم کسی کمتر خرده می‌گرفت و همه کار ما را به حساب وظیفه دینی‌مان می‌گذاشتند اما بعد از تشکیل نظام، دیگر برخورد ما با مسأله حجاب نباید برخورد فردی باشد و باید «فرهنگی»، «علمی» و «سیاستگذارانه» عمل کنیم. اما متأسفانه ما همه آنها را حذف کرده‌ایم و بر برخوردهای فردی تمرکز کرده‌ایم و این به‌دلیل سیاست‌زدگی ما در کارها است و امر علمی و فرهنگی را به حاشیه برده‌ایم. نهادهای فرهنگی ما باید کاری کنند که خود عقل جمعی با گفت‌وگو و منطق برای رسیدن به یک «جامعه سالم» تلاش کند. همه اینها به این دلیل است که تصویر واضحی از «جامعه سالم» به مردم نداده‌ایم.
رحمانی: کاملاً درست می‌فرمایید و این در صورتی میسر خواهد شد که نهادهای سیاستگذار فرهنگی، اول اینکه خود فرهنگی بوده و سیاست‌زده نباشند؛ ثانیاً باید منش انعطاف‌پذیر داشته باشند تا در صورت لزوم بتوانند انعطاف لازم برای مواجهه با واقعیت‌ها را داشته باشند. سوم اینکه آرمان‌های فرهنگی باید از دل جامعه گرفته شود تا بتواند اکثریت را با خود همراه کند. به نظر می‌رسد که در جامعه ما آرمان‌ها از دل جامعه نمی‌آید بلکه از دل گروه‌ها و ایده‌های خاص می‌آید. حرف من این نیست که جامعه کاملاً خوب و اخلاقی است ولی به هر حال باید سیستم فرهنگی را از دل جامعه بیرون کشید، برجسته کرد و به مردم معرفی‌ کرد. چنین فرایندی در ایران طی نمی‌شود. «نهاد فرهنگی» ما عملاً «نهاد سیاسی» است؛ فرهنگ هم عملاً سیاست است تا فرهنگ.البته این را هم نمی‌توان نادیده ‌گرفت که اصولاً فرهنگ غیرسیاسی نیست؛ چون شیوه زندگی با شیوه حکمرانی تعامل دارد. دستگاه سیاسی در هیچ جای جهان فرهنگ را رها نمی‌کند به همین دلیل فرهنگ همیشه سیاسی است ولی اینکه سیاست‌زده و ملعبه سیاست شود، مقوله ای متفاوت است و مسأله ما «سیاست‌زدگی فرهنگ» است. نتیجه آن هم همین اختلالی است که رخ داده است. می‌خواهم بگویم نهاد سیاست، قدرت مهار آسیب‌ها و ایفای نقش کارآمد را در حیطه سیاست و اقتصاد ندارد اما در مواجهه با مردم، زور عیانی را برای موجه‌سازی خودش به کار می‌برد. به  تعبیری اینجا اصلاً مسأله فرهنگ نیست، بازیچه بودن فرهنگ است و اینجا است که جامعه عصبانی می‌شود.
قائمی‌نیا: قطعاً ما از یکسری «شکاف‌های اجتماعی» رنج می‌بریم اما دشمن هم از اینها استفاده می‌کند. از آنجا که «عدالت اجتماعی» در جامعه ما جایگاه خود را پیدا نکرده ‌است، اختلافات طبقاتی و قومی را زیاد کرده‌ است که برای یکپارچگی ایران حتماً باید این شکاف را ترمیم کنیم.
رحمانی: اگر می‌خواهیم حال جامعه را خوب کنیم فقط این نیست که بگوییم در مورد حجاب در سیاست‌های حاکم بازنگری می‌کنیم بلکه باید امید اقتصادی و امید به آینده را هم در جامعه افزایش دهیم. نظام فرهنگی گفت‌و‌گویی‌تر شود و تنوع و تکثر جامعه را بپذیریم و تنها یک نقشه‌راه به جامعه ارائه نکنیم. ما یک کلیت و آرمان مشترک داریم و آن «ایران توسعه‌یافته» است و بعد ذیل این کلیت هر کس باید بتواند به شیوه خودش این مسیر را طی کند و در کنار اینها یک چشم‌‌انداز هم به جامعه بدهیم.ما در منطقه‌ای قرار داریم که بسیاری دوست دارند ایران متلاشی ‌شود، هیچ کشوری نیت خیری برای ما ندارد و در این شکی نیست.، ولی مسأله اینجاست که چرا آنان می‌توانند براحتی کشور را به آشوب بکشند؟ چون ما این بستر را آماده کرده‌ایم. وقتی یک جامعه بحران‌زده می‌شود که از درون انسجام خود را از دست داده‌ باشد. انسجام هم با تحریکات بیرون، نه تقویت و نه کاهش می‌یابد و مسأله کاملاً داخلی است.
قائمی‌نیا: تردیدی نیست که از طریق شبکه‌های مجازی تصویری از ایران ارائه می‌شود که کاملاً دور از واقعیت است. البته در این نکته که حال جامعه خوب نیست با شما موافق هستم اما تصویرسازی‌ها و شبیه‌سازی‌های اشتباه از ایران مسائل را حادتر نشان می‌دهند و این «برساخت از واقعیت» است که مشکل ایجاد می‌کند و چیزهایی از جامعه ما گزارش می‌شود که واقعیت ندارد. دشمن هم منتظر است تا از کوچکترین مسأله‌ای سوءاستفاده کرده و آن را بزرگ جلوه دهد. مادامی که مسأله «عدالت اجتماعی» در جامعه ما نهادینه نشود ممکن است مسائل بغرنج‌تری هم در جامعه رخ دهد. امیدواریم وقایع اخیر تجربه‌ای برای سیاستگذاران‌مان باشد که می‌دانیم دلسوز هستند ولی باید راهشان را متناسب با دنیای امروز پیدا کنند و بتوانند گام‌های مؤثرتری بردارند.


نگاه دکتر یوسف اباذری به وقایع اخیر
آنچه سرنوشت مردم ایران را تغییر می‌دهد، دل‌کندن از الگوهای «صنعت فرهنگی» است

رضا محمدی

​​​​​​​
«غلیان اجتماعی» توصیف یوسف اباذری، استاد جامعه‌شناسی دانشگاه تهران، از شرایط این ‌روزهای ایران است. او در یادداشتی با عنوان «درباره مهسا و ایران» کوشیده تا تحلیلی برای چرایی وقایع اخیر ارائه‌ دهد. او که همواره از منتقدان جریان نئولیبرالیسم در جامعه ایرانی است این بار نیز ریشه بروز وقایع اخیر را به پیامدهای این سیاست‌ها گره زده و توضیح می‌دهد که چگونه در جریان عملیاتی کردن سیاست‌های نئولیبرالیستی، عرصه فرهنگ آسیب دیده و به بازی گرفته می‌شود: «بعد از پایان جنگ، اقتصاد‌ باب روز جهان را به ایران آوردند و هاشمی رفسنجانی و رؤسای جمهور بعد از او نیز جملگی آن را پذیرفتند.  بنا بود این اقتصاد، علم و ثروت را در ایران آشتی دهد و به اوج برساند اما با اجرای این سیاست یکی از ارکان نظام به دست فراموشی سپرده شد: بانکداری بدون ربا. مدعی شدند این اقتصاد علم است و قادر است هر نوع رژیم سیاسی را قدرتمند سازد. هر چه حاکمیت در سودای قدرتمند شدن به این علم توسل جست، بیشتر معلوم شد که این اقتصاد علم نیست، بلکه جهان‌بینی‌ است که لاجرم رقیب جهان‌بینی آنان خواهد شد اگر به آن وفادار باقی بمانند. 
این اقتصاد طالب پیوستن به نظام جهانی و الزامات سرمایه‌دارانه‌ آن است از جمله پذیرش فرهنگ هدونیستی آن. پیوستن به نظام جهانی از طریق تحریم و غیر تحریم میسر شد و فرهنگ هدونیستی زیرجلکی مورد قبول واقع شد. سخن کوتاه: آقازاده‌ها نماد آنند.» اباذری معتقد است در نتیجه عملیاتی شدن جریان نئولیبرالیسم عملاً آنچه خیر و صلاح و منافع ملی یا عمومی نامیده می‌شود، دیگر محلی از اعراب ندارد و حکومت متشکل از واحدهایی است که منافع متفاوتی دارند؛ یکی دنبال گردشگری‌ است، دیگری دنبال نفت. و مفهوم بسیار ستایش‌شده‌ «رقابت» اکنون به گونه‌ای دیگر در ایران سر برآورده است و نتیجه آن، چیزی جز منسوخ شدن سیاست به‌طور کلی نیست.
 اما به زعم او، این مسأله به هیچ‌وجه در مورد فرهنگ صدق نمی‌کند و در این باره می‌نویسد: «فرهنگ کماکان در رأس برنامه‌های حکومت قرار دارد، زیرا که فقط با فرهنگی‌کردن هر مسأله‌ می‌تواند بر تناقضات و تضادهای خود پرده‌ای ایدئولوژیک بکشد.» به باور او، در این میان مسائل زنان، بویژه مسأله‌ حجاب، به صدر مسائل فرهنگی کشیده شد و هر نوع تفاوت با فرهنگ رسمی، مُهر فساد خورد. اما آن سوی دیگر، فرهنگ بازاری در بیگ پروداکشن‌های تئاتری و نمایش‌های خانگی و سینمای حکومتی پر و بال داده شد. آنچه او می‌کوشد توضیح دهد این است که این خیزش زنانه مختص مسائل «زنان» نیست و همه‌ ابعاد زندگی ایرانی را در برمی‌گیرد. اباذری در پایان تصریح می‌کند که آنچه سرنوشت مردم ایران را تغییر می‌دهد، دل‌کندن از این الگوهای «صنعت فرهنگی» است.

آدرس مطلب http://old.irannewspaper.ir/newspaper/page/8045/15/632264/0
ارسال دیدگاه
  • ضمن تشکر از بیان دیدگاه خود به اطلاع شما رسانده می شود که دیدگاه شما پس از تایید نویسنده این مطلب منتشر خواهد شد.
  • دیدگاه ها ویرایش نمی شوند.
  • از ایمیل شما فقط جهت تشخیص هویت استفاده خواهد شد.
  • دیدگاه های تبلیغاتی ، اسپم و مغایر عرف تایید نمی شوند.
captcha
انتخاب نشریه
جستجو بر اساس تاریخ
ویژه نامه ها