ارسال دیدگاه
ضمن تشکر از بیان دیدگاه خود به اطلاع شما رسانده می شود که دیدگاه شما پس از تایید نویسنده این مطلب منتشر خواهد شد.
دیدگاه ها ویرایش نمی شوند.
از ایمیل شما فقط جهت تشخیص هویت استفاده خواهد شد.
دیدگاه های تبلیغاتی ، اسپم و مغایر عرف تایید نمی شوند.
شوهر این زن مظنون اصلی پلیس جنایی تهران است
گروه شوک: رازگشایی از سناریوی هولناک سوختگی مرگبار یک زن جوان پیش روی پلیس جنایی پایتخت قرار گرفت.مرد جوان در حالی که همسرش نزد پرستاران ادعا کرده قربانی آتشافروزی شوهرش شده است، میگوید بیگناه است.30 خردادماه سال جاری بود که شهرام پیکر نیمهسوخته همسر 34 سالهاش به نام زهرا را با آمبولانس اورژانس به بیمارستان سوانح سوختگی شهید مطهری تهران انتقال داد.خیلی زود وقتی پرستاران از زبان زن سوخته شنیدند که از سوی شوهرش به آتش کشیده شده است پلیس پایتخت در جریان این سناریوی سوزناک قرار گرفت.مأموران پلیس در بیمارستان به بازجویی از شوهر این زن دست زدند. این مرد گفت زهرا زمانی که کفشهای خود را پاک میکرده مقداری بنزین به قفسه سینهاش پاشیده و وقتی برای سر زدن به غذا به سمت اجاق گاز آشپزخانه رفته بود ناگهان شعلهور شده است و تا زمانی که من خودم را به او برسانم همه بدنش شعلهور شده بود.وی افزود: بسختی آتش را خاموش کردم و در تماس با اورژانس آنان را در جریان قرار دادم و زهرا را به این بیمارستان رساندم.مأموران وقتی شنیدند زهرا با 85 درصد سوختگی قادر به صحبت کردن و پاسخگویی به آنان نیست تا بهبودی نسبی این زن به انتظار نشستند اما زهرا نه تنها بهتر نشد بلکه شدت سوختگی به اندازهای زیاد بود که پس از 9 روز دست و پنجه نرم کردن با مرگ تسلیم سرنوشت سیاه شد.با مرگ این زن سوخته روی تخت بیمارستان، ماجرای مرموز به بازپرس جنایی تهران مخابره شد و وی دستور داد تیمی از اداره ویژه پلیس آگاهی تهران به رازگشایی از این حادثه مرگبار دست بزنند.
گفتوگو با مادر زهرا
مادر سیاهپوش زهرا به شوک گفت: زهرا فرزند دوم من بود که با برادرش دوقلو بودند. دخترم در ازدواج اولش موفق نبود و با وجود داشتن پسران دوقلو 13 ساله از همسرش طلاق گرفت.
وی افزود: آشنایی دخترم با همسر دومش روزهای خوش را از او گرفت. این مرد شوهر دوست زهرا بود. بعد از جدایی از شوهر اولش مدتی آنها با هم عقد موقت کردند و این در حالی بود که دامادم همسرش را طلاق داده بود.
مادر گریان ادامه داد: یک روز پیش از ماه رمضان زهرا با من تماس گرفت و گفت که شهرام او را شکنجه میدهد و حالا به مسافرت رفته است و خواسته من به خانه شما بیایم، میترسم او قفل درها را عوض کند. فردای آن روز تلفن زنگ خورد و دخترم گریهکنان خواست او را از خانه شوهرش نجات دهم. زهرا از سفتههایی میگفت که دست شوهرش است. وقتی تماس قطع شد تا 10 روز خبری از دخترم نداشتم، میترسیدم به او زنگ بزنم و شوهرش باز دعوایش کند. دهم ماه رمضان بود که شوهرش تماس گرفت و گفت زهرا به خاطر سوختگی در بیمارستان مطهری بستری است و خواست به ملاقاتش برویم چون تا حالا چند بار برای آزار ما گفته بود زهرا خودش را کشته یا مرده است باور نکردیم تا اینکه یک ساعت بعد دوباره زنگ زد و گفت به بیمارستان نروید زهرا را به سردخانه بردهاند.بعد از قطع شدن تلفن با بیمارستان شهید مطهری تماس گرفتیم و متوجه شدیم که او این بار راست گفته است.فوراً خودم را به بیمارستان رساندم، با ورود به پرستار بخش گفتم من مادر زهرا هستم، گفت همان زن جوانی که شوهرش او را سوزانده بود چقدر دیر آمدید زهرا هر روز که بیدار میشد سراغ شما را میگرفت، متأسفانه به خاطر سوختگی زیاد صبح تمام کرد و برای علت دقیق مرگ، جسد به پزشکی قانونی منتقل شد.
یکی از هم اتاقیهای زهرا که پسر جوانی بود و به علت برق گرفتگی دچار سوختگی شده بود نیز به من گفت زهرا تا لحظه آخر گفته که شوهرش او را سوزانده است. با شنیدن این حرفها اول به دادگاه ونک رفتیم بعد به دادسرای جنایی تا اینکه پرونده به اداره 10 پلیس آگاهی فرستاده شد.
مادر زهرا گفت: دخترم فقط به خاطر آبرو و سفتههایی که دست شوهرش داشت جرأت نمیکرد جدا شود یک بار وقتی زهرا، خانه را ترک کرد تا جدا شود دامادم از دخترم شکایت کرد و سفتهها را به اجرا گذاشت، پیش قاضی مدعی شده بود برای کارگاه تولیدی، این زن از وی پول گرفت و حالا که ورشکست شده پول وی را خورده است.تنها شانسی که آوردیم پرونده دزدی شوهرش از خانه همسایهاش زیر دست همین قاضی بود که توانست دخترم را تبرئه کند.همیشه دامادم به ما میگفت 50 میلیون به من بدهید از زهرا جدا میشوم و تمام سفتهها را هم جلوی چشمتان پاره میکنم.با تمام این اتفاقات فقط خواستار مشخص شدن حقیقت هستیم که اگر دامادم مقصر در مرگ دخترم است به سزای اعمالش برسد.خواهر داغدار زهرا نیز به شوک گفت: زهرا و شوهرش از یکماه و نیم پیش به عقد دائم هم درآمده بودند.در این مدت رفتارهای زهرا به کلی عوض شده بود یک بار با ما تماس میگرفت شروع به ناسزاگویی میکرد چند بار از خانه فرار کرد و به خانه من آمد که دیدم همه پاهایش چاقو خورده و لباسهایش پاره شده است هر بار که فرار میکرد با تلفن و تهدیدهای شوهرش مجبور بود که برگردد.
پرونده در اداره ویژه قتل
با توجه به تحقیقات پلیسی از پرستاران و کسانی که بعد از حادثه سوختگی مرموز زهرا از زبان وی شنیدهاند توسط شوهرش به آتش کشیده شده است پرونده در اداره ویژه قتل تحت پیگیری ویژه است.بازپرس پرونده برای مشخص شدن واقعیت حادثه از سوی پلیس و کارشناسان دستور تحقیق از شوهر این زن را صادر کرده است.
زن کودک ربا در کمتر از 4 ساعت دستگیر شد
ساعت 5/10 شب چهارم مردادماه، زن جوانی در مشهد در تماس با پلیس 110 از ربودن دختر نوزادش خبر داد.
با گزارش این کودکربایی و با توجه به اهمیت موضوع، مأموران کلانتری الهیه مشهد وارد عمل شدند و با اجرای طرح مهار در محل، تحقیقات خود را در خیابان نیکی 5 آغاز کردند.در تجسسهای محلی یکی از اهالی ادعا کرد ساعاتی پیش زن جوانی را با مانتوی چهارخانه در محل دیده که با نوزادی در آغوشش به سمت خیابان اصلی میدوید و سوار یک تاکسی شده است. با این سرنخ مأموران به سراغ دفتر تاکسی تلفنی محل رفتند و متوجه شدند یک زن با همین مشخصات ابتدا به بلوار طبرسی رفته و سپس در قاسمآباد پیاده شده است.با توجه به نشانی به دست آمده، پلیس به خانه آدم ربا رفت و پس از پیدا کردن نوزاد سه ماهه و دستگیری این زن در کمتر از چهار ساعت نوزاد ربوده شده را ردیابی کرد و در ساعت 2 بامداد به آغوش خانوادهاش بازگرداند.سرتیپ بهمن امیری مقدم فرمانده پلیس خراسان رضوی در این باره گفت: زن کودکربا به موادمخدر اعتیاد دارد و شوهرش کارگر است. آن طور که از اعترافات وی مشخص شده مادر این کودک ساعت 22 در حالی که قصد انتقال وسایلی به داخل خانه را داشته برای چند ثانیه فرزندش را مقابل در رها کرده و به داخل خانه رفته است. آدمربا نیز از این غفلت استفاده کرده و نوزاد را از کالسکه ربوده است.
گفتوگو با زن کودکربا
زن جوان که 29 ساله است درباره این حادثه گفت: شوهرم کارگر است و خودم اعتیاد به مواد دارم. یک نوزاد خردسال و یک کودک شش ساله دارم. در شب حادثه از خیابان نیکی 5 رد میشدم که دیدم نوزادی تنها در کالسکه مقابل یک خانه رها شده است. در یک لحظه تصمیم گرفتم و بدون سر و صدا جلو رفتم. مادر کودک هنوز بیرون نیامده بود که نوزاد را در آغوش گرفتم و به سمت خیابان اصلی دویدم. روژان کوچولو را در خانه خواهرم گذاشته و به خانه خودم رفتم.
وی گفت: در حالی که کودک را در آغوش داشتم در خیابان تاکسی سوار شدم و ابتدا به خانه خواهرم در بلوار طبرسی رفتم و نوزاد را در آنجا گذاشتم سپس سوار همان تاکسی شدم و به خانه خودم در قاسمآباد رفتم.بنابر این گزارش، هنوز انگیزه این زن مشخص نیست و تحقیقات در این باره و همچنین همدستان احتمالی او ادامه دارد.
شوک روز
گروه شوک: رصدخانه ناسا، فعل و انفعالات خورشیدی را که طی 20 سال گذشته انجام گرفته است به نمایش گذاشت.
اکثر تغییرات انفجاری در منطقه تاج خورشیدی صورت گرفته است و تلسکوپ سوهو طی 20 سال گذشته از طریق اشعه ماورای بنفش توانسته این تصاویر دیدنی را بگیرد که به گفته دانشمندان ناسا اکثر تصاویر در فصل بهار گرفته شده است.
سوهو (SoHo)تاکنون توانسته بیش از 2700 ستاره دنبالهدار کیهانی را کشف کند. ساخت سوهو با همکاری بینالمللی بین آژانس فضایی اروپا و ناسا انجام شده است.
این رصدخانه منبع اصلی دادههای خورشیدی را مورد بررسی قرار میدهد و وضعیت آب و هوایی فضا را پیشبینی میکند.براساس اطلاعات این رصدخانه هر بار تغییراتی در سطوح و درون خورشید میتواند تأثیرات خاصی بر جو زمین داشته باشد و در هر انفجار امکان قطع ارتباطات رادیویی وجود خواهد داشت.دانشمندان ناسا میگویند تغییرات خورشیدی برای زمین بسیار حائز اهمیت است و کوچکترین تغییر مورد بررسی قرار میگیرد.
تحلیل شوک
دروغگویی و کودکان
حمیلا بخشی روانشناس
دروغ چه در کودک و چه در بزرگسال ناشی از ناامنی درون است و نشان میدهد که فرد در وضعی نامطمئن و ناایمن قرار دارد؛ شخصیت و موقعیت او در خطر است و تنها از راه دروغ میتواند خود را رها کند.
فرد گاهی دچار احساس حقارت شده و آزار میبیند. به همین دلیل برای رهایی از آن و رسیدن به تعادل و اعتدال، این راه را انتخاب میکند.
به عقیده ما کودک از خانواده و اجتماع و از کسانی که در اطرافش هستند دروغ را میآموزد. اصل در آفرینش فطرت است و دروغ را از دیگران آموخته میشود. دیدن صور و اشکال دروغ از این و آن خود سبب ورزیدگی و کسب مهارت در زمینه دروغ میشود و این خود هشداری است برای والدین تا به کنترل گفتار و رفتار خود و بر حذر داشتن کودک از افراد دروغگو و اجتماع آلوده و فاسد اقدام کنند.
چشم و گوش کودک دریچههایی از او به سوی جهان خارج هستند. آنها نگاه میکنند شما چه میگویید و چه میکنید. شما ممکن است دایماً فرزندان خود را نصیحت کنید که راست بگویند ولی عمل شما خلاف آن باشد. به خاطر داشته باشید کودکان آنچه را که از شما دیده و شنیدهاند میآموزند و در اجتماع امروز و فردای خود آن را به کار میگیرند. همه رفتار و گفتار شما سرمشق اوست و به او سرایت خواهد کرد.
کودک برای کسب محبوبیت غیر واقع گاهی اقدام به دروغگویی میکند. کودک و حتی بزرگسال باید در یابد که محبوبیت قابل ارزش درسایه راستی است نه دروغ و خیانت؛ اگر راست بگوید و تنبیه شود برای او ارزندهتر است تا آنکه دروغ بگوید واز تنبیه جان به در ببرد. در این زمینه ضروری است بین ارزش حقیقی محبوبیت و ارزش کاذب آن فرقی بگذاریم و باید این مسأله را به کودک هم تفهیم کرد.
بسیاری از فرزندان ما دروغ میگویند به خاطر آنکه ما فرصت و امکان راستگویی را از آنان سلب کردهایم. اگر به آنها بگوییم که بدون ترس و وحشت آزادند که مسأله خود را با ما در میان بگذارند و نیازهای خود را به ما بگویند مشکل دروغگوییشان حل شده است. اصولاً محیط صادقانه و صمیمانه در تربیت و اصلاح افراد مؤثر است.
گاهی کودکان فقط در چارچوبی میتوانند فعالیت کنند که پدر و مادر به صورت ضوابط ریز تهیه دیده و برآن نظارت دارند. در زمینه سازندگی و رشد، یک بعد قضیه این است که به او میدان حرکت و تلاش بدهید و او را در آن میدان آزاد بگذارید تا خود را بیازماید و قدرت و امکانات خود را کشف کند و برای اثبات ارزش وجودی خود نیازمند به دروغگویی نباشد.
احساس اعتماد باعث آن میشود که کودک احساس کند که مسائل خود را میتواند به گونههای جدی با والدین در میان بگذارد. اگر خیانتی درباره او روا داشته شد آن را برای شما بازگوید و شما را در جریان کارها قرار دهد. چه بسیار فرزندان جامعه که قربانی توطئهها و هوسهای شوم دیگران شدهاند و از ترس مجازات و به خاطر نداشتن اعتماد آن را به شما نگفتهاند و شما روزی از آن سر در آورده اید که کار از کار گذشته بود. کودکان و فرزندان ما سن و تجربهای ندارند تا در سایه آن بتوانند آینده را آنچنان که هست، ببینند یا آن چنان تجربهای ندارند که بتوانند عواقب نامطلوب وضعی را که در اثر دروغ پدید خواهد آمد درک کنند.
ادامه در صفحه 12

گروه شوک: جشنواره پرواز بالنهای زیبا و رنگارنگ در نیوجرسی امریکا برگزار شد.در این جشنواره مرد و زن با بیش از 100 بالن در شکلها و رنگهای متفاوت شرکت داشتند که در نزدیکی فرودگاه سولبرگ برگزار شده بود و هزار نفر برای تماشای این بالنهای دیدنی با شکل جانورانی چون دایناسور، پاندا، نهنگ و... به این منطقه آمده بودند.«مل ایوانز» عکاس این تصاویر زیبا میگوید جشنواره پرواز بالن سالانه در این منطقه و در همین فصل برپا میشود که در پایان مراسم به زیباترین بالنها جوایزی تعلق میگیرد.

گروه شوک: خرگوشهای دریایی نوعی حلزون هستند که در آبهای اقیانوس آرام زیست میکنند.این موجود دریایی عجیب حیوانی بسیار آرام است که حرکاتی شبیه به حلزون دارد. پوست حیوان سفید بوده که با دانههای سیاهی پوشیده شده است.
«آنخل والداس» از متخصصان دانشگاه پلیتکنیک کالیفرنیا میگوید: خرگوشهای دریایی دارای دو ساختار آنتنمانند شبیه به گوش در بالای سر خود هستند که جزو اندامهای حسی این موجود دریایی به شمار میآید.طول عمر خرگوشهای دریایی کمتر از یک سال است و بسیار سمی هستند.این حیوان از جلبکها تغذیه میکند و دارای صدف تحلیل رفته از جنس کلسیم است.
مصاحبههای شوک با برخی از دزدان، نشان از فعالیت سازمان یافته آنان دارد
گروه شوک: تبهکاران پایتخت شب ناآرامی داشتند و سایه پلیس را بالای سر خود دیدند. عملیات ویژه پلیس تهران بامداد 5 مردادماه سال جاری کلید خورد.این تبهکاران با جرمهای مختلف از قبیل کیفقاپی، زورگیری، جیب بری، سرقت از خانهها و... از سوی پلیس شناسایی و ردیابی شدند.سردار عباسعلی محمدیان رئیس پلیس آگاهی تهران ظهر روز گذشته در شروع عملیات شبانه از دستگیری 106 تبهکار و مالخر خبر داد.
وی گفت: این تبهکاران که دزد خانه، زورگیر و کیفقاپ بودند در عملیات چهار ساعته شناسایی و دستگیر شدند که 79 نفر از آنان دزدان زورگیری بودند.وی افزود: در این عملیات، 110 تیم پلیسی با 600 مأمور پلیس شرکت داشتند و 70 نفر از بازداشتیها دزدانی هستند که بارها دستگیر و زندانی شدهاند.سردار محمدیان درباره تعداد این تبهکاران گفت: اعضای 22 باند مختلف که از سه تا هفت نفر تشکیل شده بودند در این عملیات دستگیر شدند و یکی از مالخرها در فرار از دست پلیس از طبقه سوم به پایین سقوط کرد و راهی بیمارستان شد.
رئیس پلیس آگاهی تهران اظهار داشت: این دزدان خشن در استان البرز، غرب و شرق تهران نقشههای شومشان را عملی میکردند. یکی از باندهای شش نفره که در شمال کشور اقدام به اعمال مجرمانه میکردند نیز با تلاش پلیس شناسایی و دستگیر شدند.
دزدان خانههای لوکس
سعید 30 ساله که به جرم سرقت از خانههای ویلایی دستگیر شده بود به شوک گفت: با همدستی دو دوستم و یک زن به شناسایی خانههای ویلایی در کرج دست میزدیم. هر خانهای که شیکتر بود را شناسایی میکردیم و با بالارفتن از دیوار وارد خانه میشدیم. برایمان مهم نبود کسی در خانه باشد یا نه، همین که میفهمیدیم خانه لوکس است با تجهیزات وارد خانه میشدیم و ساکنان را غافلگیر میکردیم.وی گفت: با بستن دست و پای ساکنان آنها را در گوشهای از خانه قرار میدادیم و با چاقو تهدیدشان میکردیم تا جای طلا و جواهراتشان را نشان بدهند سپس با برداشتن پولهای نقد، طلا و جواهرات فرار میکردیم.وی درخصوص فروش طلاهای دزدی گفت: یکی از همدستانم به همراه زن 26 سالهای وارد طلافروشیها میشدند و با این ادعا که طلاها کادو هستند آنها را بدون فاکتور به فروش میرساندند.این تبهکار جوان بیان کرد: یکی از سابقهداران که در زندان با او آشنا شده بودم یکی از همدستانم بود، او دوستی معروف به مسعود زاغی در خارج از زندان داشت و از طریق وی از زندان به ما آمار میداد و ما به سراغ طعمهها میرفتیم و سپس سهم وی را در یک حساب برای او انتقال میدادیم.زن 27 ساله که به همراه سه تبهکار دستگیر شده است نیز گفت: حدود 10 ماه پیش در راه دادگاه همسرم با این افراد آشنا شدم و تنها دوبار همراه آنها رفتم و طلاها را فروختیم، من گناهی ندارم.اعضای این باند به سه خانه در خادمآباد و یک خانه ویلایی در کرج دستبرد زدهاند.
زورگیر خشن
وحید 24 ساله که به جرم زورگیری دستگیر شده است، گفت: حدود دو یا سه سال پیش در منطقه بالای شهر گوشی یک مردی را دزدیدم که از ترس در آن شرایط مجبور شدم حتی موتورم را در صحنه جا بگذارم و فرار کنم.امید 20 ساله که از هم محلهایهای سعید است، بیان کرد: ما در خیابان پرستار پیروزی زندگی میکنیم. حدود یکسالی میشود که ازدواج کردم و پس از آن اصلاً مرتکب خلافی نشدم اما حدود دو سال پیش به دلیل مشکلات مالی وسوسه شدم و به کیفقاپی دست زدم.
من در باتریسازی کار میکردم و شغل آبرومندانهای داشتم اما وقتی برای نداشتن جواز مجبور به بستن مغازهام شدم و همزمان پدرم مرا از خانه بیرون انداخت راهی جز دزدی ندیدم و پشیمانم و حالا هم در مغازه باتریسازی که باز کردم کار میکنم که شب گذشته ناغافل دستگیر شدم.میلاد 19 ساله نیز که به عنوان یکی از تبهکاران دستگیر شده ادعا میکند تنها یکبار و در منطقه زیر پل بعثت دست به گوشیقاپی زده است.این تبهکار گفت: در آن سرقت من گناهی نداشتم و تنها راننده موتورسوار بودم و دوستم کیفقاپی میکرد.حسام 23 ساله که در خیابان جمهوری در پاساژ علاءالدین گوشیهای دست دوم را خرید و فروش میکند، گفت: من نقاش ساختمانم و مدتی در کار خرید و فروش گوشی بودم و همه گوشیهایم کارتندار بودند و گوشیهای دزدی هرگز به دستم نرسیده است.
باند ورزشکاران
دو باند هفت نفره که اعضای آن از 15 ساله تا 42 ساله هستند اقدام به کیفقاپی و سرقت گوشیهای موبایل میکردند که از سوی پلیس شناسایی و دستگیر شدند. اعضای این باند هر کدام نقش خودشان را در سرقتها ایفا میکردند، به این صورت که یک بِبَر راننده موتور داشتند و آن فرد نقش راننده را ایفا میکرد و فرد دیگر به عنوان بگیر، گوشیها یا کیفها را از افراد میقاپید و فرد دیگر که به اسکورت مشهور بود به عنوان فرد ضعیف وقتی با مالباخته مواجه میشد و از او درخواست کمک میکرد به بهانه دستگیری دزدان او را سوار موتور میکرد و به سمتی میبرد تا همدستان بتوانند صحنه سرقت را ترک کنند و مالباخته را به اشتباه میانداخت.یکی از افراد که مالخر بود نیز در خانه مجردیاش در بومهن اجناس دزدیده شده را مخفی میکرد که سرانجام این مخفیگاه شناسایی شد و اعضای این باند که همه هممحلی و از منطقه پیروزی بودند، شناسایی و دستگیر شدند.این تبهکاران همه بچههای ورزشکار بودند تا بتوانند سرعتی دویده و فرار کنند. یکی از این پسران به نام «امیر» از سوی دامادشان آموزش دیده و در باند تبهکاران گرفتار شده بود.
پنچر کردن خودروها
دنیازاده 25 ساله یکی از مالباختگان به شوک گفت: 27 بهمن ماه سال گذشته بود که برای انتقال پول به عابربانک رفتم اما از آنجایی که مبلغ پول بالا بود به بانک مراجعه کردم. 52 میلیون تومان پول دستم بود، وقتی برای انتقال پول به یکی از بانک ها در پاسگاه نعمتآباد رفتم، متوجه شدم خودرویم پنچر شده است و در حالی که پولهایم را در کیف و داخل خودرویم گذاشته بودم برای پنچرگیری پیاده شدم که ناگهان دیدم یک موتورسوار در خودرو را باز کرد و کیفم را دزدید.
سابقهدار حرفهای درباره نحوه سرقت به شوک گفت: به شیوه زاغزنی عمل میکردیم. یکی از همدستانم طعمه را شناسایی میکرد سپس نقشهمان را عملی میکردیم. اگر طعمه خودرو داشت در موقعیت مناسب با چاقو لاستیک خودرو را پنچر میکردیم و سپس دست به سرقت میزدیم، در غیر این صورت با زورگیری و تهدید، اموال آنها را میدزدیدیم. وی گفت: تاکنون حدود هشت بار دست به سرقت زدیم که در آخرین بار از طریق دوربین مداربسته شناسایی و دستگیر شدیم.
دزد مسلح
بهزاد 30 ساله که به اتهام سرقت خودروها و داشتن تپانچه دستگیر شده بود، گفت: خودروهایی که در خیابان پارک بود را شناسایی میکردم و سپس به آنها دستبرد میزدم. چندی قبل یک تپانچه را به ارزش یک میلیون و 250 هزار تومان از یکی از سابقهداران خریدم تا همراهم داشته باشم. آن را در خانه مخفی کرده بودم تا در مواقع ضروری از آن برای تهدید استفاده کنم.این مرد تبهکار شب گذشته در غرب تهران غافلگیر شد.
دزد موبایل
امیرحسین 23 ساله که تاکنون به 100 فقره سرقت موبایل در سطح شهر دست زده بود به شوک گفت: در خانیآباد زندگی میکنم. از روی ناچاری و بدبختی دست به سرقت میزدم و با همدستی یکی از دوستانم طعمهها را شناسایی و از آنها زورگیری میکردیم و پول و موبایلشان را میدزدیدیم.وی گفت: 3 برادر دیگر هم دارم و من فرزند سوم خانواده هستم. از اول بدبختی کشیدم و با مشکلات بزرگ شدم و همین باعث شد به این روز گرفتار شوم و این راه را انتخاب کنم. چرا من مثل بچههای بالا شهری نباشم؟
-
مرگ مرموز یک زن در آتشافروزی هولناک
-
ربودن روژان کوچولو از داخل کالسکه
-
نمایش تغییرات خورشید طی 20 سال گذشته
-
جشنواره پرواز بالنها در نیوجرسی
-
خرگوش دریایی
-
شبیخون پلیس به مخفیگاه دزدان پایتخت




































