به سیمرغ فکر نمیکنم
پژمان جمشیدی: نگاه من به سینما بهعنوان حرفه نیست و اگر احساس کنم فیلمنامهای خوب است و نقشم را دوست دارم؛ قطعاً در فیلم حضور خواهم داشت و حتماً بر مبنای احساسم پیش میروم. من به سیمرغ گرفتن فکر نمیکنم و باید بازی همه عزیزان را نگاه کرد و بعد نظر داد. یادداشتهای شما مرا دلگرم میکند اما به سیمرغ فکر نمیکنم.
از صحبتهای این بازیگر در نشست خبری «بیمادر»
فضای تلخ زندان
هوتن شکیبا: کاراکتر من در فیلم بسیار از من دور بود و برای این نقش به زندان رفته تا فضا را ببینم. مستندهایی درباره زندان دیدیم، در طول فیلمبرداری فکر میکردم مکانی که در آن هستیم فضای تلخی است که یکسری زندانی در آن زندگی میکنند.
از صحبتهای این بازیگر در نشست خبری «ملاقات خصوصی»
خودمان را قاضی نبینیم
علی شاهحاتمی: بعد از جشنواره باید یک جلسه محاکمه برگزار کنیم و ببینیم چرا برخی فیلمها را انتخاب کردهاند، گاهی برخی سؤالات برایم تعجببرانگیز است. همیشه سلایق وجود داشته است، خودمان را قاضی نبینیم، به اندازه قاضی نیستم.
از صحبتهای این تهیهکننده در نشست خبری «ماهان»
باید دوباره اژدها وارد شود
رامین سهراب: دوست دارم اکشن ایران را دوباره زنده کنم، فیلمهای جمشید هاشمپور فیلمهای اکشن بسیار خوبی بود اما بعد کمرنگ شد و معتقدم باید دوباره اژدها وارد شود.
از صحبتهای این کارگردان در نشست خبری «لایههای دروغ»
از فیلمی برفی تا کمدی ناخواسته
رضا صائمی
منتقد سینما
روز سوم جشنواره با نمایش دو فیلم «برف آخر» و «لایههای دروغ» همراه بود. دو فیلمی که از حیث روانشناختی مخاطب دو حس و حال کاملاً متضاد را در تماشاگر برمیانگیخت. «برف آخر» بواسطه فضا و اتمسفر حاکم بر قصه و جنس بازیها به تأمل و سکوت مخاطبانه نیاز داشت تا فیلم ذره ذره در وجود مخاطب تهنشین شده و با قصهاش درگیر شود و «لایههای دروغ» که بیشتر یک شلوغ کاری کاریکاتوری از ژانر اکشن بود به ایجاد هیجان در مخاطب منجر میشد. هیجان کاذبی که فیلم اکشن را به یک کمدی ناخواسته بدل میکرد. این کمدی ناخواسته از همان تیتراژ فیلم که مدام با یک اسم بهعنوان همه کاره فیلم روبهرو میشدی تا تیتراژ پایانی که با تصاویری از پشت صحنههای فیلم گره میخورد ادامه داشت. فیلمی که تماشای فیلم در برج میلاد را به یک دورهمی مفرح تبدیل کرده بود. اما در پس این کمدی یک تراژدی دردناک نهفته بود. تراژدی اینکه چطور فیلمی در این حد و اندازه مبتدی و پر از اشکال و ضعف به جشنواره راه مییابد. آن هم از کارگردانی که در فنلاند زندگی میکند، در کارنامهاش یک فیلم کوتاه بوده و حتی آنقدر نسبت به سینمای ایران و تاریخ آن بیگانه است که مفهوم فیلمفارسی را نمیداند. فیلمی که با مشارکت بنیاد سینمایی فارابی هم ساخته شده است. بدون شک یکی از شگفتهای جشنواره چهلم «لایههای دروغ» بود. شگفتی از این حیث که از دل فیلمی اکشن، یک کمدی ناخواسته بیرون میآید. فیلم حتی اکشن هم نیست بلکه بیشتر کاریکاتوری از اکشن است با بازیها و دیالوگهای نخنمایی که باعث حیرت میشود. حیرت از اینکه چطور فیلمساز و عوامل فیلم دست به تولید چنین فیلمی در عصر حاضر زدهاند. فیلمی که نه تنها جایش در جشنواره نیست که قطعاً جای هر فیلم بیرون مانده از جشنواره را هم ضایع کرده است. صحنههای زد و خورد و تعقیب و گریز که اگزجره و تصنعی است جای خود، فیلمنامه آنقدر سست و بیمنطق و بیمایه است که حتی اگر صحنههای اکشن آن حرفهای بود باز هم چیزی به اسم فیلم شکل نمیگرفت! لایههای دروغ بیشتر یک شلوغ کاری تصویری و رزمی است که به جای آنکه مخاطب را سرگرم و هیجانزده کند، میخنداند. برخلاف «لایههای دروغ» که ظاهراً بواسطه اکشن بودن فیلم سختی از حیث تولید به نظر میرسد اما این دشواری به معنای واقعی در تولید فیلم «برف آخر» دیده میشود. اقتباسی بودن فیلم که متأثر از داستان کوتاه «جلالآباد» است هم بر این سختی افزود شاید کندی و کشدار شدن قصه از همین روایت بلند از یک قصه کوتاه باشد. اما هم فضاسازی و هم شخصیتپردازی در خدمت قصهای قرار میگیرد که با کمی حوصله در ذهن و خیال ته نشین میشود؛ بویژه صورت بندیهای روانشناختی که در پس شخصیتهای قصه و روابط آنها وجود دارد. هر کدام از شخصیتهای اصلی قصه در فقدان عزیزی در زندگی خود در رنجند. از خلیل گرفته که نمیداند دخترش را گرگ دریده یا گم شده، یوسف که سوگوار رفتن همسرش بهدلیل سوختگی بدن اوست تا رعنا که او هم رنج فقدان مردی را که دوست داشت در دل تحمل میکند. «برف آخر» یک قصه زیست محیطی دارد که در نسبت بین انسان و حیوان تلاش میکند از زاویه متفاوتی به رنجهای آدم ها مینگرد. قاب بندیهای زیبا و دکوپاژهای خوب فیلم را اگر در کنار بازی چشمگیر و کنترل شده امین حیایی قرار دهیم و همه این مؤلفهها را با مضمون انسانی و اخلاقی قصه گره بزنیم «برف آخر» را با همه کشدار و فراز و فرودهای اندکش میتوان بهعنوان فیلمی قابل تأمل به حساب آورد. «امین حیایی» در «برف آخر» بوی سیمرغ میدهد.
فیلم اولی داریم تا فیلم اولی
روز چهارم جشنواره روز فیلم اولیها بود با نمایش فیلمهای «ملاقاتهای خصوصی» و «ماهان». نمایش این فیلم اولی در یک روز فرصت خوبی برای مقایسه و تحلیل فیلم اولی هاست؛ اینکه فیلم اولی داریم تا فیلم اولی. فیلم اولیهایی که بواسطه نسبتهای خانوادگی تولید شده اغلب و برعکس فیلم اولیهای مستقل واجد ارزشهای هنری بوده و اثری ضعیف درآمدهاند که گاه تا کمدیهای ناخواسته پیش رفتهاند. فیلم «ماهان» محمد شاه حاتمی نمونهای از همین دست است. فیلمی که گرچه قرار بود روایتگر امید باشد خودش به اثری ناامیدکننده بدل شد؛ فیلمی که در حد یک تله فیلم برای نمایش از تلویزیون میتوانست کاربرد داشته باشد اما حضورش در جشنواره نه تنها بر اعتبار آن نیفزود که از اعتبار جشنواره کاست. اساساً فیلم ساختار خود را بر حرف و دیالوگ بنا کرده و کمتر به خلق موقعیت نمایشی برای بیان مفاهیم مورد نظر خود دست زده است. هر جایی هم که تلاش کرده موقعیت دراماتیک خلق کند آنقدر دم دستی و فاقد خلاقیت بوده که نه تنها تأثیرگذاری خود را از دست داده که حتی به ضد خود بدل شده و گاهی به کمدی ناخواسته. حضور بازیگران کم تجربه هم خلأهای فیلمنامه و اجرا را عمیقتر کرده است. فیلمی که فرم ناامیدکنندهای دارد نمیتواند مضمون امید را به تصویر بکشد، اما امید به فیلم خوب را باید در نخستین فیلم بلند امید شمس جستوجو کرد تا بار دیگر ثابت شود که امید به سینما و تماشای فیلم خوب را باید در فیلم اولیها و نسل جدید فیلمسازان جستوجو کرد. شمس با فیلم کوتاه شروع کرد و حالا در نخستین فیلم بلند خود اثر قابل تأملی ساخت. «ملاقاتهای خصوصی» را هم میتوان ملودرام خانوادگی دانست و هم ژانر زندان. البته نه به معنای متعارف ژانری آن؛ زندانی که در محیط محبوس خود تصویری از جامعه آشفته و آسیبپذیر بیرون را بازنمایی میکند. تصویری از فقر و اعتیاد و قاچاق و دزدی که همه در ذیل حس حقارت و حسرتهای ناشی از آرزوهای از دست رفته آدمها صورتبندی میشود. اما در دل این همه تلخی و تباهیها رد و رنگی از عشق پیدا میشود تا زندگی را شیرین کند. این عاشقانه در حبس، خود عشق را هم محبوس میکند تا مصداقی از این سخن حافظ شود: که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها. در جایی پروانه (پریناز ایزدیار) به فرهاد (هوتن شکیبا) میگوید: «این چه دوست داشتنیه که برای رسیدن به هم باید خلاف کنیم.» قصه فیلم روایت همین غصه است. اینکه چگونه شرایط و محیط نابسامان و جبر اجتماعی میتواند رابطه عاشقانه را زخمیِ جرم و خلاف کند. به نظر میرسد «ملاقات خصوصی» از جمله فیلمهایی باشد که مورد توجه مردم قرار گرفته و نامزد سیمرغ مردمی شود، فیلمی که میتواند در اکران عمومی هم گیشه موفقی داشته باشد.

مرتضی فاطمی در گفتوگو با «ایران»:
امیدوارم مخاطب با دیدن «بیمادر» به حقیقتهای جدیدی برسد
فروغ گشتیل
خبرنگار
فیلم سینمایی «بیمادر» نخستین ساخته سید مرتضی فاطمی در مقام کارگردان است که با تهیهکنندگی محمدرضا مصباح و علی اوجی به چهلمین جشنواره فیلم فجر راه یافت. این فیلم داستان چند زندگی را روایت میکند؛ زندگی زن و شوهری که برای به دست آوردن فرزند در تلاشند، زندگی زنی که برای نجات جان فرزندش به هر کاری دست میزند و برادری که در پی بهبود زندگی خواهر است. کارگردان این اثر پیشتر بهعنوان چهره باسابقه عرصه مطبوعات بخصوص در حوزه تلویزیون شناخته میشود که در ادامه گفتوگویی با او درباره فیلم اولش داشتیم.
باتوجه به اینکه داستان فیلم سینمایی «بیمادر» به قلم خودتان نوشته شده است، درباره روند شکلگیری آن به ما توضیح میدهید؟
حین مطالعه کتابی، موضوعی درباره فلسفه اخلاق در ذهن من نقش بست که از ابعاد مختلف به بررسی آن پرداختم و متوجه شدم که این مسأله چه وجوه مختلفی دارد. همین مورد باعث شد که به تصویر موجود در ذهنم بست دهم و درنهایت به فیلمنامه «بیمادر» برسم.
نگارش این فیلمنامه چقدر به طول انجامید؟ درباره داستان آن میتوانید به ما بگویید؟
نگارش فیلمنامه «بیمادر» تقریباً 10 یا 11 ماه به طول انجامید که از این زمان تقریباً 2 ماه و نیم به نگارش اولیه آن پرداختم. «بیمادر» بستری برای رسیدن به ارتباط میان انسانها و پیچیدگیهای اخلاقی و روانی میان آنهاست.
بهعنوان کارگردان اول، مسائل فنی و عوامل پشتصحنه، بخصوص شیوه فیلمبرداری فیلم را چگونه مدیریت کردید؟
فیلم اول کارگردانها بسیار خطرناک است، تمام میل آنها به دیده شدن در آثار فرمی عجیب و غریب بازمیگردد. بسیار تلاش کردم که در عین سادگی، زیباترین قابها را برای فیلم «بیمادر» انتخاب کنم، روی سادگی تأکید دارم و در این مسیر مسعود سلامی بسیار به من کمک کرد.
موسیقی متن و آواز تیتراژ پایانی فیلم براساس بخشی از لالایی مادری افغان نواخته شده است، علت این انتخاب چه بود؟
موسیقی از لحظه اول دیدار من با آهنگساز انتخاب شد؛ بامداد افشار که آهنگسازی این فیلم را برعهده دارد، پس از تماشای فیلم گفت مدتی است ایده لالاییای دارد و نمیداند کی و کجا از آن استفاده کند اما پس از تماشای «بیمادر» به این نتیجه رسیدیم که این فیلم با همان تم و نوای لالایی هراتی مناسبت دارد درنهایت شروع به نوشتن نتها و موسیقی فیلم کردیم.
تقریباً تمام عوامل فنی و بازیگران فیلم «بیمادر» چهره هستند و آنها را میشناسیم، علت انتخاب این گروه چه بود؟
مجموعهای از پارامترها علت انتخاب این تیم بود. گام نخست دعوت و پیشنهاد به بازیگر از سوی فیلمنامه صورت میگیرد؛ فیلمنامه باید آنقدر متقاعدکننده باشد که بازیگر بخواهد در آن نقش و جایگاه قرار گیرد. عوامل پشت دوربین نیز همکاری بخشی بهدلیل سابقه کاری خودم و بخشی بهدلیل حضور تهیهکنندگان فیلم محمدرضا مصباح و اضافه شدن علی اوجی به ما بود. در این اثر با بهترینهای سینما چه از نظر فنی و چه از نظر اخلاقی کار کردم.
علت انتخاب پردیس پورعابدینی بهعنوان یکی از نقشهای اصلی این فیلم چیست؟
«بیمادر» اولین نقشآفرینی پردیس پورعابدینی در یک فیلم سینمایی است. او برخلاف سن کمش بسیار مستعد، باانگیزه و با پشتکار است. این نقش متقاضی بسیاری داشت اما من از اولین جلسهای که با پردیس پورعابدینی داشتم، برایم روشن بود که میتواند آن را ایفا کند.
«بیمادر» اولین فیلم شماست، حضور اولین فیلمتان در جشنواره فیلم فجر چگونه است؟ چه حسی به این مسأله دارید؟
جشنواره فیلم فجر بعد از چهل سال مداومت به یک آیین ملی تبدیل شده است، همه مردم میدانند که 10 روز در سال، همراه با جشنواره فجر میهمان سینما هستند و فیلمها را همراه با اهالی رسانه میبینند و مورد توجه قرار میدهند. من هم طبیعتاً از این حضور، بخصوص با فیلم اول و در شرایطی که تعداد فیلم کمی نسبت به ادوار گذشته انتخاب شده است، خوشحالم.
بهعنوان سؤال آخر؛ فکر میکنید مخاطب بعد از دیدن فیلم شما چه حسی خواهد داشت؟
با توجه به اینکه فیلم را همراه با مخاطب دیدهام، تقریباً میتوانم حس آنها را تشخیص دهم که متشکل از بغض شکسته یا نشکسته است. آنها رنجی را همراه با خود از سالن بیرون میآورند که بخش واقعی زندگیست، لذت زندگی جاییست که برای این رنجها معنا پیدا کنید. دوست دارم مخاطب بعد از بیرون آمدن از سالن سینما مقداری بیشتر به خود، اطرافش و انسانها فکر کند، جای خود را با شخصیتهای فیلم عوض کند و امیدوارم درنهایت به حقایق جدیدی برسد.
به بهانه حضور امین حیایی در «برف آخر»
محدثه واعظیپور
روزنامهنگار
گمان نمیکنم در سینمای ایران، بتوان بازیگری را شبیه به امین حیایی یافت. او بارها خود را خرج سینمای تجاری یا آثار نازل کرده، تا مرز خودویرانگری پیش رفته و امیدها را ناامید کرده، اما با شاه نقشی دوباره به سطح اول سینمای ایران بازگشته و به محبوبیت رسیده است. یک دهه پیش به نظر میرسید باید برای همیشه با او خداحافظی کنیم، با استعدادی که سینمای تجاری همه استفادهاش را از او کرده بود و نقشهای جدی و تلاشش برای جلب نظر منتقدان و مخاطبان جدی، شکست خورده بود. اما نیمه دوم دهه نود، حیایی خود را احیا کرد. این استعداد تمام نشدنی، از ورای نقشهایی که انتظار نداشتیم خود را نشان داد و ما را بر آن داشت، دوباره او را که در آستانه پنجاه سالگی بود بهعنوان یکی از بهترینهای سینمای ایران به یاد بیاوریم. درخشش در «شعلهور» (حمید نعمتالله) در نقشی بسیار پیچیده و خاص، ما را با سیمایی تازه از بازیگری روبهرو کرد که بواسطه ویژگیهای ظاهریاش معمولاً نقشهایی جوان تر از خود بازی میکرد، اما فرید در «شعلهور» مردی به آخر خط رسیده بود که در تلاشی مذبوحانه میکوشید توجه و مهر پسرش نوید (دارا حیایی) را به خود جلب کند. نعمتالله در این فیلم، زوایای تاریک روح انسان را به نمایش میگذاشت، بدون اینکه به استعاره و تمثیل بیاویزد، قصهای باورپذیر و کاملاً برگرفته از شرایط و مناسبات جامعه امروز روایت میکرد. تماشای چندباره فیلم، بیننده را به این یقین میرساند که امین حیایی بهترین گزینه برای بازی در این نقش است. با صورتی ویران شده، لحنی تلخ و بازی یکدست و به اندازهای که اگر نبود، کل فیلم از دست میرفت. همکاری با بهروز شعیبی در «دارکوب» اگرچه چیزی به کارنامه حیایی نیفزود، اما در راستای حفظ شأن بازیگری او انتخاب درستی بود. در یک ملودرام شهری، حیایی در سیمای مردی مرفه و امروزی قابل قبول بود. در کمدی شکست خورده «خانم یایا» (عبدالرضا کاهانی) حیایی در نقشی کوتاه، پذیرفتنی و متفاوت است و در «درخونگاه» (سیاوش اسعدی) بازگشتی باشکوه به سینمای جدی و متفاوت دارد. رضا میثاق، نقشی بود که حیایی نیاز داشت تا به تماشاگران «شعلهور» ثابت شود درخشش در آن فیلم، اتفاقی نبوده و او بازیگری شش دانگ برای هر نوع نقشی بویژه شخصیتهای خاص و فیلمهایی با فضاهایی متفاوت است. حیایی با «قاتل و وحشی» دوباره فرصت همکاری با نعمتالله را به دست آورد، آنها که فیلم را دیدهاند معتقدند حیایی یکی از امتیازهای «قاتل و وحشی» است و حضورش در کنار لیلا حاتمی، به نفع فیلم تمام شده است. حیایی بداقبال بود که «قاتل و وحشی» گرفتار ممیزی شده و هنوز سرنوشت مشخصی ندارد. امین حیایی امسال با «برف آخر» (امیرحسین عسگری) به چهلمین جشنواره فیلم فجر آمده است، فیلمی که لوکیشن و شرایط تولید سختی داشته و در نخستین نمایشهایش در جشنواره، نظر مثبت منتقدان و تماشاگران را جلب کرده است. «برف آخر» در ادامه مسیری قرار میگیرد که حیایی میکوشد لابه لای تجربهگریهایش در سینمای تجاری (که گویا دست از سر او برنمیدارد) از آن عبور کند. به نظر میرسد ستاره پرکار سینمای ایران در دهه هفتاد و هشتاد، قصد دارد موقعیت خود را در سینما تغییر دهد، حیایی حتی در اوج فعالیت در سینمایی که برایش فروش و جذب مخاطب انبوه در اولویت است، معمولاً بازی قابل قبولی داشته، هر چند کارنامه حرفه ای اش از کمدیهای نازل و فیلمهای مبتذل خالی نیست. با این همه او امین حیایی است، بازیگری که میتواند بارها و بارها خود و اعتبارش را بهعنوان یک هنرپیشه حرفهای احیا کند. احتمالاً امسال او برای بازی در «برف آخر» نامزد دریافت سیمرغ بلورین خواهد شد و اگر خوش اقبال باشد با دست پر مراسم اختتامیه را ترک خواهد کرد.

در باره فیلم «برف آخر» ساخته امیرحسین عسگری
دردم از عشق است و درمان نیز هم
سحر عصرآزاد
منتقد سینما
فیلم سینمایی «برف آخر» درام درونی یک کاراکتر تنها، کم حرف و پر رمز و راز بر بستر سکون طبیعت و برف و سرما است که در انتها گرمایی به اندازه روشنایی چراغهای روستا از فاصله دور، درون و برون کاراکتر را گرم و تلطیف میکند.
امیرحسین عسگری در دومین فیلم سینمایی کارنامهاش پس از «بدون مرز» سراغ جنسی از درامهای درونی با تکیه بر جزئیات و کاشتهای دقیق و حساب شده رفته که شمایل قهرمان محوری را روی کاغذ متمایز و با عبور از فیلتر بازیگر هوشمندی مثل امین حیایی برای مخاطب کنجکاوی برانگیز و جذاب میکند. بخوبی میتوان رد این طراحی و چیدمان حساب شده را از فیلمنامهای که سه نویسنده در نگارش آن نقش داشتهاند، پیدا کرد. فیلمنامه بر اساس داستان کوتاه «جلال آباد» محمد صالح علا شکل گرفته و توسط عسگری، امیرمحمد عبدی و سیدحسن حسینی بسط یافته و تبدیل به یک اثر بلند شده است. قصه یک دامپزشک تنها و کم حرف در روستایی برفی و سرمازده که مردم و دامها درگیر گرگها و سازمان محیط زیست هستند که آنها را رهاسازی کرده است. فیلم با نقطه اوج این کشمکشها بواسطه گم شدن دختر نوجوان یکی از روستاییان آغاز میشود که پدرش او را گرگ زده میداند اما واقعیت چیز دیگری است.
درامهایی بر محور روستا، سرما، برف و سکون برآمده از این اتمسفر که بستر کار را شکل میدهد، در سینمای ایران و جهان کم نبوده و نمونههای موفق و ناموفق بسیاری هم دارد. اما تمایز «برف آخر» این است که از رفتن به دل این سکون برای دراماتیزه کردن زندگی ایستای قهرمانش نترسیده و خط قصهای را دنبال میکند که با کمترین درام بیرونی به نوعی تمثیلی از جهان درون کاراکتر است.
کاراکتر دامپزشک؛ یوسف (امین حیایی) یک مشاهده گر است و کمتر حرف میزند. در واقع از دریچه نگاه او است که ما بیشتر آدمها و اتفاقات و رویدادهای پیرامونی را نظاره میکنیم. پس عجیب نیست که نگاه سرد و یخزده او به شب و برف و سرما و بخصوص گرگها ارجحیت یافته و از ورای بدن سوخته، روح زخمیاش به تصویر کشیده شود. نکته مهم در این درام بطنی، کدها و کاشتهای درستی است که رها نمیشوند بلکه زمینه حرکت و خارج شدن کاراکتر از سکون و رکودی را که هر لحظه او را بیشتر به کام خود میکشد، فراهم میکند. نسخه عشق به شیوه و رسمی غیر کلیشهای و نامألوف اینجا هم جواب میدهد و جرقه آن بواسطه گرگ زخمی روشن میشود که دشمن ذهنی یوسف است. این تناقض دراماتیک کاراکتر را گرفتار کشمکشی میکند تا از رسم و عادت چند ساله گوشه نشینی فاصله بگیرد و خلأ پیرامونش را با جاری شدن کلام و حرف زدن از زخمهایش پرکند. آن وقت است که حتی اعتراف به شکار شبانه گرگهای روستا؛ با وجود پیامد تلخی که بهدنبال دارد، بار یوسف را سبک میکند و همان دشمن ذهنی تبدیل به بلد راهش میشود. امیرحسین عسگری در عین وامداری به فیلمنامهای حساب شده که روی کاغذ دقیق بنا شده، در کارگردانی هم به سختترین انتخابها تن داده و با چنین تلاش چالش برانگیزی است که توانسته محیط و اتمسفر پیرامونی را تبدیل به شخصیتی هویتمند کند که به نوعی تقدیر تعیین شده کاراکترها است. از تقدیر دختر گمشده روستایی تا تقدیر یوسف...
امین حیایی با انتخابهای جسورانهای که بخصوص در سالهای اخیر انجام داده، نشان میدهد که همچنان آماده بازخوانی خود و تواناییهایی بازیگری اش است. بازی ظریف به اندازه و باورپذیر او در نقش یوسف را باید بهعنوان نقطهای برجسته در کارنامه توانمندیهایش ثبت و ضبط کرد تا خودش و ما از یاد نبریم.
گاهشمار جشنواره
هجدهمین دوره بهمن 1378
دوره هجدهـــم در بهمـــــن ماه 1378 همزمـان با برپایی گرامیــــداشت برای عبــــاس کیــارستمی و محمـــــــــود کلاری برگزار شد. در این دوره فیلمهای خاصی چون عروس آتش به کارگردانی خسرو سینایی، متولد ماه مهر به کارگردانی احمدرضا درویش و بوی کافور عطر یاس به کارگردانی بهمن فرمان آرا به جامعه سینمایی معرفی شدند که توسط تماشاگران برگزیده شده بودند.
در این دوره با وجود حضور فیلمهایی مثل اعتراض، مرد بارانی و بلوغ، سیمرغ بلورین بهترین فیلم به بوی کافور عطر یاس به کارگردانی بهمن فرمان آرا رسید؛ همچنین وی با حضور کارگردانهایی مانند مسعود کیمیایی، داریوش مهرجویی، مسعود جعفری جوزانی و رضا میرکریمی، موفق شد سیمرغ بلورین بهترین کارگردانی را نیز از آن خود کند. فرامرز قریبیان برای بازی در فیلم مرد بارانی موفق شد تا سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد را کسب کند، همچنین سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن به میترا حجار به خاطر بازی در فیلم متولد ماه مهر رسید.
سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش دوم مرد به حمید فرخنژاد برای بازی در فیلم عروس آتش اختصاص یافت و رویا نونهالی سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش دوم زن را به خاطر بازی در فیلم بوی کافور عطر یاس از آن خود کرد. بوی کافور عطر یاس توانست در کنار انبوه جوایز جشنواره، سیمرغ بلورین بهترین موسیقی متن، ساخته احمد پژمان را از آن خود کند. ضمن آنکه در این دوره برای محمود کلاری مراسم بزرگداشت برگزار شد، او توانست با وجود رقبایی مثل علیرضا زریندست، سیمرغ بلورین بهترین فیلمبرداری را به خاطر فیلم بوی کافور عطر یاس کسب کند.
جایزه ویژه هیأت داوران به فیلم بلوغ به نویسندگی و کارگردانی مسعود جعفری جوزانی رسید، ضمن آنکه سیمرغ بلورین بهترین تدوین به روح الله امامی به خاطر تدوین این فیلم اهدا شد. فیلم عروس آتش هم موفق شد تا سیمرغ بلورین بهترین فیلمنامه را کسب کند.