داستان پتانسیل‌های خاموش همه ما



محمدحسین گودرزی
منتقد
پیدا کردن یک مدخل مناسب برای نوشتن درباره آثار فیلمسازان باسابقه‌ای چون رسول صدرعاملی کمی سهل و ممتنع است. دشواری کار برمی‌گردد به اینکه در یک مقدمه کوتاه باید عصاره همه قصه‌ها و یادهای مربوط به سینمای فیلمساز را با مخاطب در میان بگذاری و نقطه بگذاری و سرخط از اثر متأخرش بنویسی و راحتی کار در این است که اگر عمده کارهای فیلمساز از وحدت تماتیکی برخوردار باشند یا فرمول مشخصی در سینمایش کار بکند، یک خط می‌نویسی و مخاطب آن خط را می‌گیرد و تا انتها می‌رود. در یک نگاه اجمالی به سینمای صدرعاملی می‌توان دریافت قصه‌ها و ایده‌های اکثر فیلم‌های صدرعاملی در روایت زندگی دخترهای نوجوان و جوان با هم مشترک‌اند. حادثه بیشتر این فیلم‌ها در دوره بلوغ اجتماعی دختران اتفاق می‌افتد. گاهی نام این فیلم‌ها متأثر از نام شخصیت اصلی دختر فیلم است مانند من ترانه پانزده سال دارم و دیشب باباتو دیدم آیدا و گاهی مشخصه‌ای از زندگی شخصیت دختر فیلم در اسم فیلم بروز و ظهور پیدا می‌کند مثل دختری با کفش‌های کتانی، زندگی با چشمان بسته و سال دوم دانشکده من.
سال دوم دانشکده من بیش از آنکه مانند من ترانه پانزده سال دارم دارای ضرب‌های روایی و پیچ‌ وخم های داستانی باشد دارای یک لحن ملایم و نگاه تدریجی به پیشبرد داستان است. فیلم به‌جای پرتاپ کردن مخاطب به یک موقعیت رگبار اطلاعاتی، سعی می‌کند همان‌طور که مهتاب در روند داستان به مرور دچار تحول و شناخت می‌شود به‌صورت تدریجی کدهایی از گذشته شخصیت‌هایش بدهد و از یکبارگی فاصله بگیرد. این رویکرد در طرح حادثه اصلی فیلم هم که منجر به آسیب‌دیدن آوا می‌شود رعایت می‌شود و دوربین با همراهی کردن مهتاب در لحظه وقوع اتفاق هولناک برای آوا به نوعی به حذف حادثه از فیلم منجر شده و بر تأثیرات تدریجی اتفاق اصلی بر دیگر شخصیت‌ها تمرکز می‌کند.
بعد از معرفی مهتاب به‌عنوان دانشجو و مشخص شدن خاستگاه اجتماعی‌اش هرگونه تلاشی در جهت شخصیت‌پردازی بیشتر برای شخصیت مهتاب در رابطه و برخوردش با آوا و منصور معنا پیدا می‌کند. در رابطه‌اش با آوا یک دوست تمام عیار است. تمام وقتش را با آوا می‌گذراند، با آوا آهنگ گوش می‌دهد و نگران قرص‌خوردن‌های آوا است، به اصفهان نمی‌خواهد برود اما به خواسته آوا تن می‌دهد و خانواده‌اش را متقاعد می‌کند به سفر دانشجویی برود. در رابطه‌اش با منصور هم وجهی از عقلانیت و پختگی را از خودش نشان می‌دهد و هم به اندازه سال دوم دانشجو‌بودن آسیب‌پذیر جلوه می‌کند. درعین جدیت رابطه‌اش با منصور همان‌طور که وقتی منصور او را به اتوبوس اردو می‌رساند به او می‌گوید کمی دورتر نگه‌دارد که مدل ماشین منصور در مقابل دیگران خجالت‌زده‌اش نکند، منصور را در یک قدمی خودش نگه می‌دارد تا شاید در آن محدوده قیدهای خانواده سنتی‌اش راحت‌تر زندگی بکند.
با وارد شدن فیلم به شهر اصفهان به‌عنوان یک موقعیت مکانی جدید تقابل شخصیت‌ها و روند داستان جان بیشتری می‌گیرد. از یک منظر فیلم از اساس درباره همین موقعیت‌های جدید و بزنگاه‌ها است. فیلم روایتگر دختری است که مانند خیلی از افراد جامعه در آغاز سرخوش از یک رابطه دوستانه نزدیک است اما در بزنگاه مشخصی بی‌آنکه طرح و توطئه‌ای از قبل داشته باشد به دست آوردن موقعیت دوست از پا افتاده‌اش را ممکن می‌بیند و به شانسی که با آن روبه‌رو شده نه نمی‌گوید. از این منظر سال دوم دانشکده من داستان پتانسیل‌های خاموش همه ما آدم‌ها برای به دست‌آوردن دارایی‌های مادی و معنوی اطرافیانمان است که در بزنگاه‌هایی شعله‌ور می‌شود و بی‌اختیار ما را با خود می‌برد. از منظر دیگر سال دوم دانشکده من داستان تردیدها و لغزش‌های نسل‌نویی است که در گرداب زندگی مدرن معنا پیدا می‌کنند. مهتاب در انتخاب منصور دچار تردید بوده و حالا موقعیت جدیدی را تجربه کرده و در پایان، باز هم منصور را انتخاب می‌کند که این انتخاب پایانی برآمده از یک تجربه پرهزینه بوده و معنا و عمق دیگری دارد. علی هم به نوعی در مسیر داستان دچار تردید می‌شود و یک سیر تجربه‌ شخصی را از سر می‌گذراند.
سال دوم دانشکده من را چه با عنوان اهمیت بزنگاه‌ها و چه با توصیف تردید آدم‌ها بازخوانی کنیم به روایت تجربه تدریجی مهتاب برمی‌گردد و پلان‌های مربوط به تنهایی مهتاب در کنار زاینده‌ رود و دیگرجاها در کنار این تحلیل و نگاه معنا پیدا می‌کند. اما آنچه از روند منطقی روایت فیلم خارج است، انفعال پدر و مادر آوا در برخورد با حادثه پیش‌آمده برای دخترشان است. پدر آوا بعد از پرسش‌های فراوان و مشاهده نشانه‌ای به‌عنوان رابطه آوا با علی عملاً پرسشگری‌اش را کنار می‌گذارد و این شک درکل فراموش می‌شود و طرح این مسأله در روند اصلی داستان هیچ نقشی ایفا نمی‌کند. به دیگر عبارت ترکیب پیرنگ‌های فرعی فیلم با سیر اصلی داستان ترکیب متجانسی نیستند و کاهش برخی از اشاره‌های فرعی فیلم می‌توانست ریتم بهتری به روایت اصلی ببخشد. این ترکیب‌ها و تلفیق‌های ضربه‌زننده به فیلم به همین‌جا ختم نمی‌شود. به طور کلی سال دوم دانشکده من دارای دو نوع تلفیق و ترکیب آسیب‌زننده به فضای اصلی فیلم است، تلفیق هایی که شاید به شکلی ناخواسته باعث سردرگمی فیلم در بعضی موارد و نامشخص بودن تکلیف مخاطب در رویارویی با جهان اثر شده‌ است. نخست تلفیق نامربوط عناصر روایت در سینمای مدرن و سینمای قصه‌گوی غالب است. سال دوم دانشکده من بسیاری از ویژگی‌های مربوط به سینمای مدرن از جمله تلاش برای ندادن اطلاعات لازم به شیوه مرسوم و ناپایداری روابط را دارا است و تلاش آگاهانه‌ای برای خلق یک فضای دلسردکننده به سبک سینمای مدرن اروپا در دهه‌های پنجاه و شصت میلادی می‌کند اما همزمان روی اشک‌ریختن آوای نیمه‌جان حساب باز می‌کند و در پایان‌بندی تلاش آگاهانه‌ای برای بی‌پاسخ نگذاشتن همه سؤال‌ها می‌کند، در نتیجه این تلفیق ناهمگون، مخاطب نه در برخورد با اشک ریختن آوا که ایده بکری هم به حساب نمی‌آید و مشابهت مسأله پزشکی‌اش تا حدی پایان «گذشته» فرهادی را به خاطر می‌آورد میخکوب می‌شود و نه مسیر درستی برای مواجهه با سیر مدرن‌گونه فیلم پیدا می‌کند. دومین ترکیب ضربه‌زننده به فیلم، پایان فیلم است که با آن فید سفید رنگ و برف نهایی‌اش بیش از حد برای تلفیق با بستر واقع‌گرایانه فیلم که همه شخصیت‌هایش مابه‌ازای خارجی در جامعه دارند نمادین به حساب می‌آید.
یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های فیلم شباهت شخصیت‌هایش به جوان‌ها و دانشجوهای کشور است، فیلم برخلاف جریان غالب سینمای موسوم به اجتماعی مشکلات و اشتباه های شخصیت‌ها را به فقر و مشکلات کودکی بسط نمی‌دهد و تمرکزش را بر اصل داستان نگه می‌دارد اما پایان فیلم این واقع‌نمایی را مکدر می‌کند. به نظر می‌رسد سال دوم دانشکده من بیش از حد روی ایده مرکزی فیلم به‌عنوان برگ‌برنده فیلم حساب می‌کند و در پرداخت همراه با جزئیات درمورد شخصیت‌هایی نظیر منصور خیلی وسواس به خرج نمی‌دهد. اینکه در سکانس پایانی با شکل‌گیری دوباره رابطه مهتاب و علی مواجه می‌شویم برخلاف رویکرد کلی تدریجی فیلم به‌نظر‌می‌رسد. در واقع پذیرفتن بازگشت مهتاب به رابطه از سوی علی با آن طبقه‌ اجتماعی‌اش کمی دور از نظر می‌رسد که روند این پذیرش و شکل‌گیری در فیلم جایی ندارد. در کنار ایده مرکزی فیلم تلاش‌هایی برای شکل‌گیری وجه معماگونه در فیلم هم شده که در سیر داستانی، این وجه‌ رازآلود معنا و منطقی پیدا نمی‌کند. از ورود پلیس به ماجرا و سؤال پرسیدن از مهتاب گرفته تا شک و تردید خانواده آوا به مهتاب و علی و حتی افتتاحیه فیلم که در کمیته‌ انضباطی برگزار می‌شود و بی‌آنکه تأثیر دراماتیک خاصی بر کلیت داستان داشته‌ باشد در انتها هم آن صحنه تکرار می‌شود.
تازه‌ ترین اثر رسول صدرعاملی در کارنامه وزین این فیلمساز نقطه‌عطفی به حساب نمی‌آید اما با صرف‌نظر از صحنه‌های بیرون‌مانده از فیلم مثل سکانس کابوس و تخیل مهتاب و پاشیدن آب به صورتش که لحن متفاوتی از لحن غالب فیلم دارد در یک خوانش کلی از سینمای کنونی ایران که به شکل بیمارگونه‌ای داستان‌هایش در آپارتمان‌ها می‌گذرد و کمتر تماشاگرانش را به تماشای لوکیشن‌ها و رویکردهای جدید دعوت می‌کند یک فرصت برای تجربه موقعیت نسبتاً متفاوت در روایت‌های معمول سینمای ایران به‌شمار می‌رود.



آدرس مطلب http://old.irannewspaper.ir/newspaper/page/7192/9/525410/0
ارسال دیدگاه
  • ضمن تشکر از بیان دیدگاه خود به اطلاع شما رسانده می شود که دیدگاه شما پس از تایید نویسنده این مطلب منتشر خواهد شد.
  • دیدگاه ها ویرایش نمی شوند.
  • از ایمیل شما فقط جهت تشخیص هویت استفاده خواهد شد.
  • دیدگاه های تبلیغاتی ، اسپم و مغایر عرف تایید نمی شوند.
captcha
انتخاب نشریه
جستجو بر اساس تاریخ
ویژه نامه ها