آن خدا خوو کرده



ارمغان بهداروند  
نویسنده‌
شناسنامه شنیداری بختیاری بود که سنگ به سنگ، حال و احوال مردمان زاگرس را به آوا و آواز در‌می‌نوشت. خنیاگری شاعر که اندوه و شادمانی ایل را کلمه کلمه زیسته بود و در گرمسیری صدایش، هیچ دلی بلاتکلیف باقی نمی‌ماند. اگر چه آبان به آبان، غیبت «بهمن علاالدین» یادآوری می‌شود اما بختیاری، گرم از گفت‌و‌گوی او با کوه و چشمه و کوچ است که هیچ چیز نمی‌تواند دره‌های عمیق دلتنگی را جز سنگریزه‌های صدای نجیب او پرکند. روزگار ما نه روزگاری است که چادرت را بهار به بهار و پاییز و به پاییز برچینی و به‌راه بیفتی و نه گوشه دنجی چنان باقی مانده است که به سایه‌اش پناه ببری. انسان سرگشته‌ای که در خویش خلاصه شده است و جز در تنهایی و به تنهایی، ییلاق و قشلاق ندارد، حتماً مفتون ایلیاتی خوانی خواهد شد که از «دَنگ»1 روزگار می‌نالد و به حسرت از زمانه‌ای یاد می‌کند که سر به سایه یکدیگر داشتیم و چشم و گوش هم بودیم.
حنجره بهمن، نه دست بر قضا که به رنج و مشقت سرنا و کرنای بختیاری شده است و آن «خدا خوو کرده» با گَردگیری از میراث موسیقایی ایل بختیاری و احیای خردمندانه آواها و آوازهایی که تداعی خاطره جمعی را به دوش داشتند و به نعمت دانش ادبی خویش و اشراف قاطع او بر توانش گویش بختیاری و به گزینی واژگانی، اتفاق آفرین شد. روایات آوازی متمایز علا‌الدین از کهن آوازهای «برزیگری»، «صیادی» و «گاگریو»2 چنان با جام و جان مخاطب ممزوج می‌شود که این دست کار نه فقط موجب لذت شنیداری که احیا و ابقای فرهنگ مردمان کوچ نشین بختیاری را رقم می‌زند. بهمن علاالدین درست در روزگاری در شناسنامه بختیاری ثبت می‌شود که به قول دیگر نام و نشانِ هم قبیله‌اش اردشیر بختیاری: «بختیاری در بی‌هویت‌‌ترین شرایط اجتماعی خویش به سر می‌برد و هیچ الگویی نداشت. حماسه‌ها به حضیض خاک افتاده بودند و سیاستمدارانِ ناشی، قربانی صداقتِ لُری‌شان شده بودند و بختیاری در محاق کامل بود و ناگاه ستاره‌ای سر برآورد و با تلألو درخشان صدایش نوری از امید زندگی را در دل‌ها نوید بخشید و چندی در این ظلام درخشید و جست و رفت.»
این سزاواری هر چند دیر و هر چند به تأخیر دیگرخواسته، با انتشار آلبوم «مال کنون»3 که از کیمیای هنر زنده یاد «عطاء جنگوک» جان دوچندانی گرفته بود، اتفاق افتاد. مال کنون قصه غصه همه بختیاری‌هایی است که خانه هایشان را در کوچ پشت سر می‌گذارند و غم هایشان جز به ساز و آواز بختیاری ترجمه نمی‌شود. راز فرهیختگی و سِرّ فرزانگی بهمن علا‌الدین همین هم جهان شدن با مردمانی است که هر کدام به امیدی، مال کنون کرده‌اند و خانه و خانواده و خاطره و سنگ مزاری پشت سر گذاشته‌اند و به گلایه از کوهساران فاصله، از یکدیگر دریغ شده‌اند.
آن «تِشنی طِلا»4 اگر چه سالیانی است که سکوت کرده است اما آبان به آبان، «گِردِواری»5 اوست و مجال مبارکی که نه بختیاری که همه مردمان ایران زمین، به‌ساز و سخن، میهمان «کوک تارازی» باشند که برای هیچ کس «تیه به ره مَندن»6 را آرزو نکرد و به «تهنایی»7 و به «خین دل»، نغمه خوانِ دردها و درودهای روزگار خویش شد. بماناد نام و نشانش...
 1-فریب و نیرنگ. 2-هر سه از آوازهای جمعی بختیاری است. 3-کوچ. 4حنجره طلا. 5- همایش. 6-چشم انتظاری. 7- تنهایی
* عنوان مطلب به‌معنای کسی است که به‌خواست خدا عزیز شده است.‌‌

آدرس مطلب http://old.irannewspaper.ir/newspaper/page/7192/16/525473/0
ارسال دیدگاه
  • ضمن تشکر از بیان دیدگاه خود به اطلاع شما رسانده می شود که دیدگاه شما پس از تایید نویسنده این مطلب منتشر خواهد شد.
  • دیدگاه ها ویرایش نمی شوند.
  • از ایمیل شما فقط جهت تشخیص هویت استفاده خواهد شد.
  • دیدگاه های تبلیغاتی ، اسپم و مغایر عرف تایید نمی شوند.
captcha
انتخاب نشریه
جستجو بر اساس تاریخ
ویژه نامه ها