
ضمن تشکر از بیان دیدگاه خود به اطلاع شما رسانده می شود که دیدگاه شما پس از تایید نویسنده این مطلب منتشر خواهد شد.
دیدگاه ها ویرایش نمی شوند.
از ایمیل شما فقط جهت تشخیص هویت استفاده خواهد شد.
دیدگاه های تبلیغاتی ، اسپم و مغایر عرف تایید نمی شوند.

شهامت داشته باشید وضعیت کشور در سالهای 94 تا 96 را مرور کنید
حسین شریعتمداری مدیر مسئول روزنامه کیهان در یادداشت روز پنجشنبه این روزنامه، با استناد به جملهای از آقای «برنارد شاو»، نمایشنامهنویس ایرلندی کیفیت مدیریت در دولت را زیر سؤال برده و با اشاره به برخی مشکلات موجود در کشور مثل گرانی برخی اقلام و بالا رفتن قیمت دلار و... با کنایهای به سخنان روز چهارشنبه اسحاق جهانگیری، معاون اول رئیس جمهوری، نوشته: «لازم نیست باغدار باشید تا فرق سیب پلاسیده با سیب تازه را بدانید و یا بزّاز باشید تا پارچه پوسیده را از پارچه سالم تشخیص بدهید!» تکمیل کننده ذهنیات مدیر مسئول روزنامه کیهان که چندی پیش مدعی عقبگرد دولت در برنامهها و سیاستهایش شده و حکم داده بود که این سیاستها از ابتدا اشتباه بوده، نامه 12 رئیس کمیسیون تخصصی مجلس به رئیس جمهوری است که شاه بیت آن پیشنهاد «تغییر سیاستها و روند مدیریت 7 ساله کشور و بازگشت به مدیریت جهادی است.» سرفصل بهانهگیریهای این طیف از مخالفان هم داستان تکراری و پرماجرای برجام و ادعای گرایش به غرب دولت روحانی است.
در پاسخ به نظر میرسد باید گفت که جناب آقای شریعتمداری اتفاقاً هنر دولت یازدهم و دوازدهم قدرت تمیز سیب پلاسیده از سیب نو یا پارچه پوسیده از سالم بوده است.
اینکه امثال شما در طول 7 سال گذشته صلاح ندانستید عینک جناحی خود را بردارید و هر سیب درخت رقیبان را پلاسیده و ثمره هر بذر از زمین روییده که تقاضایی هم در بازار نداشت را به جای میوه جا زدید و همچون مثل معروف ملانصرالدین اصرار کردید که مرکز زمین خیابان فردوسی تهران کوچه شاهچراغی (محل ساختمان روزنامه کیهان) است، استدلال قابل قبولی برای ارائه و تخریب دولت نیست.
در چارچوب همین منطق است که کیهان حالا طلبکارانه مینویسد: «باید از آقای رئیس جمهوری پرسید حضرتعالی از کدام خدمت دولت به مردم سخن میگویید؟! و به جای پوزش از ملت به خاطر بلایی که دولت شما بر سر آنها آوار کرده است، آدرس خدمات انجام نگرفته را میدهید و لابد از ملت انتظار کف و سوت هم دارید؟!» اتفاقاً رئیس جمهوری نه منکر مشکلات مورد اشاره آقای شریعتمداری است و نه انتظار دارد مردم برای دولت کف و سوت بکشند. چنانکه روز چهارشنبه در جلسه هیأت دولت گفت: «میدانم که در این ایام مردم با مشکلاتی روبهرو هستند، قیمت کالا در نوسان است، مردم را آزرده میکند، مردم ما را در فشار قرار میدهد. یک روز لوازم خانگی، یک روز خودرو، یک روز قیمت ارز، هر روز میبینیم یک مسألهای مردم ما را آزار میدهد. ما از این مشکلات، گرچه مشکلات سختی است ولی قدرت عبور داریم و میتوانیم عبور کنیم.»
بنابراین انتظار کف و سوت از مردم نیست اما گویا انتظار انصاف و واقع بینی از سوی رسانه ای که متصل به نظام هم هست، انتظار بیهوده ای است که مصاف دولت با همین گرفتاریهای عمدتاً با ریشه خارجی و اینکه به تعبیر رهبر معظم انقلاب دولت وسط میدان است را نمیبیند و برای 7 سال مدیریت دولت حکم «هیچ» میزند. اگر نبود همان رویکرد ملانصرالدینی و اگر قدرت تمیز سیب پلاسیده از نو وجود میداشت حداقل باید اشاره میکرد که در همین دولت تورم 40 درصدی میراث دولت مورد حمایت آقای شریعتمداری تک رقمی شد.
تراز صادرات و واردات در چند سال مثبت و در مقاطعی صادرات غیرنفتی بیش از واردات شد. بنزین در همین دولت به خودکفایی رسید. رشد اقتصادی در حوزه صنعت به 12 درصد رسید، متوسط شاخص اشتغال به 450 هزار نفر رسید، تختهای بیمارستانی 2 برابر شد، گازرسانی به روستاها 2 برابر شد، جمعیت روستایی برخوردار از آب سالم 10 برابر شد، شرکتهای دانش بنیان افزایش چشمگیر 100 برابری یافت و... و همه اینها در حالی رقم خورد که خبری از درآمد 800 میلیارد دلاری ناشی از صادرات نفت هم نبوده است!
انتقاد و مطالبه مدیر مسئول کیهان از رئیس جمهوری مبنی بر پرسش از وعدههای بر زمین مانده درست، اما شایسته است ایشان هم بر خلاف جریانهای بدخواه ایران در خارج از کشور که فقط بر طبل ناکارآمدی نظام و نه فقط دولت میکوبند، همین کارهای انجام گرفته را هم ببیند و آنگاه از وعدههای بر زمین مانده بپرسد که البته آن هم داستانی است « پرآب چشم.» که اگر نبود همه سنگاندازیهای داخلی همسو با اعمال فشارهای خارجی و همه آن وعدهها هم محقق شده بود، امروز نه آقای شریعتمداری و همفکران او همراه روحانی و دولتش بودند که اتفاقاً بهانههایشان چرایی تحقق همان وعدهها بود! کما اینکه امروز هم دوستان آقای شریعتمداری طلبکارانه میگویند دولت برنامهها و سیاستهای خود را رها کند و گوش به فرمان شعارهای تخیلی آنها باشد همانها که بخش عمده وقت و تمرکز دولت اعتدال را صرف رفع و رجوع کردن گرفتاریهای خود کرد.
غیر از این است که گفت و گوها بر سر توافق هسته ای و در نهایت برجام تدبیری از سوی نظام و دولت بود برای برداشتن سایه شوم تحریمهای به ارث مانده از جریان فکری و سیاسی که قطعنامههای شورای امنیت را کاغذ پاره میخواند و حالا مدعی تمییز پارچه سالم از فاسد شدهاند!
آقای شریعتمداری اگر قدرت تمییز دارید، شهامت هم داشته باشید و البته وضعیت کشور در سالهای 94 تا 96 را مرور کنید آنگاه اگر شما و دوستانتان تدبیری برای رفع تحریمها دارید روی میز بگذارید. واگرنه این خط و نشان کشیدنها و استانداردهای دوگانه رافع آن دغدغههای ادعایی شما نیست.
نمیشود هم طلبکار دولت و مدعی معیشت مردم بود و هم آرزوی پیروزی مجدد ترامپ در انتخابات امریکا و بقای تحریمها را داشت!
رویکردهای نخ نما شده شما شاید همچون انتخابات پر ماجرای مجلس یازدهم - که برای اولین بار درصد آنها که پای صندوقها نیامدند از مشارکت کنندگان بیشتر شد- برای شما و جریان فکری تان نانی داشته باشد اما برای مردم حتماً نانی نخواهد داشت.

تعامل بهجای سیاسی کاری
علی قنبری
استاد دانشگاه
همگان بر این گزاره که اوضاع اقتصادی کشور مناسب نیست اتفاق نظر دارند. شاخصهای اقتصادی مانند نرخ تورم، نرخ بیکاری، نرخ رشد اقتصادی و ضریب جینی همگی گواه همین مدعاست اما نباید از این نکته غافل شد که این وضعیت محصول عوامل و فاکتورهای متعددی است.
هر چند که شرایط تحریمها و وضعیت کرونایی از دلایل مهم بروز شرایط کنونی است. اما تصمیمات و نقش مسئولان در حوزههای مختلف هم در بروز این اتفاقات بیتأثیر نبوده است. در واقع این شرایط محصول تصمیماتی است که در کل ساختار کشور گرفته شده و تنها مختص دولت فعلی نیست.
نمی توان از عناصر دیگر در بروز شرایط بهوجود آمده غافل شد و تنها دولت را مقصر دانست. چالشهای اقتصادی موجود محصول سیاستهای اقتصادی، روابط بینالملل، شرایط منطقهای و شرایط اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی و نظامی حال حاضر کشور است. یعنی همه عواملی که نام برده شد در وضعیت فعلی تأثیر دارند.
علاوه بر اینها نباید فراموش کنیم بخشی از آنچه امروز بهعنوان چالش اقتصادی در ساختار کشور وجود دارد ماحصل تصمیمات و مصوبات اصولگرایان در مجلس پیشین است.
ادامه در صفحه 3
استاد دانشگاه
همگان بر این گزاره که اوضاع اقتصادی کشور مناسب نیست اتفاق نظر دارند. شاخصهای اقتصادی مانند نرخ تورم، نرخ بیکاری، نرخ رشد اقتصادی و ضریب جینی همگی گواه همین مدعاست اما نباید از این نکته غافل شد که این وضعیت محصول عوامل و فاکتورهای متعددی است.
هر چند که شرایط تحریمها و وضعیت کرونایی از دلایل مهم بروز شرایط کنونی است. اما تصمیمات و نقش مسئولان در حوزههای مختلف هم در بروز این اتفاقات بیتأثیر نبوده است. در واقع این شرایط محصول تصمیماتی است که در کل ساختار کشور گرفته شده و تنها مختص دولت فعلی نیست.
نمی توان از عناصر دیگر در بروز شرایط بهوجود آمده غافل شد و تنها دولت را مقصر دانست. چالشهای اقتصادی موجود محصول سیاستهای اقتصادی، روابط بینالملل، شرایط منطقهای و شرایط اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی و نظامی حال حاضر کشور است. یعنی همه عواملی که نام برده شد در وضعیت فعلی تأثیر دارند.
علاوه بر اینها نباید فراموش کنیم بخشی از آنچه امروز بهعنوان چالش اقتصادی در ساختار کشور وجود دارد ماحصل تصمیمات و مصوبات اصولگرایان در مجلس پیشین است.
ادامه در صفحه 3

خط و نشان برای روحانی در میانه کرونا و تحریم
گروه سیاسی/ دست رد بهارستان به استراتژی «پیوند و پیروزی» پاستور که در مراسم افتتاح مجلس یازدهم از سوی رئیس جمهوری اعلام شده بود، خیلی زودتر از آنچه پیشبینی میشد آشکار شده است. اصولگرایانی که به مدد انتخابات بیسابقه مشارکت 42 درصدی اکثریت کرسیهای بهارستان را از آن خود کردهاند، دوباره به همان سیاست خط و نشانکشی قبل از انتخابات و سوار شدن بر قطار وعدهها برگشتهاند. روز پنجشنبه در واکنش به همین زمزمهها، روزنامه ایران در گزارش خود نسبت به تبعات «موجسواری روی گرفتاریهای مردم» هشدار داد و حالا آن زمزمهها و نشانهها علنیتر شده و مدعیان، طلبکارانه به بهانه مشکلات مردم حکم دادهاند که دولت، سیاستها و مدیریت هفت ساله را کنار بگذارد و به مدیریت جهادی برگردد.
رؤسای 12 کمیسیون تخصصی مجلس در نامهای به رئیس جمهوری، وضعیت به گفته خود دردناک کشور و جوانان بیکار و کودکان کار و طلاقها و گرانی کالاها و... و سوگند رئیس جمهوری برای پاسداشت از قانون اساسی را یادآور شده و خرده گرفتهاند که روندها و عملکردها در دولت نسبتی با روحیه جهادی و اسلامی ندارد، مضاف بر اینکه رخوت و بیانگیزگی در بین اطرافیان رئیس جمهوری موج میزند.
حمیدرضا حاجی بابایی، مجتبی ذوالنور، مرتضی آقاتهرانی، محمدرضا پورابراهیمی، فریدون عباسی، سیدجواد ساداتینژاد، حسینعلی شهریاری، علیرضا منادی، مهدی عیسیزاده، محمدصالح جوکار، محمدرضا رضایی و عزتالله اکبری تالار پشتی با یادآوری ابیاتی از شیخ اجل سعدی «علاج واقعه پیش از وقوع باید کرد/ دریغ سود ندارد چو رفت کار از دست/ به روزگار سلامت سلاح جنگ بساز/ وگرنه سیل چو بگرفت، سد نشاید بست»، از رئیس جمهوری خواستهاند: «از شما تقاضامندیم نصیحت این برادران ایمانی خود را بپذیرید و روند هفت ساله مدیریت خود را تغییر دهید چرا که مجلس یازدهم با هدف احیای انقلابیگری پا به میدان گذاشته و بر سر آرمانهای خود خواهد ایستاد، پس بنای آنچه سابقاً با مجلس داشتهاید را کنار بگذارید و بدانید نمایندگان مردم در مجلس یازدهم در مقابل حقوق مردمی که در طول تاریخ بینظیرند، سکوت نخواهند کرد.»
در حقیقت شاهبیت این نامه در کنار خط و نشانی که برای قوه مجریه کشیدهاند، پیشنهاد عقبگرد دولت به 7 سال قبل است و احتمالاً اتخاذ رویکردهای موسوم به گفتمان جهادی که مخالفان دولت و مشخصاً محمدباقر قالیباف سالهاست خود را مدعی آن میدانند. این دعوت به عقب در حالی است که روزنامه کیهان و وطن امروز ارگان مکتوب تندروهای مخالف دولت همین چند روز پیش در دو شماره پیاپی - که احیاناً مصداق رسانههای زنجیرهای هم نیست!- زمین و آسمان را به هم دوختند تا ثابت کنند دولت روحانی ناتوان از عمل به وعدههای خود به عقب برگشته است! روز پنجشنبه هم وطن امروز در یادداشتی که دستگاه دیپلماسی را آماج حمله قرار داده بود همین پیشنهاد 12 رئیس کمیسیون مجلس را مطرح کرده و نوشته است: «دستگاه دیپلماسی جمهوری اسلامی باید متحول شود و پوست بیندازد. تجربه 7 سال گذشته ضرورت این تحول را بیش از هر زمان دیگری اثبات کرده است.»
پیشنهاد تغییر مدیریت 7 ساله دولت آن هم در آخرین سال عمر آن به معنای آن است که رئیس جمهوری همه برنامهها و سیاستهای اعلامی خود را کنار بگذارد و بشود مجری برنامهها و سیاستهای اعلامی از سوی مخالفان خود. این مهم همزمان که برخلاف اصل تفکیک قوا و اختیارات قوه مجریه است، به نوعی دهن کجی به رأی مردم هم هست. البته که پیش از این هم نمایندگانی از همین جریان فکری آشکارا مردم را بابت انتخاب خود مورد شماتت قرار داده بودند.
اما سؤال اینجاست که 7 سال پیش کشور در چه شرایطی بوده که حالا ژنرالها و نخبگان بهارستان حکم به بازگشت به آن دوران را میدهند. یک ناظر بدون اطلاع اگر این پیشنهاد را بخواند، احتمالاً فکر میکند سال 92، مدعیان امروز مدیریت جهادی یک کشور به اصطلاح گل و بلبل را تحویل روحانی دادهاند و حالا طلبکار شدهاند که چرا آن میراث گرانسنگ را پاس نداشته است! دولت دهم مورد حمایت همه 12 نفر امضاکننده نامه به رئیس جمهوری، کشور را با تورم بالای 40 درصدی و رشد اقتصادی منفی 7 درصد و البته قطعنامههای شورای امنیت سازمان ملل و کلی تحریم در حوزههای مختلف با یک اجماع جهانی ضد ایرانی تحویل حسن روحانی داد.
مدعیان امروز که توصیه شیخ اجل «علاج واقعه قبل از وقوع» را به حسن روحانی یادآوری میکنند، همانها هستند که قطعنامههای تحریمزا را کاغذ پاره میخواندند و امروز هم آرزوی پیروزی ترامپ در انتخابات و تداوم تحریمها را دارند. همانها که باید علاج واقعه را قبل از وقوع میکردند حالا دولت را به بازگشت به عقب فرا میخوانند.
این طیف سیاسی به گونهای دولت روحانی را غربگرا و مخالف روحیه جهادی میخوانند که گویی اساساً روی کارآمدن آن نتیجه توطئههای خارجی و داخلی بوده و جریانهایی گفتمان اعتدال را خارج از چارچوبهای مرسوم سیاسی برکشور تحمیل کرده است. گفتمان مدیریت جهادی به این مفهوم که مخالفان دولت مدعی هستند در دو انتخابات 92 و 96 نمایندگان خود را داشتند. حال چون مردم این گفتمان را انتخاب نکردهاند باید مورد شماتت قرار گیرند و دولت را متهم به آن کرد که شیفته غرب و لیبرالیسم است؟ بماند که پروندههای مربوط به دوران مدیریت جهادی همچنان مفتوح است.
آنچه در این میان به نظر میرسد زیرکانه نادیده گرفته میشود، همان موجسواری روی گرفتاریهای مردم و بیتوجهی به سیاستهای هیجانی و غیرکارشناسی مدعیان امروز است که سنگ بنای تحریمها و اجماع جهانی علیه ایران را گذاشتهاند. مروری بر وضعیت کشور در سالهای 94 تا 96 که تحریمها کاسته شد و نگاه جهان به مدد برجام نسبت به ایران تغییر کرد و مقایسه آن با وضعیت امروز بخوبی نشان میدهد که مخالفان دولت آدرس غلط میدهند.
همانها که به هرگونه گشایش با جهان پیرامون به چشم توطئه نگاه میکنند، سند برجام را در مجلس آتش میزنند و لوایح دولت در ارتباط با «اف ای تی اف» برای تسهیل در مراودات مالی را به بنبست میکشانند، همزمان مدعی معیشت و اقتصاد مردم هم شدهاند!
به هر روی کسی امروز منکر وجود مشکلات نیست چنان که رئیس جمهوری هم روز چهارشنبه در جلسه هیأت دولت به آنها اشاره و البته تأکید هم کرد که عبور از این روزهای سخت نیازمند همکاری همه قواست. همه میدانیم که اعمال فشارهای خارجی و اتخاذ رویکرد مقاومت در برابر زیادهخواهیهای امریکا هزینه دارد. چند ماهی است که شیوع ویروس کرونا هم این هزینهها را دوچندان کرده است. آنچنان که رئیس جمهوری در جلسه هیأت دولت تأکید کرد: «این مشکلاتی که امروز داریم به صورت پیچیده مشاهده میکنیم، عمدتاً یا مربوط میشود به ویروس کرونا در این چند ماه که از ماه اسفند و این سه چهار ماه گرفتار آن بودیم و ممکن است ماهها هم باز گرفتار آن باشیم و همچنین مربوط میشود به تحریم ظالمانه امریکا که از اواخر 96 و به طور رسمی از ابتدای سال 97 برقرار شد و ما سه سال است در برابر این تحریم شدید مقاومت میکنیم.»
بنابراین نمیشود از یک سو سینه ستبر کرد و مدافع استراتژی مقاومت بود و همزمان از زیر مسئولیتها و تبعات آن شانه خالی کرد و همه مشکلات را به گردن دولت انداخت. هم سوگند رئیس جمهوری برای پاسداشت قانون اساسی را یادآور شد و هم مدافع تفسیر محدودکننده اختیارات رئیس جمهوری ذیل اصل 113 قانون اساسی شد. هم مدیریت دولت در مواجهه با کرونا را ستود و همزمان مدیران دولت را کارنابلد خواند. امروز اکثر کارشناسان و مسئولان از تجربه تشکیل ستاد مقابله با کرونا به نیکی یاد میکنند که محل گفتوگوهای رودر رو و طرح و بررسی پیشنهادهای مختلف و رسیدن به تصمیم واحد است. برای گستردهتر کردن نتایج این تجربه خوب، باید شرایط موجود را فراتر از چارچوبهای جناحی و انتخاباتی درک کرد. هیچ کس پشت فرمانده را وسط میدان جنگ خالی نمیکند.
برش
دولت در وسط میدان است
شهریور سال 97 رهبر معظم انقلاب در دیدار با رئیس جمهوری و اعضای دولت «اتحاد و انسجام مسئولان کشور» را بیش از هر زمان دیگر لازم خواندند و فرمودند: «رؤسای قوا و مسئولان بخشهای مختلف باید پشتیبان و کمککار یکدیگر باشند و بویژه همه باید به دولت کمک کنند زیرا دولت در وسط میدان است.» ایشان اختلاف نظر میان مسئولان را طبیعی دانستند و در عین حال افزودند: «این اختلاف نظرها نباید رسانهای شود زیرا مردم را نگران و مضطرب میکند.»
در انتها یادآوری بخش کوتاهی از بیانات رهبر معظم انقلاب که 21 اردیبهشت به صورت ویدئوکنفرانسی در جلسه ستاد ملی مقابله با کرونا بیان شد برای آنها که در میانه معرکه مصاف با تحریم و کرونا چوب حراج بر مدیریت دولت میزنند خالی از لطف نیست؛ «سلام عرض میکنم به همه حضار محترم، آقای رئیس جمهوری محترم و آقایانی که در این جلسه حضور دارند و کسانی که میشنوند این صحبت را. گزارشهایی که داده شد، بخصوص گزارش جامع جناب آقای رئیس جمهور لازم بود، خوب بود، روشنگر بود و ما همه احتیاج داریم به دانستن و شنیدن این گزارشها و این خصوصیات. غرض بنده از این جلسه و تشکیل این برنامه در درجه اول عبارت بود از خداقوتی به دستاندرکاران محترم، به شما برادران عزیز و همین طور که اشاره کردید، مدتها است تقریباً شبانهروزی برادران مشغول زحمت و کار هستند، و هم ابراز شکرگزاری نزد خداوند متعال به خاطر توفیق بزرگی که به ملت ایران و مسئولین کشور عنایت کرد... کار بزرگی انجام گرفت، جهاد عظیمی در کشور به وجود آمد و به معنای واقعی کلمه یک تلاش جهادی بود، یک حرکت جهادی بود. و این باید در تاریخ ثبت بشود؛ باید بازخوانی بشود...»

به کارنامه اجراییتان استناد کنید
غلامعلی جعفرزاده
نماینده پیشین مجلس
نامه رؤسای کمیسیونهای تخصصی مجلس به رئیسجمهوری را اگر سراسر حمل بر خیرخواهی و نه مچگیری و سیاسیکاری کنیم، درباره آن همچنان نقدهایی بنیادین و جدی وجود دارد. اولین مسأله این است که مجلس جای توصیه و خواهش نیست بلکه نهادی است برای ریلگذاری امور اجرایی و همکاری در روند ارائه راهکارهای عملی برای اداره کشور. بنیان و مسائل مورد نقد رؤسای محترم کمیسیونهای مجلس کاملاً روشن و واضح است و باید این را هم مورد تأکید قرار داد که جامعه نیز حداقل در خصوص وضعیت اقتصادی چنین نقدهای مشابهی را دارد. با این توصیف با توجه به جایگاه مجلس باید پرسید علاوه بر این نقدها، راهکار عملیاتی نمایندگان محترم چیست؟ آنها که اینگونه مدیریت دولت را زیر سؤال بردهاند آیا به طور مثال فرمولی برای فروش نفت یا حتی دریافت پول همین نفت اندک فروخته شده به کشورهای دوست و نزدیک با ایران را دارند؟ یا راهکار آنها در شرایط قفل شدن روابط بانکی و از بین رفتن بخش اعظم مراودات مالی خارجی ایران، برای جذب سرمایه مورد نیاز جهت افزایش اشتغال چیست؟ آیا تاکنون راهکاری بیشتر از پیشنهاداتی چون جمعآوری طلای خانگی و امثال آن، از این مجموعه دیدهایم؟ یا اینکه برای اصلاحات بنیادین در نظام اداری و ساختاری کشور مانند نظام بانکی کدام پیشنهاد عملی از سوی این نمایندگان طرح شده است؟
واقعیت این است که انتقاد کردن بدون دادن راهکار عملیاتی و واقعبینانه نه تنها کار سخت و شجاعانهای نیست بلکه پیش افتادهترین کاری است که نه تنها هر کسی، بلکه یک نهاد که اختیار قانونگذاری و نظارت را بر عهده دارد میتواند انجام دهد. اما مسأله فقط این نیست. بخش قابل توجهی از نویسندگان این نامه و همینطور نمایندگان فعلی مجلس افرادی هستند که قبل از این دولت دارای جایگاه اجرایی در قوه مجریه بودند یا اینکه خارج از دولت در مناصب اجرایی قرار داشتند. طبیعی است که وقتی آنها دست به چنین انتقاداتی میزنند اولین سؤال از خودشان این است که کارنامه اجرایی شما چه بود؟ بهطور مثال تورم بالای 40 درصد در سال 92 و رشد اقتصادی که به منفی 7 درصد نزدیک میشد در آن مقطع حاصل عملکرد چه کسانی بود؟ اضافه بر این امروز هر کسی میداند که شکستن تمام کاسه کوزهها بر سر دولت تا اندازهای دادن آدرس غلط به ملت است. نادیده گرفتن بخشهای پنهان اقتصاد کشور که ربطی به دولت ندارند اما از بودجه عمومی ارتزاق میکنند و مهمتر اینکه بهعنوان رقبای متنفذ و قدرتمند بخش خصوصی و همینطور بخشهای رسمی دولتی در اقتصاد کشور، از نظام بانکی گرفته تا نفت و حملونقل و فناوری اطلاعات، مشغول جولان هستند اقدامی منصفانه نیست. همانطور که نادیده گرفتن فرآیندهایی که دست دولت را برای اجرای برنامهها و سیاستهایش بسته و منجر به اتفاقاتی چون ناکام ماندن لوایح مرتبط با FATF شده نیز هم از همین سنخ است. اینکه مجامعی قدرت زمینگیر کردن دولت و ایجاد بنبست در سیاستهایش را داشته باشند و دست آخر دستگاه اجرایی به تنهایی مسئول پاسخگویی به تبعات آن باشد، نه با منطق همخوانی دارد، نه با اخلاق و نه با هیچکدام از مؤلفههای حکمرانی مطلوب.
نماینده پیشین مجلس
نامه رؤسای کمیسیونهای تخصصی مجلس به رئیسجمهوری را اگر سراسر حمل بر خیرخواهی و نه مچگیری و سیاسیکاری کنیم، درباره آن همچنان نقدهایی بنیادین و جدی وجود دارد. اولین مسأله این است که مجلس جای توصیه و خواهش نیست بلکه نهادی است برای ریلگذاری امور اجرایی و همکاری در روند ارائه راهکارهای عملی برای اداره کشور. بنیان و مسائل مورد نقد رؤسای محترم کمیسیونهای مجلس کاملاً روشن و واضح است و باید این را هم مورد تأکید قرار داد که جامعه نیز حداقل در خصوص وضعیت اقتصادی چنین نقدهای مشابهی را دارد. با این توصیف با توجه به جایگاه مجلس باید پرسید علاوه بر این نقدها، راهکار عملیاتی نمایندگان محترم چیست؟ آنها که اینگونه مدیریت دولت را زیر سؤال بردهاند آیا به طور مثال فرمولی برای فروش نفت یا حتی دریافت پول همین نفت اندک فروخته شده به کشورهای دوست و نزدیک با ایران را دارند؟ یا راهکار آنها در شرایط قفل شدن روابط بانکی و از بین رفتن بخش اعظم مراودات مالی خارجی ایران، برای جذب سرمایه مورد نیاز جهت افزایش اشتغال چیست؟ آیا تاکنون راهکاری بیشتر از پیشنهاداتی چون جمعآوری طلای خانگی و امثال آن، از این مجموعه دیدهایم؟ یا اینکه برای اصلاحات بنیادین در نظام اداری و ساختاری کشور مانند نظام بانکی کدام پیشنهاد عملی از سوی این نمایندگان طرح شده است؟
واقعیت این است که انتقاد کردن بدون دادن راهکار عملیاتی و واقعبینانه نه تنها کار سخت و شجاعانهای نیست بلکه پیش افتادهترین کاری است که نه تنها هر کسی، بلکه یک نهاد که اختیار قانونگذاری و نظارت را بر عهده دارد میتواند انجام دهد. اما مسأله فقط این نیست. بخش قابل توجهی از نویسندگان این نامه و همینطور نمایندگان فعلی مجلس افرادی هستند که قبل از این دولت دارای جایگاه اجرایی در قوه مجریه بودند یا اینکه خارج از دولت در مناصب اجرایی قرار داشتند. طبیعی است که وقتی آنها دست به چنین انتقاداتی میزنند اولین سؤال از خودشان این است که کارنامه اجرایی شما چه بود؟ بهطور مثال تورم بالای 40 درصد در سال 92 و رشد اقتصادی که به منفی 7 درصد نزدیک میشد در آن مقطع حاصل عملکرد چه کسانی بود؟ اضافه بر این امروز هر کسی میداند که شکستن تمام کاسه کوزهها بر سر دولت تا اندازهای دادن آدرس غلط به ملت است. نادیده گرفتن بخشهای پنهان اقتصاد کشور که ربطی به دولت ندارند اما از بودجه عمومی ارتزاق میکنند و مهمتر اینکه بهعنوان رقبای متنفذ و قدرتمند بخش خصوصی و همینطور بخشهای رسمی دولتی در اقتصاد کشور، از نظام بانکی گرفته تا نفت و حملونقل و فناوری اطلاعات، مشغول جولان هستند اقدامی منصفانه نیست. همانطور که نادیده گرفتن فرآیندهایی که دست دولت را برای اجرای برنامهها و سیاستهایش بسته و منجر به اتفاقاتی چون ناکام ماندن لوایح مرتبط با FATF شده نیز هم از همین سنخ است. اینکه مجامعی قدرت زمینگیر کردن دولت و ایجاد بنبست در سیاستهایش را داشته باشند و دست آخر دستگاه اجرایی به تنهایی مسئول پاسخگویی به تبعات آن باشد، نه با منطق همخوانی دارد، نه با اخلاق و نه با هیچکدام از مؤلفههای حکمرانی مطلوب.

مغالطه مخالفان در تصمیمگیری و مسئولیت پذیری
اکبر ترکان
فعال سیاسی
ریشه اصلی مشکلات امروز کشور بحث تحریمهای ظالمانه علیه کشور و سیاستهایی است که امریکا در مقابل ایران اتخاذ کرده است. به باور نگارنده هر نوع آدرس دیگری غیر از این دادن آدرس غلط به افکارعمومی است. از جمله نامه 12 رئیس کمیسیونهای تخصصی مجلس که دیروز منتشر شد. شاهد آن هم اینکه بخش زیادی از نویسندگان همین نامه در قامت مقامات دولتهای نهم و دهم که تحریمهایی به مراتب سبکتر از امروز علیه کشورمان وجود داشت نتوانستند کارنامهای بهتر از تورم بالای 40 درصد و رشد اقتصادی منفی 7 درصد برای کشور به ارمغان بیاورند و نتیجه آن نیز شد آنچه که به یاد داریم. مضافاً اینکه از آن دوره آنچنان دور نشدهایم که از یاد ببریم نتیجه شعار همین عزیزان در تقویت اقتصاد داخلی در شرایط تحریم چه بود؟ چقدر شغل، صنعت تازه و توسعه اقتصادی در آن دوره شکل گرفت؟ آیا در همان دوره جز تولید بنزین پتروشیمی که نتیجهاش جهش آلودگی کلانشهرهای ما شد، عایدی بزرگ دیگری در حوزه تولید داشتیم؟
بحث افزایش فشار تحریمی بر ایران نیز نه انتخاب مردم و اکثریت ملت ایران بوده و نه انتخاب دولتهای یازدهم و دوازدهم. کما اینکه این دولتها با شعار گذر از شرایط تحریمی با هدف بهبود اوضاع داخلی و حمایت مردم از این مسأله بر سر کار آمدند و اتفاقاً کسان دیگری بودند که آرزوی قدرت گرفتن ترامپ و پاره شدن برجام را در سر میپروراندند. درباره آثار برجام و توافق هستهای نیز وضعیت اقتصادی دوره دو ساله 94 تا 96 کاملاً هویداست؛ جایی که اقتصاد کشور تنها در همین دو سال بود که بعد از یک دهه فشار سخت امکان نفس کشیدن و تحرکی تازه پیدا کرد. اتفاقاً فاکتور گرفتن و نادیده انگاشتن عامل تحریمهای امریکا همان چیزی است که نظام سیاسی این کشور برای ما میخواهد. در واقع اگر تحریمکنندگان ما در اقدامات تبلیغاتی خود سخت به دنبال مقصر جلوه دادن دولت جهت تبرئه تأثیر تحریمها بر زندگی مردم هستند، برخی تحرکات داخلی نظیر همین نامه نگاشته شده با قدرت تمام در جهت تأمین همین هدف عمل میکنند. نکته جالب و البته تأسف آور این است که وقتی در کشور بحث سیاستگذاری و تصمیمگیری خصوصاً درخصوص مسائل خارجی است، همین که موضوع تصمیمگیری مطرح میشود همین جریانهای منتقد امروز تأکید میکنند که دولت در تصمیمگیری تنها نیست و باید جایی حرف مراجع دیگر را تمکین کند. اما وقتی بحث پاسخگویی و مسئولیتپذیری است گویا دولت باید تنها باشد.
فارغ از اینها به نظر میرسد کشور ما در یک نقطه عطف تاریخی قرار دارد که باید تکلیف خودمان را با محاسبه منطقی در حوزه اقتصاد و تعیین تکلیف تأثیر عوامل مختلف در این حوزه مشخص کنیم. نویسندگان نامه به طور جدی بر ضعف اشتغال، افزایش فشارهای اقتصادی، رکود تولید و دیگر مسائل منفی اقتصادی تأکید داشتهاند که البته تأکید درستی است. رفع همه این مسائل در گرو بزرگ شدن اقتصاد ایران و افزایش رشد اقتصادی است. اما جایی که چالش اصلی ایجاد میشود همان جایی است که یک سؤال اساسی را باید مطرح کرد؛ رشد اقتصادی کشور در گرو چیست؟
این سؤال تنها دو پاسخ دارد؛ اول جذب سرمایهگذاری و دوم افزایش بهرهوری. در خصوص جذب سرمایهگذاری و نیاز بین 150 تا 200 میلیارد دلاری سالانه کشور به سرمایهگذاری منتقدان باید پاسخ دهند در شرایط تحریم و در حالی که حتی کشورهای دوست ما پول اندک نفت ایران را هم تسویه نمیکنند، جذب این میزان سرمایه برای رشد اقتصادی و برون رفت از وضعیت فعلی چگونه ممکن است؟ وقتی ما زیر سایه سنگینترین تحریمهای تاریخ هستیم و کوچکترین مراودات مالی ایران با دنیا نیز در حال قطع شدن است، از چه طریق منطقی میتوان به جذب این سرمایهها روی آورد؟ نگاه به درون حتماً شایسته است اما این را هم باید پاسخ داد که کدام منابع داخلی قرار است با فرض ادامه چند ساله این وضعیت، سالانه حتی نیمی از نیاز کشور به رقم سرمایهگذاری یاد شده را فراهم کند؟ آن هم در شرایطی که سؤالات مبنایی درباره دریافت تکنولوژی روز دنیا در کنار این جذب سرمایه نیز وجود دارد و خود جای بحث مفصل دیگری است.
اما آن طرف ماجرا اگر بحث افزایش بهرهوری مطرح شود که بحث درستی است، این سوال را هم باید پرسید که افزایش و اصلاح بهرهوری اگر صددرصد صورت بگیرد، چقدر از نیاز کشور به جذب سرمایه را میتواند مرتفع کند و به تنهایی موتور محرک اقتصاد شود؟ اما مهمتر از این برای افزایش بهر هوری مگر کل اقتصاد در اختیار دولت است؟ به عبارتی سهم نهادهای پرقدرت، متمول و صاحب نفوذ غیردولتی چه میشود؟
خلاصه کلام این است که انتقاداتی بدین شکل از وضعیت کشور وقتی بدون در نظر گرفتن دو نکته مطرح شوند، مغالطهای بیش نیستند. اول اینکه نقش تحریمها و البته نظر عمومی ملت درباره این موضوع چیست؟
دوم هم اینکه چقدر از اقتصاد و فرآیند تصمیمگیری کشور در اختیار دولت قرار دارد؟
فعال سیاسی
ریشه اصلی مشکلات امروز کشور بحث تحریمهای ظالمانه علیه کشور و سیاستهایی است که امریکا در مقابل ایران اتخاذ کرده است. به باور نگارنده هر نوع آدرس دیگری غیر از این دادن آدرس غلط به افکارعمومی است. از جمله نامه 12 رئیس کمیسیونهای تخصصی مجلس که دیروز منتشر شد. شاهد آن هم اینکه بخش زیادی از نویسندگان همین نامه در قامت مقامات دولتهای نهم و دهم که تحریمهایی به مراتب سبکتر از امروز علیه کشورمان وجود داشت نتوانستند کارنامهای بهتر از تورم بالای 40 درصد و رشد اقتصادی منفی 7 درصد برای کشور به ارمغان بیاورند و نتیجه آن نیز شد آنچه که به یاد داریم. مضافاً اینکه از آن دوره آنچنان دور نشدهایم که از یاد ببریم نتیجه شعار همین عزیزان در تقویت اقتصاد داخلی در شرایط تحریم چه بود؟ چقدر شغل، صنعت تازه و توسعه اقتصادی در آن دوره شکل گرفت؟ آیا در همان دوره جز تولید بنزین پتروشیمی که نتیجهاش جهش آلودگی کلانشهرهای ما شد، عایدی بزرگ دیگری در حوزه تولید داشتیم؟
بحث افزایش فشار تحریمی بر ایران نیز نه انتخاب مردم و اکثریت ملت ایران بوده و نه انتخاب دولتهای یازدهم و دوازدهم. کما اینکه این دولتها با شعار گذر از شرایط تحریمی با هدف بهبود اوضاع داخلی و حمایت مردم از این مسأله بر سر کار آمدند و اتفاقاً کسان دیگری بودند که آرزوی قدرت گرفتن ترامپ و پاره شدن برجام را در سر میپروراندند. درباره آثار برجام و توافق هستهای نیز وضعیت اقتصادی دوره دو ساله 94 تا 96 کاملاً هویداست؛ جایی که اقتصاد کشور تنها در همین دو سال بود که بعد از یک دهه فشار سخت امکان نفس کشیدن و تحرکی تازه پیدا کرد. اتفاقاً فاکتور گرفتن و نادیده انگاشتن عامل تحریمهای امریکا همان چیزی است که نظام سیاسی این کشور برای ما میخواهد. در واقع اگر تحریمکنندگان ما در اقدامات تبلیغاتی خود سخت به دنبال مقصر جلوه دادن دولت جهت تبرئه تأثیر تحریمها بر زندگی مردم هستند، برخی تحرکات داخلی نظیر همین نامه نگاشته شده با قدرت تمام در جهت تأمین همین هدف عمل میکنند. نکته جالب و البته تأسف آور این است که وقتی در کشور بحث سیاستگذاری و تصمیمگیری خصوصاً درخصوص مسائل خارجی است، همین که موضوع تصمیمگیری مطرح میشود همین جریانهای منتقد امروز تأکید میکنند که دولت در تصمیمگیری تنها نیست و باید جایی حرف مراجع دیگر را تمکین کند. اما وقتی بحث پاسخگویی و مسئولیتپذیری است گویا دولت باید تنها باشد.
فارغ از اینها به نظر میرسد کشور ما در یک نقطه عطف تاریخی قرار دارد که باید تکلیف خودمان را با محاسبه منطقی در حوزه اقتصاد و تعیین تکلیف تأثیر عوامل مختلف در این حوزه مشخص کنیم. نویسندگان نامه به طور جدی بر ضعف اشتغال، افزایش فشارهای اقتصادی، رکود تولید و دیگر مسائل منفی اقتصادی تأکید داشتهاند که البته تأکید درستی است. رفع همه این مسائل در گرو بزرگ شدن اقتصاد ایران و افزایش رشد اقتصادی است. اما جایی که چالش اصلی ایجاد میشود همان جایی است که یک سؤال اساسی را باید مطرح کرد؛ رشد اقتصادی کشور در گرو چیست؟
این سؤال تنها دو پاسخ دارد؛ اول جذب سرمایهگذاری و دوم افزایش بهرهوری. در خصوص جذب سرمایهگذاری و نیاز بین 150 تا 200 میلیارد دلاری سالانه کشور به سرمایهگذاری منتقدان باید پاسخ دهند در شرایط تحریم و در حالی که حتی کشورهای دوست ما پول اندک نفت ایران را هم تسویه نمیکنند، جذب این میزان سرمایه برای رشد اقتصادی و برون رفت از وضعیت فعلی چگونه ممکن است؟ وقتی ما زیر سایه سنگینترین تحریمهای تاریخ هستیم و کوچکترین مراودات مالی ایران با دنیا نیز در حال قطع شدن است، از چه طریق منطقی میتوان به جذب این سرمایهها روی آورد؟ نگاه به درون حتماً شایسته است اما این را هم باید پاسخ داد که کدام منابع داخلی قرار است با فرض ادامه چند ساله این وضعیت، سالانه حتی نیمی از نیاز کشور به رقم سرمایهگذاری یاد شده را فراهم کند؟ آن هم در شرایطی که سؤالات مبنایی درباره دریافت تکنولوژی روز دنیا در کنار این جذب سرمایه نیز وجود دارد و خود جای بحث مفصل دیگری است.
اما آن طرف ماجرا اگر بحث افزایش بهرهوری مطرح شود که بحث درستی است، این سوال را هم باید پرسید که افزایش و اصلاح بهرهوری اگر صددرصد صورت بگیرد، چقدر از نیاز کشور به جذب سرمایه را میتواند مرتفع کند و به تنهایی موتور محرک اقتصاد شود؟ اما مهمتر از این برای افزایش بهر هوری مگر کل اقتصاد در اختیار دولت است؟ به عبارتی سهم نهادهای پرقدرت، متمول و صاحب نفوذ غیردولتی چه میشود؟
خلاصه کلام این است که انتقاداتی بدین شکل از وضعیت کشور وقتی بدون در نظر گرفتن دو نکته مطرح شوند، مغالطهای بیش نیستند. اول اینکه نقش تحریمها و البته نظر عمومی ملت درباره این موضوع چیست؟
دوم هم اینکه چقدر از اقتصاد و فرآیند تصمیمگیری کشور در اختیار دولت قرار دارد؟

عجله نکنند
علی شکوری راد
دبیر کل حزب اتحاد ملت
12 رئیس کمیسیونهای تخصصی مجلس یازدهم در اقدامی بدیع به رئیس جمهوری نامه نوشته و برای او خط و نشان کشیدهاند که اگر رئیس جمهوری روند هفت ساله مدیریت خود را در جهتی که آنان ترسیم میکنند تغییر ندهد مجلس تازه نفس یازدهم ساکت نخواهد نشست و بر سر آرمانهای انقلابی خود خواهد ایستاد.
در این نامه ناکارآمدیهای تحقق آنچه در قانون اساسی بهعنوان حق مردم آمده فهرست شده است اما هوشیاری به خرج داده و آن را به هفت سال دوره رئیس جمهوری حاضر نسبت دادهاند.
مردم حقیقتاً شرایط اقتصادی و معیشتی سختی را تحمل میکنند و هر اقدامی برای رفع این تنگنا و سختی درخور استقبال است اما چه کسانی میتوانند چنین ادعایی داشته باشند؟ کسانی که واقعاً این موضوع درد اصلی آنها باشد و نه بهانه آنها.
با این حال اگر پذیرفته شود که دفاع از حقوق مردم و معیشت آنها دغدغه این نمایندگان است آنها چگونه باید به این امر بپردازند تا در پایان دوره دچار روسیاهی نشوند.
اول آنکه قانون اساسی را کامل بخوانند و همه حقوق ملت را مطالبه کنند و بر اجرای بدون تنازل همه اصول قانون اساسی تأکید کنند و بدانند که این کار ممکن نیست مگر با بهکار بستن اصول حکمرانی خوب یعنی مشارکت جویی، قانونگرایی، مسئولیت پذیری، شفافیت، پاسخگویی و در نهایت کارآمدی و اثربخشی در تمام ارکان حاکمیت و از جمله، دولت.
این را هم باید بدانند که در انتخابات اخیر مردم دو گونه سخن گفتند.
42 درصد مردم در انتخابات شرکت کردند که از این میان با توجه به حد نصاب انتخاب با گشاده دستی میتوان پذیرفت حدود 10 تا 15 درصد صاحبان حق رأی با برگزیدن نمایندگان فعلی همین حرفی را زدهاند که آنها میگویند اما بقیه مردم اگر چه ناراضی، لزوماً با رویکرد تقابل فرساینده مجلس با دولت موافق نیستند.
این نمایندگان بههر حال اکنون در جایگاه نمایندگی همه مردم نشستهاند و باید حافظ منافع ملی باشند. خروجی کار مشترک آنها و دولت باید به نفع مردم و کشور باشد. اگر با دولت تزاحم فلجکننده داشته باشند دود آن به چشم مردم میرود.
ادامه در صفحه 3
دبیر کل حزب اتحاد ملت
12 رئیس کمیسیونهای تخصصی مجلس یازدهم در اقدامی بدیع به رئیس جمهوری نامه نوشته و برای او خط و نشان کشیدهاند که اگر رئیس جمهوری روند هفت ساله مدیریت خود را در جهتی که آنان ترسیم میکنند تغییر ندهد مجلس تازه نفس یازدهم ساکت نخواهد نشست و بر سر آرمانهای انقلابی خود خواهد ایستاد.
در این نامه ناکارآمدیهای تحقق آنچه در قانون اساسی بهعنوان حق مردم آمده فهرست شده است اما هوشیاری به خرج داده و آن را به هفت سال دوره رئیس جمهوری حاضر نسبت دادهاند.
مردم حقیقتاً شرایط اقتصادی و معیشتی سختی را تحمل میکنند و هر اقدامی برای رفع این تنگنا و سختی درخور استقبال است اما چه کسانی میتوانند چنین ادعایی داشته باشند؟ کسانی که واقعاً این موضوع درد اصلی آنها باشد و نه بهانه آنها.
با این حال اگر پذیرفته شود که دفاع از حقوق مردم و معیشت آنها دغدغه این نمایندگان است آنها چگونه باید به این امر بپردازند تا در پایان دوره دچار روسیاهی نشوند.
اول آنکه قانون اساسی را کامل بخوانند و همه حقوق ملت را مطالبه کنند و بر اجرای بدون تنازل همه اصول قانون اساسی تأکید کنند و بدانند که این کار ممکن نیست مگر با بهکار بستن اصول حکمرانی خوب یعنی مشارکت جویی، قانونگرایی، مسئولیت پذیری، شفافیت، پاسخگویی و در نهایت کارآمدی و اثربخشی در تمام ارکان حاکمیت و از جمله، دولت.
این را هم باید بدانند که در انتخابات اخیر مردم دو گونه سخن گفتند.
42 درصد مردم در انتخابات شرکت کردند که از این میان با توجه به حد نصاب انتخاب با گشاده دستی میتوان پذیرفت حدود 10 تا 15 درصد صاحبان حق رأی با برگزیدن نمایندگان فعلی همین حرفی را زدهاند که آنها میگویند اما بقیه مردم اگر چه ناراضی، لزوماً با رویکرد تقابل فرساینده مجلس با دولت موافق نیستند.
این نمایندگان بههر حال اکنون در جایگاه نمایندگی همه مردم نشستهاند و باید حافظ منافع ملی باشند. خروجی کار مشترک آنها و دولت باید به نفع مردم و کشور باشد. اگر با دولت تزاحم فلجکننده داشته باشند دود آن به چشم مردم میرود.
ادامه در صفحه 3
انتخاب نشریه
جستجو بر اساس تاریخ
اخبار این صفحه
-
شهامت داشته باشید وضعیت کشور در سالهای 94 تا 96 را مرور کنید
-
تعامل بهجای سیاسی کاری
-
خط و نشان برای روحانی در میانه کرونا و تحریم
-
به کارنامه اجراییتان استناد کنید
-
مغالطه مخالفان در تصمیمگیری و مسئولیت پذیری
-
عجله نکنند

اخبارایران آنلاین