یک داوری عادلانه در دوره چهلم تئاتر فجر
رضا آشفته
منتقد
داوری دوره چهلم جشنواره تئاتر فجر، یکی از بهترین داوریها در تمام این سالهاست با آنکه هیچگاه بهطور کامل هیچ داوریای برای همگان اقناعکننده نیست، اما امسال آنقدر این قضیه درست و نسبتاً عادلانه اتفاق میافتد که از یک داوری برای تئاتر یک کشور انتظار میرود. اینکه امسال و پارسال فقط یک گروه از نمایشها برگزیده داوری میشدند، داوری را به نسبت متمرکزتر میکرد. سالهای قبل ایران الف و ب و بینالملل سه بخش مجزایی بودند که دقیقاً هم معلوم نبود مبنای گزینش آثار برای هر یک از این گروهها چه باشد.
به هر روی در میان داوریها، حساسترین داوری در انتخاب بهترین کارگردان حاضر در جشنواره چهلم بود که هم نامها حساس شده بودند و هم نامها بهدرستی انتخاب شده بود و هم باید بهترین حالت ممکن برای برگزیدههای نهایی درنظر گرفته میشد. محمد نیازی برای کارگردانی نمایش سوئینی تاد از مشهد، رضا بهرامی برای کارگردانی نمایش سگک از تهران، گلاب آدینه برای کارگردانی نمایش بانوی محبوب من از تهران از جمله نامزدهای دریافت جایزه بودند که در نهایت علی شمس برای کارگردانی نمایش «احتمالات» از تهران (تقدیر) و مجتبی رستمیفر برای کارگردانی نمایش «مرثیهای بر قتل ژولیوس سزار» از اهواز (برگزیده) شدند.
این نوع گزینش میتوانست بهترین حالت ممکن باشد. میدانیم که گلاب آدینه در تمام این سالها بارها مورد توجه قرار گرفته و الان هم یک نمایش درجه یک تولید کرده با گروهی از بازیگران شناخته شده و در عین حال آماده و تمرینهای خودش که از تازهکارها و جوانها هم توانسته در حد مطلوبی کاری که باید را روی صحنه بیاورد و نمایش او به لحاظ ژانر و سبک یکی از بهترین نمونههایی است که میتواند تئاتر ایران را به چالش بکشد که چرا بر پایه این سبکها شناخته شده در دنیا نخواهیم یا نتوانیم کارهایمان را روی صحنه بیاوریم؟! و در واقع مخاطب را با اثری درخور دیدن و تأمل همراه کنیم. کاری بسیار سخت که در آن میزانسنها در تلفیق با حرکات موزون و بهرهمندی از موسیقی در القای فضا به یکی از نابترین اجراهای تأثیرگذار در گونه نمایشهای موزیکال و رمانتیک تبدیل میشود. یک اثر عاشقانه که به زیبایی تمام در یک چهارچوب حرفهای، خوش ساخت و نمایشی در تغییر و تحول شخصیتهای اصلیاش ما را دچار دگرگونی و درک متقابل از داستان روی صحنه میکند.
علی شمس هم در این سالها پیشرفت بسیاری کرده و الان دیگر یکی از کارگردانهایی است که در زمینه کارگردانی نیز برای خود به شاخصهای قابل درک و تأملی رسیده است. او در نمایش احتمالات بیشتر از متن، در زمینه کارگردانی و بویژه هدایت بازیگران و برخورداری از میزانسنهای خلاقه ما را دچار شگفتی میسازد و البته در متن به لحاظ ساختاری دیگر دچار تکرار شده و نمیتواند نو بودن خود را بر ما گوشزد کند چون پیش از این هم در متنهای قبلیاش در این خصوص نمونههای بهتری را ارائه کرده اما در کارگردانی احتمالات هم نوتر است و هم توانمندتر...
اما مجتبی رستمی کارگردان اهوازی باید دو سال پیش هم برگزیده کارگردانی میشد اما شوربختانه جایزه نصیب محمد مساوات شد. با آنکه مساوات دیگر یک کارگردان ممتاز به شمار میآید اما نسبت به خلاقیت مجتبی رستمیفر که همه چیز را براساس ایدههای اجراییاش درباره مکبث به کار گرفته بود، نمیتوانست حتی در یک جایگاه برابر هم باشد چون بیگانه در خانه برگرفته از ایده اجرایی و طراحی یک خانم کارگردان ایرلندی است که در برلین نمایشی را بر همین سیاق پیش از کارگردان ایرانی کار کرده بود. امسال هم رستمیفر توانسته نمایش جولیوس سزار ویلیام شکسپیر را با سیمرغ عطار تلفیق کرده و این تقابل دو ایده سیاست (غرب) و عرفان (شرق) میتواند یکی از بلندپروازانهترین تقابلها و تضادها برای ایجاد فضایی دراماتیک باشد که این کارگردان جوان با بهرهمندی از تمام عناصر دیداری و شنیداری در تلفیق با موسیقی و حرکات موزون از پس آن بهدرستی برآمده است. حجم کار بسیار سنگین است و در آن نوآوری و نیروی خلاقه تراوش شده از ذهن یک هنرمند مستقل ایرانی است و در هماهنگی با تمامی عناصر بهدرستی یک اجرای شهودی و فرامدرن را در مقابل دیدگانمان به تماشا درمیآورد.
نتیجه آنکه مجتبی رستمیفر امسال هم یک چهره برگزیده و نو در میان کارگردانهای فعال در تئاتر ایران زمین است که بحق در جایگاه کارگردان برگزیده قرار گرفته است.
منتقد
داوری دوره چهلم جشنواره تئاتر فجر، یکی از بهترین داوریها در تمام این سالهاست با آنکه هیچگاه بهطور کامل هیچ داوریای برای همگان اقناعکننده نیست، اما امسال آنقدر این قضیه درست و نسبتاً عادلانه اتفاق میافتد که از یک داوری برای تئاتر یک کشور انتظار میرود. اینکه امسال و پارسال فقط یک گروه از نمایشها برگزیده داوری میشدند، داوری را به نسبت متمرکزتر میکرد. سالهای قبل ایران الف و ب و بینالملل سه بخش مجزایی بودند که دقیقاً هم معلوم نبود مبنای گزینش آثار برای هر یک از این گروهها چه باشد.
به هر روی در میان داوریها، حساسترین داوری در انتخاب بهترین کارگردان حاضر در جشنواره چهلم بود که هم نامها حساس شده بودند و هم نامها بهدرستی انتخاب شده بود و هم باید بهترین حالت ممکن برای برگزیدههای نهایی درنظر گرفته میشد. محمد نیازی برای کارگردانی نمایش سوئینی تاد از مشهد، رضا بهرامی برای کارگردانی نمایش سگک از تهران، گلاب آدینه برای کارگردانی نمایش بانوی محبوب من از تهران از جمله نامزدهای دریافت جایزه بودند که در نهایت علی شمس برای کارگردانی نمایش «احتمالات» از تهران (تقدیر) و مجتبی رستمیفر برای کارگردانی نمایش «مرثیهای بر قتل ژولیوس سزار» از اهواز (برگزیده) شدند.
این نوع گزینش میتوانست بهترین حالت ممکن باشد. میدانیم که گلاب آدینه در تمام این سالها بارها مورد توجه قرار گرفته و الان هم یک نمایش درجه یک تولید کرده با گروهی از بازیگران شناخته شده و در عین حال آماده و تمرینهای خودش که از تازهکارها و جوانها هم توانسته در حد مطلوبی کاری که باید را روی صحنه بیاورد و نمایش او به لحاظ ژانر و سبک یکی از بهترین نمونههایی است که میتواند تئاتر ایران را به چالش بکشد که چرا بر پایه این سبکها شناخته شده در دنیا نخواهیم یا نتوانیم کارهایمان را روی صحنه بیاوریم؟! و در واقع مخاطب را با اثری درخور دیدن و تأمل همراه کنیم. کاری بسیار سخت که در آن میزانسنها در تلفیق با حرکات موزون و بهرهمندی از موسیقی در القای فضا به یکی از نابترین اجراهای تأثیرگذار در گونه نمایشهای موزیکال و رمانتیک تبدیل میشود. یک اثر عاشقانه که به زیبایی تمام در یک چهارچوب حرفهای، خوش ساخت و نمایشی در تغییر و تحول شخصیتهای اصلیاش ما را دچار دگرگونی و درک متقابل از داستان روی صحنه میکند.
علی شمس هم در این سالها پیشرفت بسیاری کرده و الان دیگر یکی از کارگردانهایی است که در زمینه کارگردانی نیز برای خود به شاخصهای قابل درک و تأملی رسیده است. او در نمایش احتمالات بیشتر از متن، در زمینه کارگردانی و بویژه هدایت بازیگران و برخورداری از میزانسنهای خلاقه ما را دچار شگفتی میسازد و البته در متن به لحاظ ساختاری دیگر دچار تکرار شده و نمیتواند نو بودن خود را بر ما گوشزد کند چون پیش از این هم در متنهای قبلیاش در این خصوص نمونههای بهتری را ارائه کرده اما در کارگردانی احتمالات هم نوتر است و هم توانمندتر...
اما مجتبی رستمی کارگردان اهوازی باید دو سال پیش هم برگزیده کارگردانی میشد اما شوربختانه جایزه نصیب محمد مساوات شد. با آنکه مساوات دیگر یک کارگردان ممتاز به شمار میآید اما نسبت به خلاقیت مجتبی رستمیفر که همه چیز را براساس ایدههای اجراییاش درباره مکبث به کار گرفته بود، نمیتوانست حتی در یک جایگاه برابر هم باشد چون بیگانه در خانه برگرفته از ایده اجرایی و طراحی یک خانم کارگردان ایرلندی است که در برلین نمایشی را بر همین سیاق پیش از کارگردان ایرانی کار کرده بود. امسال هم رستمیفر توانسته نمایش جولیوس سزار ویلیام شکسپیر را با سیمرغ عطار تلفیق کرده و این تقابل دو ایده سیاست (غرب) و عرفان (شرق) میتواند یکی از بلندپروازانهترین تقابلها و تضادها برای ایجاد فضایی دراماتیک باشد که این کارگردان جوان با بهرهمندی از تمام عناصر دیداری و شنیداری در تلفیق با موسیقی و حرکات موزون از پس آن بهدرستی برآمده است. حجم کار بسیار سنگین است و در آن نوآوری و نیروی خلاقه تراوش شده از ذهن یک هنرمند مستقل ایرانی است و در هماهنگی با تمامی عناصر بهدرستی یک اجرای شهودی و فرامدرن را در مقابل دیدگانمان به تماشا درمیآورد.
نتیجه آنکه مجتبی رستمیفر امسال هم یک چهره برگزیده و نو در میان کارگردانهای فعال در تئاتر ایران زمین است که بحق در جایگاه کارگردان برگزیده قرار گرفته است.
آدرس مطلب
http://old.irannewspaper.ir/newspaper/page/7857/28/604022/0
ارسال دیدگاه
ضمن تشکر از بیان دیدگاه خود به اطلاع شما رسانده می شود که دیدگاه شما پس از تایید نویسنده این مطلب منتشر خواهد شد.
دیدگاه ها ویرایش نمی شوند.
از ایمیل شما فقط جهت تشخیص هویت استفاده خواهد شد.
دیدگاه های تبلیغاتی ، اسپم و مغایر عرف تایید نمی شوند.
ویژه نامه
































