روزی که پروین به روستای قاتل پدرش رفت



پدر پروین وقتی او نوزاد بود، در یک مشاجره کشته شد. روزی به روستای پروین رفتم. دلم می‌خواست بچه را با خودم به روستای همسایه ببرم. کسی که باعث مرگ پدر پروین شده، اهل روستای مجاور بوده است. به خاطر همین دو روستا سال‌هاست با هم ارتباطی ندارند. بعد از اینکه در روستای پروین برای بچه‌ها قصه خواندم، پیشنهادم دادم همه با هم به روستای مجاور برویم. بچه‌ها قبول کردند. پروین 10 ساله هم قبول کرد که به روستای قاتل پدرش برود. برایش خیلی سخت بود. قدم‌ها را با سختی و اکراه برمی‌داشت اما به هرحال آمد. بچه‌های هر دو روستا با هم فعالیت گروهی انجام دادند. دوستانه بازی کردند و قصه خواندند. قرار شد روز بعد بچه‌های آن روستا هم به روستای پروین بیایند تا با هم بازی کنند و قصه بخوانند. آن روز برایم یکی از بهترین روزهای این سال‌ها بود.


آدرس مطلب http://old.irannewspaper.ir/newspaper/page/6902/16/486201/0
ارسال دیدگاه
  • ضمن تشکر از بیان دیدگاه خود به اطلاع شما رسانده می شود که دیدگاه شما پس از تایید نویسنده این مطلب منتشر خواهد شد.
  • دیدگاه ها ویرایش نمی شوند.
  • از ایمیل شما فقط جهت تشخیص هویت استفاده خواهد شد.
  • دیدگاه های تبلیغاتی ، اسپم و مغایر عرف تایید نمی شوند.
captcha
انتخاب نشریه
جستجو بر اساس تاریخ
ویژه نامه ها