
گزارش «ایران» از دلایل تجرد زنان
خانه های تک نفره
پرستو رفیعی
خبرنگار
انتخاب تجرد قطعی در میان زنان چالشی جدید و البته نو پدید در جوامع امروزی است. هرچند هیچ موضوعی در زندگی بشر قطعی نیست و بسیاری از تصمیمات قطعی در زندگی ما با وجود پافشاریهای مکرر بازهم در شرایط خاص محکوم به تغییر هستند اما هنگامی که از تجرد قطعی برخی زنان سخن به میان میآید ناخودآگاه درنگ میکنیم. مرور بر داشتههای فرهنگی و تجارب گذشتگان، ما را در برابر سؤالات بسیاری قرار خواهد داد. چگونه ممکن است در جامعهای که ازدواج دختران به عنوان یک مهم به باور نانوشته در ذهن افراد آن تبدیل شده بود به ناگهان با چالشی جدید مواجه میشویم؟ چالش کاهش گرایش به ازدواج که این روزها آنقدر پررنگ شده که متخصصان و دولتمردان را به تفکر و تدبر واداشته است. حقیقت این است در گذشتههای نه چندان دور، حق انتخاب فعالانه برای ازدواج در میان طیفها و طبقات مختلف جامعه تنها از آن مردها بود بلکه این مردها و البته خانواده آنها بودند که عروس آینده را انتخاب میکردند و این خانواده داماد بود که برای ازدواج پیش قدم میشد. در چنین شرایطی حق انتخاب دختران تنها به انتخاب از میان خواستگاران محدود میشد. بیشک در جوامعی از این دست ناخودآگاه دختران بازمانده از ازدواج در معرض برچسبهای فاجعه باری قرار میگرفتند، چرا که مردم بر این باور بودند که مشک آن است که خود ببوید پس دختری که ازدواج نکرده حتماً عیوبی دارد که هیچ کس او را انتخاب نکرده است. قانون نانوشته دراین شرایط مردانی را که با وجود خواستگاریهای بسیار، همواره جواب رد میشنیدند و حتی در سنین بالا مجرد میماندند را عاری از عیب و ایراد میدانست. به گونهای که کمتر مردی در معرض انگ و برچسب زنی اطرافیان قرار میگرفت. حال جای سؤال است که چه اتفاقی توانسته چنین جامعهای را با کاهش گرایش به ازدواج و حتی تجرد قطعی دختران مواجه کند؟
دکتر مریم رسولیان رئیس انجمن علمی روانپزشکان ایران در پاسخ به این سؤال میگوید: رشد موقعیت و استقلال زنان جامعه امروزی در زمینههای اقتصادی و اجتماعی برای آنها ارمغانی به نام قدرت و « حق انتخاب» به همراه داشته است. به عبارت دیگر زنانی که روزی برای تأمین معاش و امنیت زندگی وابسته به مرد یا فردی دیگر بودند، با ورود به عرصه اجتماع و کسب درآمد توانستند زنجیرههای این وابستگی معیشتی و اجبار به ازدواج را قطع کنند. هرچند هنوز باورهای سنتی و ساختارهایی که درعمق وجود بسیاری از ما باقی مانده باعث میشود هنگام مواجهه با زنی مجرد که از درآمدی مناسب برخوردار است و موقعیت اجتماعی مناسبی هم دارد، باز به دنبال نقطه ضعفی که مانع ازدواج او شده بگردیم اما واقعیت این است که کسب استقلال مالی و موقعیت اجتماعی و به دنبال آن قدرت انتخاب برای زنان باعث میشود دیگر فقط انتخاب مرد مناسب برای ازدواج از میان گزینههای متعدد مطرح نباشد بلکه انتخابی به مراتب مهمتر مطرح میشود وآن این است که آیا فرد اصلاً تمایل به ازدواج دارد یا اینکه تصمیم میگیرد برای همیشه مجرد باقی بماند.
تجرد بهتر است یا تأهل
هنگامی که امکان انتخاب از میان الگوهای مختلف زندگی مطرح میشود بحث مجردی بهتر است یا متأهلی؟ بسیار پررنگ میشود و نمود بیشتری می یابد. غبطه خوردن بسیاری از متأهلان به زندگی مجردی در مقابل نوع نگرش مجردان به زندگی یک فرد متأهل میتواند کفههای یک ترازو را تشکیل دهد.
این روانپزشک وضعیت سنگینی کفههای این ترازو را توضیح میدهد: نمیتوانیم بگوییم در زندگی یک الگوی رفتاری سالم و درست است و الگویی دیگر نادرست و مشکل آفرین ، چراکه اصولاً انسانها بسته به شرایط، سلایق و ارزش های خود انتخابهای متفاوتی را انجام می دهند بنابراین برای رد یا پذیرفتن هر الگویی باید همه جوانب بررسی شود؛ تنها در این صورت است که میتوانیم در مورد درست یا نادرست بودن آن الگو اظهارنظر کنیم. اما مهمترین شرط در سلامت روان این است که افراد توانایی خود را تشخیص داده؛ با استرس های معمول زندگی کنار بیاید و بتواند به طور بهره مند و مؤثر کار کرده و به جامعه خود کمک کند از سوی دیگر یک الگوی رفتاری سالم این است که فرد بتواند با در پیش گرفتن آن از زندگی خلاق، مولد و با احساس رضایت نسبت به خود و اطرافیانش برخوردار شود. چنین فردی چه مجرد باشد چه متأهل، فرزند داشته باشد یا نه، از نظر روانپزشکی زندگی هنجار دارد.
از سوی دیگر به میزان ارتقای کارکرد شخصیتی و روانی افراد، امکان تعامل آنها با اطرافیان مهیا میشود. هنگامی که فردی تعامل بهتری با دیگران دارد میتواند با آنها زندگی بهتر و توأم با سازگاری داشته باشد. نتیجه این امر افزایش احتمال ازدواج وی خواهد بود. در توضیح این موضوع میتوان گفت: چنین فردی میتواند احساس دیگران را بهتر درک کند و درمقابل حس بهتری به آنها منتقل کند، اطرافیان را دوست بدارد و از سوی آنها دوست داشته شود. همه این مجموعه باعث ایجاد رابطهای صمیمانه بین او و اطرافیان میشود که در نهایت به ازدواج منجر خواهد شد.
چرا ازدواج؟
برای یافتن دلیل تمایل برخی از افراد جامعه به مجرد ماندن ابتدا به بررسی دلایل ازدواج میپردازیم. دکتر رسولیان معتقد است: دلیل مهم و احساسی ازدواج بخصوص در میان جوانان، نیاز احساسی و جنسی است. هیجان و احساس در میان این گروه از جامعه در بسیاری از موارد باعث تصمیم آنها به ازدواج میشود. وی میافزاید: نیازهای عاطفی و روانی و تمایل به رفع حس تنهایی دلیل دیگری است که باعث میشود افراد در سنین مختلف به ازدواج روی آورند؛ اینکه فردی در زندگی ما حضور داشته باشد که بتوانیم خوشیها و ناخوشیهای خود را با او به اشتراک گذاشته و مراحل مختلف زندگی را به همراه او پشت سر بگذاریم یکی از نیازهایی است که انسانها را به سمت ازدواج سوق میدهد.
تأمین معاش زندگی و داشتن سرپناه عامل دیگری است که هنوز بسیاری از زنان را به سمت ازدواج و حتی ازدواجهای موقت هدایت میکند. هدفهای فرعی دیگری هم در این زمینه وجود دارد که خیلی هم عام نیست مانند افرادی که به دنبال کسب شهرت با افراد معروف و مشهور جامعه ازدواج میکنند و.... به گفته این متخصص، هنگامی که جامعه به شرایطی میرسد که نیازهای فرد بدون ازدواج رسمی امکان برآورده شدن را مییابند طبیعتاً ازدواج رسمی کاهش مییابد.
می خواهم مجرد بمانم
ازدواج، شکلی رسمی و قانونی به تعهدات زن و مرد میبخشد به گونهای که آنها متعهد به انجام برخی وظایف نسبت به یکدیگر خواهند بود. رئیس انجمن علمی روانپزشکان معتقد است همین تعهد رسمی یکی از عوامل گریز از ازدواج در جامعه کنونی است. وی تأکید میکند: در شرایطی که قوانین کشور تا حدودی به نفع مردان است قانونی شدن تعهدات میتواند یک رابطه برابر را به یک رابطه نابرابر تبدیل کند. یعنی رابطه قانونی و رسمی، حس کنترل و مداخله را در افراد تقویت کرده و افزایش میدهد.
این موضوع در دنیای امروزی که استقلال فردی از ارکان مهم و اساسی زندگی انسانها محسوب میشود، خوشایند و قابل تحمل نیست. در واقع هنگامی که پای قانون به میان میآید هردو طرف محدود میشوند در حالی که با ازدواجهای موقت این افراد با داشتن رابطهای شرعی و طولانی نسبت به یکدیگر متعهد میشوند اما محدود نمیشوند. به عبارت دیگر این دسته از افراد همانهایی هستند که بیرق مخالفت با ازدواج را در دست دارند در حالی که در عمل زندگی کاملاً شبیه ازدواج را تجربه میکنند البته با آزادیهای بیشتر. این متخصص میافزاید: یکی دیگر از دلایل عمده تمایل به مجرد ماندن، دلایل فردی است؛ به این معنا که فرد پس از تجربه یک زندگی خانوادگی پرتنش و پرکشمکش ترجیح میدهد تنها زندگی کند اما آن تجربه بد را تکرار
نکند.درونگرایی عاملی دیگر است که به افزایش تعداد مجردها دامن میزند. درحقیقت انسانهای درونگرا نه تنها از برقراری ارتباط با دیگران لذت نمیبرند بلکه تحمل حضور دیگران برای آنها سخت است. در بسیاری از موارد این افراد اگر ازدواج کنند نمیتوانند رابطه عاطفی ایجاد کنند و زندگی مشترک و زیر یک سقف زندگی احساس نارضایتی را در آنها افزایش میدهد.
اما دلیل دیگر ترس از مسئولیتپذیری است. این گروه درحالی که بسیار مسئولیتپذیرهستند از پذیرش مسئولیت فرد دیگر واهمه دارند. چراکه مسئولیت و تعهد در رابطه را خیلی سنگین میدانند و همواره نگران هستند که نتوانند از عهده آن برآیند. «اگر نتوانم چه؟» سؤال مهمی است که باعث میشود آنها عطای ازدواج را به لقایش ببخشند. وی تأکید میکند: این دسته از افراد فرآیند مسئولیت پذیری در ازدواج را بسیار سنگین میبینند چنانچه گروهی همین رویکرد را در مقابل فرزندآوری دارند و این فرآیند را بسیار سخت و پیچیده میدانند و برای رهایی از آن صورت مسأله یعنی ازدواج را حذف میکنند.
وابستگی یکی دیگر از این عوامل است. افرادی که به اعضای خانواده خود مانند پدر یا مادر وابستگی دارند بخصوص اگر یکی از آنها شرایط ویژهای مانند بیماری داشته باشند با نگرانی از ناتوانی در مدیریت انجام وظایف نسبت به خانواده و همچنین انجام وظایف به عنوان همسر در زندگی زناشویی از ازدواج سر باز میزنند. وابستگیها باعث میشود این افراد با حفظ رابطه خانوادگی که در آن به اندازه کافی احساس آرامش و امنیت دارند به رابطهای جدید وارد نشوند.
دکتر رسولیان در ادامه تغییر نیازها و انتظارات از زندگی زناشویی را به عنوان عامل دیگری برای تمایل به تجرد عنوان میکند و میگوید: در این روزها نیازهایی فراتر از نیاز جسمی ایجاد شده است. تعدد این نیازها به افزایش تعارضات در زندگی زناشویی منجر شده است. گفتوگو، بیان احساسات و شنیدن احساس طرف مقابل، نادیده گرفتن برخی خواستههای شخصی برای رسیدن به راه حل میانه و ادامه زندگی زناشویی بسیار ضروری است اما بسیاری از ما این مهارتها را نیاموختهایم. این مهارتها که بسیار پیچیده است باید از کودکی آموخته شود در غیراین صورت برای مثال فرد نمیتواند برای رسیدن به خواسته خود گفتوگو کند و نرسیدن به خواسته او را در معرض تجربه احساس بازنده بودن قرار میدهد در حالی که اگر به خواستهاش برسد هم ممکن است طرف مقابل او احساس بازنده بودن داشته باشد و این به ناخوشایند بودن رابطه منجر میشود. در چنین شرایطی فردی که درآمد و سرپناه و در یک کلام توانایی رفع نیازهای اولیه را دارد، آزادی، قدرت انتخاب و اختیار خود را قربانی ازدواج کردن نخواهد کرد. رابطههای آزادی که وجه شرعی دارد اما قانونی نیست مانند صیغه بسیار مورد توجه این دسته از افراد قرار میگیرد.
اختلاف دیدگاه با خانواده هم موضوع بسیار مهمی است به گونهای که بسیار دیده شده نبود توافق فرد با خانواده در انتخاب همسر باعث شده او تن به ازدواج ندهد.
تبعات تأخیر در ازدواج
رئیس انجمن علمی روانپزشکان ایران تأکید میکند: مهمترین چالش تجرد قطعی، ناپایداری رابطه یا تأخیر در ازدواج، نداشتن فرزند است. این افراد با وجود اینکه معمولاً تحصیلکرده و مستقل هستند و طبقه روشنفکر و فرهیخته جامعه را تشکیل میدهند در سنین بالا یا هنگام تجربه رابطهای ناپایدار، تمایلی به فرزندآوری نخواهند داشت. این موضوع در طولانی مدت جامعه را در مقابل چالشهایی همچون سالمندی جامعه قرار خواهد داد.
بحث بعدی ساختارهای اجتماعی است به این معنا که زندگیها به سمت فردی شدن و ایجاد خانههای تک نفره و خانوادههای یک نفره پیش خواهد رفت؛ خود به خود با افزایش خانوادههای یک نفره میزان مشارکت در اداره زندگی کمتر خواهد شد. ازاین رو نه تنها مشاغل جدید ایجاد میشود بلکه در هنگام بیماری و سالمندی نیاز به خدمات اجتماعی افزایش مییابد؛ یعنی این دسته از افراد جامعه از خدمات عاطفی و رایگان بستگان محروم شده با مشکلاتی نظیر نارضایتی از زندگی و جامعه مواجه خواهند شد.
دکتر رسولیان با اشاره به اینکه تصمیم به تجرد بیشتر در سنین 35 تا 45 سالگی گرفته میشود، بیان میکند: این سنین اوج شکوفایی زندگی اجتماعی و اقتصادی افراد است از این رو فرد اگر پتانسیل روابط اجتماعی مناسبی هم داشته باشد تنها نخواهد ماند از این رو از انتخاب خود برای مجرد ماندن راضی خواهد بود. اما از دهه 60 به بعد و با نزدیکی به کهنسالی احساس تنهایی و نداشتن رابطه باثبات به خلأ در زندگی او بدل میشود. به همین جهت درصد زیادی از این افراد در سنین کهنسالی از انتخاب خود خیلی هم راضی نخواهند بود. البته برخی از افرادی که ازدواج کردهاند هم ممکن است از انتخاب راضی نباشند و از زندگی خود احساس رضایتمندی نداشته نباشند.
آیا فضای مجازی در افزایش آمار تجرد قطعی مقصر است؟
مهسا قوی قلب
خبرنگار
در طول تاریخ همواره سبک زندگی در حال تغییر و تحول بوده و هر کدام از این تغییرات به گونهای زندگی انسانها را تحت تأثیر قرار میدهد، این ماجرا صرفاً به امروز باز نمیگردد، قطعاً ورود تکنولوژی در سبک زندگی تأثیر میگذارد. باز شدن پای فضای مجازی به زندگی هم نکات مثبت دارد و هم نکات منفی. ولی سؤال اینجاست که آیا بالا رفتن آمار تجرد قطعی و گرایش به تشکیل ندادن زندگی مشترک، به دلیل این است که پای فضای مجازی به زندگیها باز شده است؟
یک روان شناس و محقق علوم رفتاری در این باره به «ایران» میگوید: امروز با شرایط جدیدی روبهرو هستیم، نمیتوان اسم معضل را روی ورود تکنولوژی گذاشت، بلکه باید به دید شرایطی جدید در زندگیها به آن نگاه کنیم. برخی افراد به چشم طاعون و عذابی الیم از شبکههای اجتماعی حرف میزنند باید با دیدی منطقی به این مقوله نگاه کنیم، منکر اشکالات آن نمیتوان شد اما نمیتوانیم ورود تکنولوژی را مقصر صددرصد بدانیم. با نگاه تخصصی در ابتدا باید بفهمیم این فضاها و شبکههای اجتماعی و رویکردهایی که در این حوزه وجود دارد با زندگی ما چه میکند.
دکترمصطفی فروتن با اشاره به این که اساس وجود تکنولوژی تسطیح و تسهیل زندگیها است اما متأسفانه رویکردهای منفی دیگری هم دارد، میافزاید: از رویکردهای منفی ورود شبکههای اجتماعی میتوانیم به تغییر در الگوی ازدواج، بالا رفتن سن ازدواج، تغییر در استانداردها و سبک زندگی اشاره کنیم، البته یکی از مهمترین تغییراتی که این درگاههای اطلاعاتی مدرن در زندگیها به وجود آورده، افزایش آگاهیها است. افزایش اطلاعات و آگاهیها میتواند نیل به تنهایی و تجرد را به دنبال داشته باشد.
در گذشته باور افراد بر این بود که یک زن با لباس سفید وارد زندگی مشترک میشود و با لباس سفید و وقوع مرگ باید از آن زندگی خارج شود، به اعتقاد این روانشناس در گذشته تحت تأثیر باورهای غلط فجایع زیادی هم در زندگیهای مشترک میتوانست به وقوع بپیوندد زیرا به هر همزیستی غیر مسالمت آمیزی هم زندگی مشترک میگفتند و همین امر یک فاجعه است. در عین حال در سالهای اخیر ورود فضاهای اطلاعاتی جدید سبب بالا رفتن آگاهیهای افراد در زمینه ازدواج شد تا با هر پیشنهادی توسط هر فرد نالایقی تن به ازدواج ندهند بلکه با آگاهی و در نظر گرفتن استانداردهای منطقی به این مقوله نگاه کنند. این اتفاق ممکن است سبب شود افراد به دلیل شاخصهایی که با افزایش آگاهی به دست آوردهاند ترجیح دهند کلاً تصمیم بگیرند که تا اخر عمر تنها بمانند.
فروتن در ادامه با اشاره به اینکه عجین شدن فضای مجازی با زندگی افراد، مجرد و متأهل نمیشناسد، ادامه میدهد: این روزها وقت گذرانی در شبکههای اجتماعی یکی از بدیهیات زندگی همه شده تا جایی که بسیاری از همسران هم ممکن است از این قضیه شکایت داشته باشند. البته بر اساس تحقیقات 58 درصد زنان از فضای مجازی استفاده میکنند، یعنی زنان به مراتب بیشتر از مردان در زندگی روزمره در این فضاها حضور دارند.
اساساً حضور طولانی مدت در شبکههای اجتماعی رویکردی علمی دارد. این روانشناس با مبنا قرار دادن علوم اعصاب (neuroscience) یک مثال ساده میآورد: حتماً برای شما پیش آمده وقتی تصمیم گرفتهاید فقط مقداری تخمه بخورید و بعد از مدتی متوجه میشوید که 10 برابر آنچه تصمیم گرفته بودید، پوست تخمه در مقابل خود دارید. همین اتفاق درباره حضور در شبکههای اجتماعی پیش میآید. دلیل این اتفاق هم تشویق شدن و پاداش گرفتن است، همان طور که با شکستن یک تخمه با مزه خوب و حس خوبی مواجه میشوید با هر دقیقه حضور در شبکههای اجتماعی و دریافت اطلاعات جدید نیز حال خوبی به شما دست میدهد و ناخود آگاه دوست دارید این احساس خوب را بیشتر کنید و ممکن است ناگهان متوجه شوید، ساعتها در حال مرور سایتها و پیجهای مختلف مورد علاقه خود هستید. روی دیگه ماجرا باز میگردد به کمبودهایی که افراد در زندگی در حوزههای مختلف دارند، کمبودهای عاطفی، امنیت و امثال آن، فرد را به سمت و سویی میبرد که این کمبودها را در فضاهای غیرواقعی جبران کند و کم کم به این نتیجه برسد که نیازی به حضور شخص دیگر برای تشکیل یک زندگی مشترک ندارد و ترجیح دهد که خود به تنهایی به زندگی ادامه دهد.
به گفته او تأثیر شبکههای مجازی بر میل به مجرد بودن در افراد امری ثابت شده است، از آنجا که راههای رفع نیاز در زندگی امروزی متفاوت شده و در کسری از زمان کلیه نیازهای افراد از طریق سایتها و شبکههای مختلف برآورده میشود، این قضیه قطعاً بر سیستم زندگی و سبک فکری تأثیر مستقیم میگذارد از قضا این اتفاق در نوع نگرش افراد در مقولهای مانند ازدواج هم مؤثر است. آنچه بدیهی است، تکنولوژی پیشرفت کرده ولی نیاز افراد همچنان پابرجا است، یعنی اگر روزی شریک عاطفی و جنسی مورد نظر در دنیای واقعی پیدا شود، قطعاً به فضای مجازی گرایش پیدا نخواهیم کرد.
حضور بیشتر، لذت کمتر!
بر اساس تحقیقات کارشناسان، افرادی که بیشتر از سایرین در فضاهای مجازی حضور دارند کمتر از زندگی لذت میبرند. دلیل این امر چیست؟ این روانشناس علوم رفتاری در جواب میگوید: به دنبال شکستهای متعددی که تحت تأثیر هویتهای جعلی در شبکههای اجتماعی اتفاق میافتد و منتج به تولید ارتباطات بیپایه و اساس میشود، فرد این وضعیت را به دنیای خارج هم تعمیم میدهد و در نهایت با مرور طعم تلخ شکست در ارتباطات مختلف در شبکههای اجتماعی کار به جایی میرسد که دخترها و پسرها به سایرین به یک چشم آن هم با دیدی کاملاً منفی نگاه کنند. آنچه اهمیت فوق العادهای در این رویداد دارد این است که با وجود فضاهای مجازی، استانداردهای کاذبی در زندگی ایجاد میشود؛ به عنوان مثال در فضایی مانند اینستاگرام که آمار مخاطبان بسیار بالایی دارد، افراد با هر نوع تفکری در صفحات خود پیامرسانی و خوداظهاری میکنند و استانداردهای زندگی خود را در این صفحات تزریق میکنند، بهطور قطع زندگیهای بیچارچوب و پایه و اساس که توسط (به قول معروف) شاخهای اینستاگرام گردانده میشوند، هجمههای عاطفی و روانی بر فالوورهای این افراد وارد میکند، در نتیجه این امر، شخص نمیتواند مقیاسهای درستی در ارتباط با افراد در دنیای مجازی و واقعی تعریف کند و ناخودآگاه استانداردهای زندگی افراد عوض میشود. شاخصهایی غیرواقعی که در دنیای حقیقی هیچگاه به حقیقت نمیپیوندند و افراد نمیتوانند به یک زندگی مطلوب در واقعیت نزدیک شوند و تصمیم میگیرند که کاملاً از رابطه با جنس مخالف پرهیز کنند. البته هیچ گاه نمیتوانیم همه تقصیرها را به گردن ورود تکنولوژی بیندازیم دقیقاً مثل این است که بخواهیم از تیغ و چاقو فرار کنیم در حالی که میتوانیم استفادههای بهینهای از این اجسام داشته باشیم. باید به این باور برسیم که شبکههای اجتماعی به تنهایی باعث تمایل به تنها ماندن نمیشوند بلکه متغیرهایی وجود دارند که میتوانند در تصمیمهای افراد تأثیرگذار باشند.
آیا باید از فضاهای مجازی فرار کنیم؟
آیا راهکار مبارزه با تنها ماندن و تجرد تا آخر عمر حذف کامل شبکههای مجازی از زندگی است؟ به گفته دکترفروتن قطعاً راهکار مناسب، حذف دنیای مجازی نیست، بیشک مادامی که نیاز فرد برطرف نشده به بحثهایی ورود میکند که بتواند پاسخی برای نیازهای خود پیدا کند. تا وقتی نیاز در نهاد هر کسی وجود داشته باشد، نمیتوان با حذف صورت مسأله به فرد هیچ کمکی کرده و این کار از ریشه غلط است. راهکار صحیح در دستان سه گروه قرار دارد، در واقع در هر پدیده درمانی سه گروه قرار دارند، گروه اول فضاهای حاکمیتی است یعنی مسئولان هر نظامی باید به نحوی سیاستگذاری کنند تا اوضاع روانی مردم جامعه از میانگین مناسبی برخوردار باشد، اوضاع اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی همه ذیل بحث تسهیل بهداشت روان است.
این روان شناس با تأکید بر اهمیت بهداشت روانی میافزاید: باید به اوضاع بهداشت روانی جوانان سامانی داده شود، وقتی جوانی در کشوری بدون زیرساختهای لازم زندگی میکند، قطعاً ظهور ناامیدی و ناکامی در آن جوان اجتناب ناپذیر است، پس در اولین قدم باید گروههای حاکمیتی فکری اساسی کنند. در کنار تمامی این توصیهها آموزش مهارتهای زندگی در ادوار مختلف و نه صرفاً در دوران جوانی را هم باید مدنظر قرار داد، این امر وظیفه آموزش و پرورش در دولتها است. گروه خانواده دومین گروهی است که در زندگی هر فرد مؤثر است، باید بیاموزیم برخی رفتارها و عملکردهای مرتبط با سلامت روان در خانواده آموزش داده میشود، به عنوان مثال فرزندان باید رویکردهای حل مسأله و برون رفت از مسأله در مواجهه با دیگران را یاد بگیرند تا بتوانند راحتتر با اطرافیان ارتباط بگیرند.
فروتن، خود فرد را به عنوان آخرین گروه مؤثر در برقراری ارتباط با سایرین میداند و توضیح میدهد: نوجوانان و جوانان، به عنوان افراد فعال در شبکههای اجتماعی، از سنین پایین باید آگاهی خود را بالا ببرند تا این فضاها نتوانند در زندگی و آینده و در نهایت ارتباط با سایران خللی ایجاد کنند و آنها را به جایی برسانند که به تنهایی و تجرد قطعی روی آورند.