
در نود امریکاییها چه میگذرد؟
ژاوی را هم خریدند
محمدرضا رضایی
+ خب یه رفت و برگشتی داشتیم و ممنون از شما مخاطبین عزیز که تا این وقت شب با برنامه فوتبالی ninety همراه هستید. همونطور که شنیدید هفته گذشته، ژاوی، مربی تیم بارسلونا بهخاطر چندباری که به ایران سفر کرده بود، نتونست ویزا بگیره و همراه تیمش به امریکا بیاد، نهایتاً هم مجبور شد چندروز صبر کنه تا مجوز ورود به امریکا رو بگیره. در همین رابطه معاونت ویژه ممانعت از دخالت سیاست در ورزش سازمان FBI مهمون برنامه هستن. جناب جیمز اسمیت، بهنظرتون این مصداق بارز دخالت سیاست در ورزش نیست؟
- سلام؛ نخیر نیست!
+ تا اینجا اومدید یه توضیحی بدید لااقل.
- ساعت 2 نصفهشب چه توضیحی آخه؟
+ بالاخره آنتن تا صبح در اختیار ماست. باید یهجوری پرش کنیم.
- باشه؛ ببین مجبور بودیم، پای امنیت ملی امریکا وسط بود.
+ چجوری؟
- مثلاً از کجا معلوم که ایران دم رفتنی، چهارتا موشک زیر بغل ژاوی نچپونده باشه؟
+ موشک؟ آخه کجای ژاوی ممکنه موشک جا بگیره؟
- بله! مگه بازیکنهای ایرانی تو سفر به لبنان، داخل چمدوناشون کلی تسلیحات ضدزرهی نچپوندن که برسه به دست حزبالله؟ قطعات رو جدا جدا میبرن، تو مقصد سرهم میکنن.
+ اجازه بدید قانع نشم؛ موشک رو از بالا ول میدن روی هدف، از مرز هدف که ردش نمیکنن.
- تو عینالأسد نبودی، نمیدونی؛ موشکهای ایرانی توکش بخوره به یهجایی، راحت یکی از ایالتهامون حذف میشه؛ چه از بالا ول بدن رومون، چه از مرز ردش کنن.
+ خب ما که رسماً داریم تو کشورمون اسلحه میفروشیم به مردم تا همدیگه رو پارهپاره کنن. این اسلحهها که از موشکهای ایرانی خطرناکتره.
- آزادی مردم خودمون رو که نمیتونیم سلب کنیم. شاید یکی دلش بخواد مثلاً طلبکارشو با شاتگان سوراخ کنه؛ خب این برای کاخ سفید مزاحمتی ایجاد نمیکنه، بذار بکشه. اصلاً موشک رو بیخیال شیم؛ اگه ژاوی پول گرفته بود که بایدن رو ترور کنه چی؟
+ والا تا جایی که من اطلاع دارم، بایدن همون روزی که جلوی سران جهان از خودش یه صدایی ساطع کرد، از تمام لیست ترورهای جهان حذف شد. الآن تنها خطری که بایدن رو تهدید میکنه، خود بایدنه.
- اینو راست میگی خدایی؛ خودم هم الآن که دوباره بهش فکر کردم خندهام گرفت. اصلاً همه اینا رو هم بذاریم کنار، اگه ژاوی از ایران پول گرفته باشه که بیاد و تیم ملی فوتبال ما رو بررسی کنه و وضعیتمون رو قبل از جام جهانی بهشون اطلاع بده چی؟
+ خب گیریم که اینطور باشه، این چه دخلی به امنیت ملی امریکا داره؟
- عه! نگفتم هنوز؟ راستش ما دیدیم ایران داره فرت و فرت جاسوسهامون رو میگیره، قرار شده یه چندتا جاسوس بچپونیم تو تیم ملیمون که وسط شلوغیهای جام جهانی قطر، خودشون رو تو چمدون ایرانیها جا بدن، بلکه بتونن وارد کشورشون بشن. حالا اگه ژاوی اینو بفهمه چی؟
+ بهنظرم بیخوابی بهتون فشار آورده جناب اسمیت؛ پشت صحنه تشک داریم برو یه چرتی بزن. از شما بینندگان عزیز هم خیلی ممنونیم که این برنامه رو تحمل کردید؛ خدانگهدار.

دراگان اسکوچیچ از اول هم باید می رفت
تحلیل زبان بدن و چرایی اخراج سرمربی تیم ملی چند ماه مانده به جام جهانی
سید مهدی موسوی
چیزی که پرواضح است، زبان بدن هر سرمربی (آن هم کرُوات) نشان از سطح توانایی و انگیزه وی برای حضور در یک تیم است، در اینجا ما به چند مورد خیلی کوتاه اشاره می کنیم:
۱- اگر در این عکس کمی دقت کنید، میبینید که همه کادر فنی در حال نگاه کردن به سمت راست هستند ولی سرمربی تیم ملی دارد جای دیگری را نگاه میکند، این مورد نشان از تفاوت فکری عمیق وی با سایر کادر فنی دارد و اختلاف بین کادر فنی و سرمربی یعنی فاجعه برای کشور!
۲- در اینجا شخصی را میبینیم که درحالی که پشتش به ماست، نگاهش نه با دراگان همسو است و نه با کادر فنی، نه حتی تماشاگران؛ او چه کسی میتواند باشد، بجز دستهای پشت پرده که احتمالاً این نتایج اسکوچیچ هم کار اوست؟! باید صادق بود و وجود همچین افرادی را در صنعت فوتبال کشور قبول کرد.
۳- زاویه بدن سرمربی و نیمکت ذخیرهها، یک زاویه باز است (برعکس زاویه بدن کی روش که زاویه تند و بسته بود) و استراتژی تیم ملی را همان اول نشان می دهد و همه تکنیکهای اسکوچیچ را لو میدهد، باخت مقابل الجزایر هم از روی تحلیل همین مورد ساده بود و از فضای بین بازیکنان استفاده کردند و دو گل به ثمر رساندند.
۴- خالی بودن ۱۱ صندلی در میان جمعیتی با رنگ خاص چه چیزی میتواند باشد به غیر از انتخاب ۱۱ بازیکن از ۲۵ بازیکن مورد نیاز تیم ملی؛ تیمی که زمزمه حاشیههای وابستگی آن به یک وزارتخانه خاص زیاد شنیده
میشود.
۵- به مدل موی سرمربی تیم ملی دقت کنید، متمایل است به همان فرد ناشناس، از این واضحتر دیگر چه میشود گفت؟
۶- اما به کراوات نامیزان و دستهای در جیب، آن جوش استرسی بغل بینی و طرز قرار گرفتن لبها (بخصوص در گوشه دهان) آقای اسکوچیچ دقت کنید، همه اینها یک معنی متفاوت دارد و آن ابقای سرمربی بعد از تحمل فشارها و حرف و حدیثهای زیاد دارد و این یعنی فاجعه خطرناک.
آه و افسوس گر ما خرد داشتیم کجا این سرمربی بد داشتیم؟
بازی اشکنک داره!
رئیس پلیس تهران: برخیها با سگ وارد پارکها میشوند و هیچچیز را رعایت نمیکنند. به این افراد اعلام میکنیم که ورود سگ به پارک ممنوع است و جرم محسوب میشود. ما با این موضوع برخورد میکنیم.
فرشته پناهی
طفلم چه کرده است که راهش نمیدهید؟؟
تبعیض قائلید چرا بین کودکان؟؟!!
بازی کنان دویده بهدنبال بچهها
دیگر چه کرده است مگر طفل بیزبان؟؟!
زخمی شدن که اشکنک بازی است خب!
اطفالتان زیاد سوسولند بیگمان!
پاک است و ناز و شیک و مؤدب چنان خودم
پاکیزه کرده خویش و مرا با پدِ زبان
توله سگ مؤدب من مشکلش کجاست؟؟
کاو منع گشته از چمن و باغ و بوستان
کاری کنید حل بشود معضل اخیر
ورنه که چشم بسته و وا میکنم دهان!
علیرضا عبدی
- سلام. امروز، پنجشنبه اس و اینجا نب ساحل خزر. سهچهار روزی از عید گذشته و اومدیم توی سطح شهر تا از شما بپرسیم چی میشه که روزای تعطیلات عید، طبیعت ساحل پر میشه از زباله!
....
- سلام. شما مسافرید؟
- سلام، بله دیگه. عیده و شمالش... از عید اومدم دیگه موندگار شدم. فقط سریع مصاحبه کنیم که میترسم از بودنِ اینهمه مسافر، قسمت شمالی کشور سنگینی کنه، فرو بریم.
- حتماً. خب از سفرتون به شمال بگید و اینکه چرا مردم ما اینهمه زباله میریزن توی طبیعت؟!
- نمیدونم والا. مثلاً خود من خیلی ژاپن میرم و میام، سواحل ژاپن خیلی تمیزه؛ اصلاً کسی آشغال نمیریزه. همه مردم فقط آشغال جمع میکنن.
- مگه نمیفرمایید آشغال نداره. پس چهجوری همه آشغال جمع میکنن؟!
- نه خب، بالاخره اونجا هم یه چندتایی عین بعضیاااا پیدا میشن دیگه.
- بله درسته.
- اصلاً من همیشه اومدنی برمیدارم چندتا توریست میارم که آشغالهای طبیعترو بدم جمع کنن. هی تعظیم میکنن، هی آشغال جمع میکنن. هی استعفا میدن، هی آشغال جمع میکنن. آشغال، تعظیم، استعفا. آشغال، تعظیم، استعفا...
- درسته. ممنون. عمده زبالههایی که دیدید چی بود؟
- بطری و پلاستیک و اینجور چیزا بود. آخه میخوام بدونم، اینا مگه سنگینه؟ مگه عیب داره اصلاً، که بگیریم دستمون و بیاریم توی ماشین؟! چرا ما ملاحظه نمیکنیم؟ من از شما میپرسم.
- من باید بپرسم اینجا.
- آهان بله، ببخشید. داشتم میگفتم... نمیدونم چه حکمتیه که طرف ۱۰ ساله ماشین خریده و پلاستیکای صندلیاش رو نکنده، وقتی میرسه شمال تازه یادش میافته که عه عه عه دیدید چی شد... مشماهای ماشینم مونده... همهشو میکنه و میریزه زمین. فکر کنم از آبوهوای شماله. یا شاید میخواد صندلیاش یه نفسی بکشن. اصلاً هرکی میاد دوست داره یه اثری جا بذاره. مشمایی، تپهای، چیزی...
- امروز کجا تشریف میبرید؟
- هیچچی، روز عید، لب ساحل بابت ریختن آشغال توی ساحل، بریدن چندتا درخت واسه هیزم، شستن ظرفامون توی دریا، خالی کردن کلی پلاستیک وسط جاده منتهی به دریا... اسباب سفرمونرو جلب کردن، دارم میرم شهرداری منطقه که آزادشون کنم.
- یادتون باشه، داشتیم از ژاپن میگفتیم...
- دقیق که نمیدونم چی میفرمایید فکر کنم بهخاطر آب وهواس؛ اما توی ژاپن، شهرداریها خیلی دخالت نمیکنن توی کار مردم... همین که مالیات میدیم بسه دیگه.
- ولی...
- بله. شهرداریشون هم دیجیتاله. حکم جلب وسایل هم دیجیتال صادر میشه. اگه الان قابلمه و منقل و جوجههای زعفرونی و شلوارک من پشت ماشین شهرداری قُر بشه، کی پاسخگوئههان؟؟... عه کجاداری منو می بری آقا؟ به خدا خانمم گفت خرچنگهای اینجا رو جمع کنیم برای پوست خوبه! تو ژاپن سازمان محیط زیست... آقا نکش دستمو! آقا...
- بعله... باقی تجربیاتتون درباره بازداشتگاههای ژاپن رو هم با همبندیهاتون اشتراک بذارید!